

چصی چصی:)
باری بهرجهت
3K posts

@pakoolche
به اون چیزی تبدیل شدم که همیشه ازش فراری بودم


چصی چصی:)


یه غذاخوری گوشه طاق اصلی بازارچه تجریشه، من صبا که زود میرسم بعضی وقتا تا کاسبا باز کنن، میرم اونجا یه نیمرو میزنم تا بیان. امروز مثل همیشه رفتم حساب کردم نشستم صبونه خوردم، اومدم بیرون. رسیده بودم اینور بازار دیدم صاحبش بدو بدو اومده چرا حساب نکردی؟! گفتم بابا من که/۱

از پسر جماعت رفیق درنمیاد پارت اول:)))))))))))))))))))






بچه ها این جوجه افتاده توی بالکن ما، نمیدونم از کدوم ارتفاع افتاده ولی زنده ست، طبقات بالارو هم گشتم مادرش پیدا نشد 😢 توکل به خدا تصمیم گرفتم اگه مادرش نیومد دنبالش خودم بزرگش کنم 🙂 همش هم گشنشه!

گفتم گوشت بگیرم خونه استیک درست کنیم ارزونتر شه، دو برابر شد😂


واااااااایییییی جرررررررر خوردم از خندت پسره دیوث قرص تحریک جنسی ریخت توی انرژی زا، دختر دیگه خدا رو بنده نیست 🤣🤣🤣🤣🤣🤣


God was watching, so he sent her an angel 😇

@MasoodMTB صبحونه من و بچهام چند روز پیش 😁😁😁

سال ۹۴ تصادف کردم پدرم اومد رسیدنش همزمان شد با رسیدن پسر راننده ماشینی که بهش زدم پدرم گفت بریم بگیم برا خسارت و هرچیزی درخدمتیم تا رفتیم پسره که پدرمو دید (پدرم بخاطر پارکینسون میلرزید) گفت خودتو نلرزون خلاصه بگم دیه صورت پسره از خسارت ماشینشون که چپ شده بود بیشتر شد...

یه روز بابام با نیسان آبی منو برد دانشگاه، به دانشکده نرسیده بودیم که گفت اگه خجالت میکشی همینجا پیاده شو که کسی نبینتت، گفتم بابا یه چیزی رو میدونی؟ من آخرین چیزی که تو این دنیا بهش اهمیت میدم اینه که بقیه درآوردم چه فکری میکنن و دقیقا جلوی دانشکده پیاده شدم و نمیدونم شاید