برای مدتی طولانی خیره ماندم به تصویر مغز یک انسان، در میانهٔ خیابان و حتی توان پایان دادن به این شکنجه را نداشتم. آدمی که مثل من بود؛ زنده بود و نفس میکشید. اکنون مغزش دو نیم شده و در خیابان رهاست و میدانم این تصویر تا روزی که نفس میکشم هرگز مرا رها نخواهد کرد.