میگفتند خواهرش چند بار سعی کرده بود چشمان ابوالفضل را ببندد اما بسته نشده بود.
آخرش سرش را چسبانده بود به سر ابوالفضل و صورت ابوالفضل از اشکهای خواهرش خیس شده بود.
لالایی کن عزیزکم،
بزرگمرد کوچک ما،
جوونمرد کوچولوی من،
جاویدنامِ وروجک،
دیگه لازم نیست با اون دستهای کوچیکت کار کنی تو سرما و گرما.
یک دل سیر حالا بخواب…
#ابوالفضل_وحیدی
@faryadbseda کل زندگیتون تعریف کردن نحوه و زمان و تعداد کص دادن مردمه مگه دروازه بان کص مردمین عاخه کیرم تو کص سیاه غار ننتون حالمونو دیگه دارین به هم میزنین کیرم تو گور پدرت حرومزاده