راشِن

88.5K posts

راشِن banner
راشِن

راشِن

@raashen

دانش‌جو | هیز

Katılım Eylül 2011
161 Takip Edilen278 Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
راشِن
راشِن@raashen·
به ریسمان رواقی‌گری چنگ بزنید و از آن متفرق نشوید.
فارسی
3
1
19
4.9K
راشِن retweetledi
@·
بعضی‌ها نوشته‌ن زندگی عادی در ایران جریان داره. اما زندگی برای من ایستاده، کارم رو از دست دادم. می‌خوام برم دکتر، پزشکم ایران نیست و معلوم نیست کی برمیگرده. زندگی برای من و خیلیای دیگه دوماهه متوقف شده. کاش بمیرید، کدوم زندگی عادی؟
فارسی
0
1
9
267
راشِن retweetledi
می ثم
می ثم@sunpadh·
داریوش همایون: اولویت من حفظ ایران است.
فارسی
1
2
37
960
راشِن
راشِن@raashen·
RT @BBCArdalan: امروز یکی از شریف‌ترین و عزیزترین اندیشمندان و کنشگران جامعه مدنی ایران بعد از تحمل درد و رنج فراوان برای گناه ناکرده و بیا…
فارسی
0
37
0
9
راشِن retweetledi
@·
همکارم امروز با ظرف ناهارش اومده بود تعدیلش کردن :(
فارسی
68
31
3.3K
281K
راشِن
راشِن@raashen·
بچه‌ها لطفا اگر کانفیگ‌فروشی که انصالاش پایداره رو میشناسید معرفی کنید. #فوری
فارسی
1
0
8
433
راشِن retweetledi
@·
«برای من که توان مالی سینما، کارتینگ، کلاس زبان یا موسیقی رو نداشتم تنها چیزی که یک لحظه خوشحالم میکرد یوتیوب بود. تو کارم اختلالی ایجاد نشده ولی تنها دلخوشیم اینترنت بود. حسرت خونه و ماشین و گوشی و تفریح و لباس خوب رو دلمون موند، الان هم حسرت اینترنت اضافه شد.» –کارگر
فارسی
10
177
1.6K
16.4K
راشِن
راشِن@raashen·
@miiioww سلام عزیز. خوشحالم میبینمت توی تایملاین.
فارسی
1
0
0
86
میو
میو@miiioww·
حجم تاب ‌آوریمونو باورم نمیشه سلام
فارسی
1
1
83
1.6K
راشِن
راشِن@raashen·
@mojtaba_najafi همین هم از نتایج مصلت‌سنجی‌های هاشمی رفسنجانی بود که گریبان خودش و یه ایران رو گرفت. قرار بود محاکمه بشن او و رحیم‌صفوی. دخالت کرد و مانع شد.
فارسی
0
0
2
66
MOJTABA NAJAFI
MOJTABA NAJAFI@mojtaba_najafi·
اگر محسن رضایی به خاطر از دست رفتن جان هزاران سرباز ایرانی به دلیل حماقت هایش به عنوان فرمانده سپاه در جنگ با عراق محاکمه می‌شد، الان اینقدر رجزخوانی نمی‌کرد. سیاسی و نظامی اگر بگند سه تا از احمق ترین شخصیت‌های جمهوری اسلامی رو نام ببر، محسن رضایی حتما در لیست است.
فارسی
4
7
185
4.3K
راشِن retweetledi
@·
تعداد زیادی آدم دارن از کار بیکار میشن و شدن. خیلی از این آدمها نه پس‌اندازی دارن نه امکان استفاده از بیمه کاری. حتی اگر همین فردا تمام مشکلات حل بشه و تحریم‌ها برداشته بشه، این مشکل در کوتاه‌مدت قابل حل نیست. باید حداقل‌های اولیه برای زندگی تضمین بشه.
فارسی
1
2
19
718
راشِن retweetledi
@·
🔻روایت تکان‌دهنده مادر و دایی«ماکان نصیری»، دانش‌آموز مینابی، از ۳۸ روز جست‌وجو برای پیدا کردن پیکر عزیز خردسالشان: 🔺قبر خالی «ماکان» 👈زهرا جعفرزاده 🔹یک پولیور آبی مچاله‌شده و کفش ورزشی کرم‌رنگ، تمام آن چیزی است که در چهل‌ و شش روز گذشته از زیر آوارهای مدرسه بیرون کشیده شد و تنها اثری شد از ماکان نصیری؛ ماکان هفت‌ساله کلاس اولی مدرسه شجره طیبه میناب، تنها کودکی که هیچ‌چیز، مطلقا هیچ‌چیز از پیکر نحیف و کوچکش پیدا نشد. تمام آنچه از او بر جای ماند، محتویات صندوق شیشه‌ای کوچکی در مسجد مهدیه محله اسلام‌آباد میناب شد برای یادبود کودکی که قبرش خالی است 🔹ساعت ۱۱:۱۶ صبح نهم اسفند، آسیه راهی‌نژاد، مادر ماکان مشغول خانه‌داری بود که تلفنش زنگ خورد، خانم ماندانا سالاری بود، معلم کلاس اول مدرسه. از او خواست به مدرسه برود و ماکان را ببرد. ظاهرا حمله‌ای در جریان بود. آسیه، بی‌خبر از همه جا، بدون اینکه بداند ساعاتی قبل به تهران حمله موشکی شده، به راننده سرویس مدرسه زنگ می‌زند. راننده نزدیک مدرسه بود و می‌گوید که همین الان به آن سمت می‌روم. تلفن در دست آسیه بود که صدای انفجار مهیبی آمد؛ مدرسه موشکباران شد. آسیه و همسرش که آن ساعت از روز در خانه بود، سوار ماشین می‌شوند و به سمت شهرک المهدی جایی که مدرسه قرار گرفته، می‌روند. نزدیک مدرسه اما دیگر راهی نبود، پیاده شدند و پیاده رفتند. مدرسه آن‌قدر شلوغ بود که مادر نمی‌دانست باید کجا برود و کجا را بگردد و از چه کسی بپرسد ماکان کجاست؟ 🔹مادر می‌گوید: «وقتی به مدرسه رسیدیم خیلی‌ها زیر آوار بودند اما کودکی سالم بیرون نیامد. ما از ساعت ۱۱ و نیم صبح تا دو و نیم صبح روز بعد آنجا بودیم. هر کسی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شد، بی‌جان بود. تعداد کمی دچار خفگی شده بودند. بیشترشان تکه‌تکه بودند. در این 38 روز چندین بار برای شناسایی اجساد به سردخانه‌ها رفتیم اما نمی‌توانستیم ماکان را شناسایی کنیم. تست دی‌ان‌ای هم دادیم اما فقط دفتر و کتاب‌های ماکان پیدا شده بود. نه کفش و کیف و نه حتی بخشی از بدنش، تا روز سی‌وهشتم که یک لنگه کفش پیدا شد» 🔹«حمزه راهی‌نژاد»، دایی ماکان که لنگه کفش خواهرزاده‌اش را پیدا کرد: روز انفجار مدرسه، از دور بوی دود و خاک و سوختگی می‌آمد. از همان لحظه تا پنج صبح فردایش در محل بودم تا نشانی از ماکان پیدا کنم، اما هرچه آوار برمی‌داشتیم تکه‌های دست و پا و سر کوچک‌ کودکان پیدا می‌شد. یک چیز عجیب و غریبی بود. اصلا نمی‌شود وصف کرد. شاید از ماجرای کربلا هم غم‌انگیزتر. خیلی بد بود خیلی. از روز دوم، تیمی حدودا ۲۰ نفره تشکیل دادیم، عموها و دایی‌ها و فرزندانشان راهی محل شدند تا نشانی از ماکان بیابند و تا محوطه جنگلی هم پیش رفتند. یک گاز استریل و کیسه در دستم گرفته بودم و در میان آوارها می‌گشتم. هر تکه گوشت یا انگشتی را که پیدا می‌کردم می‌گذاشتم روی گازاستریل و می‌بردم به پزشکی قانونی. ماکان مانند تعدادی از اعضای خانواده مادری نشانی روی بدنش داشت، نشانه‌‌ای شبیه خال که روی دست و پا و بخش‌هایی از بدنش بود. در زمستان این نشانه‌ها پررنگ‌تر می‌شد و من هم به دنبال این نشانه بودم. 🔹ما تا روز سی و هشتم امید داشتیم ماکان زنده باشد. روز سی‌و هشتم یک بار دیگر به محل رفتم و در نهایت در فاصله‌ای ۱۰۰ متری از محوطه تخریب شده ساختمان، جایی در میان درختان یک باغ، تعدادی کیف و کفش دیدم. همه را داخل جعبه‌ای گذاشتم و برای خواهرم بردم. به آسیه گفتم کدامش برای ماکان است؟ آسیه کفش کرم‌رنگ ورزشی را که دید، از حال رفت. خانه پر از آدم بود. همه جمع شده بودند و وقتی من رسیدم و نشان دادم، قیامت شد. فاجعه‌ اصلی آن روز بود. 🔹ماکان یک قبر نمادین در گلزار شهدای بهشت زهرای میناب دارد، یک یادبود در مسجد مهدیه محل زندگی‌اش، یک یادبود در خمینی‌شهر (زادگاه پدرش) و به گفته دایی قرار است خیابانی به نام او در خمینی‌شهر نام‌گذاری شود. مادر هر روز به مسجد می‌رود، بالای سر ماکان، جایی که یادگاری‌هایش صندوق شده است. هر چند روز هم سری به گلزار شهدا می‌زند، پای قبری که خالی است اشک می‌ریزد. بنیاد شهید برای ماکان پرونده مفقودالاثری باز کرده است/ شرق 💢بیشتر بخوانید sharghdaily.com/fa/tiny/news-1…
 tweet media
فارسی
100
392
1.5K
175.8K
راشِن retweetledi
@·
«آسیه، ۳۸ روز امید داشت، ۳۸ روز در سردخانه‌ها و روی آوارها بود تا تکه‌ای از بدن فرزندش را پیدا کند.» «من کاورها را تک به تک باز می‌کردم. پر از گوشت‌های تکه‌تکه بود. برخی دست و پا نداشتند. برخی سر نداشتند. همه را دیده بودم تا شاید چیزی از ماکان ببینم.»
@

🔻روایت تکان‌دهنده مادر و دایی«ماکان نصیری»، دانش‌آموز مینابی، از ۳۸ روز جست‌وجو برای پیدا کردن پیکر عزیز خردسالشان: 🔺قبر خالی «ماکان» 👈زهرا جعفرزاده 🔹یک پولیور آبی مچاله‌شده و کفش ورزشی کرم‌رنگ، تمام آن چیزی است که در چهل‌ و شش روز گذشته از زیر آوارهای مدرسه بیرون کشیده شد و تنها اثری شد از ماکان نصیری؛ ماکان هفت‌ساله کلاس اولی مدرسه شجره طیبه میناب، تنها کودکی که هیچ‌چیز، مطلقا هیچ‌چیز از پیکر نحیف و کوچکش پیدا نشد. تمام آنچه از او بر جای ماند، محتویات صندوق شیشه‌ای کوچکی در مسجد مهدیه محله اسلام‌آباد میناب شد برای یادبود کودکی که قبرش خالی است 🔹ساعت ۱۱:۱۶ صبح نهم اسفند، آسیه راهی‌نژاد، مادر ماکان مشغول خانه‌داری بود که تلفنش زنگ خورد، خانم ماندانا سالاری بود، معلم کلاس اول مدرسه. از او خواست به مدرسه برود و ماکان را ببرد. ظاهرا حمله‌ای در جریان بود. آسیه، بی‌خبر از همه جا، بدون اینکه بداند ساعاتی قبل به تهران حمله موشکی شده، به راننده سرویس مدرسه زنگ می‌زند. راننده نزدیک مدرسه بود و می‌گوید که همین الان به آن سمت می‌روم. تلفن در دست آسیه بود که صدای انفجار مهیبی آمد؛ مدرسه موشکباران شد. آسیه و همسرش که آن ساعت از روز در خانه بود، سوار ماشین می‌شوند و به سمت شهرک المهدی جایی که مدرسه قرار گرفته، می‌روند. نزدیک مدرسه اما دیگر راهی نبود، پیاده شدند و پیاده رفتند. مدرسه آن‌قدر شلوغ بود که مادر نمی‌دانست باید کجا برود و کجا را بگردد و از چه کسی بپرسد ماکان کجاست؟ 🔹مادر می‌گوید: «وقتی به مدرسه رسیدیم خیلی‌ها زیر آوار بودند اما کودکی سالم بیرون نیامد. ما از ساعت ۱۱ و نیم صبح تا دو و نیم صبح روز بعد آنجا بودیم. هر کسی که از زیر آوار بیرون کشیده می‌شد، بی‌جان بود. تعداد کمی دچار خفگی شده بودند. بیشترشان تکه‌تکه بودند. در این 38 روز چندین بار برای شناسایی اجساد به سردخانه‌ها رفتیم اما نمی‌توانستیم ماکان را شناسایی کنیم. تست دی‌ان‌ای هم دادیم اما فقط دفتر و کتاب‌های ماکان پیدا شده بود. نه کفش و کیف و نه حتی بخشی از بدنش، تا روز سی‌وهشتم که یک لنگه کفش پیدا شد» 🔹«حمزه راهی‌نژاد»، دایی ماکان که لنگه کفش خواهرزاده‌اش را پیدا کرد: روز انفجار مدرسه، از دور بوی دود و خاک و سوختگی می‌آمد. از همان لحظه تا پنج صبح فردایش در محل بودم تا نشانی از ماکان پیدا کنم، اما هرچه آوار برمی‌داشتیم تکه‌های دست و پا و سر کوچک‌ کودکان پیدا می‌شد. یک چیز عجیب و غریبی بود. اصلا نمی‌شود وصف کرد. شاید از ماجرای کربلا هم غم‌انگیزتر. خیلی بد بود خیلی. از روز دوم، تیمی حدودا ۲۰ نفره تشکیل دادیم، عموها و دایی‌ها و فرزندانشان راهی محل شدند تا نشانی از ماکان بیابند و تا محوطه جنگلی هم پیش رفتند. یک گاز استریل و کیسه در دستم گرفته بودم و در میان آوارها می‌گشتم. هر تکه گوشت یا انگشتی را که پیدا می‌کردم می‌گذاشتم روی گازاستریل و می‌بردم به پزشکی قانونی. ماکان مانند تعدادی از اعضای خانواده مادری نشانی روی بدنش داشت، نشانه‌‌ای شبیه خال که روی دست و پا و بخش‌هایی از بدنش بود. در زمستان این نشانه‌ها پررنگ‌تر می‌شد و من هم به دنبال این نشانه بودم. 🔹ما تا روز سی و هشتم امید داشتیم ماکان زنده باشد. روز سی‌و هشتم یک بار دیگر به محل رفتم و در نهایت در فاصله‌ای ۱۰۰ متری از محوطه تخریب شده ساختمان، جایی در میان درختان یک باغ، تعدادی کیف و کفش دیدم. همه را داخل جعبه‌ای گذاشتم و برای خواهرم بردم. به آسیه گفتم کدامش برای ماکان است؟ آسیه کفش کرم‌رنگ ورزشی را که دید، از حال رفت. خانه پر از آدم بود. همه جمع شده بودند و وقتی من رسیدم و نشان دادم، قیامت شد. فاجعه‌ اصلی آن روز بود. 🔹ماکان یک قبر نمادین در گلزار شهدای بهشت زهرای میناب دارد، یک یادبود در مسجد مهدیه محل زندگی‌اش، یک یادبود در خمینی‌شهر (زادگاه پدرش) و به گفته دایی قرار است خیابانی به نام او در خمینی‌شهر نام‌گذاری شود. مادر هر روز به مسجد می‌رود، بالای سر ماکان، جایی که یادگاری‌هایش صندوق شده است. هر چند روز هم سری به گلزار شهدا می‌زند، پای قبری که خالی است اشک می‌ریزد. بنیاد شهید برای ماکان پرونده مفقودالاثری باز کرده است/ شرق 💢بیشتر بخوانید sharghdaily.com/fa/tiny/news-1…

فارسی
12
134
862
34.2K
راشِن retweetledi
@·
«استارتاپ نوپایی بودیم که به واسطه پیشینه قبلی خوب اعضامون داشتیم از زیرمجموعه آمازون پروژه دلاری میگرفتیم که ...» –ناشناس، دانشجو ارشد علوم کامپیوتر، ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
فارسی
4
29
545
13K
راشِن
راشِن@raashen·
@TrulyPariah غیر از اون دوبار ورزش سنگین مقاومتی بازم ورزش میکنی؟
فارسی
1
0
0
71
پریا
پریا@TrulyPariah·
مثلاً با دو بار ورزش سنگین با وزنه در هفته و مصرف مکمل پروتئین طی ۴ ماه ۲ کیلوگرم عضله ساختم و ۲.۵ درصد چربی بدنم رو پایین آوردم. ۳ وعده در روز هم غذا میخورم، غیر از هله‌هوله پرهیز غذایی ندارم و به خودم گرسنگی نمیدم اصلا. خب این خیلی پایدارتر و سالمتر از اوزمپیک و کوفت و زهرماره
پریا@TrulyPariah

این هم برام خیلی عجیبه که گارد آدم‌ها نسبت به اوزمپیک خیلی کمتر از گاردشون به مکمل‌های پروتئینی و کراتینی ورزشیه. یعنی ترجیح میدن اوزمپیک بزنن ولی مکمل نخورن.

فارسی
4
0
96
15.2K
راشِن retweetledi
@·
اینترنت را آزاد کنید. من کارم رو در نتیجه‌ی بمباران از دست دادم و برای شروع پژوهشم به اینترنت نیاز دارم. #حقوق_شهروندی
فارسی
1
21
188
2.2K
راشِن
راشِن@raashen·
@ikpuym عجب. اینجا شرکت‌های بزرگ من‌جمله کوآل‌کام میگیرن اما میدونم که اقامت دائمی اولویت داره.
فارسی
1
0
1
35
نفی ما عدا
نفی ما عدا@ikpuym·
@raashen کوآل‌کام که ایرانی اصلا نمی‌گرفت از وقتی یادمه. جدیدا اریکسون هم خیلی سخت خارج از حوزه‌ی EU می‌گیره، تقریبا دیگه میگن نمی‌گیره
فارسی
1
0
1
56
نفی ما عدا
نفی ما عدا@ikpuym·
من هر روز که از جلوی Ericsson و Qualcomm رد میشم.
2
0
14
1.8K
راشِن retweetledi
@·
میشه یک لایه عقب‌تر رفت و پرسید چی شد علوم انسانی در جامعه‌ی ما تا حدی سرکوب و تحقیر شد که در چنین شرایط خطیری زبان استعاری «شیمی درمانی» و «اینها فقط زبون زور میفهن» جای زبان علمی و دقیق در توصیف و تحلیل شرایط رو گرفت و به ساده سازی و تجویز خشونت پناه برد.
@

پژوهش درباره عوامل سوق افکار عمومی بسمت دفاع از جنگ از همین حالا شروع شده. از عملکرد حکومت تا کمپین‌های رسانه ای و شبکه های اجتماعی دست در دست هم میلیون‌ها انسان رو حامی بمباران و ویرانی کشور خودشون کردند. در سالهای آینده بعنوان نمونه تاریخی مسخ و مهندسی افکار عمومی مطالعه میشه

فارسی
0
1
2
237
راشِن retweetledi
@·
اما اکنون این استثناء بودن در عمل خدشه برداشته است. در روزهای اخیر موج تازه‌‌ٔ سفیدشویی مجاهدین آغاز شده است. ما باید بپرسیم که چه بستری به این عادی‌سازی کمک کرد. کدام گفتار و کردارها به کاستن از سیاهی مجاهدین یاری رساند. چه کسانی خیانت به کشور را تئوریزه کردند. من خواهم پرسید.
فارسی
0
1
14
235
راشِن retweetledi
@·
در تمام این سال‌ها آگاهانه از یافتن همتا برای مجاهدین اجتناب کردم. ترجیح دادم مجاهدین استثناء بمانند و عادی نشوند. گاه عده‌ای کوشیدند ملی‌گرایی و استبدادستیزی را به مجاهدین نسبت دهند و بی‌اعتبار کنند. فقط در این موارد شباهت همین‌ها را با آن سازمان منفور خاطرنشان کردم، نه بیشتر.
فارسی
1
1
19
773