چندتا دبه ماست خالی داشتم، همه رو پرِ آب کردم.
یه میلیونم پول نقد تونستم از عابر بگیرم.
یه دونه تن ماهی هم دارم:)
پیکنیک هم فردا پر میکنیم.
چسب شیشهها هم از خرداد نکندم.
به هرحال امیدوارم خیلی طول نکشه.
آقای امجد امینی ایران یک ایران برای خون خواهی دخترت بلند شد.
قبل از اینکه استانت (کردستان) بلند بشه مردم تهران و کرج و رشت اسم بچت رو فریاد زدن.
الان واقعاً کثافت و نامرد و بیشرف هستی که بعد از این همه کشتار پا گذاشتی رو خون این همه آدم و با تجزیه طلب ها همپیمان شدی.
«امیدوارم زود دوباره همدیگه رو ببینیم.» به دوستم در فرودگاه گفتم، در حالی که او را در آغوش گرفته بودم. وقت خداحافظی کلمهها همیشه کم میارن.
تو مسیر برگشت، وقتی به صندلی خالی کنارم نگاه کردم، به این فکر کردم که باید میگفتم: «امیدوارم هر جای دنیا که رفتی، زود برات بوی خونه بگیره.»