Sabitlenmiş Tweet

چرا کاتخون؟
در اندیشه کارل اشمیت، سیاست نه عرصه تحقق آرمانها، بلکه میدان مواجهه دائمی با خطر فروپاشی و جنگهای بیپایان است. او متفکری است که از دل تجربه قرنی آکنده از جنگ، انقلاب و بیثباتی سخن میگوید؛ قرنی که در آن وعدههای پیشرفت و عقلانیت بارها به خشونتی افسارگسیخته ختم گردید. در چنین زمینهای است که مفهوم «کاتخون» در آثار او اهمیتی محوری مییابد؛ مفهومی که نه وعده رستگاری میدهد و نه نوید صلحی ابدی، بلکه تنها بر وظیفهای حداقلی اما حیاتی تأکید دارد: به تأخیر انداختن فاجعه.
کاتخون واژهای است برگرفته از الهیات مسیحی و به نیرویی اشاره دارد که مانع فرارسیدن آشوب نهایی میشود. در سنت دینی، این نیرو جهان را نجات نمیدهد، بلکه آن را از سقوطی زودهنگام بازمیدارد. اشمیت با انتقال این مفهوم به حوزه سیاست، آن را از چارچوب ایمان مذهبی بیرون میکشد و به ابزاری برای فهم تاریخ و نظم جهانی بدل میسازد. از نظر او، تاریخ نه مسیری خطی به سوی صلح و عقلانیت، بلکه عرصه کشمکشی دائمی میان نظم و هرجومرج است؛ و آنچه جهان را سر پا نگه میدارد، نه تحقق عدالت کامل، بلکه وجود نیروهایی است که فروپاشی را به تعویق میاندازند.
در این چارچوب، خطر اصلی زمانی پدیدار میشود که جنگ از حالت محدود و سیاسی خود خارج گردد و به نبردی تمامعیار بدل شود. در چنین وضعیتی، دشمن دیگر صرفاً رقیبی سیاسی نیست، بلکه به «شر مطلق» تبدیل میشود؛ و جنگ، به همین دلیل، پایانی نخواهد داشت. تجربه جنگهای ایدئولوژیک قرن بیستم که اشمیت شاهد آنها بود، نشان داد که اخلاقیسازی جنگ چگونه آن را نامحدود میکند و راه هرگونه صلح را میبندد. وقتی جنگ به نام انسانیت، اخلاق یا حقوق بشر توجیه شود، دیگر هیچ حد و مرزی برای آن باقی نمیماند.
در برابر این منطق معیوب، کاتخون نقش نیرویی بازدارنده را ایفا میکند. کارکرد آن نه حذف جنگ یا نه پاککردن خشونت از سیاست بلکه مهار آن و جلوگیری از انفجار بیمرز آن است. در واقع کاتخون یادآور این واقعیت تلخ است که سیاست، اگرچه قادر به نجات جهان نیست، اما هنوز میتواند مانع فروپاشی کامل آن شود. از این منظر، اهمیت کاتخون نه در وعده آیندهای بهتر، بلکه در حفظ اکنونی شکننده نهفته است؛ اکنونی که تنها با تعلیق مداوم فاجعه میتواند امید به فردا را زنده نگه دارد.
فارسی

















