علیرضا پورپیرعلی
5.7K posts

علیرضا پورپیرعلی
@rezazadeh1122
در راه تو، کِی ارزشی دارد این جانِ ما








هدف کلّ بساطِ تیم از «رفراندُم»بازی این است که برای انجام پروژههایش، با تاییدِ تودهها یک «دیکتاتورِ پیچیده شده در زرورقِ دموکراسی» از صندوق انتخابات بیرون بیاورند تا دیگر به احدالنّاسی پاسخگو نباشند. نه مگر حتّی بدون رفراندُم نیز امروز همین بساط نیست؟ هروقت کسی اعتراض کرد بگویند مگر نتیجه ۹۸٪ی همهپرسی را ندیدی؟ ۵۷ ثانی! وقتی از مشروطهخواهی میگوییم معنایش این است که سازوکار قانونی قبلاً آزمودهشدهای وجود دارد که در آن هم به شاه امکانات کافی میدهیم تا در نقش لنگر ثبات به تعادل بین قوا کمک کند و هم اگر هوس محمّدعلیمیرزابازی یا ربلبازی احمدمیرزایی به سرش زد، بفرستیمش برود در فرنگ لبوفروشی کند. نظام سیاسی ایران تا پیش از «رفراندُم» سال ۵۸ بسیار مدرن بود و از نو باید احیاء شود. شهروند دیگر نمیتواند بازگردد و رعیّت شود. مشروطه، مطلقه نمیشود.




ما، من و برخی از دوستانم، شاهد زنده یکی از پروژههای امنیتی ج ا و واجا علیه تیم شاهزاده حدود پانزده سال پیش بوده ایم. دانشجویان لیبرال در شرایطی متولد شد که عمده فعالین و ناظرین، وقتی اهداف و چشماندازهای این گروه را میشنیدند به نشانه ناممکن بودنشان، لبخند میزدند. فضای ابتدای دهه هشتاد فضایی خاص بود. اصلاحات شکست خورده بود و بخش کوچکی از بدنه آن، مانند ملی-مذهبیها، برخی روزنامهنگاران و دانشجویان دفتر تحکیم سعی در ارائه روایتی رادیکالتر میدادند که اگرچه ظاهرا به سکولاریسم و لیبرالیسم اعتقاد داشت اما از اعتراف صریح به آن تن میزدند. اصلاحطلبان و حکومت در تلاش بودند این لایه از کنترل خارج شده را حذف کرده و اساسا دانشگاه را دوباره غیرسیاسی کنند. در آن زمان، به جز جریان چپ که قدمتی طولانی در ایران داشت ما هیچ جریان لیبرال یا هوادار نظم غربی که در تمام سطوح، سکولار و لیبرال باشد نداشتیم. در حوزه فکری نیز، نهایتا جز چند مترجم و متفکر که به لحاظ سیاسی و فردی، محافظهکار بودند در فضا نبود. وقتی امریکا به عراق حمله کرد، بخشی از اصلاحطلبان و لایههای متحدشان در دانشگاه و. ـ. امید داشتند که اگر آمریکا به ایران نیز حمله کند، احتمالا با آنها کار خواهد کرد چرا که عملا درون جامعه هیچ جریان دیگری پدیدار نشده است. در همان سال، با ظهور شبکههای ماهوارهای و چند مصاحبه از شاهزاده، بخشهایی از تهران و شیراز به عنوان دو شهر که هنوز حامل میراث فرهنگی و حافظه سکولار از دوره پهلوی بودند به خیابان آمدند. درون خانهها یا در گروههای کوچک دوستی نام «ولیعهد» شنیده میشد اما هیچ جریان یا لایه سیاسی نبود که این روایت و میراث و جریان اجتماعی را حمل و در میدان سیاست داخل ایران، ترجمه کند. اصلاحطلبان و جامعه مدنی گلخانهای در این دوره با سیاست تحقیر و استهزا، سعی کردند این روایتها را به حاشیه برانند(فیلم دایره زنگی نوشته فرهادی نمونه خوبی است). در چنین فضایی بود که جمعی کوچک در دانشگاه با محوریت اصلی سعید قاسمینژاد شکل گرفت. جمع ابتدا ماهیتی تئوریک داشت و به عنوان دانشجویانی جوان، سعی داشتیم با مطالعه دقیق و بحث و گفتگو، نداشتن تبار سیاسی در ایران را جبران کنیم. زور میزدیم از معدود جریانات سکولار غیرچپ مثل جبهه ملی چیزی بیرون بکشیم و تیرمان به سنگ میخوردـ در آن زمان اساسا هیچ و هیچ و هیچ رد پایی از تفکر مشروطه خواهی داخل ایران وجود نداشت. با این وجود، من شخصا از طریق قاسمینژاد بود که مقالاتی از داریوش همایون را خواندم. در مانیفستی که بلندپروازانه بود و در همان فضای دانشجویی جمع اوری و منتشر کردیم، همکاری با احزاب مشروطهخواه چه تاکتیکی چه استراتژیک مجاز شمرده شد اما همکاری با اصلاحطلبان و اسلامگرایان چه فکری و چه سیاسی، غیرمجاز. مثلا من سال ۸۶ تصمیم گرفتم در انتخابات شورای شهر تهران، رای بدهم و همین باعث طرد شدن محترمانه ام به مدت شش ماه بود که با توضیح توانستم دوباره در جلسات حاضر شوم. آن زمان، تنها جایی که دفتری فیزیکی داشت و با حضور و عضویت در آنجا میشد تا حدی احتمال سرکوب شدن را پایین آورد و به فعالیت تداوم داد دفتر ادوار تحکیم بود که مکانی برای کسانی بود که از اصلاحات عبور کرده اند. هرچند طبیعی بود که حتی انجا هم امکان عضویت رسمی برای لیبرالها وجود نداشت چه رسد به عضویت در شورای مرکزی این سازمان. اولین و اخرین حضور در انتخاباتهای ج ا، سال ۸۸ بود که با رای گیری میان اعضا، تصمیم گرفتیم به صورتی مجزا و جداگانه و با حفظ هویت، به شکلی مطالبهمحور از کروبی دفاع کنیم. دلیل هم این بود که اصلاحطلبان و پیروان وسیعشان در آن روز جامعه ایران، از موسوی حمایت می کردند و در ستاد شهروند آزاد فضایی ایجاد شده بود تا بتوانیم شعارهایمان را در خیابان ترویج کنیم و چنین هم کردیم و شاید اولین بار بعد از اسفند ۵۷، شعار حجاب اختیاری حق زن ایرانی در تظاهرات این ستاد داده شد. نکته حاشیه ای هم این که حتی هنگام رای گیری برای شرکت یا عدم شرکت در فعالیت انتخاباتی، قاسمی نژاد و اعتمادی هر دو رای منفی داده بودند اما چون تحریم رای نیاورد، به احترام تشکیلات با گروه همکاری کردند. بعد از انتخابات ۸۸ که یک سال از مهاجرت قاسمی نژاد میگذشت، خیلی سریع شکافی در گروه ایجاد شد. ما که دانشجویان کمسن و سال و تحت تاثیر فضای جنبش سبز در داخل بودیم نسبت به مواضع سعید که از محافظهکاری موسوی انتقاد میکرد گله داشتیم. سال بعد، بسیاری از بچهها از کشور خارج شدند. در آن زمان، اولین موج شدید فشارها از سوی بدنه اپوزوسیون به سعید قاسمینژاد و لیبرالها بالا گرفته بود. ⬇️ادامه دارد:



«کُرد ایرانگرا» دیگر چه واژه مسخرهایست که اختراع کردید؟ ایران مال ماست. مال همه ما. هیچکس حق ندارد -حق ندارد- مردم را با این برچسبهای مضحک «گرا و ستیز» دستهبندی کند. ایران ارث پدر هیچ کس نیست. وطن مردم است. اگر گرایش یا ستیزی هم باشد، با وطن نیست، با شیوههای کثیفی است که یک روز جمهوری اسلامی استفاده میکند، یک روز شما. گویا با هم مسابقه گذاشتید. جای این کارها بروید یقه آمریکاییهای جمهوریاسلامیگرا را بگیرید که دارند با قاتلان مردم مذاکره میکنند. چه گرفتاری شدیم! #NoDealWithMullahs



Trust is earned. Policymakers, please listen to this man. In these dark days, Prince Reza Pahlavi has become a lifeline for the Iranian people. They need a single compass to guide them, and they’ve found it in him. Rest in power, Jalil. Your voice will not be forgotten. #IranMassacre #Jalil_Milanlouei


