دیشب چنددقیقه قبل از اینکه مهمونها برسن یهو دیدم چای خونه هم تموم شده. زنگ زدم به زن موردعلاقهم که مثلا باهاش رفیقترم و فکرمیکردم بامرامتره و گفتم سرراهت یه بسته کوچک چای هم بگیر بیار. پررو پررو جواب داد که داداش مگه داریم میریم شمال ویلا که چای و قندشم باید خودمون بیاریم:)))
جالیجات:شاید در نگاه اول یه پس زمین قرمز با یه توری حالت کندو عسل رو ببینید،اما در واقع شاهد پیوند مش هستید(mesh graft)و اون لایه توری پوست خود فرد از یه جای دیگشه که رو زخمش پیوند میشه و بزودی تبدیل به یه تیکه پوست عادی میشه،عکس بیشتر بخاطر محتوای حساس نمیذارم میتونید سرچ کنید
یعنی لحظه ای که من بخوام پول اقای اسنپی رو بزنم ، رمز دوم نمیاد، انتن میپره، اسنپ باگ میخوره، خیابون خلوت میشه و چند ثانیه دیگه میرسم به مقصد ، در دروازه باز میشه، سیل میاد.
من میدونستم عشق چه شکلیه، رفاقت چه شکلیه، عمق و کیفیت چیزها چه رنگیان. چیزی که به من رسیده بود هیچکدوم اینها نبود. خرده نان بود، استخوان بود، پرت میشد جلوم.
- Hor