Sabitlenmiş Tweet
bysamardani🎒
905 posts

bysamardani🎒
@sam_mhmdi
Kind of Marcus Aurelius Antoninus. I am a brave Iranian with Turkic roots.
New York, NY Katılım Eylül 2010
1K Takip Edilen3.1K Takipçiler

اسرائیل دهها هزار خانه در جنوب لبنان را منفجر کرده و ده ها روستا را کاملاً محو کرده است.
۱۴ درصد از خاک لبنان را پاکسازی قومی و تصرف کرده. پل ها را نابود کرده تا غیرنظامیان از هر راه کمکی قطع شوند. تا کی رسانهها و سازمان های حقوق بشر این جنایات آشکار را مخفی نگه می دارند؟ این زبان نرم و دو پهلو، آنها را به طور کامل همدست در جنایات اسرائیل می کند.
#لبنان
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi

x.com/FurkanGozukara… قباد طالبانی، معاون نخست وزیر اقلیم کردستان عراق و یکی از مقامات ارشد کرد، در مصاحبه با پیرز مورگان حقیقت رو اینطور بیان کرد: ایران امروز متحدتر از همیشه است. مردم ایران چه موافق باشند چه مخالف پشت دولتشان جمع شده اند. این جنگ ایران را متحد کرد! یعنی تمام آن تحلیل های فروپاشی قریب الوقوع و شکاف عمیق فقط توهم بود.
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi

استبداد آنگاه به کمال قساوت میرسد که سفره را به سنگر بدل کند و نان را به بهای جان بفروشد.
#GazaGenocide
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi

برای فهم خامنهای، نباید فقط او را در قاب یک سیاستمدار روزمره دید٬ باید او را مثل یک معمار سیستم، تحلیل کرد. کسی که از همان ابتدا می دانست چه می سازد، با چه نیروهایی درگیر می شود، و برای ساختن ایرانی که در ذهن داشت، چه هزینههایی باید بدهد.
تفاوت اصلی اش با بسیاری از کسانی که انقلاب را سکوی مصرف، قدرت یا منفعت دیدند، در همین نگاه معماری شده به آینده بود. او انقلاب را صرفا یک حادثه ی سیاسی ندید٬ آن را به مثابه یک پروژه ی بلند مدت تمدنی فهمید. از کتاب و آموزش تا سازمان دهی، از تربیت نیرو تا طراحی ساختار، از مهندسی روایت تا حفظ انسجام در میانه ی جنگ امنیتی، فشار داخلی، تهدید خارجی و فرسایش تاریخی، خامنهای کوشید سیستم را به شکلی بسازد که فقط بر شور انقلابی تکیه نکند، بلکه ظرفیت بقا، بازتولید و مقاومت داشته باشد.
از نگاه من به عنوان یک طراح سیستم، کار او تنها اداره ی یک حکومت نبود٬ حفظ میدان، کنترل گلوگاه ها، جلوگیری از نفوذ نرم، تربیت لایه های وفادار، و طراحی نوعی ارکستراسیون سیاسی بود که اجزای پراکنده را در یک جهت نگه دارد. از نگاه تاریخ، او با کشوری روبه رو بود که قرنها میان دست اندازی بیگانه، ضعف حاکمان، خیانت نخبگان و شیفتگی بخشی از جامعه به قدرتهای بیرونی فرسوده شده بود. از نگاه ایدئولوژی و دینی، مسئلهی او فقط قدرت نبود؛ مسئله، ساختن اراده ای بود که در برابر جذابیت ظاهری غرب دچار تزلزل نشود.
او مفهوم انقلاب را از خمینی گرفت، اما آن را در قالب یک پروژه ی بلند مدت حکمرانی، امنیتی، فرهنگی و تمدنی ادامه داد. تمام زندگی سیاسی اش را صرف ساختن تصویری از #ایران کرد که در آن استقلال، اقتدار و بقا بر راحتی، محبوبیت لحظهای و تسلیم در برابر نظم مسلط جهانی ترجیح داده می شود. خامنه ای، چه موافقش باشیم چه مخالف، بیش از آن که صرفا یک سیاستمدار باشد، معمار یک سیستم بود؛ سیستمی که مأموریت اصلی اش حفظ میدان، تربیت نسل، و ساختن ایرانی بود که بعد از قرنها تحقیر و دستاندازی، دوباره خود را بهعنوان یک قدرت تاریخی تعریف کند.
او شاید در این زندگی فرصت نکرد طعم میوه ی درختی را که کاشت بچشد، اما نام او هنوز در میانه ی همان پروژه ای ایستاده که عمر سیاسی اش را صرف ساختن آن کرد.
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi

این دقیقاً همان لحن قاطع و استقلال طلبانه ای است که غرب طی دو قرن گذشته، از دوران استعمار کلاسیک تا «نظم مبتنی بر قاعده» امروزی، بارها آن را به عنوان ابزار اصلی سیاست خارجی خود به کار گرفته و به خوبی با آن انسجام یافته است. از دیپلماسی توپخانه ای بریتانیا در خلیج فارس و خاورمیانه تا خروج یک جانبه آمریکا از برجام و اعمال تحریم های فراسرزمینی، غرب همیشه بر این اصل تکیه کرده که «ما برای پیشبرد منافع و فناوری های حیاتی مان نیازی به اجازه کسی نداریم».
اما واقعیت راهبردی امروز این است که این زبان در مواجهه با ایرانِ پسابرجامِ و مقاوم، دیگر کارایی ندارد؛ چون برخلاف دهه های پیش، ایران نه یک بازیگر منفعل، بلکه یک قدرت منطقه ای با دانش بومی غنی سازی، عمق استراتژیک و ظرفیت بازدارندگی نامتقارن است. غرب به زودی خواهد فهمید که تکرار همان فرمول قدیمی، نه تنها غنی سازی ایران را متوقف نمی کند، بلکه آن را به یک اهرم دائمی تبدیل کرده و هزینههای استراتژیک خود را به شکل بی سابقه ای بالا می برد.
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi

این مقاله اتلانتیک جالبه. نویسنده تعریف میکنه که چند سال پیش دعوت شده بوده به یک مهمونی گردهمایی فوقخصوصی که متعلق به Jeff Bezos بوده. جایی پر از میلیاردرها، مدیرهای غولهای تکنولوژی، سرمایهگذارها، آدمهای رسانهای و سلبریتیها. ولی چیزی که بیش از همه ذهنش رو درگیر کرده، تجمل یا ثروت عجیب اونجا نبوده، بلکه این حس بوده که این آدمها واقعا فکر میکنن از عواقب کارهاشون مصونن.
یعنی انگار توی دنیایی زندگی میکنن که قانون، شکست، یا حتی واقعیت عادی زندگی مردم دیگه بهشون نمیرسه.
نویسنده میگه وقتی با این آدمها حرف میزدی، حس میکردی دیگه مثل بقیه انسانها به جامعه نگاه نمیکنن. مردم عادی براشون بیشتر شبیه «داده»، «کاربر»، «جمعیت» یا «بازار» هستن تا انسان واقعی با احساسات و زندگی پیچیده.
مقاله بعد میره سراغ دنیای سیلیکونولی و توضیح میده که چطور بخشی از فرهنگ تکنولوژی کمکم به این باور رسیده که:
اگر خیلی باهوش و خیلی پولدار باشی، پس حتما حق داری دنیا رو شکل بدی.
و اینجاست که نویسنده از آدمهایی مثل Elon Musk و Peter Thiel اسم میاره. نه فقط به خاطر ثروتشون، بلکه به خاطر نوع نگاهشون به جامعه، سیاست و انسانها.
مثلا میگه در بخشی از این فرهنگ، «همدلی» تبدیل شده به یک نقطه ضعف. یعنی اگر زیادی نگران آسیب دیدن مردم باشی، از نظر اونها «احساسی» یا «غیرعملی» حساب میشی. در عوض، چیزی که تحسین میشه، قدرت، سرعت، تسلط و شکستن محدودیتهاست؛ حتی اگر وسطش کلی آدم له بشن.
نویسنده میگه مشکل اصلی این نیست که این آدمها پول زیادی دارن. مشکل اینه که اونقدر ثروت و نفوذ دارن که دیگه تقریبا هیچ مکانیسمی برای متوقف کردنشون وجود نداره.
اگر یک مدیر عادی اشتباه بزرگی کنه، ممکنه اخراج بشه، ورشکست بشه یا اعتبارش نابود بشه. ولی برای بعضی از این میلیاردرها، شکست هم تبدیل شده به یک بازی. پروژه شکست میخوره؟ مهم نیست. هزاران نفر آسیب میبینن؟ باز هم مهم نیست. چون هنوز میلیاردها دلار دارن، رسانه دارن، نفوذ سیاسی دارن و میتونن دوباره از اول شروع کنن.
مقاله این وضعیت رو «زندگی بدون پیامد» توصیف میکنه؛ یعنی زندگیای که توش آدم دیگه واقعا هزینهی اشتباهاتش رو نمیده.
یه بخش خیلی مهم مقاله اینه که نویسنده میگه این آدمها کمکم نه فقط از مردم، بلکه حتی از خودِ واقعیت هم فاصله گرفتن. چون وقتی همیشه خصوصیجت داری، جزیره خصوصی داری، حلقهی اطرافیانت فقط آدمهای فوقثروتمندن، و هیچکس هم جرئت نمیکنه بهت “نه” بگه، کمکم فکر میکنی هر چیزی ممکنه و هر مانعی فقط برای آدمهای معمولیه.
به همین خاطر بعضی از میلیاردرهای تکنولوژی الان دربارهی استعمار مریخ، جاودانگی، کنترل ژنتیک، هوش مصنوعیِ فراتر از انسان یا ساختن شهرهای خصوصی حرف میزنن؛ در حالی که همزمان بخش بزرگی از مردم دنیا زیر فشار اجارهخانه، درمان و هزینهی زندگی دارن له میشن.
نویسنده میگه ترسناکترین بخش ماجرا اینه که این آدمها فقط پول ندارن؛ اهرمهای واقعی قدرت رو هم دارن:
شبکههای اجتماعی، رسانه، زیرساخت ارتباطی، دادههای میلیاردها انسان و حتی نفوذ مستقیم روی سیاستمدارها.
و وقتی چنین قدرتی دست آدمهایی بیفته که خودشون رو فراتر از جامعه میبینن، نتیجه میتونه خطرناک باشه.
آخر مقاله حس کلی اینه که نویسنده داره هشدار میده:
ما وارد دورهای شدیم که بعضی میلیاردرها دیگه فقط «ثروتمند» نیستن؛ عملا تبدیل شدن به ساختارهای قدرت مستقل. آدمهایی که میتونن روی سیاست، فرهنگ، اقتصاد و حتی درک ما از واقعیت اثر بذارن، بدون اینکه تقریبا هیچ پاسخگویی واقعیای وجود داشته باشه
theatlantic.com/magazine/2026/…
فارسی
bysamardani🎒 retweetledi
bysamardani🎒 retweetledi
bysamardani🎒 retweetledi









