باقیماندههای باقیماندههایمان تا ابد با هر نشست ریزتر میشوند؛ تا آنچه از مابقی باقیماندههایمان باقی میماند هم وزن باد شود. ما میمانیم، میان رعشههای خورشید، لای خاطره. هرآنچه از ما که باقیمانده باشد.
فرهاد گوش میکنم؛ یعنی از دست کسی کاری بر نمیاد. یعنی نه با حرف زدن بهتر میشم و نه حقهای تو آستینم باقی مونده برای بهتر کردن حالم. یعنی صدای فرهاد بیوقفه بیاد تا ببینیم چی میشه.