Shahram Mirzaei

6.7K posts

Shahram Mirzaei banner
Shahram Mirzaei

Shahram Mirzaei

@shahram_bashor

journalist, Author & psychologist.

Europe Katılım Ekim 2019
89 Takip Edilen1.2K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
Shahram Mirzaei
Shahram Mirzaei@shahram_bashor·
The author of #lranianFascism and the translator of "the life and teachings of Jesus" & "The Life Story of Dr. Sa'eed Kurdistani" نووسەری کتیبی فاشیزمی ئیرانی و وه رگیری کتیبی "ژیان و به سه ر هاتی عیسای مه سیح" و "دكتۈری ل به ردلان" له ئنگلیزیه وه. #lran #Kurdistan
3
1
3
6.2K
Shahram Mirzaei
Shahram Mirzaei@shahram_bashor·
Regarding Hezbollah, an article written by Foroud Bijan was published on Radio Farda, which did not even once mention Hezbollah as a terrorist organization and even gave a flattering description of the terrorist group. @Javanmardi75 @RadioFarda_
Shahram Mirzaei tweet media
English
0
0
0
28
Kamal Soleimani
Kamal Soleimani@KamalKajiw·
باشە بەڕاستی لەو ڕێکخراوەدا چ لە مێشکی مرۆڤ دەکەن؟ پەیمان ڤیان: "ڕۆژی لەدایکبوونی ڕێبەر ئاپۆ، ڕۆژی لەدایکبوونی کوردستانە." محەمەد ئۆجەلان: "ڕۆژی لەدایکبوونی ڕێبەر ئاپۆ، ڕۆژی لەدایکبوونی ڕۆژهەڵاتی ناوینە." سۆزدار ئەڤیستا: "ڕۆژی لەدایکبوونی ڕێبەر ئاپۆ، ڕۆژی لەدایکبوونی گەردوون و مرۆڤایەتییە." ڕۆژی هەڵوەشاندنەوەی پەکەکە، ئۆجەلان بە جێگای دڵتەنگی و غەمگینی، نزیکەی ١٤-١٥ لاپەڕە باسی سروشت و مەیموون دەکات. من سەرم سوڕما بوو کە ئەو باسەی ئۆجەلان چ پەیوەندییەکی بەو هەڵوەشانەوەی پەکەکەوە هەیە. نەمدەزانی کە ئۆجەلان بیرەوەریی دەورەی منداڵی و داستانی تێکەڵاوی دوور و درێژی خۆی لەگەڵ گەردوون و خیلقەت دەگێڕێتەوە.
CKB
12
11
75
2.5K
Shahram Mirzaei retweetledi
Ali Javanmardi
Ali Javanmardi@Javanmardi75·
هشدار جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور آمریکا به جمهوری اسلامی: "رئیس‌جمهور به ما گفته است که پای میز مذاکره برویم؛ اما اگر ایرانی‌ها دقیقاً همین کار را انجام ندهند، متوجه خواهند شد که رئیس‌جمهور ایالات متحده اهل وقت‌تلف‌کردن یا شوخی نیست. او بی‌صبر است؛ برای پیشرفت و دستیابی به نتیجه بی‌صبر است. او به ما گفته است که با حسن نیت مذاکره کنیم و من معتقدم اگر آن‌ها نیز با حسن نیت مذاکره کنند، می‌توانیم به توافق برسیم. البته این یک «اگر» بزرگ است و در نهایت، همه‌چیز به این بستگی دارد که ایرانی‌ها چگونه مذاکره کنند. امیدوارم آن‌ها تصمیم درستی بگیرند."
Fox News@FoxNews

NEW: Vice President JD Vance warns Iran that President Trump "is not one to mess around" if the Islamic Republic refuses to come to the negotiating table: "He's impatient, he's impatient to make progress. He has told to us to negotiate in good faith. And I think if they negotiate in a good faith, we will be able to find a deal. That's a big if. And ultimately, it's up to the Iranian how they negotiate."

فارسی
16
20
135
11.2K
Shahram Mirzaei
Shahram Mirzaei@shahram_bashor·
Inmitten von Bombardements und den Wirren des Krieges bewahren sich die Kurden ihre Empfänglichkeit für die Pracht der Natur. #IranWar #Kurdistan
Deutsch
1
0
2
75
Shahram Mirzaei retweetledi
Turkmen sahra (ترکمن‌ صحرا)
در سال‌های پس از انقلاب ۵۷، ترکمن‌صحرا به یکی از نخستین صحنه‌های تقابل با حکومت تازه‌تأسیس جمهوری اسلامی تبدیل شد. در گنبد کاووس، ترکمن‌ها با طرح مطالباتی چون خودگردانی، تدریس به زبان مادری، بازگرداندن زمین‌های غصبی و مشارکت بیشتر در قدرت سیاسی کشور، در برابر حکومت مرکزی ایستادند. این اعتراض‌ها با کشتار رهبران ترکمن و اعدام بسیاری از مبارزان سرکوب شد، اما این رویداد تاریخی همچنان در حافظه جمعی مردم زنده است. این وقایع فراتر از ترکمن‌صحرا تأثیر داشته و به نقطه‌ای تعیین‌کننده در رابطه میان حکومت مرکزی و اتنیک‌ها تبدیل شده بود. مستند زیر از سوی "رادیوی ناشنیده" تهیه شده و این حادثه تاریخی را از نگاه جمهوری اسلامی بررسی می‌کند.
فارسی
1
20
113
3.2K
Shahram Mirzaei retweetledi
Ali Javanmardi
Ali Javanmardi@Javanmardi75·
زمان مناسب شروع قیام مردم کی خواهد بود؟
فارسی
98
55
328
20.7K
Shahram Mirzaei retweetledi
Shadi Amin
Shadi Amin@shadiamin6·
چهارشنبه‌سوری، جنگ و «هم‌میهنانم»!
فارسی
0
257
1.1K
30.3K
Shahram Mirzaei retweetledi
Kamal Soleimani
Kamal Soleimani@KamalKajiw·
پهلوی‌گرایی: ابتذال، ارعاب، و نمایش نرینه حاکمیت پهلویسم به شکلی افراطی تهاجمی و نرسالارانه است که از خلال ژست، بدن، و نمایش اقتدار نرینه به اجرا درمی آید. سیاست آن نه میدان گفتوگوی عقلانی، بلکه صحنه پرفورمنس است: بدن نرینه از سلسله نرینه شاهیان همچون منشا استحقاق حاکمیت به نمایش گذاشته می شود، گفتار به ابتذال اشغال عرصه عمومی تبدیل می گردد، و قساوت به منزله و نشانه اوج تعهد به ملی گرایی اصیل و اعتبار سیاسی عمل می کند. آنچه تولید می شود نه چشم اندازی منسجم از آینده سیاسی، بلکه اتمسفر احساسی است که در آن سلطه به دستور زبان خود امر سیاسی تبدیل می شود. ارعاب جای بحث را می گیرد، تهاجم جانشین نقد می شود، و ابتذال خشونت به نشان غیرقابل مناقشه مشروعیت در میآید. سیاست به اقتصاد یورش و تهاجم تقلیل داده می شود: یعنی رقابت بر سر اینکە اینکه چه کسی می تواند در قامتی خشن تر ظاهر شود، وحشیانه تر تحقیر کند، کامل تر فضا را در انحصار فحش و ناسزا بگیرد، و موثرتر دیگران را به سکوت و ترس و رعب وادارد. مدل متاخرترین پهلویسم مشروعیت را از خلال نوعی وضعیت کهن بی اعتنایی حاکمانه اجرایی می کند. امتناع از گفت وگو، بی اعتنایی به جوهر سیاست، و کنار زدن هرگونه تامل در تخریب غیرخودی همچون حق حاکمیت به صحنه ایفای نقش آورده می شود. سیاست پهلویستی نیازی به استدلال ندارد، زیرا حاکمیت پیشامدرن فره ایزدی و ولایی است و نیازی به توضیح و توجیه عمل خود نمی بیند. آنچه پدیدار می شود نه باور به اقناع، بلکه زیبایی شناسی تماشایی قدرت نرینگی است: فرا-مرئیت قامت حاکم نرینه که با تهاجم، اشباع رسانه ای (مانند نمایش خبری ایران اینترناشنال)، و تولید ترس به مثابه تنها امکان وجود فضا و اتمسفر سیاست تداوم می یابد. این صرفا احیای نوستالژی سلطنت طلبانه نیست. آنچه در پهلویسم متاخرتر با آن مواجهیم پیکربندی جدید از مرئیت یا رژیم دیده شدن است: تلاشی برای اشغال تمامیت خواهانه و بلدوزر کردن میدان سیاست از طریق ارعاب و ایجاد ترور، فحاشی و دریدگی نرینەسالارانه. نئو-پهلویسم خود را نه به عنوان یکی از بازیگران یا حتی ابربازیگر، بلکه به مثابه تنها شکل مطلق مشروع حضور سیاسی حتی فارس محور و حاکمیت محور باز میسازد؛ حضوری که می کوشد انحصار ظهور را به نام «ایران» مطلقا با پرستش یک فرد همچون واجب دینی و الهیاتی عادی سازی کند. اما مسئله صرف حذف مخالفان و رقبای مشخص نیست. آنچه اینجا در میان است، تحمل ناپذیری امکان سیاست بدیل خود استراتژی است. نئو-پهلویسم به طور فزاینده ای هر سیاست نامنطبق چه کوردی، چه عربی، چه بلوچ، چه فمینیستی، چه چپ، هر نماد تفاوت و کثرت گرایی را نه به مثابه یک رقیب سیاسی، بلکه به عنوان امری که از حیث هستی شناختی محوکردنی و قابل قتل است تلقی می کند. نامشروع انگاری این سیاست ها نه به سبب استدلال و مطالباتشان، بلکه بە صرف و یا به دلیل اصل بودنشان است. خود ظهورشان همچون انحراف، آلودگی، و اخلال در نظم طبیعی حاکمیت فهم می گردد. در چنین پیکربندیی، کثرت و تفاوت شرط امکان سیاست نیست، بلکه تهدیدی وجودی علیه سیاست است. در قاموس نئو-پهلویسم حتی زحمت رد کردن چشم اندازهای بدیل به مثابه اعطای مشروعیت بە سیاست غیرخودی و شرک دینی است، چرا که در این طریقت اساسا باور به سیاست جایگزین کافری است. آن را انحرافی غیرطبیعی بازنمایی می کند؛ قابل جرم انگاری، حذف، و در نهایت نابودی، بی آنکه نیازی به استدلال غیر از خود آلترناتیو بودن باشد. در اینجا طرد فوری و بلافصل، پیشاگفتمانی، و تعهدی حاکمانه است: سیاست بیعت ناکرده با نئو-پهلویسم نه رقیبی قابل گفتگو، بلکه پدیدە مستوجب امحاست. اینجا سیاست دیگر میدان پاکسازی است. وجود غیرخودی نه مخالفت سیاسی، بلکه تهدیدی وجودی تلقی می شود و دقیقا از همین روست که خشونت نه استثناء، بلکه شرط ساختاری این رژیم مرئیت حاکمانه نرینەشاهیان است. برای فهم دقیق این پدیده، به دستگاه مفهومی ای نیاز داریم که از سطح توصیف های ظاهری فراتر رود. چارچوب پژوهشی «در/نامرئی بودگی» بارثوال-داتا در اینجا به طرزی خاص روشنگر است. همان گونه که مونیکا بارتوال-داتا تاکید می کند، مرئی بودن هرگز امری خنثی یا صرفا بازنمایی نیست؛ بلکه همواره در پیوندی ساختاری با قدرت، آسیب پذیری، و سیاست به رسمیت شناسی عمل می کند. گروه های به حاشیه رانده شده اغلب خواست مرئی شدن را به مثابه تاییدی بر انسانیت برمی شمارند، اما همین مرئی شدن انسان حاشیه ای شده می تواند بدن هایشان را در معرض نظارت فشرده تر و خشونت تشدیدشده قرار دهد (Barthwal-Datta 2023, 10–11). از این رو، مرئی شدن به تناسب آنکه کیست کە در معرض دید قرار می گیرد مرئی شدن می تواند خود رژیمی دوپهلو و دولبه باشد: می تواند امکان رهایی فراهم کند، و یا می تواند به ابزار سلطه بدل شود. نئو-پهلویسم دقیقا همین ابهام و کارکرد دوپهلوی مرئی شدن را بە نفع خود مصادره می کند. این پروژه مرئی بودن یا شدن را به مثابه تکنولوژی حاکمیتی ارعاب سازمان میدهد: نوعی تولید خشونت از طریق حضور، اشغال میدان از طریق نمایش، و تثبیت مشروعیت از طریق شدت. در این منطق، مرئی بودن دیگر به معنای شنیده شدن نیست، بلکه به معنای حذف است؛ ظهور در سپهر عمومی نیست، بلکه تبدیل خود سپهر عمومی به صحنه انحصاری سلطه و امحای غیر خودی است. بدین ترتیب، آنچه نئو-پهلویسم تولید می کند صرفا سیاست نیست، بلکه رژیمی از ظهور است که در آن تنها یک بدن، یک صدا، و یک صورت از فهم سیاست حق دیده شدن دارد، و باقی اشکال سیاست از پیش به قلمرو نامشروع، غیرقابل تحمل، و قابل حذف و در صورت امکان قابل قتل رانده شدەاند. نئو-پهلویسم توجه را برای اقناع نمی طلبد؛ توجه را می خواهد تا آلترناتیوها را حذف کند. حضور پررنگ و افراطی آن مطلقا انحصارطلبانه است: می کوشد تنها ایرانش را قابل شناسایی و این روایتش بە تنها شکل مشروع دیده شدن تبدیل کند. در این پیکربندی، نمایش نه مکمل سیاست، بلکه جایگزین آن است. پرفورمنس (ایفای نقش) به حاکمیت مطلق ارزشهای فرقەای بدل می شود و ان حاکمیت نیز بە رژیم اقتداری تبدیل می گردد که هر سیاست دیگری را غیرطبیعی و ناممکن اعلام می کند. از همین روست که بە گونە همزمان ادعای بازنمایی تمامیت، حذف و طرد را اجرایی می کند. نمایش نئو-پهلویستی اصرار دارد که اصلا یک موقعیت فرقەای نیست، بلکه خود «ایران»، «وحدت»، و تنها شکل و تداوم «طبیعی» آن است. در عین حال حق انحصاری نام گذاری و تعیین حدود و ثغور و عمل برای همگان را حق ویژه و غیرقابل مناقشه خود می داند: مطالب کوردی و ترکی را صرف نظر از میزان و شکل آن جدایی طلبی می نامد، مطالبات عربی را خطر، مقاومت بلوچ را جرم، و کثرت گرایی سیاسی و فرهنگی را خیانت. حاکمیت فاشیسم در اینجا دقیقا در امتناع از نامیده شدن و همراه با حق انحصار قدرت نامیدن دیگران بازتولید می شود. این همان چیزی است که جودیت باتلر آن را قاب می خواند. مفهوم قاب نزد جودیت باتلر سازوکار عمیق تری از این فرایند را روشن می سازد. قاب ها همیشە واقعیت را بازنمایی نمی کنند؛ بلکه شرایطی را سازمان می دهند تا تحت آن چیزی بتواند اصلا به صورتی معنادار ظاهر شود (Butler 2009, 12–13). نئو-پهلویسم می کوشد خود قابلیت شناسایی را انحصاری کند و زندگی سیاسی آلترناتیو را به حوزه ای از سروصدا، تهدید، یا قابل حذف بودن پرتاب کند. همان گونه که باتلر استدلال می کند، برخی جمعیت ها تنها مخالف شمرده نمی شوند، بلکه پیشاپیش غیرحقیقی و باطل اعلام می گردند: بیرون از آن حوزەای قرار می گیرند که بشود به عنوان سوژه سیاسی، زندگان دارای حقوق و مطالبات به شمار آیند (Butler 2009, 130–131). نئو-پهلویسم بدینسان مدعی است کە حق انحصاری تعیین این را دارد کە چه کسی سیاسی محسوب می شود و یا اصل وجود چه کسانی پیشاپیش باید تهدید تلقی شود. شاخص ترین نماد این پدیده، قساوت و همەگیری ابتذال است. در آن خشونت و و ابتذال تصادف و حادثه نیست، بلکه تکنولوژیک حضور و نفس سیاست است: تحقیر، تمسخر، و تهاجم و آزار جنسی کلامی به مخالفان همچون خشونت داعشی استراتژی سیاسی فتح که میدان سیاست را برای غیرخودی غیرقابل زیستن و غیرقابل حضور می سازد و موجب سکوت و غیبت حتی آنان می شود. بارتوال-داتا یادآور می شود زمانی که سخن گفتن فقط آسیب پذیری را تشدید می کند سکوت در چنین شرایط سمی به مکانیسم بقا تبدل می شود (Barthwal-Datta 2023, 6–7). نئو-پهلویسم دقیقا از همین منطق بهره می گیرد: ظهور را برای غیرخودی به خطر تبدیل می کند و خطر را به ابزار سکوت تحمیلی او. بنابراین نئو-پهلویسم سیاست معطوف بە سلطه مطلق است که میخواهد رویای بازگشت تلقی حاکمیت پیشامدرنیته را بە تنها آرزوی سیاسی مشروع تبدیل کردە و از طریق نمایش مبتذل خشونت آمیز و قهر همەجا-گیر به امر محتوم تبدیل کند. قدرت را آن در اشغال فضا، خاموش کردن دیگران، و قلب ارعاب به مشروعیت نهفتە میبیند. وظیفه در برابر چنین ابتذال شری صرفا نقد نیست، بلکه افشای اسطوره آن است و اخلاقی کردن مقاومت در برابر آن: نشان دادن استراتیژی پشت سر این نمایش به عنوان موقعیتی که می خواهد از طریق قاب بندی، طرد، و ترس، انحصار سیاست را در اختیار گیرد و سیاست بە بیعت تبدیل و پهلوی را بە مثابە مصدر ارزش ها و معیار خیر و شر بر همگان تحمیل کند. طریقت نرینەشاهی میخواهد درک جایگاە انسان مدرن در سیاست به عنوان تنها سرچشمه مشروعیت سیاست و سیستمهای سیاسی را پیشاپیش کاملا مخدوش و جرم خیز معرفی کند.
Kamal Soleimani tweet media
فارسی
1
20
57
1.6K
Shahram Mirzaei retweetledi
Kamal Soleimani
Kamal Soleimani@KamalKajiw·
هیچ‌کس نمی‌تواند حیثیت اوجالان را اعاده کند اظهار لیلا زانا در سخنرانی اخیرش مبنی بر اینکه اوجالان با دولت کوردی مخالفتی ندارد، موضعی به‌شدت نادرست است. اینکه اوجالان جز با دولت کوردی اساساً ضددولت نبوده، برای بسیاری ازجملە شخص من، پیش‌تر نیز امری شناخته‌شده بود. با این حال، تأکید زانا بر اینکه اوجالان حتی با دولت کوردی هم مخالف نیست، خطایی جدی اخلاقی به شمار می‌آید. این سخن را از سر انکار این احتمال نمی‌گویم که او واقعاً چنین چیزی شنیده باشد؛ اما عرضه کردن چنین ادعایی پس از همه فجایعی که رخ داده، آن هم به‌مثابه نوعی «گشایش مهم»، خود محل اشکال و پرسشی جدی است. از سوی دیگر، به‌روشنی می‌دانیم که بیش از بیست سال در چارچوب ایدئولوژیک و حلقه‌ای که اوجالان بنا نهاد، به‌شکلی نظام‌مند تبلیغ شد که دولت‌ها از میان خواهند رفت و گفتمان «کنفدرالیسم دموکراتیک» نیز بر همین فرض استوار است. پس از آنکه این خط تا این اندازه طولانی دفاع و ترویج شده، القای این تصور که گویی در پشت پرده موضعی متفاوت وجود داشته، نه گفتارهای گذشته را تبرئه می‌کند و نه آن‌ها را بی‌اهمیت می‌سازد؛ بلکه برعکس، تداوم ایدئولوژیک و مسئولیت سیاسی را در هاله‌ای از ابهام فرو می‌برد. امروز بخش مهمی از کوردها به‌روشنی می‌بینند که خطی نظام‌مند برای بی‌اثر کردن خواست آنان در تشکیل دولت دنبال شده است. اکنون بیش از پیش آشکار شده که این فریب، فعالیتی تبلیغاتی بوده که از سوی ساختارهای تحت کنترل اوجالان و با حمایت پنهان — و در دوره‌های اخیر حتی آشکار — دولت ترکیه پیش برده شده است. من نمونه‌های این مسئله را در کتابی که در سال ۲۰۲۳ به زبان سورانی نوشتم نشان داده بودم. با این حال، اینکه زانا امروز چنان سخن می‌گوید که گویی اوجالان در خفا چیزهای دیگری می‌اندیشیده و آن کارزار عظیمی که طی همه این سال‌ها علیه حاکمیت کوردی پیش برده و به کوردها تحمیل شد هیچ اهمیتی نداشته، خود مسئله‌ای جدی اخلاقی است. اگر تصور می‌شود روایت‌های اوجالان درباره «راه‌حل دموکراتیک بدون دولت» صادقانه نبوده، آیا نباید از خواهر گرانقدر لیلا زانا پرسید که چرا این موضوع سال‌ها پیش به‌صراحت به اطلاع ملت کورد رسانده نشد؟ مسئله دوم این است: اینکه اوجالان بازیگری فاقد اخلاق سیاسی است و مسئله کورد برای او چیزی بیش از ابزاری برای معامله شخصی نیست، اکنون از سوی بخش‌های گسترده‌ای از ملت کورد خارج از حلقه پ.ک.ک بیش از پیش شناخته شده است. اگر اوجالان واقعاً بر این باور بود که در شرایط تاریخی موجود تشکیل دولت برای کوردها ممکن نیست، آنگاه این پرسش ناگزیر مطرح می‌شود که چرا همه این «کنفدرالیسم دموکراتیک»، ک.ج.ک و دیگر خرافات ایدئولوژیک تولید شدند. می‌شد این وضعیت را صریح بیان کرد: «در این شرایط، دولت کوردی ممکن به نظر نمی‌رسد؛ بنابراین مدل‌هایی چون فدرالیسم، کنفدرالیسم یا خودمختاری را به بحث می‌گذاریم.» چنین موضعی از نظر سیاسی هم قابل‌فهم‌تر بود و هم صادقانه‌تر. در عوض، تحت تأثیر اوجالان و مجموعه فریبکار دنباله‌رو او، سال‌ها به کوردها چنین تبلیغ شد که دولت‌ها از میان خواهند رفت و نظم سیاسی دیگری ممکن است. حال آنکه اوجالان در بازجویی فوریه ۱۹۹۹ به دولت ترکیه وعده داده بود که بدون صرف حتی یک هزینه جدی، پ.ک.ک را بی‌معنا خواهد کرد. بیست‌وشش سال بعد، در ۲۷ فوریه ۲۰۲۵ نیز اعلام کرد که پ.ک.ک از دهه ۱۹۹۰ به این سو اساساً بی‌معنا شده و به «تکرار افراطی» تبدیل شده است و با همین بهانه آن را منحل کرد و به پ.ک.ک فرمان داد در دولت ترک ادغام شود؛ امری که دولت ترک به دلایل خود هنوز از تحقق کامل آن پرهیز کرده است. من با این ارزیابی موافق نیستم؛ اما از منظر اوجالان، بی‌معنا شدن پ.ک.ک به معنای بی‌معنا شدن مسئله کورد در کلیت خود، دست‌کم در شمال کوردستان است. اوجالان برای آنکه دولت فاشیست و نژادگرای ترکیه بتواند از مسئله کورد رهایی یابد، عملاً به چهره‌ای «مهدی‌گونه» بدل شد؛ از آینده‌ای بی‌دولت غیب‌گویی کرد، به کوردها وعده‌های بی‌شمار غیبی و اخروی داد و بیش از بیست سال تبلیغاتی دروغین در این زمینه پیش برد. سپس چنین القا کرد که کوردها باید از ایده دولت دست بکشند. ماهیت این وضعیت، او را از نظر سیاسی به فریبکاری و از نظر معرفت‌شناختی به نوعی باش‌یودنرات بدل کرده است؛ نقشی که هرچه بیشتر در میان کوردها به‌عنوان کنشی خائنانه آشکار می‌شود. در تمام این سال‌ها، دولت‌های استعمارگر کوردستان به‌طور مداوم ظرفیت‌های نظامی خود را افزایش دادند؛ سامانه‌های تسلیحاتی جدید توسعه دادند، پایگاه‌ها و پاسگاه‌ها ساختند و برتری تکنولوژیک به دست آوردند. در مقابل، اوجالان و پ.ک.ک سخت کوشیدند زمینه شکل‌گیری حتی مطالبات حداقلی ملت کورد را تضعیف کنند. پ.ک.ک نیز با تمام توان تلاش کرد تنها دستاوردی را که کوردها در جنوب به دست آورده بودند فرسوده و بی‌اثر سازد. باید دید این خط سیاسی تا چه اندازه پیامدهایی سنگین و فلاکت‌بار بر جای گذاشته است. بیشتر احزاب کوردی در چهار بخش کوردستان می‌گویند شرایط موجود اجازه تأسیس دولت را نمی‌دهد؛ اما هیچ‌یک، مانند اوجالان، وارد خط همکاری با دولت‌های ضدکورد نشده و برای فریب ملت مدعی از میان رفتن پدیده دولت‌ـ‌ملت نمی‌شود. آنان صرفاً اذعان می‌کنند که توانشان برای تشکیل دولت کافی نیست؛ از همین رو مطالباتی چون فدرالیسم یا خودمختاری را مطرح کرده‌اند. اگر ذره‌ای اخلاق سیاسی در میان بود، اوجالان نیز می‌توانست از همان ابتدا با چنین صراحتی بگوید: «ما برای ایجاد دولت مبارزه کردیم، اما در این مرحله درمی‌یابیم که چنین امکانی وجود ندارد.» با این همه، دیگر دشوار نیست که ببینیم عملکردها، دغدغه‌ها و گفتارهای اوجالان در مواردی با مواضع فاشیست‌ترین سیاستمداران ملی‌گرای ترک، مانند امید اوزداغ، دوغو پرینچک و دولت باغچلی، تلاقی پیدا می‌کند. چنان‌که او در برخی نوشته‌هایش با رسمی شدن زبان کوردی مخالفت کرده و آن را از منظر دولت ترکیه خطری دانسته که می‌تواند به فدرالیسم بینجامد (Demokratik Konfederalizm، ۲۰۱۵: ۳۹). حتی تصریح کرده است که ک.ج.ک برای جلوگیری از شکل‌گیری اندیشه فدرالیسم در میان ملت کورد ایجاد شده است (Türkiye'de Demokratikleşme Sorunları، ۲۰۱۱: ۸۰–۸۵). با وجود این، آنچه در مواضع اخیر لیلا زانا نیز بازتاب یافته، تلاشی است برای بی‌اهمیت جلوه دادن مبارزه بی‌امان اوجالان با ایده دولت کوردی؛ گویی هیچ‌یک از این مواضع اهمیتی ندارد و روایت وجود یک «استراتژی پنهان» می‌تواند همه چیز را توضیح دهد، در حالی که چنین روایتی هیچ توجیه سیاسی یا اخلاقی قابل‌قبولی ندارد. از سوی دیگر، اینکه لیلا زانا — چهره‌ای که صرفاً به‌سبب پایبندی به هویت کوردی بهای بسیار سنگینی پرداخته — امروز در چنین موقعیتی قرار گرفته، مایه تاسف است. چنان‌که می‌دانیم، اوجالان در نوشته‌های خود تصریح کرده که مسئله کوردایتی را به بارزانی یا لیلا زانا واگذار نخواهد کرد. در کتاب رهایی دموکراتیک نیز زبانی آشکارا تهدیدآمیز علیه لیلا زانا به کار می‌برد که نشان‌دهنده همین رویکرد مافیایی است، آنجا که متذکر می‌شود: «باید همه هنرهایش را مانند آقای سرّی و خانم پروین به میدان بگذارد… اگر [لیلا] با سیاست بازی کند، با جانش تاوان می‌دهد.» (Demokratik Kurtuluş، ۲۰۱۵: ۲۲۳). گویا مبارزه حضرت آپو برای ژن، ژیان، ئازادی بوده است؛ اما وقتی پای زنی آزاد چون لیلا زانا در میان است و او بخواهد از فرمان آپو و سازمان تحت امرش خارج شود، باید بهای آن را با جان بپردازد — این است منطق مافیایی در عالی‌ترین سطح خود؛ منطقی که چنین القا می‌کند هر گام به بیرون از حوزه تحت امر اوجالان، برای لیلا زانا مرگی حتمی را در پی خواهد داشت. بدین‌سان، گفتمان زن، آزادی و زندگی بر زمینی از سیاست مافیایی بنا شده و به شیوه شخصیت‌هایی چون سدات پکر پیش می‌رود؛ گویی سیاست اساساً برای کشتن یا کشته‌شدن وجود دارد. تعریف سیاست آپوئی برای کوردها بر پایه مرگ، تهدید و تصفیه، با اندیشه سیاسی دموکراتیک سازگار نیست؛ چرا که سیاست دموکراتیک در بنیاد خود فعالیتی عمومی است که برای حل مسائل اجتماعی، تحقق عدالت و برابری، و فراهم آوردن زمینه رقابت مسالمت‌آمیز دیدگاه‌های گوناگون پیش برده می‌شود. اوجالان و دموکراسی اما در دو جهان جداگانه‌اند. با این همه، خواهر گرانقدر لیلا زانا نباید برای اعاده حیثیت آپو وارد چنین تلاشی می‌شد؛ چراکه از منظر کوردها، هنوز آن انسانی که بتواند حیثیت او را اعاده کند پا به عرصه وجود نگذاشته است.
فارسی
8
14
49
1.9K
Shahram Mirzaei retweetledi
Sardar Pashaei
Sardar Pashaei@sardar_pashaei·
«ورزشکار باید آزاده بماند، نه در داخل سرباز نظام شود و نه در خارج رعیت ابتذال» در برنامه میدان
فارسی
91
74
654
24.6K
Shahram Mirzaei retweetledi
Ali Javanmardi
Ali Javanmardi@Javanmardi75·
تمامیت خواهی مانع تغییرات سیاسی پایدار در ایران ! x.com/i/broadcasts/1…
فارسی
56
58
323
10.2K
Dr. Reza Parchizadeh
Dr. Reza Parchizadeh@DrParchizadeh·
آتش جنگ تمام‌عیار بالاخره دامن ایران را گرفت، و این تازه آغاز کار است. پرسش این است که آیا قرار است ایران به سرنوشت لیبی و سوریه و غزه و لبنان و خیلی جاهای دیگر گرفتار شود؟ یا قرار است سالم و یکپارچه به خانوادهٔ کشورهای دموکراتیک بازگردد و به متحد قابل‌اتکای ایالات متحده بدل شود؟
فارسی
7
4
55
6.3K
Shahram Mirzaei retweetledi
Ali Javanmardi
Ali Javanmardi@Javanmardi75·
پرزیدنت ترامپ با اشاره به ترجیح او به افرادی در داخل ‌ایران (برای رهبری) گفت که برخی درباره «پسر شاه» صحبت می‌کنند، اما او سالیان مدیدی است که در ایران حضور نداشته. رئیس‌جمهور آمریکا در ادامه با «فوق‌العاده» خواندن رابطه فعلی آمریکا با ونزوئلا گفت «ما فرمولی داریم که تاکنون بسیار خوب عمل کرده و فکر می‌کنم همچنان خوب عمل خواهد کرد».
World Source News@Worldsource24

President Trump on the Iranian leadership: They talk about the son of the Shah... But, you know, he hasn't been there in many, many years.

فارسی
316
123
818
58.4K
Shahram Mirzaei retweetledi
Islam Zebari
Islam Zebari@IslamZebari·
تاريخ حزب PDKI من الماضي إلى اليوم الحزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني (PDKI) هو أحد أقدم وأبرز الأحزاب الكردية المعارضة في إيران، ويطالب بحقوق الشعب الكردي ضمن نظام ديمقراطي. ويُعد من أكثر الأحزاب الكردية حضوراً وشعبية في كوردستان إيران. ● معلومات أساسية: - الاسم: الحزب الديمقراطي الكردستاني الإيراني. - التأسيس: 1945. - المؤسس: قاضي محمد، رئيس جمهورية كوردستان. - الرئيس: مصطفى هجري - نائب الرئيس: مصطفى مولودي - القوة العسكرية: قوات البيشمركة التابعة للحزب ● الدور التاريخي: - لعب الحزب دوراً أساسياً في تأسيس جمهورية كوردستان عام 1946، وهي أول كيان كردي حديث في إيران، لكنها سقطت بعد أقل من عام. - بعد الثورة الإسلامية في إيران عام 1979 دخل الحزب في صراع مسلح مع الحكومة الإيرانية بسبب رفضها منح الحكم الذاتي للكورد. - تعرّض قادته لعمليات اغتيال، أبرزها اغتيال الأمين العام عبد الرحمن قاسملو في فيينا عام 1989 أثناء مفاوضات مع وفد من الحكومة الإيرانية، واغتيال خلفه صادق شرفكندي في برلين عام 1992. ● أهداف الحزب: - إقامة نظام ديمقراطي فدرالي في إيران. - ضمان حقوق القوميات المختلفة (الكورد، العرب، البلوش، الأذريون). - فصل الدين عن الدولة. - تحقيق الحكم الذاتي في كوردستان إيران. ● الوضع الحالي: - ينشط الحزب سياسياً وإعلامياً وعسكرياً من خارج إيران، ولا سيما من إقليم كوردستان العراق. - يمتلك شبكة واسعة من المؤيدين في مدن كوردستان إيران. - في فبراير 2026، وبعد الحرب على إيران، أعادت ست قوى سياسية كردية ترتيب صفوفها ضمن إطار جديد باسم "ائتلاف القوى السياسية لكوردستان إيران"، في محاولة لتوحيد المواقف السياسية والعسكرية استعداداً لأي تحولات محتملة في البلاد.
Islam Zebari tweet media
العربية
3
2
38
1.4K
Behrouz Boochani
Behrouz Boochani@BehrouzBoochani·
مصطفی هجری دبیر کل حزب "دموکرات کوردستان ایران" تنها شخصیت با ملیت "ایرانی" ست که دونالد ترامپ با او تلفنی صحبت کرده است و حالا در راس هیئتی سیاسی رسما بە واشینگتن دعوت شد. صرف نظر از دلایل سیاسی و اهمیت این تحول، این رویداد، بیش از هر چیز نشان دهنده ی ذهنیت احمقانه و کوته بینانه ی حاکم بر رسانه های فارسی ست. برای سالها آنها سعی کردند مساله کورد را با چهره سازی از کوردهایی که از نظر آنها بیشترین مماشات با سیستم استعماری فارس سالاری داشتند به قولی زیر فرش کنند، و از طرفی چهره های مهم جنبش کوردستان را تا جایی که امکان داشت سانسور یا کم رنگ کردند. حالا با اولین بحران در زمین سخت سیاست به یکباره همه شگفت زده نگاه می کنند که این مصطفی هجری کیست و از کجا آمد؟ غافل از آنکه مصطفی هجری همیشه آنجا بود، همانطوری که جنبش کوردستان آنجاست، تو فقط مثل کبک چشمت را بسته بودی، تو فقط چشم دیدن وزن سیاسی کوردستان را نداشتی.
Behrouz Boochani tweet media
فارسی
259
329
1.8K
163.4K
Shahram Mirzaei retweetledi
Kamal Soleimani
Kamal Soleimani@KamalKajiw·
تقدیم بە حزب کمونیست ایران در کوردستان سوسیالیسم، اینترسکشنالیتی، و مسئله کورد: نگاهی گذرا به کتاب «سرمایەداری آدمخوار»، نوشتە نانسی فریزر با وجود تحولات مهم در نظریه های سوسیالیستی و تیوری انتقادی معاصر—به ویژه آن دسته از رویکردهایی که تحت تاثیر نظریەهای فمینیستی و اینترسکشنالیتی شکل گرفته اند—برخی از جریان های چپ سیاسی همچنان در بازنگری چارچوب های قدیمی و سلفی چپ که طبقه را یگانه محور مبارزه سیاسی میدانند دچار تردید یا مقاومت هستند. این ایستایی نظری اغلب توانایی آنان را برای درک جنبشهای ملی-سیاسی در کوردستان که در تقاطع ساختارهای ملی، اتنیکی، استعماری و فرهنگی شکل گرفتەاند محدود کرده است. در نتیجه، مبارزاتی همچون ملی گرایی کوردی اغلب به عنوان مسائلی فرعی یا بیشتر انحرافی نسبت به تضاد «اصلی» میان کار و سرمایه و در تقابل با منافع طبقات استثمارشده تلقی شدە و میشوند. با این حال، شاخەهای جدیدتر اندیشه و مطالعات سوسیالیستی—به ویژه آن هایی که از نظریه های فمینیستی الهام گرفتەاند—بر ضرورت فهم سرمایەداری به عنوان نظمی اجتماعی تاکید کرده اند که از اشکال متعددی از سلطەهای متقاطع تشکیل شده است. یکی از مهم ترین نظریه پردازانی که این خط فکری را بسط داده است فیلسوف سیاسی نانسی فریزر است که نقد سرمایەداری را فراتر از تمرکز سنتی بر بهرەکشی مزدی گسترش میدهد. فریزر سرمایه داری را به عنوان نظمی نهادی شده بازتعریف میکند که نه تنها بر بهرeکشی از کار مزدی، بلکه بر فرایندهای نظام مند مصادره نیز متکی است؛ فرایندهایی که در پیوندی مستقیم با مسئله راسیسم و تفاوت های نژادی و جنسیتی قرار دارند و در مورد ویژه کوردستان بدون ورود به مسئله ملی غیرقابل توضیح اند. مارکسیسم کلاسیک انباشت سرمایەداری را عمدتا از طریق استخراج ارزش اضافی از کارگران به اصطلاح «دارای آزادی دوگانه» توضیح می داد—کارگرانی که از نظر حقوقی آزادند اما به دلیل آزادی از ابزار تولید (که در واقع به معنای محرومیت از آن هاست) ناگزیرند نیروی کار خود را بفروشند. فریزر استدلال می کند که اقتصادهای سرمایەداری همواره به طور همزمان به نوع دیگری از استخراج نیز وابسته بودەاند: تصاحب مستقیم زمین، دزدی منابع طبیعی و بهره برداری از نیروی کار جمعیت هایی که خارج از رابطه رسمی دستمزدی قرار دارند. این فرایند در تاریخ شامل سلب مالکیت استعماری، برده داری، رژیم های کاری نژادی—و در مورد خاص کوردستان، رژیم هایی که ماهیتا بر اساس تفاوت ملی شکل گرفته اند—و همچنین تصرف منابع طبیعی از مردمان فرودست بوده است. از این رو، انباشت سرمایه نه تنها بر بهرەکشی از کار مزدی بلکه بر مصادره جمعیت هایی استوار است که کار و سرزمین آنان میتواند بدون جبران معادل تصاحب شود. این چارچوب تحلیلی ابزار مهمی برای فهم جایگاه تاریخی ملت فاقد حاکمیت کورد در مناسباتش با ملل دارای حاکمیت در خاورمیانه مدرن فراهم میکند. در طول قرن بیستم، جوامع کوردی در معرض اشکال نظام مند سلب مالکیت، جابه جایی از سرزمینهای خود، توسعەزدایی (de-development) و شکل گیری اقتصادهای امنیتی قرار گرفتەاند؛ فرایندهایی که توسط دولتهایی اعمال شدەاند که کوردستان را میان خود تقسیم کردەاند. سرزمینهای کوردستان اغلب به عنوان منابع نیروی کار، ذخایر طبیعی و فضاهای استراتژیک—در قالب حوزەهای امنیتی، اداره نظامی و وضعیت های فوق العاده—مورد بهرەبرداری قرار گرفتەاند. این وضعیت دقیقا نتیجه عدم تمکین و تسلیم سیاسی کورد و مطالبه مستمر آنان برای حقوق سیاسی جمعی (بە ظاهر مورد قبول جوامع سرمایەداری لیبرال) بوده است؛ مطالباتی که یا انکار شدەاند یا با خشونت سرکوب گردیدەاند و هرگز محدود به طبقه خاصی از ملت کورد نبودەاند. سیاست هایی همچون کوچ اجباری، تخریب روستاها، مصادره زمین، مناطق خالی شدە از سکنە، ممنوعیت فرهنگی و نظامی سازی گستردە فضا و جغرافیای کوردستان سازوکارهایی بودەاند که از طریق آنها زمینها و ظرفیتهای اجتماعی کورد در اقتصادهای ملی ادغام شدەاند. این سیاستها عملا بسیاری از زمینه هایی را که می توانست حیات کورد را از یک مسئله صرفا سیاسی–امنیتی خارج کرده و امکان برجسته شدن مبارزات طبقاتی را در کوردستان فراهم سازد تضعیف یا نابود کردەاند. با در نظر داشت این وضعیت، کورد اغلب نه صرفا به عنوان کارگران مورد بهرەکشی، بلکه به عنوان جمعیت هایی قابل مصادره در ساختارهای دولتی منطقەای جای داده شدەاند. همین وضعیت به شکل گیری پدیدەهایی چون کولبری انجامیده است—پدیده ای که به هیچ وجه در چارچوب تقسیم بندیهای کلاسیک طبقاتی قابل توضیح نیست و خود نشانەای از نوعی اقتصاد حاشیەای، استعماری و امنیتی توسعەزدایی است که از دل ساختارهای سیاسی در تقابل با حاکمیت ملی برای کوردها پدید آمده است. چارچوب تحلیلی فریزر همچنین روشن می سازد که چرا تحلیل های مارکسیستی کلاسیک اغلب در فهم اهمیت سیاسی پدیده هایی چون ملی گرایی کوردی ناکام ماندەاند. بسیاری از جنبش های مارکسیستی در خاورمیانه مطالبات کوردها برای تعیین سرنوشت را به عنوان شکلی از «ملی گرایی بورژوایی» تلقی کردە و میکنند که گویی وحدت طبقه کارگر را تهدید میکند، گرچه حتی لنین نیز در کتاب «حق تعیین سرنوشت ملتها» آن را به صراحت بالاترین حق قابل دستیابی برای ملتها در دوره بورژوازی می شمارد. چنین برداشتی بر درکی تقلیل گرایانه از سلطه استوار بود که بهرەکشی طبقاتی را برجسته می کند، اما نقش سلب مالکیت سرزمینی، سرکوب فرهنگی و فرایندهای نژادی سازی را نادیده میگیرد. در حالی که مبارزات سیاسی ملت کورد دقیقا در تقاطع این فرایندها شکل گرفته‌اند. کارگران کورد ممکن است در نظام‌های کار مزدی مشارکت داشته باشند، اما در عین حال در ساختارهای سیاسی‌ای زندگی می‌کنند که هویت آنان را امنیتی کرده، موجودیت ملی و اتنیکی‌شان را انکار کرده و سرزمین‌هایشان را موضوع تصاحب و کنترل دولتی قرار داده است. به همین دلیل، به سبب تفاوت‌های زبانی، اتنیکی و فرهنگی، آنان اغلب به عنوان جمعیتی با هویتی اینترسکشنال درک می‌شوند و از نظر سیاسی نیز به مثابه گروهی با هویتی فراطبقاتی و بالقوه «خطرناک» طبقه‌بندی شده‌اند. از این رو، مسئله کورد محدودیت چارچوب‌هایی را آشکار می‌کند که بهره‌کشی طبقاتی را تنها تضاد اصلی جوامع مدرن می‌دانند. چرا که مبارزات کوردی در تقاطع بهره‌کشی اقتصادی، سلب مالکیت سرزمینی، سلطه اتنیکی و انکار حاکمیت سیاسی شکل گرفته‌اند. این اشکال سلطه نه جدا از یکدیگر بلکه در پیوندی متقابل عمل می‌کنند. نژادی‌سازی هویت کوردی در گفتمان برخی دولت‌ها—که کوردها را عقب‌مانده، قبیله‌ای یا فاقد بلوغ فرهنگی معرفی می‌کند—به سازوکاری ایدئولوژیک برای مشروعیت‌بخشی به سیاست‌های همسان‌سازی و سرکوب تبدیل شده است؛ سازوکاری که خود نیازمند توضیحی فراتر از چارچوب‌های صرفاً طبقاتی است. چنین روایت‌هایی در عین حال که کنترل بر سرزمین‌ها و منابع کوردستان را ممکن می‌سازند، به تثبیت نظام گسترده‌تر سلطه نیز یاری می‌رسانند. با بازاندیشی در چارچوب نظری فریزر، ملی گرایی کوردی نه انحرافی از سیاست طبقاتی بلکه مبارزه ای سیاسی است که از ساختارهای خود سرمایه داری مدرن ناشی می شود. مطالبات کوردها برای به رسمیت شناسی، خودمختاری و تعیین سرنوشت از شرایط تاریخی ای ناشی می شود که در آن سرزمین ها، نیروی کار و موجودیت سیاسی آنان بارها به عنوان اموری قابل مصادره تلقی شده است. از این رو، فهم مسئله کوردی مستلزم چارچوب های تحلیلی ای است که طبقه، استعمار و سلطه اتنیکی را به طور هم زمان در نظر بگیرند، نه آنکه مبارزات ملی را به برداشت های صرفا اقتصادگرایانه از سرمایه داری تقلیل دهند. تمایز فریزر میان بهره کشی و مصادره ابزاری مفهومی فراهم می آورد تا نشان دهد چرا مبارزه کوردها باید به عنوان پدیده ای اینترسکشنالیتی درک شود؛ پدیده ای که در آن مسئله ملت و حاکمیت سیاسی به همان اندازه مسئله طبقه اهمیت دارد.
Kamal Soleimani tweet media
فارسی
1
10
14
638