سینا

8.4K posts

سینا banner
سینا

سینا

@sinadadkhah

https://t.co/7mRaxkdMXB

Katılım Temmuz 2010
346 Takip Edilen2.3K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
سینا
سینا@sinadadkhah·
«انجیرها از انجیربُنان فرو می‌افتند، نیکو و شیرین؛ و با افتادن، پوست سرخ‌شان می‌دَر‌َد. من آن باد شمالم انجیرهای رسیده را.» -چنین گفت زرتشت-
فارسی
2
5
180
0
سینا
سینا@sinadadkhah·
Brilliant💫
Brivael Le Pogam@brivael

Je veux présenter mes excuses, au nom des Français, pour avoir enfanté la French Theory (qui a enfanté la pire des merdes idéologiques : le wokisme). Nous avons donné au monde Descartes, Pascal, Tocqueville. Et puis, dans les ruines intellectuelles de l'après-68, nous avons donné Foucault, Derrida, Deleuze. Trois hommes brillants qui ont fabriqué, dans l'élégance de notre langue, l'arme idéologique qui paralyse aujourd'hui l'Occident. Il faut comprendre ce qu'ils ont fait. Foucault a enseigné que la vérité n'existe pas, qu'il n'y a que des rapports de pouvoir déguisés en savoir. Que la science, la raison, la justice, l'institution médicale, l'école, la prison, la sexualité, tout n'est qu'une mise en scène de la domination. Derrida a enseigné que les textes n'ont pas de sens stable, que tout signifiant glisse, que toute lecture est une trahison, que l'auteur est mort et que le lecteur règne. Deleuze a enseigné qu'il fallait préférer le rhizome à l'arbre, le nomade au sédentaire, le désir à la loi, le devenir à l'être, la différence à l'identité. Pris isolément, ce sont des thèses discutables. Combinées, exportées, vulgarisées, elles forment un système. Et ce système est un poison. Car voici ce qui s'est passé. Ces textes, illisibles en France, ont traversé l'Atlantique. Les départements de Yale, de Berkeley, de Columbia les ont absorbés dans les années 80. Ils y ont trouvé un terreau qui n'existait pas chez nous : le puritanisme américain, sa culpabilité raciale, son obsession identitaire. La French Theory s'est mariée à ce substrat, et l'enfant de ce mariage s'appelle le wokisme. Judith Butler lit Foucault et invente le genre performatif. Edward Said lit Foucault et invente le post-colonialisme académique. Kimberlé Crenshaw hérite du cadre et invente l'intersectionnalité. À chaque étape, la matrice est française : il n'y a pas de vérité, il n'y a que du pouvoir, donc toute hiérarchie est suspecte, toute institution est oppressive, toute norme est violence, toute identité est construite donc négociable, toute majorité est coupable. Voilà comment trois philosophes parisiens, qui n'ont probablement jamais imaginé leurs conséquences pratiques, ont fourni le logiciel d'exploitation à une génération entière d'activistes, de bureaucrates universitaires, de DRH, de journalistes, de législateurs. Voilà comment on a obtenu une civilisation qui ne sait plus dire si une femme est une femme, si sa propre histoire mérite d'être défendue, si le mérite existe, si la vérité se distingue de l'opinion. C'est de la merde pour une raison simple, et il faut la dire calmement. Une civilisation se tient debout sur trois piliers : la croyance qu'il existe une vérité accessible à la raison, la croyance qu'il existe un bien distinct du mal, la croyance qu'il existe un héritage à transmettre. La French Theory a entrepris de dynamiter les trois. Pas par méchanceté. Par jeu intellectuel, par fascination du soupçon, par haine de la bourgeoisie qui les avait nourris. Mais le résultat est là. Une génération entière a appris à déconstruire et n'a jamais appris à construire. Une génération entière sait soupçonner et ne sait plus admirer. Une génération entière voit le pouvoir partout et la beauté nulle part. Je m'excuse parce que nous, Français, avons une responsabilité particulière. C'est notre langue, nos universités, nos éditeurs, notre prestige qui ont donné à ce nihilisme son emballage chic. Sans la légitimité de la Sorbonne et de Vincennes, ces idées n'auraient jamais traversé l'océan. Nous avons exporté le doute comme d'autres exportent des armes. Ce qui se construit maintenant, en silicon valley, dans les labos d'IA, dans les startups, dans les ateliers, dans tous les lieux où des gens fabriquent encore des choses au lieu de les déconstruire, c'est la réponse. Une civilisation se reconstruit par les bâtisseurs, pas par les commentateurs. Par ceux qui croient que la vérité existe et qu'elle vaut qu'on s'y consacre. Par ceux qui assument une hiérarchie du beau, du vrai, du bon, et qui n'ont pas honte de la transmettre. Alors pardon. Et au travail.

English
1
0
1
217
dor
dor@two_rdel·
کسی دوره‌ی‌ نویسندگی خوب میشناسه؟ با این مشخصات: (استادش چپ نباشه، آخوندزاده و شاملوزاده نباشه، صحت و عبدی پور نباشه، یه آدم معمولی در طرف درست تاریخ، آدم بره کیف کنه و یاد بگیره)
فارسی
291
5
333
248.8K
سینا
سینا@sinadadkhah·
@personapersona به نظرم مربوطه‌ها، یعنی غیر از وجه پاپاراتزی، تاثیر سیاسی داشته و داره روی نگاه فرمانده کل بزرگترین قدرت نظامی اروپا به ایران:))
فارسی
0
0
1
22
Bita
Bita@personapersona·
من حتا اینجا برای شنیدن پادکست باید کانفیگ‌ چندصدهزار تومانی بخرم؛ رابطه‌ی ‌مکرون و گلشیفته به ما‌ چه آخه!
فارسی
1
0
6
60
سینا retweetledi
Arash Guitoo (آرش گیتو)
فان فکت: هیچ‌وقت فکر کرده‌اید چرا کافکا، نویسنده‌ی پراگی، به آلمانی می‌نوشت؟ یا چرا شهرهایی مثل لووف، چرنوویتس، کالینینگراد، و گدانسک یک قرن پیش پر بود از روزنامه‌های آلمانی‌زبان، تئاترهای آلمانی، و دانشگاه‌هایی که زبان درسشان آلمانی بود؟ پاسخ در یکی از فراموش‌شده‌ترین فصل‌های تاریخ اروپاست: حضور هزارساله‌ی آلمانی‌زبان‌ها در شرق اروپا. از قرن دوازدهم به بعد، در موجی که مورخان آلمانی آن را Ostsiedlung (سکونت در شرق) می‌نامند، کشاورزان، صنعتگران، تاجران، و راهبان آلمانی‌زبان به سوی شرق حرکت کردند: به بوهم، سیلسیا، پروس، ترانسیلوانیا، حاشیه‌ی ولگا، و حتی تا قفقاز. شاهان لهستانی و مجاری آنها را دعوت می‌کردند تا شهر بسازند، معدن راه بیندازند، و حقوق شهری «ماگدبورگی» را با خود بیاورند. کنیگسبرگ کانت، پراگ کافکا، چرنوویتس پاول سلان — همه شهرهایی بودند که قرن‌ها فرهنگ آلمانی در آنها تنفس می‌کرد، در کنار چک‌ها، لهستانی‌ها، یهودیان، و اوکراینی‌ها. و بعد، در سال‌های ۱۹۴۴ تا ۱۹۵۰، در فاصله‌ی شش سال، این جهان هزارساله محو شد. پس از شکست آلمان نازی، نزدیک به ۱۲ تا ۱۴ میلیون آلمانی‌زبان از شرق اروپا اخراج شدند یا گریختند — از پروس شرقی، سیلسیا، پومرانیا، سودتنلند، مجارستان، یوگسلاوی، رومانی، و سرزمین‌های ولگا. بزرگ‌ترین جابجایی اجباری یک قوم در تاریخ مدرن اروپا. حدود نیم میلیون تا دو میلیون نفر در راه جان باختند: از سرما، گرسنگی، تجاوز، و اردوگاه‌های کار. این تصمیم در کنفرانس پوتسدام (۱۹۴۵) توسط متفقین گرفته شد، با این منطق که اروپای شرقی باید «از نظر قومی همگن» بازسازی شود تا دیگر هیچ «اقلیت آلمانی» بهانه‌ای برای جنگ بعدی نشود. منطق سرزنش‌گر هم این بود: مردم آلمانی‌زبان شرق به طور دسته‌جمعی مسئول جنایات نازی‌ها شناخته شدند. نتیجه: یک‌ششم جمعیت آلمان پس از جنگ، آواره بود. در سال ۱۹۵۰، ۸ میلیون در آلمان غربی، ۴ میلیون در آلمان شرقی، و صدها هزار نفر در اتریش پراکنده بودند — اغلب در اردوگاه‌هایی که گزارش‌های رسمی آنها را «کاملاً نامناسب برای زندگی انسان» توصیف می‌کرد. و اینگونه بود که نقشه‌ی زبانی اروپا برای همیشه تغییر کرد. شهر کافکا دیگر آلمانی حرف نمی‌زند. چرنوویتس سلان دیگر آلمانی نیست. کنیگسبرگ کانت اکنون «کالینینگراد» روسی است. نازی‌ها به نام «خون و خاک» جنگ راه انداختند تا «فضای حیاتی» در شرق به دست آورند — و در پایان، نه تنها شکست خوردند، بلکه با شکستشان، حضور واقعی و هزارساله‌ی آلمانی‌زبان‌ها در شرق اروپا را برای همیشه از میان بردند.
Arash Guitoo (آرش گیتو) tweet media
فارسی
12
21
338
26.8K
سینا retweetledi
ققنوس
ققنوس@Phoenix_LTR·
فئودور داستایفسکی: "من هیچ‌گاه کسی را از زندگی‌ام حذف نکردم؛ همهٔ آن‌ها در حادثهٔ اعتماد جان باختند ...!"
فارسی
9
251
2K
47.6K
سینا
سینا@sinadadkhah·
@gitashamsi به من کمک کرده واقعا، درواقع سعی کردیم تو همون خط قبل جنگ بریم جلو
فارسی
1
0
1
161
Gita Shamsi
Gita Shamsi@gitashamsi·
تجربه شما این مدت از اتاق درمان چی بوده؟ در شرایطی که درمانگر و مراجع هر دو در فاجعه و وحشت زندگی می‌کنند.
فارسی
9
0
37
5.3K
چیچو بدون فرانکو
@Zeidabadi_Ahmad این اراجیف و کسشرات رو برو‌ توی روزنامه رفیقات چاپ کن Vpnگیگی ۳۰۰ تومن نمیدم تو برینی توی تایم لاینم
فارسی
2
0
29
560
احمد زیدآبادی
احمد زیدآبادی@Zeidabadi_Ahmad·
قطع اینترنت و دیوار نداشتهٔ وزیر! سید ستار هاشمی وزیر ارتباطات، میزان تاب‌آوری مردم نسبت به قطع اینترنت را کمتر از قطع آب و برق و گاز ندانسته و با انتقاد شدید از کسانی که مردم را بی‌نیاز از اینترنت می‌دانند گفته است: "شبانه‌روز تلاش می‌کنیم که اینترنت برگردد و با کیفیت و عادلانه در اختیار «آحاد مردم» قرار بگیرد." این نخستین بار نیست که آقای ستاری از قطع اینترنت و حامیان آن در ایران به تلخی انتقاد می‌کند، اما واضح است که مهمترین حوزهٔ کاری وزارت‌خانهٔ تحت مدیریت او در حوزهٔ اقتدار و اختیار او نیست! پیش از انتخاب مسعود پزشکیان به ریاست جمهوری تأکید کردم که ما با رأی خود در واقع به او خدمتی نمی‌کنیم بلکه وی را به روی میدان مین می‌فرستیم! این چمله شامل برخی همکاران او در دولت بخصوص وزیر ارتباطات هم می‌شود! میدان مین در واقع جایی است که فرد گرفتار در آن، برای هر اقدام و حرکتی از هر سو تحت فشار است و در عین حال، سکون و ایستایی او هم تحمل نمی‌شود. با آگاهی از این موقعیت، پرسش این است که چرا این کار را کردیم؟ هر آدم آشنا به سرشت تناقض‌آمیز سیاست، پاسخ را می‌داند و پاسخ این است که چه چارهٔ دیگری داشتیم؟ تنها راه بدیل، ندادن رأی بود که منجر به پیروزی رقیبِ او می‌شد رقیبی که نه فقط باوری به اینترنت آزاد نداشت، بلکه حتی هم‌اكنون نیز حامیانشان برای پیشگیری از وصل اینترنت به هر دری می‌زنند. البته آنها که از روی کار آمدن آقای پزشکیان و همکارانش مثل آقای هاشمی ابراز ناراحتی می‌کنند نظر واحدی ندارند. عده‌ای از آنها می‌گویند که اگر سعید جلیلی هم اکنون رئیس‌جمهور بود، عملکردی در همین حد داشت و اوضاع در عمل تفاوتی نمی‌کرد. اگر بپذیریم که تفاوتی نمی‌کرد، قاعدتا دیگر نبايد خیلی ناراحت باشیم چون نهایتاً از بین دو چیز مساوی یکی را برگزیده‌ایم که در بدترین حالت کاری لغو است و کار لغو هم امری است که در زندگی روزمره دائم در حال انجام آنیم و موضوع پشیمان‌کننده‌ای نیست! عده‌ای از این افراد اما از همان ابتدا تصورشان بر این بود که عدم شرکت در انتخابات و به قدرت رسیدن سعید جلیلی باعث مشروعیت‌زدایی از نظام و این دو نیز به نوبهٔ خود سبب‌ اعتراض و شورش عمومی و فشار خارجی در جهت براندازی حکومت می‌شود. در چند ماه اخیر اما دیدیم که با وجود آقای پزشکیان در ساختمان پاستور نیز، هر دوی آن اتفاقات در شدیدترین شکل خود حتی در قالب جنگ ویرانگری که به تخریب ساختمان پاستور انجامید، رخ داد، اما هدفِ این عده برای براندازی محقق نشد! این خود نشان می‌دهد که همهٔ آن تلقی‌ها از تأثیر شرکت در انتخابات و دل‌بستن به سرنگونی تا چه اندازه موهوم و پا در هوا بوده است! در واقع آن دو اتفاق نه فقط سبب سرنگونی نشد بلکه امکانات و داشته‌های پیشین جامعه بویژه اینترنت را نیز از دست مردم گرفت! الان نهادهای پشتیبان قطع اینترنت با استناد به وقایع گذشته، در برابر اصرار دولت و درخواست وزیر ارتباطات برای وصل آن مقاومت می‌کنند و می‌گویند چرا باید ابزاری را در خدمت عموم قرار دهیم که از آن برای فراخوان اعتراض شبانه به قصد براندازی و هماهنگی در جهت آن استفاده می‌شود؟ این نوع سخنان گرچه ممکن است دهان دولت یا وزیر ارتباطات را ببندد و همینطور جریان برانداز را مسبب اصلی قطع اینترنت نشان دهد، اما واقعیت این است که بدون اینترنت، امکان زندگی عادی و برقراری ثبات اجتماعی وجود ندارد و حکومت‌ها برای بقای خود، باید چاره‌ای اساسی‌تر بیاندیشید و فعالیت‌های براندازانه و سوءاستفادهٔ کشورهای معاند از آن را از طریق جلب رضایت عامهٔ مردم و پاسخ به مطالبات مشروع آنان خنثی سازند. در حقيقت آقای هاشمی که در حوزهٔ کاری خود فردی متخصص و در عین حال شخصیتی فروتن و سلیم‌النفس است، با انتقاد از قطع اینترنت می‌خواهد همین نکته را به نهادهای مخالف نگاه خود بقبولاند. جمعی اما بر این باورند که اگر او نمی‌تواند این نکته را به آن نهادها بقبولاند پس بهتر است که از مقام خود استعفا دهد. اگر استعفایش کمترین مشکلی را حل می‌کرد، قاعدتاً من هم همین تقاضا را می‌کردم اما روشن است که با استعفای او، نه فقط فردی قادر به وصل فوری اینترنت جای او را نمی‌گیرد، بلکه فرد جایگزین، این میزان از مخالفت با قطع اینترنت و اصرار به وصل آن را هم از خود نشان نخواهد داد. درخواست استعفا به قصد دامن زدن به نارضایتی و برانگیختن خشم عمومی برای اعتراض به قصد براندازی هم که پیش از این حساب خود را پس داده است! (ادامه در پست بعد)
فارسی
46
7
104
15K
سینا
سینا@sinadadkhah·
@zhalec آمار در غالب مواقع بزرگترین دشمن چپه
فارسی
0
0
2
19
ژ
ژ@zhalec·
معلم خوب داشته باشی آمارم درس جالبیه :)
علی شریفی زارچی@SharifiZarchi

درس اول آمار: کسی که ۳۰ میلیون ثبت‌نام واقعی «جان‌فدا» دارد می‌تواند از آن ده‌ها نوع نمودار، به تفکیک سن و جنس و شهر و تاریخ در معرض دید عموم بگذارد. کسی که از کل ثبت‌نام‌ها فقط یک «عدد» منتشر کرده، با همان عدد رسوا می‌شود. درس دوم آمار: روند ثبت‌نام مردم در طول یک پویش خطی نیست؛ در تعطیلات آخر هفته، نوروز، آتش‌بس و... متفاوت است. هنگام عددسازی بعدی، کمی نویز اضافه کنید. داده‌های خام: tinyurl.com/janfadaa توضیحات: ۱) بین سایت‌های مختلف خبری که آمارهای روزانه‌ی «جان‌فدا» را منتشر کرده‌بودند، خبرگزاری مهر منظم‌ترین اخبار را داشت. ۲) آمارهای پویش جان‌فدا در روزهای ۱۰ تا ۲۷ فروردین جستجو شد. ۳) چون در طول روزهای مختلف، آمار در ساعت متفاوتی منتشر شده بود، ساعت و دقیقه‌ی انتشار خبر هم در نظر گرفته شد. ۴) عدد R^2=0.995 نشان می‌دهد داده‌ها با کم‌ترین خطا از یک روند کاملا خطی تبعیت می‌کند (اگر با این مفهوم آشنا نیستید، پیشنهاد می‌کنم حتما از هوش‌مصنوعی یا دوستان مسلط به آمار در مورد آن بپرسید و ببینید چقدر ممکن است چنین چیزی در داده‌های واقعی متاثر از رفتار مردم مشاهده شود. ۵) در واقع این نمودار نشان می‌دهد در طول ۱۷ روز، نرخ ثبت‌نام مردم در پویش جان‌فدا یک عدد کاملا ثابت بوده و اتفاقاتی نظیر تعطیلات نوروز، روزهای کاری یا پایان هفته، زمان اعلام آتش‌بس هیچ اثری روی آن نداشته است. ۶) اگر همین نرخ خطی ادامه می‌یافت، به زودی عدد ثبت‌نام از ۱۰۰ میلیون هم بالاتر می‌رفت. لذا احتمالا صلاح دیده‌اند بعد از ۲۶ میلیون، ثبت‌نام با روند آهسته‌تری ادامه یابد.

فارسی
2
0
24
448
ساناز
ساناز@__sanazsa·
مرگ بر پشتیبانی دیجی‌کالا.
فارسی
9
0
176
24.4K
ساناز
ساناز@__sanazsa·
کاش یکم غم‌های تو دلم کمتر بود.
فارسی
5
9
223
6.4K
سینا retweetledi
Prof. Balthazar
Prof. Balthazar@Prof__Balthazar·
خیلی وقتا ترجیح میدم با مهندس یا پزشک درباره مسائل علوم انسانی بحث کنم تامتخصص علوم انسانی. چون مهندس یا پزشک شواهد و منطق رو مقدم بر محتوا میدونه. میشه باهاش منطقی بحث کرد و به نتیجه متفاوت رسید. ولی انسانی خونده بعضا نتیجه رو فرض گرفته یا میزنه زیر کل منطق میگه امپریالیستیه :))
فارسی
34
31
545
18.2K
Farangiss Bayat
Farangiss Bayat@farangissbayat·
توسعه رشته جغرافیای سیاسی در ایران بعد از جنگ و توسعه انجمن ژئوپلیتیک ایران با کمک قالیباف، دانشگاههای نظامی و حمایتهای امنیتی ویژه چنان سویه‌های تاریکی دارد که فکر می‌کنم فقط با تاسیس مکتب مونیخ [مکتبی که به توسعه ایده‌ فضای حیاتی راتزل همت کرد] توسط هاوسهوفر جغرافیدان الهام‌بخش هیتلر قابل مقایسه است. الگوی توسعه رشته جغرافیای سیاسی در همه دانشگاههای مادر و همزمان توسعه افقی انجمن ژئوپلیتیک ایران که مخزن فکری اصلی نوآوری‌های امنیتی و سیاسی از جمله تمدن اسلامی، بازآرایش ژئوپلیتیک جهان اسلام، امنیت درون‌زا، ....بود، فریم‌های تکراری با محتوای لازم برای حکومت اسلامی، عین به عین تکرار سیاستها و برنامه‌های جنگی بود که هاوسهوفر از دهه ۱۹۲۰ در مجلهZeitschrift für Geopolitik نقشه‌ریزی می‌کرد. عمده مقامات رژیم در سالهای اخیر تحصیلاتشان را بطور خاص در این رشته تمام کرده‌اند. عمدتا دکترای این رشته را دارند و انجمن ژپوپلیتیک ایران کانون اصلی توجیه این سیاستها بوده. قالیباف، رحمانی فضلی، رحیم‌صفوی پدر/پسر، ...و عمده فرماندهان سپاه و ارتش که بعد از جنگ وارد دانشگاه شده‌اند، از این کانال عبور کرده‌اند. همگی در مورد نقش الهام‌بخش هاوسهوفر و نظریه فضای حیاتی و تاثیر و اهمیت جغرافیا بر پایداری قدرت آموخته‌اند. حالا اگر قالیباف به عنوان یک پراگماتیست امروز به جهان فروخته می‌شود، در نهایت ما می‌دانیم یک دانش‌آموخته نه چندان درس‌خوانده اما حامل جاه‌طلبی‌های هاوسهوفری است.
فارسی
1
10
59
2.7K
سینا retweetledi
Alireza
Alireza@__Phonix·
بچه ها شما war-life balance خوبی دارید؟
172
151
2.9K
98.1K
سینا retweetledi
Sahand
Sahand@sahandy89·
You can't play "game theory" with people who believe they win if they die.
English
662
4.3K
39K
1.1M