
somio
28 posts






تازه خونه خریده بودیم خونه مادرشوهرم بودیم جاریم رو به شوهرم گفت راستی. ایکس (اسم شوهرم) خونه جدیدتون مبارک باشه منم با لبخند منتظر بود به منم تبریک بگه ولی حتی تو صورتم نگاه نکرد بعد از شوهرم پرسید راستی خونتونو چطوری میخوای بازسازی کنی شروع کردن حرف زدن حس بدش هنوز باهامه👇🏻




واقعا تو توییتر به همه چی حمله میکنند. خوب معلومه آدم باید کنترل داشته باشه روی وضعیت، به ویژه برای یه بچه کوچیک. و طبیعیه به یکی که بچه رو نگه داشته بگی نمیخوای این توی موبایل بازی کنه. بچه بزرگ کردن بدون داشتن یه چهارچوب بیشتر از همه به خود اون بچه آسیب میزنه بعدا.




امروز دخترم بهم اطلاع داد، که مادربزرگش روی گوشیش بازی داره و حتی به منم اجازه داده باهاش بازی کنم. همین الان بهش پیام یک صفحهای فرستادم و بهش متذکر شدم که تربیت این کودک مسئولش منم و بدون اجازه من و پدرش اجازه همچین کاری نداشتی و نداری. یک دور بچه بزرگ کردی، حالا نوبت منه. خیلی خشمگینم، خیلی!




امروز دخترم بهم اطلاع داد، که مادربزرگش روی گوشیش بازی داره و حتی به منم اجازه داده باهاش بازی کنم. همین الان بهش پیام یک صفحهای فرستادم و بهش متذکر شدم که تربیت این کودک مسئولش منم و بدون اجازه من و پدرش اجازه همچین کاری نداشتی و نداری. یک دور بچه بزرگ کردی، حالا نوبت منه. خیلی خشمگینم، خیلی!



خونه مجردی رو با هر بدبختی که کشیده بود گرفت، برای اولین میزبانیاش از بَر و بَچ ذوقزده بود. ۸ شب برنامه بود و برای قلم آخری رفت سر وقت خرید مشروب. بطری رو گرفت و تو کیف چرمی باشگاه گذاشت و راه افتاد سمت خونه، غافل از اینکه چراغگردونه پشت سرش، مامور بود. نگهش داشتند. تست الکل/





الان یادم افتاد 20سال پیش توی یکی از گاراژ های فرحزاد دعوا شد در حد کشت و کشتار زنگ زدم110 گفت مامور اعزام میکنیم خبری نشد بعد 10دقیقه زنگ زدم گفتم اینها هم رو کشتن مامور شما هنوز نرسیده گفت پیگیری میکنیم خبری نشد سه باره زنگ زدم گفتم از سر یادگار که کیوسک پلیس هست... ½



حدود ۱۲ سال پیش موبایل من گم شد و هرچقدر گشتیم پیدا نشد همون سال هم مامانم معلم یکی از روستاهای دور افتاده بود و با همکاراش این مسئله رو درمیون گذاشته بود و یکی از همکارا آدرس یه پیرزن که تو همون روستا زندگی میکرد رو داد به مامانم تا بره پیشش ( از اینا که علم غیب داشته) خلاصه👇🏻
















