در رشته ای که من فعالیت میکنم متاسفانه در نهایت تمام ایده ها و نتایج کاریم ختم میشه به بن بست. اینو در آخرین تلاشم برای برگزار کردن گالریم عمیقأ متوجه و لمس کردم.
الآنم که هیچی. زندگیم پاز شده. همچنان در یک حبابی ام که معلوم نیست کی قراره بترکه.
تو نمیتونی تصور کنی تو خونه ای بزرگ بشی که هر گوشه ش برات غریبه، هر کلمه برات سطحیه و هر آدم برات معنای دیده نشدن و عدم وجوده. حسِ گناهی که در من شکل گرفته از نبوده حسِ درسته. مدام به اینکه درستش ی چیز دیگهست اما من خلافش احساس میکنم، فکر میکنم.
۱-عده ی زیادی فک میکنن امشب میزنه
۲-همین باعث میشه امشب نزنه
۳- مورد دوم رو هم خیلیا میدونن و همین باعث میشه امشب بزنه
۴-مورد سوم رو هم خیلی ها میدونن پس باز ممکنه نزنه
۵-مورد چهار مثل مورد دوم میمونه
۶-مورد ۵ مثل مورد ۳ عمل میکنه
.
.
.
.
.