winter
5.2K posts

winter
@winter1400
رویای رها شده ام را چه کسی بزرگ کرده و به سرانجام خواهد رساند













هفده یا هجده سالم بود و باید برای گرفتن یک گواهی برای دانشگاه به سازمان نظام وظیفه (بخوانید سازمان تحقیر برنامهریزی شده جوانان) میرفتم. از میدان تجریش سوار تاکسی شدم برای پیچشمیران. روی صندلی عقب بین یک مرد و یک زن نشسته بودم. به رسم عادت آن طرفی که سمت خانم بود را جمع و جورتر مینشستم تا راحتتر باشد. تاکسی راه افتاد و شاید هنوز به دروس نرسیده بودیم که آقا روزنامه ورزشیاش را کمی باز کرد و از من پرسید اشکالی داره من روزنامه را کمی روی پای شما باز کنم. من بچه و سادهلوح هم گفتم نه اختیار دارید. زمان زیادی نگذشت که دستش زیر روزنامه راهش را به روی ران من پیدا کرد. اول خیال کردم اشتباه میکنم. بعد که جسورتر و جسورتر شد، دیدم که باز کردن روزنامه کنار پسربچهها و شاید زنان را خوب تمرین کرده بود. گرفتار چنان استیصالی شدم که هنوز بسیاری از لحظههای آن تاکسیسواری هولناک را به یاد دارم. چند بار خواستم پیاده شوم و عطای قضیه را به لقایش ببخشم. اما از یک طرف میترسیدم وسط ناکجا دیگر ماشین گیر نیارم و از طرف دیگه بیشتر از خشم تاکسیران میترسیدم که روی کرایه تا پیچشمیران حساب باز کرده بود و مطمئنا باید تشرهایش را تحمل میکردم. میترسیدم حتی با دستم که زیر روزنامه بود دستش را پس بزنم. میترسیدم بگویم روزنامه را بردار. میترسیدم بلند اعتراض کنم چون نمیدانستم چهار نفر دیگر (راننده و دو مسافر جلو و خانم کنار) چه میگویند و چه میشود. میترسیدم بشنوم «بچه خوشگل، خودت بدت نمیاد» (هم شنیده بودم و هم شنیده بودم که همسنهایم شنیده بودند). در نهایت مثل آهوی توی دهان یک حیوان درنده بیحس همانجا نشستم. انگار از خودم خالی شده بودم و رویم لایهای لجن سنگین نشسته بود. فکر میکنم زمانی زن کناری متوجه قضیه شد. بهم گفت پسرم جا هست سمت من راحت بنشین. تمایل به سمت زن هم کمکی نکرد. دستمالی و تعرض تا خود پیچ شمیرات ادامه داشت. اول پیاده شد و چند قدم رفت و برگشت؛ پیراهن آبی فیروزهای و پشم سینهی از یقه بیرونزدهاش و لبخند کثیف روی پوزهاش را بیش از ۲۵ سال است فراموش نکردهام. گویا انتظار داشت دنبالش راه بیفتم. گویا سکوت از روی ترس من برای او رضایت بود. راه برگشت جلو نشستم و دو نفر حساب کردم. وقتی رسیدم خانه طولانی دوش گرفتم. حس میکردم یک کثافت به بدنم چسبیده.





