حـ ـا مـ ـد

4.6K posts

حـ ـا مـ ـد banner
حـ ـا مـ ـد

حـ ـا مـ ـد

@xa89v

Katılım Mayıs 2016
452 Takip Edilen2.6K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
رودی اگر بر شانه‌هاش نعش‌م را ببرد، در خآب کدام دریا دوباره چشم خاهم گشود؟
فارسی
0
0
27
0
حـ ـا مـ ـد
پشت ماشینش زده بود: «غرق شوی می‌میری، چه در دریا، چه در رویا». از نزدیکی این دو کلمه در نسبت‌شان با مرگ سبقت گرفتم و ساعتی بعد، آفتاب از کنج آسمان افتاد. غروب بود و تاریکی. و شاید رویا. که زودتر از من به دریا رسیده بود.
فارسی
0
0
7
68
حـ ـا مـ ـد
@maryssl خیال هم خب نوعی دروغه. ذهنت به‌جا رفت سمت خیال. چون قشنگه و آسیب نمی‌زنه. دروغی که اهل زخم‌زدن نباشه در مقابل صداقت‌های یکنواخت و بی‌مزه، زندگی رو می‌تونه قابل تحمل‌تر کنه. و البته سرگرم‌کننده‌تر.
فارسی
1
0
0
24
Mary Saraswatia
Mary Saraswatia@maryssl·
@xa89v از این زاویه نگاه نکرده بودم اینی که میگی بیشتر خیال پردازی نیس؟
فارسی
1
0
1
11
Mary Saraswatia
Mary Saraswatia@maryssl·
اینستاگرام که جای خود داره طرف اینجا توی پیج شخصی ایکس خودش کلی حرف بی‌اساس می‌نویسه که نه کسی می‌بینه و نه اصلاً راست و دروغش برای کسی مهمه، اما باز هم دست از دروغ‌گویی برنمی‌داره. آدم به این نتیجه می‌رسه که انگار شالوده و ذات انسان روی دروغ پردازی و یاوه گویی بنا شده.
فارسی
1
0
8
170
حـ ـا مـ ـد
«پرسش» گوگوش، نسخه‌ی تنظیم‌شده‌ی آندرانیک آساطوریان، جادو می‌کنه من رو. با هر بار شنیدنش، دیوانه‌ای می‌شم تشنه‌ی هزار راه غریب. چون که خانه براش بیش از حد آشناست. «تو رو حس می‌کنم اما کاشکی چشمام تو رو می‌دید»
فارسی
0
0
10
145
حـ ـا مـ ـد
از پیرهن هر-روزه‌ام/ تا کفن تنی چند مانده تا بسوزد؟ —به مرگ فکر می‌کنم و گریان به سمت زندگی می‌دوم. تاول‌هام می‌ترکند در راه. در آب و عفونت، می‌دوم. می‌دانم که به او -بعید بی‌لغت- نمی‌رسم اما، می‌دوم. چنان که «در پی باد دویدن».
فارسی
0
0
7
213
حـ ـا مـ ـد
@maryssl نه واقعن لوس نیست این همه مدت ذهن درگیر چیزی باشه که گذشته. کنکور مخصوصن پیچ مهمی بوده توو زندگیمون. این قضیه برام ترکیب می‌شه گاهی. فرمانده‌ی قرارگاه مثلن میاد امتحان کتبی بگیره ازم.
فارسی
1
0
1
24
Mary Saraswatia
Mary Saraswatia@maryssl·
@xa89v من همین مشکل رو با کنکور دارم هنوز حالا خیلی لوسه ولی هست هنوز بخاطر اضطرابشم نه بخاطر شکست.
فارسی
1
0
1
39
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
اضطرابی که دوران سربازی متحمل شده‌م بعد چند سال از تمام شدنش ولم نکرده. تووی خاب‌هام، با علم به اینکه من سربازیم تمام شده و کارت پایان‌خدمت هم دارم، اما هنوز سربازم. هنوز مجبورم نقش بازی کنم و مجبورم زندگی‌ای که داشتم رو نادیده بگیرم.
فارسی
1
0
11
255
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
انگار که خاسته باشم ایستایی تصویر خودم رو به چالش بکشم. لنز دربرابر لنز. دوربین من اما اسباب بازی بود، چیزی رو ثبت نمی‌کرد؛ به جز خیالاتی فراموش‌شده. تنها چیزی که به یاد مانده، تخیل سرخ کودکانه‌امه.
حـ ـا مـ ـد tweet media
فارسی
0
0
12
148
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
وقتی واوی را که در میان خون است پرسیدند که: ای واو! تو که عاشق نه‌ای همواره میان خون چه کنی؟ واو گفت: اگرچه عاشق نه‌ام، حرف علّت هستم و علّت را از خون چاره نباشد. جزئیات و کلیات ضیاءالدین نخشبی —چه بازیِ زبانی/معنایی شاهکاری. و چه تصویری!
فارسی
1
1
20
712
kim🌘
kim🌘@call_me_rare·
@xa89v به هماهنگیش با نقاشی گفتم بیشتر.
فارسی
1
0
1
20
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
نکروفیلیاک ویتکوپ رو داشتم دوباره می‌خوندم. وقتی به این صفحه و بازسازی روایت پترونیوس رسیدم، ذهنم پرید به تصویری که چند وقت پیش دیده بودم: رویای خیس. «مرگ باید اینگونه باشد.»
حـ ـا مـ ـد tweet mediaحـ ـا مـ ـد tweet media
فارسی
1
1
31
2K
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
توی سالن غسالخانه نشسته بودم. منتظر. از خستگی دلم می‌خاست دراز بکشم. روی نیمکت، یا کنار [...] که مرده‌شور مشغول شستنش بود. آدم‌هایی که جمع شده بودن یک‌ریز حرف می‌زدن. همه‌ش کس‌وشعر. اما از حرف‌ها دلم نمی‌گرفت. از چهره‌هاشون عصبی بودم. همه خوشحال، سرخوش. که مرگ قسمت دیگری شده بود.
فارسی
0
0
4
128
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
گه شوق بر دوشم برد، گه رشک بر خاکم کشد هرگز نرفتم، تا منم، گامی به پای خویشتن -شاپور طهرانی
فارسی
0
0
7
101
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
-سراب بهشت است جنگل در ذهن شکوفه- پرنده این را می‌داند پرنده این را می‌خاند
فارسی
0
0
6
106
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
با دیدن این اثر همیشه یاد مسیح و مریم مجدلیه توی نقاشی‌ها می‌افتم. با این تفاوت که دست‌ها و پای النای هیچ اثری از زخم و تراژدی مسیح رو نداره. موضوع اینجا مرگ النای/مسیح نیست، تراژدی اصلی حالت دست مرد/مجدلیه‌ی داخل تصویره. بازمانده‌ای وفادار اما عمیقن سوگوار.
Jacek Malczewski@art_malczewski

Death of Ellenai

فارسی
0
0
6
180
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
پشت ماشینش زده بود: «دیدم باز نمی‌شه، یک گره هم خودم زدم».
فارسی
0
0
11
154
حـ ـا مـ ـد
حـ ـا مـ ـد@xa89v·
دم در داشتم می‌زدم بیرون که دسته‌ی علم‌به‌کون نزدیک خونه‌مون شد. زنگ‌ها رو می‌زدن به قصد گدایی. سریع بی‌بی‌گل معین رو پخش کردم با صدای بلند. عین آنتی‌ویروس عمل کرد و سمت خونه‌ی ما نیومدن. مگس‌های سیاه‌پوش.
فارسی
0
0
8
160