یازده اردیبهشت، روزی که جیرفت، در آغوش رهبر طعم شیرین مقاومت را چشید.وقتی قدمها از راهِ دور رسید سکوت شکست
در دلِ شب ستارهای روشنتر از همیشه نشست
اما حال ستاره ی ما جاودانه شده
#جان_کرمان
در گلزار، میان ش هدای گمنام، مردی ایستاده بود و قرآن میخواند؛ وقتی پرسیدم برای چه کسی گفت برای سلامتی رهبر. امروز رهبر میان همان شه دا قدم میزند. شه دا بیدار شدهاند تا ببینندش. #جان_کرمان
راستش را بخواهی، من از مردم کرمان چیزی کم ندارم؛ اما امروز یک سوال دارم: کجای این دیار بایستم که اشکم را نبینند چون با آمدن تو، دیگر کسی در کرمان اشکش را پنهان نمیکند. آقا جان، کرمان امروز تمام قامت ایستاده است تا تو را ببیند. #جان_کرمان
یازده اردیبهشت مثل عهد دیرین بازگشت
همان که دلها را به ثباتِ ایمان گره زددر سختترین روزها هم راه باز میشود
با آمدنش رنج، لباسِ امید میپوشاند به تن تب دار دیار غارت زده ی کریمان
#جان_کرمان