اون روز تو مترو داشتم فکر میکردم خودمو بندازم جلو قطار
از پلهوایی رد شدیم فکر کردم خودمو بندازم پایین
بد فکر کردم ادما میبینن روحیشون خراب میشه
ینی تو بدترین حال روحی که به مرگ فکر میکنم تنها چیزی که مانعم میشه حال بقیه ادماست
حوصله هیچکس رو ندارم
حوصله آشناییهای جدید رو ندارم
هرکسی پیشنهاد آشنایی میده ندیده و نشناخته میگم علاقهای ندارم
اگرم با کسی حرف بزنم روز دوم دیگه دلم نمیخواد جواب بدم
دلم میخواد ادما ازم دور باشن
خیلی خیلی دور.