عجیب نه بهترین بود، بیمارم خانم مسن روستایی بخاطر پسر معتادش و کارهاش افسردگی گرفته بود و قصد خودکشی داشت،اومده بود بستری بشه،ازم پرسید راست میگن اینجا مریض ها رو کتک میزنن؟🥺گفتم نه هرکی از گل بهت نازک تر گفت به من بگو،گفت باشه.چند روز بعد دیدم خوشحال و خندان دو تا شلیل اورد
یبار یه بیماری یه دارویی میخواس، به سختی با کلی تلفن زدن و چن وقت دنبالش گشتن برا یه بیمار پیدا کردم، بعد ک اومد گرفت گف من حتما لطفتو جبران میکنم خانم دکتر. رفتو با یه ظرف عسل بقول خودش خونسار برگشت
بعد کلی تعارف، ازش قبول کردم، بعد بهم گف یه تومن میشه 🤣🤣🤣
منم پس دادم🤣