زی• รีทวีตแล้ว

فرزند عزیز #جمیله_شفیعی نوشته بود:
«مامانم شب اول توی کوچه خودشون شعار داده و شب ۱۹ ام رفته بود مرکز شهر. دوستش میگفت که مامانت انگار اون شب عوض شده بود. خیلی تند میرفت. یکی دوبار دستشو گرفتم. همهش تکرار میکرد چه خوب شد اومدیم! چیه این زندگی و اثاث زندگی که بهش چسبیدیم...
مامانم راهشو انتخاب کرده بود، فکر میکنم اول با «آزادی» چشم تو چشم شده بود و بعد با قساوت قاتلش.
اگه از اینترنت فقط یه سوراخ باقی بمونه تا عمر دارم اسمشو فریاد میزنم.»
اسمشو فریاد بزنید.

فارسی



















