
بیمعنایی… این شاید پررنگترین حسوحال این روزهام باشه. نه فقط به خاطر جنگ و نابسامانی متعاقبش، که همینطور به خاطر تسخیرشدگی بخشی از مردم — شاید بیشتر به این دلیل.
مرئی و نامرئی درحال فروپاشیان؛ ایران و زندگیهای عینی، همزمان با بسیاری از مفاهیم و ارزشهای انسانی.
@
صبح دو تا موشک از رو سرم رد شد، تو خیابون بودم. صداش تا آخر عمرم یادم نمیره. شایدم یادم رفت. کی میدونه، احتمالا بستگی داره امشب چی بشه. هی به خودم میگم این همه آدم در جهان همهٔ اینها بهشون گذشته و بر تو هم میگذره.این همه هم مردند و برشون نگذشته، شاید بر تو هم نگذره. بی معنایی.
فارسی








