Mina Ghorbani
22.2K posts

Mina Ghorbani
@minamonteguide
Being a mountain guide, 📍Iran















اولین چراغ کشتههای غیرنظامی پل B1 روشن شد. الناز محمدی یک گزارش تهیه کرده از مرگ ناهید امیری که همراه پسرش برای سیزدهبهدر به چالوس رفته بود. بخشهای از متن گزارش: روز سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، آخرین روزی بود که آنها با هم گذراندند. آن روز آنها خانه یکی از اقوامشان دعوت بودند اما با خود گفته بودند برای ده دقیقه هم شده، باید رسم سیزده به در را به جا بیاورند و نحسی آن را در کنند. طولی نکشید که ناهیدِ خانهدار، بساط تفریح را جمع کرد؛ یک زیرانداز، فلاسک چای و کمی آجیل و میوه. ماشین نو که همین چندروز پیش خریده بودند و در کوچه منتظرشان بود، آخرین جایی بود که مادر و پسر کنار هم بودند. در جادهای نزدیک باغهای ابتدای چالوس، اشکان هنوز در حال رانندگی بود که بمب اول از راه رسید، پل بی یک را شکافت و در ادامه به چند ماشین جلوتر از ماشین آنها خورد. ناهید و اشکان راه پس و پیش نداشتند. پیاده شدند تا ببینند چه بلایی سر سرنشینان آن خودروها آمده. رفتند و دیدند. ماشین جلویی آنها، با فاصله چندمتر، از بین رفته و هر سه نفری که در آن بودند، کشته شده بودند. دیدن آنها، سرعتشان را بیشتر کرد. دویدند و باز در ماشین پناه گرفتند. وحشت اما سرِ رفتن نداشت. ماشین جدید «Alarm Security» میداد و حرکت نمیکرد. آنها هنوز با همه گزینه های ماشین نو آشنا نبودند و حالا نمیدانستند باید در برابر این اخطار امنیتی که احتمالا به دلیل انفجار اول روشن شده بود، چه کنند. هرچه بیشتر تلاش کردند، بیفایده بود. در آن ثانیههای وحشت چه گذشت؟ اشکان برای به یاد آوردنش، توان زیادی میخواهد که حالا ندارد. فقط میداند در حال تلاش برای حرکت دادن ماشین و فرار از آن انفجارها و همه اینها در ترافیک زیاد آن روز بود که بمبهای بعدی از آسمان آمدند. حملههای بعدی، حوالی ساعت پنج و نیم عصر از راه رسیدند و با حداقل چهار بمب، پلی را که به بلندترین پل خاورمیانه معروف بود، شکافتند و عصر جمعه سیزدهم فروردین را با همه سالها متفاوت کردند. اینها همه در حالی که نیروهای امدادی بعد از حمله ساعت دو، به منطقه آمده بودند و بر اساس گفتههای شاهدان عینی و مجروحان، هنوز تعداد زیادی مجروح و جانباخته روی زمین مانده بودند.آن روز کشته شدگان، سه دسته بودند؛ مسافران عبوری، ساکنان خانههای اطراف پل و افرادی که برای گذراندن سیزده به در، مناطق اطراف رفته بودند. ساکنان مناطق اطراف این پل میگویند آن روز حدود پنج ساعت آب و برق نداشتند، خانه های زیادی در ماطق باغستان و عظیمیه کرج آسیب دیدند و وحشت آن روز هنوز دست از سرشان برنداشته است. ناهید جزو دسته اول بود و با حمله دوم، در دم کشته و عمر پنجاه سالهاش، جلوی چشم پسرش تمام شد؛ با بدنی تکه تکه که هر عضوش گوشه ای افتاده بود؛ دستها یک طرف، پاها یک طرف و صورتی که شکافته شده بود. آخرین تصویری که اشکان از مادرش به یاد دارد، همین تکههاست.او حالا روی تخت بیمارستان، با دستها و پاهای به شدت آسیب دیده، می نشیند و به یاد میآرد. ناهید امیری و پسرش، اشکان بیاتی اهل کرمانشاه بودند؛ ناهید در روستای کندوله کرمانشاه به دنیا آمد، بزرگ شد و نحسی مرگ در روز سیزدهم فروردین ۱۴۰۵، در حالی که در راه رفتن برای رسیدن به باغ و آبی برای در کردن «نحسی سیزده» بود، گریبانش را گرفت.


مردم بیگناهی که در محدوده پلB1 کرج در حال گذراندن مراسم سیزدهبهدر بودن حالا با بیشرمی بنویسید کفش پرتشدهی بچه صحنهسازیست چقدر مردم ایران تنهان در وحشت این جنایات جنگی مستمر People caught up in massive bridge bombing while they have been gathered to celebrate Sizdah Be-dar






