شب بو
19.4K posts

شب بو รีทวีตแล้ว

عزیزانم، اگر دوستی دارید که به تازگی بیکار شده، حواستون بهش باشه. نه لزوما از نظر مالی، بلکه کنارش باشید. حداقل در این هفته دو نفر رو شنیدم که به دلیل بیکار شدن، تصمیم نابخردانهای گرفتن. هر دو هم برای شرکتهایی کار میکردن که دریافتیشون اونقدری بوده که به محض بیکار شدن از نظر اقتصادی کم نیارن ولی از نظر روانی کم آوردن. خلاصه که رفقاتون رو سفت بچسبید و کنارشون باشید.
فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว

من نه عنصر نامطلبوم
نه خطری برای امنیت ملی
نه هر آنچه که اسمشو میزارید
من یک جوان ایرانی هستم که ده سال از بهترین دوران جوانی خودم رو صرف مطالعه و تحقیق و یادگیری کارهایی کردم که همگی آمیخته با تکنولوژی و اینترنت بودند
ارزش افزوده برای این کشور خلق کردم، ارز وارد این کشور کردم، محتوای مفید به مردم ارائه دادم، دانش و علم و تکنولوژی رو در توان خودم گسترش دادم و همه ی این ها رو از صفر و از یک اتاق کوچک و با کمک اینترنت انجام دادم
درست همان چیزی که مسئولین این کشور به من نمیدادند رو اینترنت به من داد
کار میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
پول میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
جایگاه و اعتبار و محبوبیت میخواستم که مسئولین به من ندادند و اینترنت به من داد
و حالا همین مسئولینی که هیچ چیز رو به من ندادند تصمیم گرفتند که هر آنچیزی هم که دارم از من بگیرند
اینترنت رو قطع کردند و به هیچکس هم پاسخگو نیستند
به چه زبانی باید اعتراض کنیم که به ما نگویید وطن فروش و تشویش کننده اذهان عمومی؟
به چه زبانی باید بگوییم اینترنت نه تنها حق من بلکه حق تک تک مردم ایرانه، از آن کودک که برای تحصیل از آن استفاده میکند تا پیرزن و پیرمردی که برای سرگرمی از آن استفاده میکنند تا آن معلولی که برای کسب درآمد از آن استفاده میکند
شماها در کاخ خود نشسته اید و حقوق های سه رقمی دریافت میکنید در حالی که جوان ایرانی از آخرین پس انداز هایی که حاصل سالیان سال تلاشش بوده باید مصرف کند و هر لحظه نگران گرسنه ماندنش باشد
ننگ به شما که هرگز کاری برای ما نکردید و هر آنچه که داشتیم هم از ما گرفتید
من و امثال من و تمام جوانان و مردمان این سرزمین سرمایه های اجتماعی این کشور بودیم، آینده بودیم
همه چیز را با هم از دست دادید
هرگز شما رو نخواهم بخشید
فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว

اسم این فرد مهدی اخوان است. مدیرعامل #همراه_اول و بزرگترین #فیلترشکن_فروش تاریخ ایران!
این قماش با امنیتی نشان دادن فضای اینترنت؛ آن را به نفع خود و فیلترشکن فروشها بستند و شروع به کاسبی کردند.
نافشان را با ایجاد رانت، تبعیض، فساد و مکیدن خون خلق بریدهاند.
شاعر میفرماید:
بي اصل و نسَب اگر به جایی برسد
کی آب خنک به بينوایی برسد؟
از بـاغِ خـودش كسی نچيند ثمَری
بی مایه اگر به كدخدایی برسد
#اینترنت_پرو

فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว

در مورد اینترنت برای امنیت ایران سکوت کردیم؛
اما، زمانی که عده ای از فروش آن سود می برند بحث امنیت لوث می شود و دقیقا توهین به شعور مردمی است که از روز اول شجاعانه در خیابان بودند و از حکومت دفاع کردند.
اینترنت حق مردم ایران است، فروش و طبقاتی کردن آن ظلم مضاعف به آنان است. بمباران، تبعیض، گرانی و … تاب و توان آنها را از بین برده است.
#اینترنت
#ایران
#پزشکیان_مردم
فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว
شب بو รีทวีตแล้ว

قطع اینترنت برای افراد دارای معلولیت به معنای محرومیت از خدمات، فرصتهای شغلی، آموزشی و ابزارهای کلیدی استقلال فردیه! در عمل چنین وضعیتی به حذف ساختاری یک قشر از حداقلهای مشارکت اجتماعی و زیست برابر منجر میشه. اینترنت را آزاد کنید، این تعرض به کرامت انسانی افراد را متوقف کنید …
#اینترنت_برای_همه
#DigitalBlackOutIran

فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว

شاید بگید فرق اینترنت پرو با کانفیگ خریدن چیه.
اول اینکه خرید اینترنت پرو، اضافه شدن شما به سیاهی لشکریه که خودشون میخوان. شما دارید با این کار کمک میکنید به تسریع روند اینترنت طبقاتی.
دوما همه میتونن کانفیگ بخرن، اما همه نمیتونن اینترنت پرو بخرن.
بله، در نهایت پول هر دو میره توی جیب دولت، اما من ترجیح میدم قطع باشم تا از اینترنت رسماً طبقاتی استفاده کنم.
اینش به خودتون مربوطه طبیعتا اما اگر اینترنت پرو بخرید، توی کامیونیتی کوچیک من جایی ندارید.
فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว

اولین جایی که به شکل صنفی، نسبت به دریافت این زبالهی اینترنت طبقاتی، واکنش داد، بالاخره پیدا شد.
سازمان نظام پرستاری.
دمتون گرم.
و کاش که دیگران هم جای سبقت گرفتن از همدیگه در صف دریافت اینترنت پرو و رسمیت بخشیدن به قطع اینترنت عموم مردم، یک ذره یاد بگیرن!
#DigitalBlackOutIran
فارسی
شب بو รีทวีตแล้ว

اگر بحث واقعاً امنیت است، پس بساط فروش اینترنت پرو و کانفیگهای نجومی چیست؟ اینها چیزی جز رانت و کار کاسبان محدودیت نیست.
نمیشود دم از وحدت زد، اما با «آپارتاید دیجیتال» بین مردم دیوار کشید. وحدتی که از آن حرف میزنید باید در برابری حقوق دیده شود. اینترنت آزاد حق همهی مردم است، نه ابزاری برای کاسبی عدهای خاص. #اینترنت_برای_همه
#آپارتاید_دیجیتال
فارسی

حرف من برای عدهای ناخوشایند خواهد بود.برای خودم هم سخت است میرحسینی که نخستوزیر امام بود میرحسینی که عزیز خانوادهی ما بود میرحسینی که ۸۸ برایش ایستادم. میرحسینی که برادرم به عشق او نام فرزندش را« میرحسین موسوی» گذاشت ، میرحسینی که برای رفع حصرش دعا میکردم… اما بخاطر سکوت معنادارش نمیتوانم دیگر نامش راببرم ..هذا فراق بینی وبینک !
فارسی

امروز بختیار شدم و بالآخره توانستم در این دوران آلوده به جنگ و خون با پدرم صحبت نسبتاً طولانیای داشته باشم. از همان ابتدا که دیدم دارد اسپرسو را با سوهان میخورد، دلم حسابی برایش قنج رفت؛ بهخصوص، وقتی با همان متانت و مراقبت همیشگی پرسید: «آخ! ببخشید، دلت خواست بابا؟ آنجا سوهان خوب گیرت میآید؟ واقعاً ببخشید.»
بیشتر نگران من بود. میگفت در این مدت «اخلاق ارسطو» را خوانده است و وقتی پرسیدم چرا ارسطو؟ خیلی دلنشین جواب داد: «میخواستم ببینم معلم اسکندر او را چطور تعلیم داده بود که بیش از دو هزار سال پیش خیلی انسانیتر از این نتانیاهوی بیهمهچیز میجنگید.» خوشبختانه او توانست مکالمه را با جملهی همیشگی «دختر بابا، خیلی دوستت دارم» تمام کند، اما من باز هم نتوانستم به او بگویم که این روزها، بیش از هر زمان دیگری در زندگیام، به کودکیام زیر سایهی محبت و توجه او فکر میکنم.
به این که چقدر خوب شد که روی مسئلهی ایرانگردی حساسیت داشتی، چون فکر میکردی ما وفا نداریم و روزی ایران را ترک خواهیم کرد، و تو، بهعنوان پدر، وظیفه داشتی بناهای تاریخی و جاذبههای طبیعی ایران را به ما نشان بدهی. یا به این که یک سال، با وجود مشغلهی کاری فراوان، تولد من و ماهی را در شیراز برگزار کردی، چون میگفتی بهتازگی مطمئن شدهای که شیراز قشنگترین شهر اردیبهشتی دنیا است و من و ماهی هم قشنگترین دخترهای اردیبهشتی دنیا، پس، در نتیجه، هر طور شده آن سال تولد ما باید در شیراز جشن گرفته میشد.
من و ماهی که قشنگترین دخترهای دنیا نبودیم، ولی واقعاً من تا این سن هیچ اردیبهشتی را به زیبایی اردیبهشتهای شیراز ندیدهام. نشد بهت بگویم که چقدر مدیون تو هستم. نشد بگویم تا این جنگ لعنتی تمام نشود و به خانهی دختر بیوفایت در اروپای سرد و دلگیر نیایی تا با هم به موزهی «ونگوگ» و خانهی «رامبراند» برویم و بعدش خیلی معمولی روی چمنهای پارک نزدیک موزه بنشینیم و چای سیاه و غلیظ زعفرانیای که من دم کردهام را با گز و سوهان تازهای که تو آوردهای بخوریم و تو از پلههای جدید معرفتی بگویی و من هم حرفهای سربستهی خودم را بزنم، این ریحانه ریحانه نمیشود.
فارسی









