Sara
4.7K posts


من یک جوری شدم که دیگه نه ناراحتیم رو به دوستام میتونم بروز بدم، نه تو جلسه تراپی میتونم بگم واقعا توی دلم چی میگذره و چیه که نمیذاره شبا بخوابم، به خودت هم نمیتونم بگم چون نه تنها سیف نیستی بلکه بی درکی، البته دیگه برای خودمم مهم نیست انگار همه دلخوریام ازت رو ریختم تو یه جعبه پرتش کردم ته انباری.
فارسی














