
Saeid S.
13.3K posts




تحلیل اکانت نشسته رو بخونید. مطمئنم هیچ کدومتون نمیخواید شرایط فعلی یعنی #پوست_اندازی به دست اصلاحطلبا و مجاهدا، پشت زره شاه ادامه پیدا کنه و هسته اصلی فاسد رژیم عملا دستنخورده باقی بمونه! مخصوصا بچههای ایران که سه هفته است صداشون قطع شده و نمیتونن نسبت به کتابچه گذار یا اعضای کمیتهها که جفتش عمدا در قطعی اینترنت اعلام شد واکنشی نشون بدن. دیگه اعتمادی و تیم مجبور نیستن چند هزار نفر دیگه رو هم بلاک کنن، چون جمهوری اسلامی همه ۹۰ میلیون نفر رو واسشون بلاک کرده تا راحت کارشون رو انجام بدن! بارها خواست و تاکید شاه این بود که فرایند قانونگذاری و اتفاقات همگی با شفافیت کامل انجام بشه در حالی که به وضوح میبینیم این اتفاق نیفتاده و فعلا به اسم گذار و کمیته موقت و حرف نزدن روی حرف شاه، نقدها سرکوب میشه یا دوستان به روی خودشون نمیارن تا یه وقت فالووراشون کم نشه یا ابراز ارادت و اعتمادشون به شاه زیر سوال نره!! یا دلایل دیگه. ولی سوالم اینه که کجا و از چه طریقی بعدا میخواید شنیده و دیده بشین که الان نمیتونین؟؟! بعدا که لشکر سلبریتیا و لایکهای فیک میلیونیشون و شبکههای صداوسیما فعال شد و اینستاگرام رو کامل از دستتون گرفتن؟! پروژه پوستاندازی نهایتاً به جای آزادی پوشش و مذهب داره تبدیل میشه به آزادی پوشش و مذهب+شیر وخورشید! همین! هسته سیستم و سفره عنقلاب ۵۷ هنوز همون میمونه و اتفاقا یک دستتر و راحتتر میشن! حتی رسانههاشون هم دقیقا طبق استراتژی تاجزاده که قبلا علینژاد لو داد داره شکل میگیره. یعنی اصلاحطلبا (+مجاهدین) به دو گروه ظاهرا مخالف تقسیم بشن: پادشاهیخواههای مصلحتی و ضدپهلویهایی که فعلا اسم خودشونو کنگره آزادی ایران گذاشتن. رسانهی یکیشون میشه تلویزیون ملی شیر و خورشید، یکیشونم ایران اینترنشنال و...!! متأسفانه تمام تخممرغهای ما فقط در یک سبد هست، اراده و توان شخص شاه! اگر به هر دلیل ایشون هم کاری نکنن یا نتونن بکنن دستمون به هیچ جایی بلند نیست و مملکت دو دستی میفته دست تولههای اکبر و رجوی و نهایتا مشتی فرصتطلب و نون به نرخ روز خور؟ امیدوارم این پیشبینیها غلط باشه و بیام و از همتون معذرت بخوام و شما هم بهم بگین «دیدی الکی نگران بودی و همه چیز عالی پیش رفت؟!» 🤞 #جاوید_شاه

“Before formal negotiations between Iran & the U.S. began, Trump announced them, causing a drop in global oil prices which was his initial aim. The Supreme National Security Council in Iran needs to appoint a negotiator, as it currently lacks a leader. Likely, this will be Ghalibaf, but the council must confirm it. Thus, he is not yet in contact or negotiating.” @AsharqNOW

پیش از آغاز جنگ، شش سناریو، به ترتیب احتمال، برای فرجام منازعه ترسیم شد: (1) انهدام سیستماتیک، (2) تسلیم، (3) فروپاشی فرسایشی، (4) تغییر رژیم، (5) تله توسیدید و (6) مصالحه. اکنون سه سناریوی با کمترین احتمال، بلاموضوعند، احتمال سناریو چهارم دچار فروپاشی بُرداری شده، سناریوی پنجم به واقعیت جاری تبدیل شده است و سناریو ششم در جایگاه آفرمپِ سناریوی 5 قرار گرفته. مسئله، دیگر سناریوهای متفاوت نیست بلکه توالی وقایع است: واقعیت میدانی جاری (تله توسیدید) - انهدام قریب به ۷۰ درصد از پلتفرمهای پرتاب موشکی ایران رقم خورده ، امواج حملات کماکان استمرار دارد، اما از تواتر و حجم آتش کاسته شده است. در مقابل، ایران با هدف قرار دادن پایگاههای ایالات متحده در شش کشور حوزه خلیج فارس، مهیبترین شوک به زنجیره تأمین انرژی از زمان بحران دهه ۱۹۷۰ را کلید زده است. به این منوال، واشنگتن در تله تصاعد بحران (Escalation Trap) خودساخته گرفتار شده است؛ الزاماتِ حفظ اعتبار بازدارندگی ایجاب میکند که هر موج پدافندی/آفندی با موج بعدی تداوم یابد؛ نرخ مصرف ذخایر تسلیحات نقطهزن به سطحی رسیده که هشدار استراتژیستهای پنتاگون را برانگیخته است؛ شرکای ائتلاف منطقهای در حال جذب ضربات تلافیجویانه ایران بر پیکره زیرساختهای حیاتی خود هستند؛ و تصاعد هزینههای مالیِ این کارزار، فاقد نقطه پایان مشخص است. واشنگتن با اهداف اعلامی وارد میدان شد، اما اکنون دریافته که «تقلیل ظرفیت نظامی» ایران یک مقوله است و «تحمیل یک راهکار سیاسی» چالشی ماهیتاً متفاوت. مسیر خروجِ عملیاتی (مصالحه استراتژیک) - این سناریو نه به معنای گذار دموکراتیک (مدل سئول ۱۹۸۷) است و نه یک راهحل نظامیِ صرفاً تراکنشی (Transactional). بر خلاف نظر عموم تحلیلگرها، پراگماتیسم در ساختار جمهوری اسلامی، قائم به شخص یا محصور در سپاه پاسداران نیست؛ بلکه یک مختصه ساختاری است که در عرضِ فراکسیونهای متعدد جریان دارد: از (1) فرماندهان سپاه که منطق انطباقپذیری را لازمه بقا میدانند و (2) کارگزاران امنیتی-اطلاعاتی که برآوردی واقعبینانه از سطح تهدید دارند، تا (3) تکنوکراتهای اصلاحطلبی که بهای مادی انزوای استراتژیک را درک میکنند و (4) بازیگران نهادهای حاکمیتی که قادرند به هرگونه توافقی، مشروعیت نهادی و بنیادین ببخشند.این یعنی یک آفرمپ برای ترامپ با چهار مکانیزم مختلف وجود دارد که فعالسازی هر یک در زمان و تحت نوع فشار مشخصی قابل حصول است. تقاطع منافع هر یک از این طیفها میتواند به مثابه مکانیسمی برای حصول یک مصالحه عمل کند؛ توافقی که سیستم را به میزان کفایت برای تضمین بقا تعدیل میکند، بیآنکه مستلزم دگرگونی ماهوی آن باشد. مجموع این چهار مکانیزم آفرمپ، به لحاظ ساختاری حدود 6 ماه فرصت اجرا دارد لذا با توجه به زمان و تعدد مکانیزم، اجرای این آفرمپ، احتمال بسیار بالایی را به خود اختصاص میدهد. اما از آنجایی که اِعمال فشارِ مبتنی بر اجبار، کاتالیزورِ امکانپذیریِ این آفرمپ است، ادامه آن طی چند ماه، عامل اضمحلال ظرفیت نهادیِ مورد نیاز برای اجرای آن نیز هست. لذا استمرار طولانیمدت فشار برای این آفرمپ، پیششرطهای تحقق آن را مستهلک میسازد و منجر به زایش سناریوی جدید میشود: تجزیه دوفاکتوی سرزمینی به حوزههای نفوذ - این سناریو به معنای اعلان استقلال رسمی نیست؛ بلکه مکانیسم محرکِ آن فرسایش ظرفیت حاکمیتی (Institutional Overload) است. همزمان با تمرکز مطلق هسته مرکزیِ قدرت بر بقا در برابر کارزار عملیاتی، ظرفیت آن برای کنترل و اعمال حاکمیتِ همزمان بر جبهههای پیرامونی مضمحل میشود. جنبشهای مخرب که تحت عنوان اتنیک سالها به فعالیت مشغولند و هر یک از خطوط پشتیبانی خارجی متمایزی برخوردارند و از منظر تاریخی توسط خطوط عملیاتی داخلیِ نظامی مهار میشدند در خلأ ژئوپلیتیکِ ایجادشده فعال میشوند. نکته اساسی اینجاست که این جبههها الزامی به هماهنگیِ تاکتیکی یا پیروزی نظامی ندارند. استراتژی آنها صرفاً حفظ موجودیت در شرایطی است که تمرکز هسته مرکزی به جبهههای دیگر معطوف است. در این میان، حامیان خارجی خلأ حاکمیتی را پر میکنند: ایالات متحده و اسرائیل در محور غرب، جمهوری آذربایجان و ترکیه در محور شمال غرب، دولتهای خلیج فارس در محور جنوب غرب و جنوب، و پاکستان در جنوب شرق. خروجیِ این فرایند، یک ساختار سیاسی است که حاکمیتِ اسمی خود را بر هسته مرکزی حفظ میکند در حالی که پیرامون آن در عمل توسط موزاییکی از تشکیلات مسلح و شبکههای نفوذِ نیابتی اداره میشود؛ در واقع پیادهسازیِ دکترین سوریه، در جغرافیایی چهار برابر وسیعتر. فعلا، احتمال این پیامد، متوسط-پایین است. اما این متغیر، تابعی مستقیم از استمرار زمانیِ وضع جاریست و تجزیه سرزمینی نیازمند تصمیم عامدانه هیچیک از بازیگران نیست؛ بلکه در نقطهای که هزینه پیشگیریِ آن، از ظرفیت باقیمانده هسته مرکزی فراتر رود، به یک جبر استراتژیک بدل میشود. تکلیف سناریو چهارم (تغییر رژیم) چیست؟ این سناریو اکنون به مثابه یک بُردار مستقل، دچار فروپاشی شده است. ضریب وقوع این سناریو از ابتدای آغاز جنگ با شیب تصاعدی در حال سقوط است. علت بنیادیِ این افول، عدم همگراییِ متغیرهای ضروری برای یک گذار اصیل است: اعم از ریزش نخبگان حاکم، انشقاق در سازمان رزم، بسیج شبکهای تودهها و شناسایی و حمایت بینالمللی. سپاه پاسداران به جای فروپاشی، در حال انسجام همهجانبه حول یک «هسته بقامحور» است. اعتراضات مدنی هرچند جاریست، اما فاقد زیرساختِ نهادی برای ترجمه فشار میدانی به انتقال قدرت سیاسی است. تغییر رژیم (در صورت وقوع) نه به عنوان یک مسیر تکاملی مستقل، بلکه صرفاً به عنوان پیامد ثانویهی سناریوی جدیدالظهورِ تجزیهی دوفاکتو میتواند رخ دهد. #پاينده_ایران








“Two years ago more than half of Chinese opposed unifying China and Taiwan by military force. By late 2025, that figure had fallen to 38%…Support for forced unification, under at least some circumstances, had risen from 25% in 2024 to almost half.” economist.com/china/2026/03/…


















