Cenobar ✦

301 posts

Cenobar ✦ banner
Cenobar ✦

Cenobar ✦

@Cenobar

The model overfits on that specific phrase for lols.

Tham gia Ağustos 2013
1 Đang theo dõi13.2K Người theo dõi
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@Pr_1266 دیگه واسه این کارا پیر شدم. نیم‌ساعت تو پوزیشن میمونم. 🙂
فارسی
0
0
0
12
Nakhoda
Nakhoda@Pr_1266·
@Cenobar آقا رضا تریدای 1 minute job رو نمیذاریا🤓
فارسی
1
0
1
42
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
Analyzing charts like a pro just to trade like a noob forever. 👀
Cenobar ✦ tweet media
English
4
0
55
865
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@EURUSD007 @Pr_1266 Cumulative Volume Delta (CVD) Footprint / Cluster Chart Bar Delta Liquidity Heatmap Depth of Market Large Trade / Block Trade Identifier Tape Speed / Time & Sales
English
0
0
1
9
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
در ۱۰ سال گذشته وقتی که کندل شماره ۲ تونسته کندل اول رو سوییپ کنه: تو نزدک، در ۴۸٪ مواقع قبل از صعود در کندل سوم، کندل شماره ۲ رو هم سوییپ کرده اما در داووجونز این اتفاق در ۲۸٪ مواقع افتاده! (با اضافه کردن پارامتر زمانی در ساعات پرحجم، بهبود چشمگیر ایجاد میشه)
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
15
4
171
4.6K
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@ali_varzdar اگه منظور شما سمت چپ عکس هست، اسمش مارکت پروفایل هست.
فارسی
1
0
1
15
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Cenobar شکسته نفسی نفرمایید آقا رضا
فارسی
1
0
1
54
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
شاید خیلی از ماها شب‌ها قبل خواب بهش فکر می‌کنیم، ولی بلند بلند جرات نمی‌کنیم بگیم! تا حالا شده اینستاگرام یا توییتر (هنوزم نمی‌تونم بگم X) رو باز کنید، یا اصلا تو بازار و صنف خودتون به آدم‌ها نگاه کنید و یهو چشمتون بخوره به کسی که دارایی و درآمدش، یا جایگاهش چند برابر شماست، بعد با خودتون بگید: آخه چطوری؟ این که اصلا چیزی بارش نیست! این که نصف منم کتاب نخونده و تخصص نداره! بعد نگاه به خودتون می‌کنید؛ می‌بینید کلی درس خوندید، کلی دوره گذروندید، کلی تحقیق کردید، ولی هنوز دارین درجا می‌زنین یا منتظر یه فرصت طلایی نشستین. می‌خوام دقیقا درباره همین موضوع صحبت کنم. می‌خوام بگم چرا بعضی وقت‌ها آدم‌هایی که به نظر ما کمتر می‌دونن یا تخصص کمتری دارن، جلوتر می‌افتن و ما با این‌همه ادعای هوش و تخصص، پشت خط می‌مونیم. خیلی از ماها فکر می‌کنیم دلیلی که شروع نمی‌کنیم اینه که هنوز اطلاعاتمون کافی نیست. مدام می‌گیم: بذار این یه کتاب رو هم بخونم، بذار فلان مدرک رو هم بگیرم، بذار بازار رو بیشتر تحلیل کنم. اما واقعیت اینه که مشکل ما نادونی نیست؛ مشکل ما تردیده. ما اون‌قدر فکر می‌کنیم و اون‌قدر همه چیز رو می‌سنجیم که اصلا یادمون میره قدم اول رو برداریم. راستش رو بخواید، ما خودمون رو پشت بهونه‌های قشنگی قایم می‌کنیم که اسمشون رو گذاشتیم منطق! به خودمون می‌گیم: من هنوز آمادگی لازم رو ندارم یا من هنوز در اون سطح نیستم. ولی این‌ها فقط نقاب‌هایی هستن که ترس‌های ما روی صورتشون زدن. ما فکر می‌کنیم یه مرز جادویی یا یه دروازه نامرئی وجود داره که پشتش ایستادیم و بالاخره یه روزی یه نفر، یا اصلا خودِ دنیا، میاد بهمون اجازه میده و می‌گه: خب، تبریک می‌گم، تو دیگه الان رسما به اون سطح از نخبگی رسیدی، حالا جرات داری شروع کنی. ولی حقیقت اینه که هیچ دربانی وجود نداره. هیچ‌کس به اون آدمایی که به نظر ما عجیب یا کم‌تخصص میان هم اجازه نداده؛ اونا فقط خودشون تصمیم گرفتن که حرکت کنن. حالا چرا این اتفاق میفته؟ اینجاست که به یه پارادوکس تلخ می‌رسیم: هرچی باهوش‌تر باشی، احتمال اینکه به خودت شک کنی بیشتره! هوش با خودش یه چیزی میاره به اسم خودآگاهی. وقتی آدم فهمیده‌ای باشی، عمق و پیچیدگیِ کارها رو بیشتر می‌بینی. وقتی وارد یه حوزه می‌شی، تازه متوجه می‌شی چقدر چیز هست که بلد نیستی. اینجاست که خودت رو با استادهای بزرگ اون کار مقایسه می‌کنی و خجالت می‌کشی کاری ارائه بدی. اما اون کسی که کمتر می‌دونه چی؟ اون اصلا ابعاد قضیه رو نمی‌بینه! این دقیقا همون چیزیه که بهش می‌گن اثر دانینگ کروگر. در ابتدای مسیرِ یادگیری، چون اطلاعات آدم کمه، اعتمادبه‌نفسش سقف رو سوراخ می‌کنه! چون اصلا نمی‌دونه که چیا رو بلد نیست. در نتیجه، خیلی سریع وارد داستان میشه، بلند حرف می‌زنه، ادعا می‌کنه و چون با قطعیت صحبت می‌کنه، مردم هم فکر می‌کنن حتما یه چیزی بارش هست. دنیا بر پایه شایسته‌سالاریِ مطلق کار نمی‌کنه؛ دنیا به کسی پاداش میده که دیده بشه. مردم معمولا نمی‌رن بگردن بهترین محصول دنیا رو پیدا کنن، اونا چیزی رو می‌خرن که جلو چشماشونه. دنبال کسی راه میفتن که صداش بلندتره و با اطمینان بیشتری حرف می‌زنه. در حالی که من و شما نشستیم گوشه اتاق و داریم روی جزئیات پورتفولیومون کار می‌کنیم یا فونت سایتمون رو تغییر می‌دیم، آدم‌های بی‌کله دارن بیزینس می‌سازن، مشتری می‌گیرن، اشتباه می‌کنن و با همون اشتباهات رشد می‌کنن. اونا با هر موفقیت کوچیک، تجربه‌شون بیشتر میشه و کم‌کم اون تخصص واقعی رو هم توی دلِ کار یاد می‌گیرن. پرفکشنیسم یا همون کمال‌گرایی، خیلی وقت‌ها هیچ چیزی نیست جز تنبلی و ترس در لباسِ شیکِ دلسوزی برای کیفیت کار! ما کمال‌گرایی رو یه ویژگی مثبت می‌دونیم، در حالی که فقط داره ما رو فلج میکنه. پتانسیل و استعدادِ پنهان هیچ ارزشی توی بازار نداره؛ چیزی که ارزش داره خروجیِ واقعیه. اگه همین الان برید اولین ویدیوها، اولین پست‌ها یا اولین محصولات بزرگ‌ترین کارآفرین‌ها یا مدرس‌های دنیا رو نگاه کنید، البته اگه خودشون پاکشون نکرده باشن، می‌بینید که چقدر ابتدایی، گاهی ضعیف و حتی خنده‌دار بودن. سیستمشون ایراد داشته، لحنشون بد بوده، ولی یه تفاوت بزرگ با ما داشتن: اونا شلیک کردن، در حالی که ما هنوز داشتیم تفنگمون رو تمیز می‌کردیم! خیلی از ما فکر می‌کنیم اول باید اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم تا بتونیم کار بزرگی بکنیم. فکر می‌کنیم اعتمادبه‌نفس یه حس جادوییه که باید از آسمون بیفته توی دلمون. ولی این مسیر کاملا برعکسه. اعتمادبه‌نفس بعد از عمل میاد، نه قبل از اون. شما هیچ‌وقت نمی‌تونید با فکر کردن به شنا سوئدی رفتن، عضله بسازید؛ باید دستتون رو بذارید روی زمین و فشار رو تحمل کنید. اعتمادبه‌نفس هم دقیقا همینه. باید یاد بگیریم توی همون حالتی که صدامون داره می‌لرزه حرف بزنیم، توی همون حالتی که نگرانیم محصولمون رو لانچ کنیم، و توی همون حالتی که از اولین پیش‌نویس کارمون متنفریم، منتشرش کنیم. وقتی حرکت می‌کنی، حتی اگه نتیجه عالی نشه، مغزت یه پیام دریافت می‌کنه: ببین، انجامش دادی و زنده موندی! آسمون به زمین نیومد! همین دستاوردهای کوچیک، ساختار ذهنی ما رو تغییر می‌دن و کم‌کم اعتمادبه‌نفس واقعی رو توی وجودمون می‌سازن. پنهان شدن از ترسِ قضاوت یا اشتباه، پنهان شدن از رشد کردنه. هیچ‌کس نمی‌تونه توی سکوت و تنهایی نفوذ پیدا کنه، درآمدش رو بالا ببره یا کارش رو گسترش بده. حالا حرف من این نیست که بریم آدم‌های نادونی بشیم یا بدون هیچ دانشی ادعاهای دروغین کنیم؛ اصلا. حرف من اینه که بیاین از این منحنی به نفع خودمون استفاده کنیم. چطوری؟ چند تا راهکار ساده و عملی وجود داره: به خودمون اجازه بدیم که اولش بد باشیم: اولین قدم‌های ما قراره کثیف، نامرتب و ضعیف باشن. این یه ایراد نیست، این طبیعتِ مسیره. باید این رو بپذیریم و با آغوش باز قبولش کنیم. به جای کیفیتِ وسواسی، روی تعداد و تداوم تمرکز کنیم: به جای اینکه بپرسیم آیا این کار بی‌نقصه؟، هر روز از خودمون بپرسیم آیا امروز خروجی داشتم؟. مثلا بگیم من ۳۰ روز پشت سر هم، بدون اینکه به کیفیتش وسواس داشته باشم، روزی یه محتوا تولید می‌کنم، یا هفته‌ای ۵ تا تماس با مشتری‌های احتمالی می‌گیرم. حجمِ بالای کار، اون تردید و صدای درون ذهنتون رو خفه می‌کنه. در ملاء عام شروع کنیم: کارمون رو قایم نکنیم. بذاریم آدم‌ها مسیر رشد ما رو ببینن. اتفاقا مردم عاشق اینن که تلاش و بالا رفتنِ واقعیِ یه آدم رو ببینن، نه اینکه یهو یه آدم همه‌چیز‌تمامِ فیک جلوشون ظاهر بشه. اشتباهات، چالش‌ها و حتی نقص‌های کارتون رو به عنوان بخشی از داستانِ خودتون بپذیرید. اینطوری مخاطب هم بیشتر باهاتون ارتباط دلی برقرار می‌کنه. فقط یک مسیر رو انتخاب کنیم و جلو بریم: به جای اینکه مدام استراتژی عوض کنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم، یه کار رو انتخاب کنیم و حداقل ۳۰ تا ۹۰ روز بدون دستکاری و تغییرِ مداوم، فقط با تمرکز کامل اجرایی‌ش کنیم. در نهایت، همه چیز برمی‌گرده به یه تغییر هویت ساده. ما باید از قالبِ یک آدم تماشاچی، مصرف‌کننده و برنامه‌ریزِ مدام دربیایم و تبدیل بشیم به یک آدم اجرایی و تولیدکننده. یادمون باشه، همین الان که ما داریم فکر می‌کنیم، آدم‌هایی با تخصصِ خیلی کمتر از ما دارن سهم بازار رو می‌گیرن؛ نه به خاطر اینکه از ما بهترن، فقط به خاطر اینکه جرأت دارن. این بازی رو از همین امروز می‌شه تغییر داد. نیازی نیست ترس و استرسمون کاملا غیب بشه تا شروع کنیم؛ داروی این ترس، انجام دادنِ کار وسطِ همون استرسه. من این رو برای خودم شروع کردم و اینجا با شما به اشتراک می‌ذارم. الان فک می‌کنم یه سری بدیهیات می‌گم که به درد کسی نمی‌خوره. یا دیتایی share می‌کنم که بقیه هم خودشون بلدن. اما اشکالی نداره، حالمو خوب می‌کنه! فیدبک می‌گیرم، اصلاح می‌کنم و بعد در نهایت تصمیم می‌گیرم که ادامه بدم یا نه! خیلی ممنون که توجه کردین. امیدوارم همه‌مون جراتِ شروع کردنِ کثیف ولی واقعی رو پیدا کنیم. ❤️
فارسی
12
13
117
2.5K
Parniyan
Parniyan@paribiloba·
@Cenobar مرسی بین نوشته ها پاراگراف بندی فاصله گراشتید🙏🏻
فارسی
1
0
1
85
Taha
Taha@fxtahamm·
@Cenobar حتی ۹۰ درصد کسایی که شروع کردن این متن رو بخونن تا اخر نخوندن... چون سر سری به همه چی نگاه می کنن
فارسی
1
0
2
91
Abraham Shad afrough
Abraham Shad afrough@shadafrough·
@Cenobar واقعاً به عمق مسئله زدی. به‌ویژه بخش اثر دانینگ کروگر و پارادوکس هوش، کلید فهم خیلی از سرخوردگی‌هامون بود. ممنون بابت این متن پرمحتوا.
فارسی
1
0
2
92
دَوّار
دَوّار@imovable·
@Cenobar دقیقا! چیزی به اسم گوشه‌نشینی و فکر کردن، نداریم. آگاهی در مسیر عمل شکل می‌گیره.
فارسی
1
0
1
89
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@XBTNAVID اها اون لانگ رو میگی. نه ما در سمت اشتباه قرار نمی‌گیریم. 😝😝
فارسی
1
0
1
56
TRADER NAVID |🐺
TRADER NAVID |🐺@XBTNAVID·
@Cenobar حدس زدم برمیگرده خمارم بزنه دستی تی پی کردم اون پایین
فارسی
1
0
1
52
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@Pr_1266 من دوس ندارم وقتی ابزارهای بهتری وجود داره، کورولیشن دوتا asset رو برای تصمیم‌گیری ریورس شدن استفاده کنم. بخاطر همین تحقیق جدی روش انجام ندادم.
فارسی
2
0
4
159
Nakhoda
Nakhoda@Pr_1266·
@Cenobar آقا رضا نکته اصلی این اتفاق همون قضیه smt میشه؟
فارسی
1
0
1
291
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@iham3d مثلا اینجوری ببین، تایم پایین‌تر بگیرش.
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
1
0
1
94
Hamed
Hamed@iham3d·
@Cenobar خیلی می‌بینمش، پترن خراب کن😂 دیروز آخرای نیم ساعت اول بود اگه اشتباه نکنم تو نزدک اتفاق افتاد
فارسی
1
0
1
126
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@Hemadnazari یبار به یه خانومی گفتم آستانه‌ی دردت کجاست! دیدم معذب شد. تازه فهمیدم چی گفتم. 🤦🏻‍♂️
فارسی
1
0
3
57
Hemad Nazari
Hemad Nazari@Hemadnazari·
@Cenobar نه حالا، خیلی هم می‌فهمن. بارها اومدم یه چیزی رو تکنیکال بنویسم، همینکه وسطش مجبور شدم leverage رو «اهرم» بنویسم پشیمانم کرد، و ادامه ندادم :))
فارسی
1
0
1
56
TheDanger
TheDanger@Mr_Mamad47·
@Cenobar برا یادگیری اوردر فلو چه کتابی پیشنهاد میدید زبان اصلی؟
فارسی
1
0
0
40
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
یه مثال از بای د دیپ 😏 یکی از تصورات اردرفلو اینه که هر چرخش قیمتی در بازار باید حاصل یه جنگ سنگین لیمیت‌اوردرها (Absorption) یا به تله انداختن ساید مخالف (Trap) باشه. ساختار بازار همیشه این‌قدر پیچیده و شلوغ نیست؛ گاهی اوقات سناریو خیلی ساده‌تره و صرفا بر پایه مکانیزم خالص عرضه و تقاضا و نبودِ نقدینگی پسیو شکل می‌گیره. در واقع، زمانی که با یه اوردربوک خالی (Thin Order Book) مواجه هستیم، قیمت برای حرکت نیازی به انرژی و حجم‌های نجومی نداره، چون مقاومت پسیوی جلوش نیست. این یه نمونه عینی از همین رفتار مکانیکی بازار هست. اگه به سمت چپ چارت و پروفایل TPO نگاه کنیم، مشخصه که قیمت پس از یه ساختار ریزشی به کف محدوده ارزشی روز قبل (Prev Day Value Area Low) رسیده؛ سطحی ساختاری که به خودی خود پتانسیل بالایی برای واکنش داره. اما نکته اصلی توی لایه هیت‌مپ چارت ۵ دقیقه در سمت راست جا خوش کرده. تو این ناحیه، هیچ اوردر لیمیت سنگین یا بید (Bid) ضخیمی برای حمایت از قیمت کاشته نشده. این وضعیت نشون میده بازار تو این باکس قیمتی دچار بی‌وزنی نقدینگی شده. در چنین شرایطی، برای برگشت قیمت نیازی به حجم‌های بلاک‌شده یا نبردهای طولانی نیست. به محض ورود اولین نشانه‌های خریداران تهاجمی و ثبت مارکت‌اوردرهای خرید، لیمیت‌های فروشِ ناچیزِ بالا بلافاصله سویپ (Sweep) میشن. از اونجایی که سد پسیوی تو اوردربوک وجود نداره، قیمت با یه اردرفلو سبک اما تهاجمی، به سرعت یه V-Reversal تمیز ثبت می‌کنه. در تحلیل مکانیکی بازار، درک این عدم تقارن نقدینگی و خالی بودن بوک، به اندازه شناسایی بلاک‌های حجمی سنگین اهمیت داره. قیمت همیشه با قدرتِ مطلقِ خریدار بالا نمیره، گاهی صرفا به دلیل غیابِ فروشنده پسیو صعود می‌کنه.
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
4
1
116
3K
TheDanger
TheDanger@Mr_Mamad47·
@Cenobar و اینکه جریان سفارشات رو کجا دارید میبینید؟ تریدینگ ویو؟!
فارسی
1
0
0
28
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
یه تصوری هست که میگه: بازارها مکانیکی، منطقی و بر اساس تعادل کار می‌کنن. اما هر چقدر بیشتر پای چارت می‌شینید و تجربه کسب می‌کنید، بیشتر می‌بینید که اون فرضیات شیکِ روی کاغذ، تو دنیای واقعی لنگ می‌زنن. می‌خوام تمام اون مدل‌های سنتی رو بذاریم کنار و از یه زاویه جدید به بازار نگاه کنیم؛ زاویه‌ای که بازار رو نه مثل یه ماشین بی‌روح، بلکه مثل یه سیستم انطباقی پیچیده یا یه اکولوژی زنده و پویا می‌بینه که این نگاه، درک ما رو از روندها، نوسانات و حتی ساختار آینده بازار کاملا دگرگون می‌کنه. برای اینکه موضوع براتون کاملا ملموس بشه، بیاین با یه تصویر جذاب شروع کنیم که احتمالا همه‌تون توی طبیعت دیدین. دم‌دمای غروب، چهل‌پنجاتا پرنده رو توی آسمون ببینید که دارن پرواز می‌کنن. این دسته مثل یه موج زنده حرکت می‌کنه؛ یهو جمع میشه، باز میشه، با سرعت می‌پیچه، به دو قسمت تقسیم میشه و دوباره به هم می‌چسبه و اشکال فوق‌العاده پیچیده‌ای رو خلق می‌کنه. اگه به این صحنه نگاه کنید، اولین چیزی که به ذهنتون می‌رسه چیه؟ لابد فکر می‌کنید یه رهبر اون جلو هست که داره فرمان میده، یا یه طراح پشت صحنه هست که نقشه این حرکت رو کشیده. اما واقعیت اینه که هیچ رهبری وجود نداره و هیچ پرنده‌ای تصویر کل این دسته رو توی ذهنش نداره. محقق‌ها اومدن این رفتار رو بررسی کردن و فهمیدن هر پرنده فقط و فقط داره از سه تا قانون محلی و خیلی ساده پیروی می‌کنه؛ اینکه به نزدیک‌ترین همسایه‌هات نزدیک بمون، سرعتت رو با اونا هماهنگ کن و مراقب باش با بقیه تصادف نکنی. همین سه تا قانون ساده که هر پرنده نسبت به چندتای بغل‌دستی خودش رعایت می‌کنه، بدون اینکه تو خود قوانین شکلی تعریف شده باشه، در سطح کلان یه ساختار منسجم و فوق‌العاده پیچیده درست می‌کنه. حالا چرا این تصویر رو براتون گفتم؟ چون بازارهای مالی هم دقیقا همین شکلی کار می‌کنن. هر معامله‌گر، هر صندوق بازنشستگی، هر الگوریتم معاملاتی و هر بازیگر خرد، مثل یکی از همین پرنده‌هاست که دارن بر اساس اطلاعات محلی خودشون و یه سری قوانین ساده تصمیم می‌گیرن. هیچ‌کس تصویر کل بازار را نداره، اما از دل تعاملات این‌ها با همدیگه، روندهای بزرگ و ریزش‌های سنگین شکل می‌گیره. مشکل بزرگ دنیای مالی کلاسیک اینه که سال‌ها به ما گفت بازار مثل یه ساعت کار می‌کنه؛ یعنی یه سیستم مکانیکی که اجزاش به هم نگاه نمی‌کنن و چرخ‌دنده‌اش کاری نداره فنر داره چیکار می‌کنه. اونا می‌گفتن اطلاعات جدید وارد بازار میشه، بازیگرهای مستقل اون رو تحلیل می‌کنن و قیمت میره روی ارزش ذاتی می‌شینه. اما این فرضیه یه خطای بنیادی داره، چون معامله‌گرها ذرات معلق بی‌جان نیستن. ما آدم‌ها و حتی الگوریتم‌های ما، مدام داریم همدیگه رو تماشا می‌کنیم، از هم تقلید می‌کنیم، با هم دچار وحشت می‌شیم و روی رفتار همدیگه تاثیر می‌ذاریم. این تعاملات مدام محیط رو تغییر میده و بازار رو از یه سیستم مکانیکی تبدیل به یه سیستم زنده و بازتابی می‌کنه. فرضیه کلاسیک همیشه به ما گفته که محرک اصلی قیمت‌ها اخباره، یعنی همون داستانی که هر روز توی رسانه‌های مالی می‌شنویم که بازار امروز به خاطر فلان آمار یا صحبت‌های فلان مسئول ریخت یا رشد کرد. اما کسایی که کف بازار کار کردن، می‌دونن که خیلی وقت‌ها این حرف‌ها فقط داستان‌سرایی بعد از واقعه هست. تحقیقات میکروساختاری بسیار مفصلی نشون میده که بخش عمده‌ای از حرکت‌های قیمت اصلا ربطی به اخبار بیرونی مشخص نداره. بازار یه موتور درونی داره و بیشتر حرکت‌ها ناشی از اینه که سیستم داره خودش رو پردازش می‌کنه. قیمت خودش رفتارها رو تغییر میده و رفتارها قیمت رو. یه عدم تعادل کوچیک تو سفارش‌ها، قیمت رو یه ذره می‌بره بالاتر، این حرکت سیستم‌های تعقیب روند رو فعال می‌کنه که بخرن، خریدهای اونا نوسان بازار رو تغییر میده، تغییر نوسان الگوریتم‌های مدیریت ریسک رو مجبور می‌کنه پوزیشن‌هاشون رو تعدیل کنن و این زنجیره همین‌طوری خودش رو بازتولید می‌کنه. اخبار ممکنه فقط اون جرقه اول رو بزنه، اما ابعاد اون حرکت به ساختار درونی بازار بستگی داره، نه به اندازه اون جرقه. اما داستان از این هم جالب‌تر میشه وقتی نگاهی به ساختار و ترکیب بازیگران بازار بندازیم. تو بازار همه‌جور جانداری داریم؛ از معامله‌گرهای ارزش‌محور و تعقیب‌کننده‌های روند گرفته تا بازارسازها و صندوق‌های بازنشستگی. بزرگترین اتفاق بیست سال گذشته این بوده که یه نیروی عظیم، بخش زیادی از این میز رو تصاحب کرده و اون سرمایه‌گذاری پسیو یا همون صندوق‌های شاخصی و ای‌تی‌اف‌هاست که الان بخش بزرگی از دارایی‌های بازار رو در دست دارن. نکته مهم اینجاست که این صندوق‌های پسیو بر اساس قانون کار می‌کنن نه ارزش؛ اونا اصلا به قیمت حساس نیستن و کاری ندارن چی ارزونه و چی گرون، فقط چشماشون رو می‌بندن و هر پولی که بهشون میدن رو به نسبت وزن شرکت‌ها توی شاخص تقسیم می‌کنن و توی فرآیند کشف قیمت واقعی هیچ نقشی ندارن. تو این اکولوژی، ما مدام با دو نوع جریان بازخورد مواجه هستیم که دارن با هم می‌جنگن. اولی بازخورد تقویت‌کننده یا واگراست که حرکت قیمت رو تشدید می‌کنه، مثل الگوریتم‌های مومنتوم یا همین صندوق‌های پسیو که چون یه سهم بزرگتر میشه مجبورن بیشتر ازش بخرن. دومی بازخورد متعادل‌کننده یا همگراست که پادزهر حرکت‌های افراطیه، مثل معامله‌گرهای ارزش‌محور که وقتی می‌بینن قیمت خیلی بالا رفته جلوش می‌ایستن و می‌فروشن. کاری که رشد پسیو با بازار کرده اینه که ترمز ماشین رو برداشته. بازیگرهای متعادل‌کننده هنوز وجود دارن، اما سهمشون از سرمایه بازار روز به روز کمتر شده و جاشون رو بازیگرهای بی‌حس به قیمت گرفتن. در نتیجه، روندها خیلی بیشتر از گذشته کش میان و قیمت‌ها دچار بیش‌پروازی میشن، نه چون گاز دادن قوی‌تر شده، بلکه چون ترمزها دیگه مثل قبل نمی‌گیرن. پیامد مستقیم این اتفاق، پدیده‌ای به اسم ناکشسانی ساختاری بازاره. وقتی بخش عظیمی از سهام شرکت‌ها دست صندوق‌های پسیو قفل شده و اونا تحت هیچ شرایطی فروشنده نیستن، اون استخرِ فعالِ معامله‌گرهایی که دارن قیمت رو چانه می‌زنن خیلی کوچیک و کم‌عمق میشه. تحقیقات نشون میدن که بازار به شدت ناکشسان شده و ورود یک دلار پول فعال به بازار، ارزش کل بازار رو حدود پنج دلار بالا می‌بره و خروجش پنج دلار از ارزش بازار کم می‌کنه. این یعنی بازار نسبت به گذشته با ورود و خروج حجم کمتری از پول فعال، نوسانات و روندهای به شدت بزرگتر و خشونت‌آمیزتری رو تجربه می‌کنه، چون پول‌های فعال دارن روی یه شناوری بسیار لاغرتر معامله می‌شن. برای اینکه ببینیم این حرف‌ها چقدر تو دنیای واقعی سندیت داره، بیایید به یه تحقیق تجربی فوق‌العاده نگاه کنیم. محققان اومدن یه بازار شبیه‌سازی‌شده کامپیوتری درست کردن که توش هیچ خبری از خبر یا سیاست نبود، فقط دو گروه بازیگر توش تعریف کردن؛ بنیادگراها که دنبال ارزش ذاتی بودن و چارتیست‌ها. اونا درصد این دو گروه رو تغییر دادن و دیدن وقتی درصد چارتیست‌ها صفر بود، بازار کاملا تصادفی و بر اساس توزیع نرمال رفتار می‌کرد. اما نکته شگفت‌انگیز اینجاست که وقتی درصد چارتیست‌ها به حدود بیست و پنج درصد رسید، یک انتقال فاز ناگهانی رخ داد؛ دقیقا مثل آب که یهو تبدیل به بخار میشه. بازار به یکباره رفتاری پیدا کرد که تمام نشونه‌های بازارهای واقعی رو داشت، یعنی روندهای طولانی، خوشه‌های نوسانی و ریزش‌های ناگهانی سنگین شکل گرفت. این مدل بدون نیاز به عامل بیرونی، دقیقا اثر انگشت آماری چهل ساله ۶۸ بازار واقعی دنیا رو بازسازی کرد و نشون داد خودِ مکانیسم بازخورد درونی بازار برای تولید این رفتارها کاملا کافیه. حالا به این وضعیت، پدیده گره‌خوردگی بازارهای جهانی رو هم اضافه کنید. داده‌های چهل ساله نشون میدن بازارهای مختلف دنیا سیستم‌های مستقلی نیستن، اونا به هم قفل شدن؛ چون مدل‌های معاملاتی و سیستماتیکِ بزرگ امروزه به صورت همزمان روی بازارهای متعددی از طلا و نفت گرفته تا شاخص‌ها اعمال میشن و رفتارهای اونا رو به هم گره می‌زنن. پس ما با یه شبکه جهانیِ گره‌خورده طرفیم که کل بازارهای دنیا رو مثل یه موجود زنده واحد به هم وصل کرده و این معماری در تمام این سال‌ها پابرجا بوده. در نهایت، تمام این بحث‌ها ما رو به یه نتیجه‌گیری خیلی مهم برای کار خودمون می‌رسونه. وقتی متوجه می‌شید بازار یه سیستم انطباقی پیچیده هست، می‌بینید استراتژی‌هایی مثل تعقیب روند، حاصلِ شکار یه خطای موقتی یا ناکارآمدی کوچیک نیست که فردا غیب بشه؛ بلکه تعقیب روند یعنی برداشت کردن از یک ویژگی ساختاری و ذاتی بازار. تا زمانی که انسان‌ها و الگوریتم‌ها بر اساس قیمت معامله می‌کنن و ترمزهای بازار ضعیف‌تر شده، بازارها مجبورن روند بسازن و این ساختار داره روز به روز سفت‌تر هم میشه. وظیفه ما به عنوان معامله‌گر این نیست که ادای پیش‌گوها رو دربیاریم یا اصرار داشته باشیم بازار باید فلان جا باشه، وظیفه ما اینه که یاد بگیریم چطوری با حرکت این گله هماهنگ بشیم، ریسک و حجم پوزیشن‌هامون رو با واریانس خودِ مارکت تنظیم کنیم و وقتی موج بزرگ شروع میشه، سوارش بشیم و بذاریم این موتور درونی ما رو با خودش ببره. ممنون از توجه شما. ❤️
فارسی
5
5
92
3.2K
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@GhadaksazAmin بین ۴۲ تا ۴۶ درصد در ۱۰ سال گذشته. اون تقریب که گفتم بخاطر تایم‌فریم‌های متفاوت هست!
فارسی
0
0
2
133
Amin Ghadaksaz
Amin Ghadaksaz@GhadaksazAmin·
@Cenobar این حالت هم میدونین در همین مثال اگر کندل ۳ در حالت صعودی بالای های کندل ۲ کلوز بده اون وقت چند درصد کندل ۴ صعودی هست؟
فارسی
1
0
1
144