Cenobar ✦

307 posts

Cenobar ✦ banner
Cenobar ✦

Cenobar ✦

@Cenobar

The model overfits on that specific phrase for lols.

Beigetreten Ağustos 2013
1 Folgt13.2K Follower
Hessam 🌞
Hessam 🌞@HessamMousavi·
@Cenobar این همه نوشتی همون پاراگراف اول معلوم شد واقع‌گرایی رو داری با یه چیز دیگه اشتباه می‌گیری
فارسی
1
0
0
143
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
تقریبا به همه ما از بچگی یاد دادن که واقع‌گرایی یه فضیلته؛ نشونه عاقل بودن، پختگی و بزرگ شدنه. اما می‌خوام یه زاویه دید کاملا متفاوت رو باهاتون به اشتراک بذارم. می‌خوام بگم که واقع‌گرایی، خیلی وقت‌ها فقط ترسه که ماسک منطق زده به صورتش. چیزی که می‌خوام درباره‌ش حرف بزنم، قدرت توهم استراتژیک یا همون خودباوریِ به‌ظاهر غیرمنطقیمونه؛ اینکه چطور این ویژگی می‌تونه واقعیت زندگی ما رو از نو بازنویسی کنه. بیاین با خودمون صادق باشیم. واقع‌بین بودن حس امنیت میده. آدم فکر می‌کنه داره عاقلانه و حساب‌شده رفتار می‌کنه. اما دقیقا همین‌جاست که تله شروع می‌شه. واقع‌گرایی آروم توی گوشمون زمزمه می‌کنه: حواست باشه، پاتو از گلیمت درازتر نکن، این کارا ریسکه، در حالی که منظورش اینه که همین‌جا که هستی کوچیک بمون. کسایی که کاملا واقع‌بینانه زندگی می‌کنن، معمولا یه زندگی خیلی قابل‌پیش‌بینی، راحت و امن دارن؛ امن، اما کاملا معمولی و فراموش‌شدنی. اصلا این طرز فکر از کجا اومده؟ واقع‌گرایی در ابتدا یه کد بقا برای انسان‌های اولیه بود. اون زمان کاملا منطقی بود که دنبال ببر نری، از صخره نپری یا میوه‌های ناشناخته و سمی رو تست نکنی. اون موقع این احتیاط نجات‌بخش بود، اما امروز چی؟ ما دیگه توی خیابون با ببرها نمی‌جنگیم، بلکه داریم از حس ناامنی و ناآشنایی فرار می‌کنیم. همون احتیاط باستانی الان جلوی رشد ما رو می‌گیره و اگه این برنامه ذهنی رو عوض نکنیم، ما رو همیشه درجا نگه می‌داره. تاریخ رو نگاه کنید؛ تمام کسایی که دنیا رو تکون دادن و کارهای بزرگ کردن، قبل از اینکه کارشون به نتیجه برسه و برای بقیه بدیهی بشه، از نظر آدم‌های واقع‌بینِ دور و برشون یه جورایی دیوونه یا متوهم بودن. برادران رایت، استیو جابز، جف بزوس... همه این‌ها اولش متوهم خطاب می‌شدن. آدم‌های واقع‌بین فقط وضع موجود رو ثبت و اندازه‌گیری می‌کنن، اما این رویاپردازهای متوهم هستن که آینده رو طراحی می‌کنن. منطق فقط بر اساس داده‌های دیروز حساب‌کتاب می‌کنه و هیچ فرمولی برای شجاعت، خلاقیت یا رفتارهای کاملا جدید نداره. مثلا دهه‌ها متخصص‌ها و پزشک‌ها اصرار داشتن که دویدنِ یک مایل زیر ۴ دقیقه از نظر فیزیکی برای بدن انسان غیرممکنه و حتی مقاله‌های علمی براش چاپ می‌کردن. اما وقتی راجر بانیستر سال ۱۹۵۴ اومد و این رکورد رو شکست، فقط ۴۶ روز بعد، یه نفر دیگه هم پیدا شد و رکورد اون رو زد! یا مدیرای بلک‌بری آیفون رو مسخره می‌کردن چون طبق داده‌های گذشته‌شون فکر می‌کردن کارمندها و حرفه‌ای‌ها حتماً کیبورد فیزیکی می‌خوان. نتفلیکس موقعی رفت سمت استریم ویدیو که کارشناس‌ها می‌گفتن زیرساخت اینترنت آماده نیست و این کار توهمه. ایده اولیه Airbnb هم برای هتل‌دارها خنده‌دار بود. لئوناردو داوینچی قرن‌ها قبل از اینکه تکنولوژی پرواز وجود داشته باشه، طرح هلیکوپتر و زیردریایی رو می‌کشید. ناپلئون با وجود ارتش‌های بزرگتری که جلوش بودن می‌گفت کلمه غیرممکن فقط تو لغت‌نامه احمق‌ها پیدا می‌شه. همه این‌ها نشون می‌دن که به محض اینکه شما یه کار بی‌سابقه انجام می‌دید، تمام معادلات واقع‌گرایی قبلی فرو می‌ریزه. مغز ما واقعیت رو بر اساس توجه انتخابی می‌سازه. مغز دنیا رو اون‌جوری که هست نشون نمیده، بلکه اون‌جوری نشون میده که با نقشه داخلی ما جور دربیاد. اگه نقشه ذهنی ما یه زندگی معمولی باشه، مغز آپشن‌ها و فرصت‌های فوق‌العاده رو کلا سانسور می‌کنه. این یه بحث علمی و مربوط به سیستم فعال‌کننده مشبک مغز یا همون RAS هست. مثل وقتی که تصمیم می‌گیرید یه ماشین بخرید و یهو همون ماشین رو همه‌جا تو خیابون می‌بینید. دنیا عوض نشده، فرکانس شما عوض شده. وقتی باور کنید که موفقیت و فرصت براتون یه چیز عادیه، مغزتون خودکار شروع می‌کنه به گشتن دنبال تاییدش. آدم‌های منطقی سیستم‌های موجود رو حفظ می‌کنن، اما آدم‌های جسور سیستم‌ها رو از اول می‌سازن. یه چیزی هم هست به اسم توهم استراتژیک. یعنی استفاده آگاهانه و تاکتیکی از یه اعتمادبه‌نفس غیرمنطقی برای اینکه بتونیم سریع‌تر از اون چیزی که منطق اجازه میده حرکت کنیم. توهم اینجا یه بیماری نیست، یه حالت ذهنی با کارایی بالاست. منطق سرعت رو کم می‌کنه چون همیشه منتظر قطعیته؛ اما توهم استراتژیک سرعت رو بالا می‌بره چون قبل از اینکه قطعیتی وجود داشته باشه، شما رو وادار به اقدام می‌کنه. مغز انسان طوری طراحی نشده که توی شرایط بلاتکلیفی و ابهام راحت کار کنه، بلکه می‌خواد انرژی ذخیره کنه. وقتی مطمئن نیستید، مغزتون دودل می‌شه، تحلیل می‌کنه و کار رو عقب میندازه. این یعنی فلج شدن در پوشش احتیاط. توهم استراتژیک مثل کافئین برای سیستم تصمیم‌گیری عمل می‌کنه؛ تردید رو حذف می‌کنه. شما با قاطعیت حرکت می‌کنید قبل از اینکه مدرکی داشته باشید، و همین حرکتِ زودهنگام، همون مدرکی رو می‌سازه که بقیه هنوز منتظرش نشستن. جالبه بدونید وقتی با قاطعیتِ کامل تصمیمی می‌گیرید، حتی اگه این قاطعیت رو به زور تو خودتون ایجاد کرده باشید، ترکیب شیمیایی مغز عوض می‌شه؛ دوپامین بالا میره، کورتیزول (هورمون استرس) پایین میاد و سیستم حرکتی مغز بهتر فعال می‌شه‌. این دقیقا شبیه اثر دارونما یا پلاسیبوئه. تحقیقات نشون داده حتی وقتی به بیمارها صراحتا می‌گن دارویی که می‌خورید فقط قرص شکره و هیچ اثر پزشکی نداره، باز هم حالشون بهتر می‌شه! یعنی بدن بدون نیاز به فریب خوردن، صرفا به اون فرآیند و اقدام پاسخ بیولوژیک میده. پس می‌شه به خودمون بگیم: من موقتا انتخاب می‌کنم که این باور رو داشته باشم تا عملکردم بهتر بشه. وقتی خودتون رو متقاعد کنید که توانایی انجام کاری رو دارید، سیستم عصبی جوری رفتار می‌کنه که انگار قبلا اون کار رو انجام داده. معمولا از خطاهای شناختی مثل سوگیری بهینه‌بینی یا توهم کنترل به عنوان نقاط ضعف یاد می‌شه، اما اگه زاویه دید رو عوض کنیم، این‌ها تقویت‌کننده‌های عملکرد هستن. انتظار موفقیت داشتن، باعث می‌شه کارهایی رو بکنید که احتمال موفقیت رو بالاتر ببره. برای این کار باید برای خودتون عادت‌های فعال‌کننده اعتمادبه‌نفس بسازید. اعتمادبه‌نفس یه حس درونیِ صِرف نیست، یه وضعیت فیزیکیه. یه آهنگ خاص، یه الگوی تنفس یا یه ژست فیزیکی رو انتخاب کنید و قبل از جلسات مهم یا کارهای خلاقانه ازش استفاده کنید. بدنتون رو قوی نگه دارید، بلندتر حرف بزنید و تو چشم‌های آدم‌ها نگاه کنید؛ بدن به مغز سیگنال میده و مغز هم از نظر شیمیایی همون رو بازتاب میده. بقیه منتظر اجازه یا تایید هستن تا حرکت کنن، اما شما از قبل حرکت کردید. یه لایه دیگه هم وجود داره: آدم‌ها بازتاب‌دهنده قاطعیت هستن. وقتی کسی از خودش قطعیت نشون میده، بقیه ناخودآگاه باهاش هم‌ریتم می‌شن. برای همینه که آدم‌های با اعتمادبه‌نفس، فروش بهتر، توجه بیشتر و همکاری‌های موفق‌تری دارن. البته این کار به معنی سوءاستفاده یا فریبکاری نیست، بلکه دادن یک جهت مشخص به واقعیتِ جدیده. دنیا داره روی داستان‌های ساختگی می‌چرخه. سیستم‌هایی مثل پول، پرستیژ اجتماعی، زمان و حتی تعاریف مرسوم موفقیت، در واقع توافق‌های جمعی روی داستان‌هایی هستن که وجود فیزیکی ندارن، اما چون همه جوری رفتار می‌کنیم که انگار واقعی هستن، کار می‌کنند. این‌ها دروغ‌های مفیدی هستن که داربست‌های تمدن ما رو ساختن. تو فلسفه پراگماتیسم یا عمل‌گرایی، ارزش یه ایده به این نیست که چقدر از نظر مطلق درسته، بلکه به اینه که آیا کار می‌کنه یا نه؟ شما همین الان هم دارید تو دلِ یک‌سری داستان ساختگی زندگی می‌کنید که فرهنگ، تربیت و رسانه‌ها براتون نوشتن. حالا وقتشه خودتون نویسنده داستان بشید. آدم‌های موفق غرق این نمی‌شن که چه چیزی حقیقت مطلقه، بلکه می‌پرسن این باور چقدر بهم کمک می‌کنه که جلو برم؟ مثلا اینکه باور داشته باشیم هر اتفاقی یه حکمتی داره، شاید از نظر علمی قابل اثبات نباشه، اما از نظر روحی آدم رو آروم می‌کنه و جلوی فروپاشی فکری رو توی شرایط سخت می‌گیره. این باور کمک می‌کنه سریع‌تر بلند بشید و تصمیم‌های بهتری بگیرید. پس کارکرد باور، ارزشش رو مشخص می‌کنه. ما به باورهای بی‌نقص نیاز نداریم، به باورهای قدرتمند نیاز داریم. باورهایی مثل آدم‌هایی مثل من همیشه یه راهی پیدا می‌کنن یا هر رد شدنی منو به سمت یه چیز بهتر هدایت می‌کنه. جایگزین کردن باورها یه جور مهندسی شخصیه. جملاتی مثل حرکت کردن بیشتر از فکر کردن ابهامات رو روشن می‌کنه رو برای خودتون به مانترا تبدیل کنید. البته حواستون باشه که این کار با خوش‌بینی کورکورانه فرق داره؛ اگه یه باور حس خوبی بهتون میده ولی خروجی عملی نداره، به درد نمی‌خوره و باید حذفش کنید. تمام برندهای بزرگ دنیا هم همین کار رو می‌کنن؛ اپل به مردم این باور رو فروخت که دارن با خرید این تکنولوژی، هنر و خلاقیت رو می‌خرن. تسلا مردم رو مجاب کرد که دارن روی آینده بشریت سرمایه‌گذاری می‌کنن. داستان‌ها نیازی ندارن فکتِ محض باشن، باید از نظر احساسی واقعی و تکان‌دهنده باشن. هر هنرمند، مخترع یا کارآفرینی، نسبت به آدم‌های عادی و واقع‌بین یه ذره دیوونه به نظر میاد. برای خلق چیزی که هنوز وجود ندار‌ه، اول باید بتونید اون رو توی ذهنتون تصور کنید و بعد واقعیت رو مجبور کنید که باهاتون موافقت کنه. این یعنی توهم خلاقانه؛ نگه داشتن تصویری از آینده به قدری واضح که کارهاتون دنیا رو به اون سمت خم کنه. شما نمی‌تونید یه شاهکار نقاشی خلق کنید در حالی که تمام چشمتون به واقعیتِ فعلیِ بوم خالیه. خلاقیت یه مود نورولوژیکیه که برای همه در دسترسه؛ فقط باید بتونید مرز بین ادراک فعلی و تخیل رو رد کنید. وقتی هدفتون واضح باشه، مغز فاصله بین ایده و واقعیت رو کم می‌کنه. تو حالت‌های عمیق خلاقیت، بخش منطقی و فیلترکننده مغز کم‌کار می‌شه و این اجازه میده ایده‌هایی که در حالت عادی ربطی به هم ندارن، به هم وصل بشن. دوپامین بالا میره، قدرت تشخیص الگوها بیشتر می‌شه و ریسک‌پذیری بالا میره؛ برای همین زمان رو فراموش می‌کنید. حتی اگه هنرمند یا نقاش هم نباشید، این قانون براتون صدق می‌کنه؛ چون کارآفرینی، استراتژی یا رهبری هم نوعی حل مسئله و خلاقیته. باید ناباوری رو به اندازه کافی تعلیق کنید تا کار جلو بره. پروژه رو از آخرش توی ذهنتون تصور کنید و اصلا نگران چطور انجام شدنش نباشید. حسش کنید، توصیفش کنید و بعد اون رو به ساختارها و قدم‌های کوچیک تقسیم کنید. مثلا هیت لجر برای نقش جوکر هفته‌ها خودش رو تو اتاق هتل حبس کرد، پرده‌ها رو کشید و یادداشت‌هایی از زبان جوکر نوشت و با صداها و رفتارهایی تمرین کرد که قبلا تو وجودش نبود. اون فقط بازی نکرد، بلکه شخصیت رو در خودش احضار کرد چون سیستم عصبیش رو کاملا متقاعد کرده بود. خلاقیت یه الهام تصادفی نیست، یه بی‌نظمیِ ساختاریافته‌ست. نویسنده‌ها و خالق‌های بزرگ هر روز سر یه ساعت مشخص، تو یه جای مشخص حاضر می‌شن، حتی اگه حسش رو نداشته باشن. این روتین مغز رو عادت میده که کانال خلاقیت رو به موقع باز کنه. حتی محدودیت‌ها هم خلاقیت رو بیشتر می‌کنن چون ذهن رو مجبور به نوآوری می‌کنن. وقتی وسط کار با منتقد درونی یا خستگی مواجه می‌شید، فرمولش اینه: حرکت کردن از دلِ ناباوری، باور رو برمی‌گردونه. حالا همه این حرف‌ها به کجا ختم می‌شه؟ باور یه چیز انتزاعی یا صرفا قشنگ نیست، باور پلتفرم و معماری سیستم عصبی ماست؛ کدیه که به بدن می‌گه چطور داده‌ها رو تفسیر کنه. مغز همیشه داره بر اساس اتفاقات گذشته، آینده رو پیش‌بینی می‌کنه تا انرژی کمتری بسوزونه. وقتی آگاهانه یه باور جدید رو نصب می‌کنید، مثلا اینکه من همیشه برنده از بازی میام بیرون، الگوی پیش‌بینی مغز رو تغییر می‌دید. مغز انتظاراتش رو آپدیت می‌کنه و این انتظارات روی لحن، زمان‌بندی و توجه شما تاثیر می‌ذاره و در نهایت دنیای بیرون شروع می‌کنه به بازتاب دادن این تغییرات به شکل همزمانی‌ها و اتفاقات خوب. از نظر شیمیایی هم وقتی باور دارید می‌تونید، دوپامین ترشح می‌شه و بدن رو برای اجرا آماده می‌کنه. اما چطور واقعیت رو دوباره برنامه‌نویسی کنیم؟ با آپدیت سیستم، نه صرفا جملات تاکیدیِ زبانیِ خالی. آپدیت سیستم نیاز به داده‌های حسی، بار احساسی و از همه مهم‌تر، شواهد رفتاری یا همون اقدام داره. وقتی موفقیتی رو تجسم می‌کنید، جزئیاتش رو حس کنید؛ هوای اتاق، لحن صداتون، فیزیک بدنتون. تکرار روزانه و مداومِ این کار، خیلی قوی‌تر از بمب‌های انگیزشیِ موقتیه. معلومه که موقع نصب باورهای جدید، باورهای قدیمی مقاومت می‌کنن چون تغییر کردن برای مغز مصرف انرژی بالایی داره. باور قدیمی مثل یه عادت تنبله که با شک و تردید یا حس گناه می‌خواد زنده بمونه. وقتی این افکار اومدن، باهاشون بحث نکنید؛ فقط به عنوان یه نویز بهشون نگاه کنید و برگردید سراغ برنامه جدید. اقدام کردن، خیلی سریع‌تر از فکر کردن تغییر ایجاد می‌کنه. باور تو خلاء شکل نمی‌گیره و نیاز به محیط مناسب داره؛ نمی‌شه تو یه اتاق پر از آدم‌های منفی‌باف، باور به موفقیت رو برنامه نویسی کرد. محیط دور و برتون رو بازرسی کنید؛ هر چیزی که یادآور محدودیت‌های گذشته‌ست رو حذف کنید و نمادهای توسعه رو جایگزینش کنید. ما انسان‌ها اعتمادبه‌نفس همدیگه رو کپی می‌کنیم؛ پس با کسایی وقت بگذرونید که سطحِ عادیِ اون‌ها، لولِ بعدیِ شما باشه. در نهایت، تکرار این باورها باعث می‌شه تصمیمات ناخودآگاه شما با انتظاراتتون یکی بشه. بقیه بهش می‌گن شانس، اما در واقع هوش شهودی شماست که فرصت‌ها رو سریع‌تر از منطق شکار کرده. قطعیتِ درونی، دنیای بیرونی رو حول فرکانس خودش دوباره سازماندهی می‌کنه. ممنون از توجه شما. ❤️
فارسی
6
8
77
2.3K
Mohsen₿
Mohsen₿@Persian_TA·
@Cenobar احتمالا تو ۲۷ فیکس میشه
فارسی
2
0
1
664
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
وقتی یه مطلب بیشتر از کارکتر نرمال می‌نویسم و بخشیشو کنترل‌بی می‌کنم برای اینکه بولد بشه، ساختار نوشتار تو اپ آیفون بهم می‌ریزه! واقعا چجوریه که همچین باگ‌هایی رو فیکس نمی‌کنن!؟
فارسی
3
0
25
1.7K
Quantum⚡
Quantum⚡@QauntumTide·
@Cenobar ممنونم که این متن رو نوشتید ، توی این روزهایی که احساس گم شدن توی زندگی میکنم خیلی بهم کمک کرد.
فارسی
1
0
2
90
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
Analyzing charts like a pro just to trade like a noob forever. 👀
Cenobar ✦ tweet media
English
6
0
93
2.4K
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@Pr_1266 دیگه واسه این کارا پیر شدم. نیم‌ساعت تو پوزیشن میمونم. 🙂
فارسی
0
0
2
242
Nakhoda
Nakhoda@Pr_1266·
@Cenobar آقا رضا تریدای 1 minute job رو نمیذاریا🤓
فارسی
1
0
2
341
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@EURUSD007 @Pr_1266 Cumulative Volume Delta (CVD) Footprint / Cluster Chart Bar Delta Liquidity Heatmap Depth of Market Large Trade / Block Trade Identifier Tape Speed / Time & Sales
English
0
1
4
74
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
در ۱۰ سال گذشته وقتی که کندل شماره ۲ تونسته کندل اول رو سوییپ کنه: تو نزدک، در ۴۸٪ مواقع قبل از صعود در کندل سوم، کندل شماره ۲ رو هم سوییپ کرده اما در داووجونز این اتفاق در ۲۸٪ مواقع افتاده! (با اضافه کردن پارامتر زمانی در ساعات پرحجم، بهبود چشمگیر ایجاد میشه)
Cenobar ✦ tweet media
فارسی
16
4
189
6.2K
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@ali_varzdar اگه منظور شما سمت چپ عکس هست، اسمش مارکت پروفایل هست.
فارسی
1
0
1
74
Alirfxx
Alirfxx@ALIRFXX·
@Cenobar شکسته نفسی نفرمایید آقا رضا
فارسی
1
0
1
183
Varzdar.ali🇮🇷
Varzdar.ali🇮🇷@ali_varzdar·
@Cenobar عذر میخوام این‌ چه نوع‌سبکی‌هستش؟؟
فارسی
1
0
1
158
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
شاید خیلی از ماها شب‌ها قبل خواب بهش فکر می‌کنیم، ولی بلند بلند جرات نمی‌کنیم بگیم! تا حالا شده اینستاگرام یا توییتر (هنوزم نمی‌تونم بگم X) رو باز کنید، یا اصلا تو بازار و صنف خودتون به آدم‌ها نگاه کنید و یهو چشمتون بخوره به کسی که دارایی و درآمدش، یا جایگاهش چند برابر شماست، بعد با خودتون بگید: آخه چطوری؟ این که اصلا چیزی بارش نیست! این که نصف منم کتاب نخونده و تخصص نداره! بعد نگاه به خودتون می‌کنید؛ می‌بینید کلی درس خوندید، کلی دوره گذروندید، کلی تحقیق کردید، ولی هنوز دارین درجا می‌زنین یا منتظر یه فرصت طلایی نشستین. می‌خوام دقیقا درباره همین موضوع صحبت کنم. می‌خوام بگم چرا بعضی وقت‌ها آدم‌هایی که به نظر ما کمتر می‌دونن یا تخصص کمتری دارن، جلوتر می‌افتن و ما با این‌همه ادعای هوش و تخصص، پشت خط می‌مونیم. خیلی از ماها فکر می‌کنیم دلیلی که شروع نمی‌کنیم اینه که هنوز اطلاعاتمون کافی نیست. مدام می‌گیم: بذار این یه کتاب رو هم بخونم، بذار فلان مدرک رو هم بگیرم، بذار بازار رو بیشتر تحلیل کنم. اما واقعیت اینه که مشکل ما نادونی نیست؛ مشکل ما تردیده. ما اون‌قدر فکر می‌کنیم و اون‌قدر همه چیز رو می‌سنجیم که اصلا یادمون میره قدم اول رو برداریم. راستش رو بخواید، ما خودمون رو پشت بهونه‌های قشنگی قایم می‌کنیم که اسمشون رو گذاشتیم منطق! به خودمون می‌گیم: من هنوز آمادگی لازم رو ندارم یا من هنوز در اون سطح نیستم. ولی این‌ها فقط نقاب‌هایی هستن که ترس‌های ما روی صورتشون زدن. ما فکر می‌کنیم یه مرز جادویی یا یه دروازه نامرئی وجود داره که پشتش ایستادیم و بالاخره یه روزی یه نفر، یا اصلا خودِ دنیا، میاد بهمون اجازه میده و می‌گه: خب، تبریک می‌گم، تو دیگه الان رسما به اون سطح از نخبگی رسیدی، حالا جرات داری شروع کنی. ولی حقیقت اینه که هیچ دربانی وجود نداره. هیچ‌کس به اون آدمایی که به نظر ما عجیب یا کم‌تخصص میان هم اجازه نداده؛ اونا فقط خودشون تصمیم گرفتن که حرکت کنن. حالا چرا این اتفاق میفته؟ اینجاست که به یه پارادوکس تلخ می‌رسیم: هرچی باهوش‌تر باشی، احتمال اینکه به خودت شک کنی بیشتره! هوش با خودش یه چیزی میاره به اسم خودآگاهی. وقتی آدم فهمیده‌ای باشی، عمق و پیچیدگیِ کارها رو بیشتر می‌بینی. وقتی وارد یه حوزه می‌شی، تازه متوجه می‌شی چقدر چیز هست که بلد نیستی. اینجاست که خودت رو با استادهای بزرگ اون کار مقایسه می‌کنی و خجالت می‌کشی کاری ارائه بدی. اما اون کسی که کمتر می‌دونه چی؟ اون اصلا ابعاد قضیه رو نمی‌بینه! این دقیقا همون چیزیه که بهش می‌گن اثر دانینگ کروگر. در ابتدای مسیرِ یادگیری، چون اطلاعات آدم کمه، اعتمادبه‌نفسش سقف رو سوراخ می‌کنه! چون اصلا نمی‌دونه که چیا رو بلد نیست. در نتیجه، خیلی سریع وارد داستان میشه، بلند حرف می‌زنه، ادعا می‌کنه و چون با قطعیت صحبت می‌کنه، مردم هم فکر می‌کنن حتما یه چیزی بارش هست. دنیا بر پایه شایسته‌سالاریِ مطلق کار نمی‌کنه؛ دنیا به کسی پاداش میده که دیده بشه. مردم معمولا نمی‌رن بگردن بهترین محصول دنیا رو پیدا کنن، اونا چیزی رو می‌خرن که جلو چشماشونه. دنبال کسی راه میفتن که صداش بلندتره و با اطمینان بیشتری حرف می‌زنه. در حالی که من و شما نشستیم گوشه اتاق و داریم روی جزئیات پورتفولیومون کار می‌کنیم یا فونت سایتمون رو تغییر می‌دیم، آدم‌های بی‌کله دارن بیزینس می‌سازن، مشتری می‌گیرن، اشتباه می‌کنن و با همون اشتباهات رشد می‌کنن. اونا با هر موفقیت کوچیک، تجربه‌شون بیشتر میشه و کم‌کم اون تخصص واقعی رو هم توی دلِ کار یاد می‌گیرن. پرفکشنیسم یا همون کمال‌گرایی، خیلی وقت‌ها هیچ چیزی نیست جز تنبلی و ترس در لباسِ شیکِ دلسوزی برای کیفیت کار! ما کمال‌گرایی رو یه ویژگی مثبت می‌دونیم، در حالی که فقط داره ما رو فلج میکنه. پتانسیل و استعدادِ پنهان هیچ ارزشی توی بازار نداره؛ چیزی که ارزش داره خروجیِ واقعیه. اگه همین الان برید اولین ویدیوها، اولین پست‌ها یا اولین محصولات بزرگ‌ترین کارآفرین‌ها یا مدرس‌های دنیا رو نگاه کنید، البته اگه خودشون پاکشون نکرده باشن، می‌بینید که چقدر ابتدایی، گاهی ضعیف و حتی خنده‌دار بودن. سیستمشون ایراد داشته، لحنشون بد بوده، ولی یه تفاوت بزرگ با ما داشتن: اونا شلیک کردن، در حالی که ما هنوز داشتیم تفنگمون رو تمیز می‌کردیم! خیلی از ما فکر می‌کنیم اول باید اعتمادبه‌نفس پیدا کنیم تا بتونیم کار بزرگی بکنیم. فکر می‌کنیم اعتمادبه‌نفس یه حس جادوییه که باید از آسمون بیفته توی دلمون. ولی این مسیر کاملا برعکسه. اعتمادبه‌نفس بعد از عمل میاد، نه قبل از اون. شما هیچ‌وقت نمی‌تونید با فکر کردن به شنا سوئدی رفتن، عضله بسازید؛ باید دستتون رو بذارید روی زمین و فشار رو تحمل کنید. اعتمادبه‌نفس هم دقیقا همینه. باید یاد بگیریم توی همون حالتی که صدامون داره می‌لرزه حرف بزنیم، توی همون حالتی که نگرانیم محصولمون رو لانچ کنیم، و توی همون حالتی که از اولین پیش‌نویس کارمون متنفریم، منتشرش کنیم. وقتی حرکت می‌کنی، حتی اگه نتیجه عالی نشه، مغزت یه پیام دریافت می‌کنه: ببین، انجامش دادی و زنده موندی! آسمون به زمین نیومد! همین دستاوردهای کوچیک، ساختار ذهنی ما رو تغییر می‌دن و کم‌کم اعتمادبه‌نفس واقعی رو توی وجودمون می‌سازن. پنهان شدن از ترسِ قضاوت یا اشتباه، پنهان شدن از رشد کردنه. هیچ‌کس نمی‌تونه توی سکوت و تنهایی نفوذ پیدا کنه، درآمدش رو بالا ببره یا کارش رو گسترش بده. حالا حرف من این نیست که بریم آدم‌های نادونی بشیم یا بدون هیچ دانشی ادعاهای دروغین کنیم؛ اصلا. حرف من اینه که بیاین از این منحنی به نفع خودمون استفاده کنیم. چطوری؟ چند تا راهکار ساده و عملی وجود داره: به خودمون اجازه بدیم که اولش بد باشیم: اولین قدم‌های ما قراره کثیف، نامرتب و ضعیف باشن. این یه ایراد نیست، این طبیعتِ مسیره. باید این رو بپذیریم و با آغوش باز قبولش کنیم. به جای کیفیتِ وسواسی، روی تعداد و تداوم تمرکز کنیم: به جای اینکه بپرسیم آیا این کار بی‌نقصه؟، هر روز از خودمون بپرسیم آیا امروز خروجی داشتم؟. مثلا بگیم من ۳۰ روز پشت سر هم، بدون اینکه به کیفیتش وسواس داشته باشم، روزی یه محتوا تولید می‌کنم، یا هفته‌ای ۵ تا تماس با مشتری‌های احتمالی می‌گیرم. حجمِ بالای کار، اون تردید و صدای درون ذهنتون رو خفه می‌کنه. در ملاء عام شروع کنیم: کارمون رو قایم نکنیم. بذاریم آدم‌ها مسیر رشد ما رو ببینن. اتفاقا مردم عاشق اینن که تلاش و بالا رفتنِ واقعیِ یه آدم رو ببینن، نه اینکه یهو یه آدم همه‌چیز‌تمامِ فیک جلوشون ظاهر بشه. اشتباهات، چالش‌ها و حتی نقص‌های کارتون رو به عنوان بخشی از داستانِ خودتون بپذیرید. اینطوری مخاطب هم بیشتر باهاتون ارتباط دلی برقرار می‌کنه. فقط یک مسیر رو انتخاب کنیم و جلو بریم: به جای اینکه مدام استراتژی عوض کنیم و از این شاخه به اون شاخه بپریم، یه کار رو انتخاب کنیم و حداقل ۳۰ تا ۹۰ روز بدون دستکاری و تغییرِ مداوم، فقط با تمرکز کامل اجرایی‌ش کنیم. در نهایت، همه چیز برمی‌گرده به یه تغییر هویت ساده. ما باید از قالبِ یک آدم تماشاچی، مصرف‌کننده و برنامه‌ریزِ مدام دربیایم و تبدیل بشیم به یک آدم اجرایی و تولیدکننده. یادمون باشه، همین الان که ما داریم فکر می‌کنیم، آدم‌هایی با تخصصِ خیلی کمتر از ما دارن سهم بازار رو می‌گیرن؛ نه به خاطر اینکه از ما بهترن، فقط به خاطر اینکه جرأت دارن. این بازی رو از همین امروز می‌شه تغییر داد. نیازی نیست ترس و استرسمون کاملا غیب بشه تا شروع کنیم؛ داروی این ترس، انجام دادنِ کار وسطِ همون استرسه. من این رو برای خودم شروع کردم و اینجا با شما به اشتراک می‌ذارم. الان فک می‌کنم یه سری بدیهیات می‌گم که به درد کسی نمی‌خوره. یا دیتایی share می‌کنم که بقیه هم خودشون بلدن. اما اشکالی نداره، حالمو خوب می‌کنه! فیدبک می‌گیرم، اصلاح می‌کنم و بعد در نهایت تصمیم می‌گیرم که ادامه بدم یا نه! خیلی ممنون که توجه کردین. امیدوارم همه‌مون جراتِ شروع کردنِ کثیف ولی واقعی رو پیدا کنیم. ❤️
فارسی
27
42
327
13.1K
Parniyan
Parniyan@paribiloba·
@Cenobar مرسی بین نوشته ها پاراگراف بندی فاصله گراشتید🙏🏻
فارسی
1
0
4
342
Taha
Taha@fxtahamm·
@Cenobar حتی ۹۰ درصد کسایی که شروع کردن این متن رو بخونن تا اخر نخوندن... چون سر سری به همه چی نگاه می کنن
فارسی
2
0
13
469
Abraham Shad afrough
Abraham Shad afrough@shadafrough·
@Cenobar واقعاً به عمق مسئله زدی. به‌ویژه بخش اثر دانینگ کروگر و پارادوکس هوش، کلید فهم خیلی از سرخوردگی‌هامون بود. ممنون بابت این متن پرمحتوا.
فارسی
1
0
6
410
دَوّار
دَوّار@imovable·
@Cenobar دقیقا! چیزی به اسم گوشه‌نشینی و فکر کردن، نداریم. آگاهی در مسیر عمل شکل می‌گیره.
فارسی
1
0
4
339
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@XBTNAVID اها اون لانگ رو میگی. نه ما در سمت اشتباه قرار نمی‌گیریم. 😝😝
فارسی
1
0
1
118
TRADER NAVID |🐺
TRADER NAVID |🐺@XBTNAVID·
@Cenobar حدس زدم برمیگرده خمارم بزنه دستی تی پی کردم اون پایین
فارسی
1
0
1
136
Cenobar ✦
Cenobar ✦@Cenobar·
@XBTNAVID گرفتم که. زود برک‌ایون شد!
فارسی
1
0
1
288