Adrian
7K posts

Adrian
@AdrianBahmani
من ، همانم که باید باشم ، خــــــودم ⏦ آغـازی دوبـاره ، از پـایـانـی مـتـفـاوت
Everywhere Katılım Kasım 2020
0 Takip Edilen2.4K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet

@mikel_anzh ....
ما پاسپورتِ هوِیتِمـان را در فرودگاهها گم نکردِیم؛ آن را در کوچههایِ « بی تفاوتِی » شهرمـان دزدیدند.
فارسی

@yasharsoltani ...
آنْجـا کِه « انسانیـت » در مسلخ رانت ذِبح شَوَد،
کَدخُـدا همان دزدِ شَب رُوِی است کِه لِباسِ قانون پوشیده است.
فارسی

اسم این فرد مهدی اخوان است. مدیرعامل #همراه_اول و بزرگترین #فیلترشکن_فروش تاریخ ایران!
این قماش با امنیتی نشان دادن فضای اینترنت؛ آن را به نفع خود و فیلترشکن فروشها بستند و شروع به کاسبی کردند.
نافشان را با ایجاد رانت، تبعیض، فساد و مکیدن خون خلق بریدهاند.
شاعر میفرماید:
بي اصل و نسَب اگر به جایی برسد
کی آب خنک به بينوایی برسد؟
از بـاغِ خـودش كسی نچيند ثمَری
بی مایه اگر به كدخدایی برسد
#اینترنت_پرو

فارسی

ابـداً ! ....
این در ظاهر رمانتیکتـرین، امـا در واقعیت ترسناکتـرین تصویر برای یک خودکشیِ روانـی است.
زندگی با نسخهیِ دقیقِ خودمان، شبیهِ حبس شدن در یک سلولِ انفرادی است که تمامِ دیوارهایش را با آینـه پوشاندهاند.
شایـد روزهای اول از این هماهنگی و همصـدایی لذت ببریم، اما مگر روانِ انـسان چقدر میتواند به انعکاسِ بیوقفهیِ خودش زل بزند و دیوانه نشود؟
ما در رابطهها به دنبالِ یک پنجره میگردیم تا هوایِ تازهیِ یک جهانِ دیگر در ذهنمان جریان پیدا کند.
کسی که با یک آینه همخانه شود، خیلی زود از تکرارِ کَرکنندهیِ افکار و تاریکیهـایِ خودش، دچارِ خفگی میشود.
فارسی

مـا روی ویرانههـای یک دروغِ باشکوه ایستادهایم؛
همـان توهـمِ شیرینی که در گوشمان زمزمه میکرد؛
« آگاهـی، اعتبـار میآورد »
اما معمـاریِ بیرحمِ این جغرافیا، خیلی زود این بنای خیالی را بر سرمان آوار کرد.
اینجا، فهمیـدن یک نفرین است و بیداری، تاوانی جز « اضطرابِ مدام » ندارد.
در این اجتماع فریبکار، سهمِ اندیشه، درهای بسته است و انزوایی سرد. اما در نقطهی مقابل، پادشاهیِ جهان از آنِ کسانی است که جیبهـایشان متورم است و سرهایشان تهی.
« پـول » همان شاهکلیدِ جادویی است که نه تنها دروازههای این اجتماعِ طبقاتی را میشکند، بلکه دیوارهای سختِ محدودیتهای اینترنتی و امنیت را هم برایشان به سُخره میگیرد.
دنیای مضحکی است....
یکی روی تختِ زرینِ خود خمیازه میکشد و فردا هزاران قلبِ حقیر و لایکِ ارزان پای خواب آلودگیاش قربانی میشوند!
من هم چون خیلی از شماها...
این جبرِ متعفن را، این حقیقتِ عریـان را که با طلا میتوان « جایگـاه » خرید و تحسینِ این جماعتِ خوابزده را اجاره کرد، پذیرفتهام.
اما خطِ قرمزِ ذهنِ آدریـن، در مرزِ یک واژه باصلابت میتپد؛
« اصالـت ».
بگذار تمامِ صندلیهـای ردیفِ اولِ این تئاتـر را بخرند؛
برچسبِ قیمتِ روی پیشانیِ این بت هـای پوشالی، هرگز نمیتواند « احترامـی » را که تنها برازندهی یک انسانِ اصیـل است، را جعل کند.
اعتبـاری که از دهانهی جیب بیرون بیاید، شاید نگاهها را خیره کند، اما هرگـز نمیتوانـد در برابرِ آینهی حقیقت، کلاهِ احترام از سر بردارد.
جایگـاهِ قرضی، شـأنِ ابـدی نمیآورد.
{ آدریـن }
فارسی

@NimaValiollah کـدوم همـه؟
مگر هیولای تورم با بقیهی شغلهـا دستِ دوستی داده که باور کنیم این رستگـاریِ طبقاتـی اصلاً وجودِ خارجی دارد؛
متاسفانـه ، مـا همه زیرِ یک آواریم، فقط به یک عده ( خـاص،مثل همیشه..) اجازه دادند جنازهی اقتصادیشان را با اینترنتِ بدون فیلتر تشییع کنند.
فارسی

@realBhnam این دستاورد سالیان سال تجربـه در امر « سانسور » می باشد؛
که دیگر برای خفـه کردن، نیازی به قطع کردن طنـاب نداشته باشی، فقط کافیست قیمتِ نفـس کشیـدن را بالا ببری.
فارسی


دنیـا؟....
مـا هنوز تو این توهـمِ تلـخ موندیم که فکر میکنیم بیرون از این مرزها یه « ناجـی » نشسته که نگرانِ زنـدگـی ماست.
واقعیتِ بیرحمانه اینه که از دستِ دنیـا برای « هیچ چیزِ » مـا کاری برنمیاد؛
چون دنیا اصلاً دستهـایی برای کمک کردن نداره، فقط جیبهـایی برای پر کردن داره!
جهـان یه نهادِ حقوق بشری نیست، یه بنگاهِ معاملاتیِ بزرگه. تا وقتی وصل بودنِ مـا به اینترنت، تو ترازویِ منافعِ قدرتهـا سودی براشون نداشته باشه، هیچکـس دکمهیِ کمکی رو برای مـا فشار نمیده. ما باید این حقیقتِ رو بپذیریم که تو این انزوا، کاملاً تنهاییم.
دردِ مـا، تاریکیِ مـا و قطع شدنِ ارتباطِ مـا، تا وقتی تو بازارِ سیاستِ جهانی « خریدار » نداشته باشه، برای دنیا فقط یه تیترِ خبریه که فردا فراموش میشه.
ناجیای در کار نیست، چون مـا سـودی برای نجات دادن نداریم.
قطب نمـایِ جهان، هرگز سمتِ « عدالت » یا « یاری » نمیایستد؛ عقربههـایِ این دنیا تنها با میدانِ مغناطیسیِ « منافـع » میچرخند.
فارسی

@Sepehrtorabi ....
دِیکتاتـورِیِ ذِهنهـایِ آنالوگ در جهانِ دِیجِیتـال...
واقعیـت تلـخِ عصـرِ مـاست.
فارسی

مانیفستِ عبـور از یک بـردهیِ سربهزیر، به یک انسـانِ آگـاه و دارایِ اراده ....
بلـه..بزرگتـرین کلاهبرداریِ تاریخِ اخلاق، زمانی رخ داد که نامِ « سرکوبِ خویشتن » را « سازگـاری » گذاشتند.
اکثریت مـا،به تناسب تربیت ، فرهنـگ و جغرافیا.... از کودکی آموختیم که شبیهِ مایعـات باشیم؛
در هر ظرفی که مـا را ریختند، شکلِ همان ظرف را بگیریم تا مبادا کسی از دستِ ما برنجد.
اما هیچکس نگفت؛ وقتی تمامِ عمر شکلِ ظرفِ دیگران را به خود میگیری، یک روز در آینه نگاه میکنی و میبینی دیگر هیچ فرمِ اصیلـی از « خـودت » باقی نمانده است.
سازگـاریِ دائمـی، باج دادن به جهان برایِ خریدنِ یک آرامـشِ کاذب است؛ آرامشـی که بویِ عفونتِ خشمهـایِ فروخورده را میدهد.
یک انسانِ اصیـل باید بلد باشد در برابرِ قالبی که روانش را مچاله میکند، دنـدان نشان دهد.
طغیان کردن، همیشه به معنایِ فریاد کشیدن و شکستنِ شیشهها نیست؛
گاهـی طغیان، یک « نه » قاطـع و آرام است که به دنیـای بیـرون میفهمانـد؛
مـرزهایِ روانِ مـن، پیادهرویِ قـدم زدنِ شمـا نیسـت!
دوست خوبم ...
تا زمانی که قـدرتِ به هم زدنِ میـز را نداشته باشی، نشستنت پشتِ آن میز، از سرِ انتخاب نیست، از سرِ ناچاری است.
فارسی

@isaidinshallahh ...
بلـوغ یَعنِی رَها کردنِ عِشقهـایِ پُرتَنِش، و پناه بردن بِه آغـوشِ سادِهیِ یک « آرامش ».
فارسی

در حقیقت ،مـا تمامِ عمرمان را صرفِ بافتنِ این طناب کردهایم. میدانی...، دردناکتـرین گرههایِ این طناب، آنهـایی نیستند که به خاطرِ فاجعهها زده شدهاند؛
کشندهتریـن گرهها، دقیقاً همان « نزدِیـک بودها » هستند.
آن آرزوهـایی که فقط یک بندِ انگشت با لمس کردنشان فاصله داشتیم و نشد.
آن عشقهـایی که در یک «اَگر»ِ کوچک گیر کردند و به تاریخ پیوستند. حالا مـا ماندهایم با دستانی خونآلود، آویزان به طنابی که خودش از خستگی در حالِ پاره شدن است.
پشت کردن به جهان در این لحظه، فرار نیست؛ یک « اِعتِصابِ وجـودِی » است.
مـا رویگردان میشویم تا صدایِ زندگـی را از لابهلایِ همین گرهها بشنویم.
اما آن پرندگان در دوردست...
آنهـا پیامآورانِ یک فلسفهیِ جدیدند. آنهـا میگویند تو از ترسِ سقوط، به این طنابِ دردناک چسبیدهای؛
امـا اگر جسـارتِ رها کردن را پیدا کنی، خواهی دید که سقـوط، تنها نامِ دیگرِ « پرواز بِدونِ بال » برایِ کسانی است که از ایستادن در یک نقطهیِ معلق خسته شدهاند. رهایـی، در رهـا کردنِ طنـاب است
فارسی

امروز
پشت به جهان ایستادهام
و باد
نام مرا
از لابهلای همین گرهها صدا میزند
دست میکشم بر این طنابِ خسته
که هر پیچش
حافظهی یک "نزدیک بود" است
یک " اگر"میشد!
اما
هنوز
در دورترین نقطهی نگاهم
پرندگانی
اصرار دارند که سقوط را
جورِ دیگری معنا کنند
#ارغوان_M
@arghwanarghavan

فارسی

@MEDinfinit_fa بیوقفه تـحلیلِ کردن، مسکنِ آدمهـایِ باهوش برایِ دردهایِ بی درمان است.
وقتـی دستمان به هیچ کجایِ این دنیای ویـران نمیرسد، به جایِ گریـه کردن، جدولِ کلماتِ متقاطعِ فاجعه را حل میکنیم تا حداقل احساسِ « مفیـد بودَنِ کاذِب » داشتـه باشیـم.
فارسی

دعوایِ میانِ « وظیفه » یا « لطف » شمردنِ این ماجرا، شبیهِ خواندنِ یک شعرِ عاشقانه با ماشین حساب است!
برای مـن، در برابرِ والدینی که معنایِ واقعیِ خانواده را زیستهاند ( و نه آنانی که کالبدِ والد بودن را با آزارگری آلودهاند )، این مراقبت نه یک « تکلیفِ اجباریِ گردنگیر » است و نه یک « منّتِ اخلاقـی »؛ بلکـه این یک « آزمونِ اصالت و وفاداری به ریشههایِ خـودم » است.
مـن نمیتوانـم تنهیِ درختی باشم که ریشههایِ پیر و فرسودهاش را در دلِ خاک رها میکند و همزمان متوقع باشم که شاخههایِ تازهام ( فرزندانـم )، فردا روزی سایهشان را از سرِ خستگیهـایِ من دریغ نکنند.
مـا با چگونگیِ تا کردن با ضعفِ والدینمان، در واقع در حالِ نوشتنِ بیصداترین و مؤثرترین « کتابِ درسی » برایِ آیندهیِ فرزندانمان هستیم.
و..البته مراقبت هم فقط مالی نیست ..بخش بزرگیش فقط ، «بـودن» هست ..
و....
فارسی

@SiamakTgzd آویـزان بودن، سهمِ ترسهـایِ ماست؛ و ریشـه دواندن، پاداشِ « بِیداریِ وُجودیِ » مـا.
فارسی

خیلـی خنـدهداره نه؟
فکر کن صفر و یک هـایِ کامپیوتر ته بکشه!
منم بارها به این باگِ بَظاهر مسخره برخوردم.
راستش این « تموم شد »، همون کلمهیِ محترمانهیِ « مجبور شدیم برش داریم » هست.
تو مملکتمون وقتی یه کتابی یهو میره تو لیستِ سیاه، یا مجوزش لغو میشه، سایتهـا راحتتـرین کار رو میکنن؛ جایِ اینکه دردسر بکشن و بگن کتاب فلان شده، یه برچسبِ « ناموجود » میزنن روش.
یه وقتایی هم البته دعوایِ پولی بینِ ناشر و سایته و ناشر فایلش رو از رو سایت میکشه بیرون.
ولی هرچی که هست، نشون میده ما تو فضایی زندگی میکنیم که حتی خیالمون از یه فایلِ نامرئـی هم راحت نیست و هر لحظه ممکنه یه دستی از غیب بیاد و قاپش بدزده.
فارسی













