Sabitlenmiş Tweet
Océane
55.9K posts

Océane
@MastanehOcean
Just a mediocre person living a mediocre life in a mediocre world.
Canada Katılım Aralık 2010
907 Takip Edilen811 Takipçiler
Océane retweetledi
Océane retweetledi

کمالگرایی شروع رو غیرممکن میکنه، این شروع نکردن اضطراب میسازه، اضطراب با اهمالکاری تسکین پیدا میکنه، و فاصلهی افتاده، اضطراب تازهای میسازه که کمالگرایی رو قویتر میکنه. برای شکستن این چرخه، باید از نقطه کمالگرایی شروع کرد. اینکه هرجوری شده و با هرکیفیتی، شروع کنیم
نِگارین@a___translator
به تعویق میندازی، بعد کلی اضطراب میگیری از این اهمال کاری، بعد از اضطراب زیاد فریز میشی و اونموقع احتمال اینکه بری سمت اون کار هی کمتر و کمتر میشه :)) و این چرخه هی تکرار میشه...
فارسی

@MastanehOcean من یه هیتر کوچولو داشتم زیر میزم میزاشتم و روشنش میکردم .می تونی امتحانش کنی.
فارسی

من از آفیس که میام بیرون ناخنام کبود شده از سرما! باید یه کم بشینم تو ماشین داغ که دمای بدنم متعادل شه. واقعاً چرا ما باید 12 ماه سال سرما تحمل کنیم؟! نه ماهش بیرون، سه ماهش درون.
خاطره@Khaaatereeh
صبح دوشنبه و برگشت به یخچال. ببخشید، آفیس.
فارسی
Océane retweetledi
Océane retweetledi

برای پیشواز از فیلم جدید کریستوفر نولان، خلاصه داستان کتاب اودیسه را اینجا مینویسم:
«اودیسه» اثر هومر، داستان بازگشت طولانی و پرماجرای اودیسئوس، پادشاه ایتاکا، از جنگ تروا به خانه است.
جنگ تروا تمام شده، اما سفر بازگشت اودیسئوس که باید چند هفته طول بکشد، بهدلیل خشم خدای دریا، پوسایدون، ده سال ادامه پیدا میکند.
در این مدت او و همراهانش با خطرهای بسیاری روبهرو میشوند: غول یکچشم پولیفموس، جادوگر کیرکه، آواز مرگبار سیرنها، هیولاهای دریایی اسکیلا و کاریبدیس و سفر به جهان مردگان.
اودیسئوس در بسیاری از این موقعیتها با زور بازو نجات پیدا نمیکند، بلکه از هوش، حیله و قدرت داستانگویی استفاده میکند.
اما همراهانش بهخاطر نافرمانی، حرص و بیاحتیاطی یکییکی کشته میشوند و او سرانجام تنها باقی میماند.
مدتی نیز در جزیره الههای به نام کالیپسو زندانی است که عاشق او شده، اما اودیسئوس همچنان آرزوی بازگشت به همسرش را دارد.
در ایتاکا، همسرش پنلوپه بیست سال است منتظر او مانده. گروهی از خواستگاران، به تصور مرگ اودیسئوس، در کاخ او زندگی میکنند،
اموالش را مصرف میکنند و پنلوپه را برای ازدواج تحت فشار میگذارند. پنلوپه برای به تأخیر انداختن ازدواج میگوید پس از تمام کردن یک کفن همسر جدیدش را انتخاب خواهد کرد؛ اما هر شب بخشی از بافته روز را باز میکند.
پسر اودیسئوس، تلماخوس، که هنگام رفتن پدر نوزاد بوده، برای یافتن خبری از او سفر میکند.
در همین زمان، اودیسئوس سرانجام به ایتاکا بازمیگردد، اما با کمک الهه آتنا خود را به شکل یک گدای پیر درمیآورد تا وفاداران و دشمنانش را بشناسد.
پنلوپه مسابقهای برگزار میکند: هرکس بتواند کمان سنگین اودیسئوس را زه کند و تیری را از میان حلقه چند تبر عبور دهد، با او ازدواج خواهد کرد.
هیچکدام از خواستگاران موفق نمیشوند. گدای ناشناس کمان را برمیدارد، بهراحتی آن را آماده میکند و هویت واقعیاش را آشکار میسازد.
سپس با کمک تلماخوس، خواستگاران را میکشد و کنترل خانه و پادشاهیاش را پس میگیرد.
پنلوپه ابتدا برای اطمینان از هویت او آزمایشش میکند. وقتی اودیسئوس راز تختخوابی را که خودش از تنه یک درخت ساخته میداند، پنلوپه مطمئن میشود که شوهرش واقعاً بازگشته است.
در اصل، «اودیسه» فقط داستان سفر یک قهرمان نیست؛ داستان دلتنگی برای خانه، وفاداری، وسوسه، هویت، گذر زمان و تلاش انسان برای بازگشت به جایی است که دیگر مانند گذشته نیست.
فارسی

@MastanehOcean دقیقا من! تایم ناهار میرم تو ماشین که تو افتابه، میشینم، گرما بگیرم، دوباره بیام تو
فارسی

@MastanehOcean هوای درست میخوای فقط سمت جنوب کالیفرنیا و لا غیر
فارسی

@Rchii_joon آره خب اونم خیلی بده، ولی کاش اینجا یکی دو درجه کمتر میکردن دما رو، یخ زدیم! 😅
فارسی

@MastanehOcean بعد از اینکه وسط heatwave ایتالیا بودم و هلاک شدم و هیچ جا حتی پنکه نبود چه برسه به کولر، هیچ وقت از سرمای آفیس غر نخواهم زد 😁😂
فارسی










