Nas87 Nas
3.7K posts


@Mibarim87 @nimania همین داستان تکراریه. هر کی ادعای مبارزه داشت و تهش به آمریکا رسید، سریع تبدیل شد به یه عروسک خیمهشببازی که فقط وقتی به نفع ارباباش باشه حرف میزنه. اینا تهش دنبال جایزه و دلارن، نه مردم و عدالت.
فارسی
Nas87 Nas retweetledi

تا دیروز از دستاوردهای جنبشهای مدنی میگفتند. امروز میگن همون هیچی بهتر از وضعیت فعلی نبود؟ فردا که ۲۰۰ هزار نفر تو خیابون کشته میشند خواهد گفت که کشته شدن ۴۰ هزار نفر بهتر از ۲۰۰ هزار نفر نبود؟
Zia Nabavi@ZiaNabavi1
بعضی مدافعان جنگ به ایده مبارزه مدنی خرده میگیرند که درین سالها هیچ حاصل و ثمری نداشته و تغییری در شرایط ایجاد نکرده است. حتی اگر فرض غلطشان را در مورد بیدستاوردی مبارزات مدنی و جنبشهای اجتماعی بپذیریم واقعاً آیا "هیچ" ازینهمه کشته و ویرانی و بیآیندگی حاصل از جنگ بهتر نیست؟!
فارسی
Nas87 Nas retweetledi

«به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.»
سلام و درود بر هموطنان عزیز و همزبانان کُرد باغیرتم،
من ناصر بکرزاده هستم و صدای من را از زندان مرکزی ارومیه میشنوید. شاید این آخرین صدای من باشد. من فرزند ملا منصور هستم، ۲۶ ساله هستم و دو خواهر کوچکتر از خودم دارم. در سن ۲۳ سالگی، زمانی که در اوج آرزوها و میل به زندگی بودم، دستگیر شدم.
پدر و مادرم از روز اول دستگیری من تا امروز، هر روز مردهاند و زنده شدهاند. غم دوری و فراق، بر روی دوششان سنگینی کرده و در اوج جوانی، پیر و شکسته شدهاند. زمانی شاد بودند و آرزو داشتند تکپسرشان را در لباس دامادی ببینند. چند روز پیش از دستگیریام قرار بود به خواستگاری برویم و اکنون ۴ سال است که آن دختر در انتظار من مانده است. همین الان هم که چند ساعت است خبر تأیید حکم اعدامم را شنیدم، نمیدانم چطور به او زنگ بزنم و بگویم که حکم من تأیید شده و قرار است اعدام شوم.
پس از پایان تحصیلات مدرسه، با توجه به تصمیم پدرم و علاقهای که خودم داشتم، شروع به تحصیل در مدرسه علوم دینی صلاحالدین ایوبی پیرانشهر کردم. پس از دو سال درس خواندن، به دلیل شرایط خانواده، تصمیم گرفتم بخشی از بار مسئولیت را از دوش پدرم بردارم و یک مغازه فروش موبایل در ارومیه راهاندازی کردم.
در تاریخ ۱۲ دی ۱۴۰۲ دستگیر شدم و به مدت ۳ ماه در سلول انفرادی اطلاعات سپاه نگهداری شدم و تحت شدیدترین شکنجههای روحی قرار گرفتم. شعبه اول دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه پس از دو جلسه دادگاه در تابستان ۱۴۰۳، در پاییز همان سال بدون ارائه دلایل و مستندات کافی، حکم اعدام من را صادر کرد.
این حکم در فروردین ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور، با توجه به نبود شواهد و مدارک قانونی، نقض شد. پرونده برای رسیدگی مجدد به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه ارجاع داده شد، اما همان دادگاه برای بار دوم، در سایه جنگ ۱۲ روزه، دوباره حکم اعدام صادر کرد. این حکم نیز بار دیگر در پاییز ۱۴۰۴ در شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور نقض شد و بیگناهی من مورد تأیید قرار گرفت.
با این حال، پرونده برای سومین بار به شعبه دوم دادگاه انقلاب اسلامی ارومیه بازگشت ولی متأسفانه به دلیل شرایط کشور در دی ماه ۱۴۰۴، برای سومین بار، حکم اعدام من، بر اساس نامهای که از دفعات قبل کپی شده بود، صادر شد. این حکم امروز صبح از سوی شعبه ۳۹ دیوان عالی کشور و در شرایط جنگی حاکم بر کشور، تأیید شد.
شنیدن حکم اعدام شاید برای بیشتر مردم قابل درک نباشد، اما این حکم طوری است که هیچ کس و هیچ چیزی نمیتواند آن را تحمل کند.
اعدام مرا کشت، متلاشی کرد و هر لحظه مُردن خودم را میبینم و خانوادهام را هم از پای درآورده است. از کنار این نامه اعدام راحت رد نشوید، امروز نوبت من است و فردا نوبت فرد دیگری.
از هموطنان عزیزم، از کُردهای با غیرت در داخل کشور و هر جای دنیا، و از ماموستاهای آیینی که من از طلبههای آنها بودهام، خواهش میکنم صدای بیصدای من باشند. صدای مرا به گوش سازمانهای حقوق بشری، از جمله عفو بینالملل، و کل جهان برسانند.
ارومیه با کل ایران فرق دارد. این را از صمیم قلب میگویم: نخستین «جرم» من کُرد بودنم بود و پس از آن، سنی بودنم. به داد من برسید. من نه اولین نفر هستم و نه آخرین نفر خواهم بود.
ناصر بکرزاده
۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
زندان مرکزی ارومیه

فارسی

@amirtanha1358 دوستان
این یکی اکانت این دوزاری رو هم با گزینه تروریسم ریپورت کنید.
توییتر جای حامیان سپاه تروریستی پاسداران نیست.
فارسی
Nas87 Nas retweetledi
Nas87 Nas retweetledi

تمام دنیا دارن از تظاهراتهای ما تعریف میکنن.
اینکه خیابونها رو کثیف نمیکنیم، به کشورشون احترام میذاریم، آرومیم، چیزی رو خراب نمیکنیم، لباسامون قشنگه، با پلیسا مهربونیم، و چندماهه توی برف و بوران و گرما هنوز داریم ادامه میدیم براشون تحسینبرانگیزه.
حالا اینا چون واسشون فاند نداره، یک قدم هم برنمیدارن،
و چون بهشون فشار میاد میان تخریب میکنن.
به همین سادگی
#جاویدشاه

فارسی
Nas87 Nas retweetledi

همون کسشعرای اصلاحطلبانهتون رو تَکرار کنید
🏴marzieh rajabi@marzieh1993
چطور فریاد بزنیم اینترنت میخوایم که جوابش گلوله نباشه؟
فارسی


خوش برگشتی رفیق قدیمی و لجباز من!
پانزده سال زمان زیادیست؛
من پیرتر شدهام
اما تو هنوز هم پر شر و شوری.
میهمان، ناخوانده هم که باشد باز هم حبیب خداست…
اما بیا با هم قراری بگذاریم:
مادام که مهمان وجود من هستی،
خوش اخلاق باش و همینجا که هستی بمان،
من هم با شیرهٔ جانم و مغز استخوانم،
از تو پذیرایی میکنم
تا بار دیگر، فراق ما فرا رسد.

فارسی
Nas87 Nas retweetledi
Nas87 Nas retweetledi

چپگرایی چیزی جز «نهادینهسازی حسادت» نیست. چپ به جای بالا کشیدن ضعیف، به دنبال پایین کشیدن قوی است، برخلاف ادعاهای دهانپرکناش درباره "عدالت"، عملا چیزی جز توزیع برابر فقر و بدبختی نمیخواهد. کل مانیفست چپ را میتوان در سه کلمه خلاصه کرد: غارت افراد موفق.
چپ، دشمنِ "لیاقت" است: آنها میخواهند پاداش تلاش، نبوغ و ریسکپذیری یک کارآفرین یا متخصص را بگیرند و بین کسانی تقسیم کنند که تنها هنرشان "طلبکار بودن" از کل دنیا ست.
چپ، ستایشگرِ "قربانیبودن" است: آنها به جای تشویق به حرکت و مسئولیتپذیری فردی، به دنبال ساختن یک "جامعه تودهای" هستند که در آن دولت (ارباب جدید) برای همه چیز تصمیم بگیرد. چپ میخواهد تو را به یک مهره بی اراده تبدیل کند که برای هر لقمه نان، مدیون سیستم باشی.
چپ، ضدِ واقعیت است: آنها میخواهند با مهندسی اجتماعی و شعارهای تخیلی، قوانین طبیعت و اقتصاد را عوض کنند. نتیجه؟ هر جا پای چپ باز شد، آزادی از پنجره فرار کرد و جای آن را صفهای طولانی نان، خفقان و فساد سیستماتیک گرفت.
𓃬☼Atousa@wildcat2425
بچه ها یه سوال خیلی جدی میخوام بپرسم. کلا چپ چی میخواد؟!!!
فارسی
Nas87 Nas retweetledi

"من میروم اما به شما هشدار میدهم؛ اگر امروز آزادی خود را آسان از دست بدهید، بازپسگیری آن بسیار دشوار خواهد بود. مبادا آینده خودتان را بدست کسانی بسپارید که جز تاریکی چیزی نمیبینند. زیرا کسانی که قدرت را به نام دین میگیرند، تحمل شنیدن هیچ صدایی جز صدای خودشان را ندارند"
طُلوعــــْـ 🌝@ERS8118
با کدوم فیلم تو این حالت گریه کردی؟ خودم: تایتانیک🚢
فارسی
Nas87 Nas retweetledi

عرفان عزیزم، برادرم، نازنینم،
چرا هر بار با خودم فکر میکنم دیگر از آنچه دیدهام تلختر وجود ندارد، اما باز هم دنیا چیزی دردناکتر نشانم میدهد؟
عرفان جانم، وقتی تصویرت را دیدم، با دستانی بسته، روبهروی دیوار، با چشمانی پر از اشک که با زحمت پاکشان میکردی، قلبم شکست. انگار تمام آن اشکها از چشمهای من میریخت. من هم با تو گریه کردم، نه فقط برای رنجت، برای تنهاییات، برای بیپناهیات.
عرفان جانم، تو چرا باید اینگونه مظلوم بروی؟
چرا باید جا-ایی وجود داشته باشد تا صدایت را در گلوی ترس و اجبار خفه کند و بعد نامش را «اعتراف» بگذارند؟
چرا باید اشکهایت را کسی نبیند، یا بدتر، ببیند و باز هم نادیده بگیرد؟
عرفان عزیز، تو بینام و نشان نبودی، تو برادر من بودی، با رویاها، با زندگی.
درد ما، دیدن حقیقتی که تحریف میشود است، درد شنیدن صدایی که از سر اجبار بیرون آمده است، درد از دست دادن انسانی که حتی فرصت دفاع از خودش را نداشت.
عرفان جان، روحت آرام. این بغض، این سؤال، و این زخم در دل ما زنده خواهد ماند تا انتقام تورا از جا بگیریم.
#عرفان_کیانی



فارسی
Nas87 Nas retweetledi

نظر نامحبوب
کتابخوانی گروهی؛ اتلاف وقت، ادایی و مبتذل است.
بیش از آنکه حرکتی فرهنگی باشد، نوعی «ابتذال جمعی» و فرار از تنهایی لازم برای تفکر است. مطالعه در نابترین شکل خود، گفتگوی بیواسطه نویسنده با جان خواننده است. حضور «دیگری» در این فرآیند، این پیوندِ خلوتگزینانه را میشکند و تجربهای شخصی را به یک نمایش عمومی (Performance) تقلیل میدهد.
در گروههای کتابخوانی، فهم متن اغلب تا سطح درک «متوسط اعضا» پایین میآید. پیچیدگیهای کتاب در تلاطم اظهارنظرهای شتابزده و سطحی قربانی میشود تا همه بتوانند در بحث مشارکت کنند؛ نتیجه این کار، نه عمقبخشی، بلکه صیقل دادن زوایای تند و تیز اندیشه برای بلعیدن راحتتر است که منجر به دیکتاتوری میانمایگی میشود!
بسیاری از این محافل مثلا روشنفکری، به جای آنکه معطوف به «متن» باشند، معطوف به «ایدهآلِ کتابخوان بودن» هستند. کتاب در اینجا نه منبع الهام، بلکه یک کالای تزیینی برای کسب اعتبار اجتماعی و پر کردن خلاءهای ارتباطی است. نوعی نمایشِ فضیلت (Virtue Signaling)
Ebra@tealearning23
پنج شش ساعت نشستیم با حسام سلامت کتاب «چرا جنگ؟ نامهٔ اینشتین و فروید» به هم را خواندیم. حدود دویست نفر بودیم. دلگرمیای بود در این زمانهٔ جنگزده. نشر نی، ترجمهٔ خسرو ناقد
فارسی








