Paimana 🟩⬜️⬛️

1.2K posts

Paimana 🟩⬜️⬛️ banner
Paimana 🟩⬜️⬛️

Paimana 🟩⬜️⬛️

@Paimana_S

I am #Persian with pure #Tajik roots Persian is my pride, my culture, my identity تاجیکم من، مالک مُلک ِخراسانم، بدان! عدلم و دادم، عیارم، پارسیبانم، بدان!

Khorasan / Europe 🇪🇺 Katılım Şubat 2023
1.4K Takip Edilen1.7K Takipçiler
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
سپهر آزادی
سپهر آزادی@Sehparazadi·
شهید قومندان قسیم دره . امروز جای چنین قهرمان ها خالی است. چریک بی بدیل شهید جنرال قسیم دره مردان شعاری زنده ماند مردان میدان عمل جانانه مبارزه کردند تاریخ ما انشأالله شما بزرگان را فراموش نخواهد …
سپهر آزادی tweet media
فارسی
5
4
63
2.2K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Kamran Badakhshani
Kamran Badakhshani@kamranbadakhshi·
صحبت های دکتر عبد الطیف پدرام در رابطه به هویت جعلی افغانی و تحمیل بالای اقوام غیر افغان از سوی سران فاشیسم و شؤنیسم افغانی....👇
فارسی
3
1
43
1.9K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
روایت- Rewayataf
روایت- Rewayataf@Rewayat10·
عبداللطیف پدرام، رهبر حزب کنگره ملی افغانستان، در یک یادداشت اختصاصی برای پایگاه خبری-تحلیلی روایت نوشته است: «خراسان‌خواهی، تورکستان‌خواهی، هزارستان‌خواهی، پشتونستان‌خواهی.» این خواست‌ها به‌شدت مطرح شده‌اند؛ اخطاری‌اند برای نظم معمول، سنتی و متمرکز. نمی‌توانیم انکار کنیم. نمی‌توانیم مصدرهای قومی خواست‌ها را حذف کنیم و به پستو برانیم. در این «مسجد مهمان‌کش» باید داخل شویم و با واقعیت روبه‌رو شویم و بگوییم و بشنویم. به سخن میخاییل باختین، هیچ چیزی دردناک‌تر از نداشتن پاسخ نیست. پاسخ در افهام و تفهیم و سخن گفتن باهم معنا پیدا می‌کند؛ پاسخ به دگری است. برای حل مسایل میهنی به دیالوگ نیاز داریم. دیالوگ یعنی گفت‌وگو با دیگری؛ با دگریِ متفاوت. گفت‌وگو یعنی شنیدن، گفتن و گوش دادن؛ گوش دادن به نظر مخالف، به نظر متفاوت. «؟» این علامت، مثل گوش است؛ بر گوش دادن و شنیدن تأکید دارد. حقیقت در گفت‌وگو آشکار می‌شود، نه در مونولوگ. در این روزها دوست جوان عزیزی به تعریض فرمود: «آقای پدرام! با کی گفت‌وگو می‌کنی؟ با عزیز رویش، رحمان اوغلی، با اسماعیل یون؟» پاسخ من طبعاً «آری!» است. ایشان همان صداها و نظرهای متفاوت‌اند، نخبگان قوم‌اند؛ با همین نخبگان متفاوت، مخالف و منتقد و صاحب‌نظر باید گفت‌وگو کنیم. دموکراسی یعنی گوش دادن به نظر متفاوت و آدم‌های متفاوت. «وجدانیات» خود را نمی‌باید و نمی‌شود بر دگران تحمیل کنیم. وجدانیات‌مان را با دگران شریک می‌سازیم، گفت‌وگو می‌کنیم، تا مبتنی بر حقیقتی که می‌تواند از دل گفت‌وگو برآید، به اقناع برسیم. ▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت تلگرام روایت👈👈 t.me/revayataf
روایت- Rewayataf tweet media
فارسی
3
1
17
958
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Javeed Ahwar
Javeed Ahwar@JaveedAhwar·
در ازبکستان دومین قوم بزرگ تاجیکان اند، در تاجیکستان قوم دوم ازبکان اند، در افغانستان ازبکان و هزاره ها پس از تاجیکان و پشتون ها جمعیت چشمگیری دارند، هیچ شهری افغانستان قابلیت تبدیل شدن به خانه یک قوم را ندارد، بهتر است بزرگ‌تر بیاندیشیم. نام نیک خراسان همه را در برمی گیرد.#اتحاد
فارسی
2
6
84
4.8K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Ahmad Reshad Mirzada
Ahmad Reshad Mirzada@MirzadaAhmad·
نظر شما دوستان گرامی چیست؟ #احمد_رشاد_میرزاده
Ahmad Reshad Mirzada tweet media
فارسی
1
1
11
579
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
روایت- Rewayataf
روایت- Rewayataf@Rewayat10·
مهران موحد، نویسنده افغانستانی، با ابراز نگرانی از وضعیت زبان فارسی در افغانستان گفت که تلاش‌های گسترده‌ای جریان دارد تا زبان پشتو به‌تدریج جایگزین فارسی به‌عنوان زبان میانجی میان اقوام مختلف کشور شود. او اظهار داشت که ساکنان افغانستان از اقوام گوناگون، در ارتباطات میان‌قومی خود غالباً از زبان فارسی استفاده می‌کنند؛ موضوعی که به گفته او، نشان‌دهنده نقش تاریخی و ریشه‌دار فارسی به‌عنوان زبان مشترک در افغانستان است. به گفته موحد، طی یک قرن گذشته سیاست‌ها و برنامه‌هایی برای تضعیف جایگاه فارسی در عرصه‌های سیاسی و فرهنگی کشور دنبال شده و این روند، هرچند به حذف کامل فارسی منجر نشده، اما جایگاه این زبان را متزلزل ساخته است. وی افزود که فارسی اکنون «در سخت‌ترین دوران خود» در افغانستان قرار دارد و بعید نیست سیاست‌های زبانی حاکمیت‌ها در درازمدت موجب تضعیف بیشتر نقش سنتی این زبان شود. این نویسنده افغانستانی هشدار داد که در صورت تبدیل شدن پشتو به زبان میانجی، طبیعی خواهد بود که بسیاری از اهل قلم و نویسندگان برای دسترسی به مخاطبان بیشتر، به استفاده از زبان پشتو روی بیاورند. موحد همچنین تأکید کرد که سیاست حکومت‌ها همواره در تقویت یا تضعیف زبان‌ها نقش تعیین‌کننده داشته و حذف تدریجی فارسی، جامعه افغانستان را از بخشی مهم از میراث فرهنگی و ادبی خود محروم خواهد کرد. ▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت تلگرام روایت👈👈 t.me/revayataf
روایت- Rewayataf tweet media
فارسی
1
1
10
882
Paimana 🟩⬜️⬛️
تنها تاجیکان‌اند که در جغرافیای امروز،در پیِ برتری‌جویی قومی و نام‌خواهی تباری نیستند، نخبکان و خلق تاجیک خواهانِ بازگشت به نامِ راستین و تاریخیِ این سرزمین‌اند،"خراسان"، نامی که در گسترهٔ خویش،همهٔ اقوام،تبارها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها را بی‌هیچ تبعیضی در کنار هم جای می‌دهد.نجیب سلام
Paimana 🟩⬜️⬛️ tweet media
فارسی
36
9
133
4.6K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
𝓢𝓪𝓱𝓪𝓻 𝓐𝔂𝓾𝓫𝓲 • سحر ایوبی
چون عمر به سر رسد چه شیرین و چه تلخ پیمانه چو پر شود چه بغداد و چه بلخ می نوش که بعد از من و تو ماه بسی از سَلخ به غُرّه آید از غُرّه به سلخ  #خیام
𝓢𝓪𝓱𝓪𝓻 𝓐𝔂𝓾𝓫𝓲 • سحر ایوبی tweet media
فارسی
1
4
50
1.4K
Khurasan
Khurasan@KhurasanZam·
@Paimana_S فارسی درست با واژگان فارسی خود ما 👇 تنها تاجیکان‌اند که در #سرزمین امروز،در پیِ برتری‌جویی #تباری و نام‌خواهی تباری نیستند، نخبکان و #مردم تاجیک خواهانِ بازگشت به …….نامی که در گسترهٔ خویش،همهٔ اقوام،تبارها، زبان‌ها و فرهنگ‌ها را بی‌هیچ #تمیزی در کنار هم جای می‌دهد.نجیب سلام
فارسی
1
0
1
96
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Mubariz
Mubariz@Mubariznoori1·
لطیف پدرام گفته است که کشور در آستانه تحولاتی قرار دارد که به باور او، حاکمان کنونی حتی تصور آن را نیز نمی‌کنند. او بدون ارائه جزئیات بیشتر، تأکید کرده که روند رویدادها به‌گونه‌ای در حال تغییر است که می‌تواند معادلات سیاسی و شرایط موجود را دگرگون سازد. #بدخشان
Mubariz tweet media
فارسی
21
5
115
6.3K
Babak
Babak@Shahin56802127·
@Paimana_S این نشان از اصالت و بزرگی و ریشه دار بودن #تاجیک است و بس !
فارسی
1
0
1
179
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Mubariz
Mubariz@Mubariznoori1·
ساده انگاری مبادا، جنگ جنگ پارسیست. پارسی را پاس بداریم. با مهر امیری
فارسی
2
3
72
1.6K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Ustad Barmak
Ustad Barmak@Barmakf·
از ایران به کوه اندرآیم نخست درِ غرچَگان از بروبوم بُست دگر طالقان‌شهر تا پاریاب همیدون رو از بلخ تا اندراب دگر پنجهیر آید و بامیان در مرز ایران و جای کیان دگر گوزگانان فرخنده‌جای نهاده‌ست نامش جهان کدخدای دگر مولتان آید و بدخشان همینست ازین پادشاهی نشان فروتر دگر، دشت آموی و زَم که با شهر خُتلان درآید برم چو شِکنان و چون تِرمِذ و ویسه ‌گِرد بخارا و شهری که هستش به گِرد همیدون برو تا درِ سُغد نیز نجوید کس آن پادشاهی بنیز از آن ‌سوی که شد رستمِ نیوسوز سپارم بدو کشور نیمروز ز کوه و ز هامون بخواهم سپاه سوی باختر برگشاییم راه بپردازم این تا درِ هندوان نداریم تاریک ازین پس روان ز کشمیر و زِ کاول و قندهار روارو سوی هند هم زین شمار وُزآن سو که لهراسب شد جنگ‌جوی اَلانان و غُزدز سپارم بدوی ازین مرز پیوسته تا کوه قاف به خسرو سپاریم بی جنگ و لاف
Ustad Barmak tweet media
فارسی
1
7
47
1.4K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Zabiullah
Zabiullah@Zabiullah202·
پشتون ها طالبان را آخرین سنگر پشتونیزم میدانند. البته که قشر اموزش دیده پشتون خواهان تغیرات اصلاحات اندک مانند باز شدن دروازه مکاتب و دانشگاه ها هستند. اگر روزی انتخابات برگزار شود و یک کاندید ملا هیبت باشد و کاندید دیگر احمد مسعود بدون شک که پشتون به ملا هیبت رای خواهد داد
Arif Rahmani@arifrahmanii

چرا از میان پشتون‌ها جبهه‌ای علیه طالبان شکل نمی‌گیرد؟ پرسش اصلی این نیست که آیا در میان پشتون‌ها مخالف طالبان وجود دارد یا نه. روشن است که وجود دارد؛ از روشنفکران و تکنوکرات‌ها تا بخشی از نخبگان سیاسی، فعالان مدنی و حتی برخی چهره‌های سنتی. پرسش اصلی این است که چرا این مخالفت‌ها، با وجود گستردگی و عمق نسبی‌شان، هنوز به یک جبهه سیاسی ـ نظامیِ منسجم علیه طالبان تبدیل نشده‌اند. پاسخ را نباید صرفاً در ترس، سرکوب یا «وفاداری قومی» جست‌وجو کرد. این‌ها بخشی از واقعیت‌اند، اما مسئله عمیق‌تر از آن است. در سیاست، شورش پیش از آن‌که واکنشی اخلاقی باشد، یک محاسبه قدرت است. جوامع زمانی علیه یک نظم سیاسی بسیج می‌شوند که آن نظم، موقعیت تاریخی، امنیت جمعی یا سهم آنان از قدرت را تهدید کند. صرف استبداد برای تولید مقاومت کافی نیست. بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا دوام آورده‌اند، چون برای بخشی از جامعه هنوز کارکردی یا دست‌کم قابل‌تحمل بوده‌اند. طالبان را نیز باید از همین زاویه فهمید. آنان فقط یک جریان مذهبی افراطی نیستند، بلکه رادیکال‌ترین صورتِ بازسازی تمرکز قدرت در محور قوم پشتون در افغانستان معاصرند؛ الگویی که در دوره‌های مختلف تاریخ سیاسی افغانستان وجود داشته، اما طالبان آن را به عریان‌ترین و منسجم‌ترین شکل ممکن بازتولید کرده‌اند. تفاوت در این است که این‌بار تمرکز قدرت نه با زبان دولت‌سازی ملی، بلکه با زبان شریعت، جهاد و امارت اسلامی مشروعیت یافته است.نتیجه روشن است: تقریباً تمام اهرم‌های اصلی قدرت سیاسی، امنیتی و اداری در ساختاری متمرکز شده که از نظر قومی تا حد زیادی همگن است. همین نقطه،کلید فهم رفتار بخش مهمی از جامعه سیاسی پشتون است. برای بسیاری از اقوام دیگر افغانستان، طالبان به‌معنای حذف سیاسی، حاشیه‌رانی ساختاری و تهدید هویتی‌اند؛ اما برای بخش مهمی از جامعه پشتون، طالبان هنوز یک «تهدید وجودی» محسوب نمی‌شوند. برعکس، آنان ــ با وجود خشونت، انحصار و عقب‌ماندگی ــ برای بسیاری،آخرین و خالص‌ترین شکلِ حفظ مرکزیت تاریخی قدرت‌اند. اینجاست که تفاوت میان «نارضایتی» و «ضرورت شورش» آشکار می‌شود. بخش مهمی از نخبگان و روشنفکران پشتون ممکن است با طالبان اختلاف جدی داشته باشند: در شیوه اداره کشور، رابطه با جهان، وضعیت زنان، آموزش، اقتصاد یا شکل اعمال خشونت. اما این اختلاف‌ها غالباً به سطح نفی بنیاد قدرت طالبان نمی‌رسد. مسئله اصلی، در بسیاری موارد، نه «اصل تمرکز قدرت»، بلکه «شیوه مدیریت آن» است. به بیان صریح‌تر، تضاد اصلی میان طالبان و بخش بزرگی از مخالفان پشتون آنان، بیشتر بر سر کیفیت اعمال قدرت است تا اصلِ در اختیار داشتن آن. تا زمانی که اختلاف در همین سطح باقی بماند، مخالفت به‌سختی می‌تواند به مقاومت سازمان‌یافته تبدیل شود. شورش زمانی شکل می‌گیرد که یک گروه احساس کند ادامه نظم موجود، آینده جمعی او را تهدید می‌کند. اما طالبان تاکنون برای بخش بزرگی از جامعه پشتون، چنین وضعیتی ایجاد نکرده‌اند. حتی نارضایتی‌های واقعی نیز هنوز به سطح «ضرورت براندازی» نرسیده‌اند. عامل مهم دیگر، فقدان یک بدیل معتبر است. هیچ جریان سیاسی پشتونی تاکنون نتوانسته مدلی ارائه دهد که هم برای جامعه سنتی مشروعیت داشته باشد و هم این اطمینان را ایجاد کند که سقوط طالبان به‌معنای فروپاشی کامل محوریت تاریخی پشتون‌ها در ساختار قدرت نخواهد بود. در نتیجه، بسیاری از مخالفان طالبان میان دو گزینه مانده‌اند: نظم سخت و بسته موجود، یا آینده‌ای نامطمئن و غیرقابل‌پیش‌بینی. در چنین وضعیتی، حتی مخالفت‌های جدی نیز اغلب در سطح نقد باقی می‌مانند، نه تقابل سازمان‌یافته. طالبان فقط بر زور تکیه نکرده‌اند؛ آنان انحصار قدرت را با مشروعیت دینی پیوند زده‌اند. در بسیاری از مناطق سنتی، مخالفت با طالبان صرفاً مخالفت با یک گروه سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند به‌سادگی به‌عنوان ایستادن در برابر «حکومت اسلامی» بازنمایی شود. همین مسئله، هزینه اجتماعی و اخلاقی مقاومت را بالا می‌برد و امکان بسیج گسترده را محدود می‌کند. البته این تحلیل به‌معنای آن نیست که طالبان نماینده همه پشتون‌ها هستند یا جامعه پشتون یکدست و هم‌نظر است. جامعه پشتون مانند هر جامعه دیگر، پر از شکاف‌های سیاسی، نسلی، طبقاتی و قبیله‌ای است. اما با وجود این شکاف‌ها، طالبان هنوز نتوانسته‌اند برای بخش مهمی از این جامعه به یک تهدید وجودی تبدیل شوند؛ و همین، مهم‌ترین دلیلِ شکل نگرفتن یک جبهه گسترده پشتونی علیه آنان است. تا زمانی که این معادله تغییر نکند ــ یعنی تا زمانی که هزینه ادامه حاکمیت طالبان، برای بخش مهمی از جامعه پشتون از هزینه فروپاشی آنان بیشتر نشود ــ انتظار شکل‌گیری یک جبهه پشتونی علیه طالبان، با واقعیت کنونی قدرت در افغانستان سازگار نیست.

فارسی
1
1
9
705
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
Arif Rahmani
Arif Rahmani@arifrahmanii·
چرا از میان پشتون‌ها جبهه‌ای علیه طالبان شکل نمی‌گیرد؟ پرسش اصلی این نیست که آیا در میان پشتون‌ها مخالف طالبان وجود دارد یا نه. روشن است که وجود دارد؛ از روشنفکران و تکنوکرات‌ها تا بخشی از نخبگان سیاسی، فعالان مدنی و حتی برخی چهره‌های سنتی. پرسش اصلی این است که چرا این مخالفت‌ها، با وجود گستردگی و عمق نسبی‌شان، هنوز به یک جبهه سیاسی ـ نظامیِ منسجم علیه طالبان تبدیل نشده‌اند. پاسخ را نباید صرفاً در ترس، سرکوب یا «وفاداری قومی» جست‌وجو کرد. این‌ها بخشی از واقعیت‌اند، اما مسئله عمیق‌تر از آن است. در سیاست، شورش پیش از آن‌که واکنشی اخلاقی باشد، یک محاسبه قدرت است. جوامع زمانی علیه یک نظم سیاسی بسیج می‌شوند که آن نظم، موقعیت تاریخی، امنیت جمعی یا سهم آنان از قدرت را تهدید کند. صرف استبداد برای تولید مقاومت کافی نیست. بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا دوام آورده‌اند، چون برای بخشی از جامعه هنوز کارکردی یا دست‌کم قابل‌تحمل بوده‌اند. طالبان را نیز باید از همین زاویه فهمید. آنان فقط یک جریان مذهبی افراطی نیستند، بلکه رادیکال‌ترین صورتِ بازسازی تمرکز قدرت در محور قوم پشتون در افغانستان معاصرند؛ الگویی که در دوره‌های مختلف تاریخ سیاسی افغانستان وجود داشته، اما طالبان آن را به عریان‌ترین و منسجم‌ترین شکل ممکن بازتولید کرده‌اند. تفاوت در این است که این‌بار تمرکز قدرت نه با زبان دولت‌سازی ملی، بلکه با زبان شریعت، جهاد و امارت اسلامی مشروعیت یافته است.نتیجه روشن است: تقریباً تمام اهرم‌های اصلی قدرت سیاسی، امنیتی و اداری در ساختاری متمرکز شده که از نظر قومی تا حد زیادی همگن است. همین نقطه،کلید فهم رفتار بخش مهمی از جامعه سیاسی پشتون است. برای بسیاری از اقوام دیگر افغانستان، طالبان به‌معنای حذف سیاسی، حاشیه‌رانی ساختاری و تهدید هویتی‌اند؛ اما برای بخش مهمی از جامعه پشتون، طالبان هنوز یک «تهدید وجودی» محسوب نمی‌شوند. برعکس، آنان ــ با وجود خشونت، انحصار و عقب‌ماندگی ــ برای بسیاری،آخرین و خالص‌ترین شکلِ حفظ مرکزیت تاریخی قدرت‌اند. اینجاست که تفاوت میان «نارضایتی» و «ضرورت شورش» آشکار می‌شود. بخش مهمی از نخبگان و روشنفکران پشتون ممکن است با طالبان اختلاف جدی داشته باشند: در شیوه اداره کشور، رابطه با جهان، وضعیت زنان، آموزش، اقتصاد یا شکل اعمال خشونت. اما این اختلاف‌ها غالباً به سطح نفی بنیاد قدرت طالبان نمی‌رسد. مسئله اصلی، در بسیاری موارد، نه «اصل تمرکز قدرت»، بلکه «شیوه مدیریت آن» است. به بیان صریح‌تر، تضاد اصلی میان طالبان و بخش بزرگی از مخالفان پشتون آنان، بیشتر بر سر کیفیت اعمال قدرت است تا اصلِ در اختیار داشتن آن. تا زمانی که اختلاف در همین سطح باقی بماند، مخالفت به‌سختی می‌تواند به مقاومت سازمان‌یافته تبدیل شود. شورش زمانی شکل می‌گیرد که یک گروه احساس کند ادامه نظم موجود، آینده جمعی او را تهدید می‌کند. اما طالبان تاکنون برای بخش بزرگی از جامعه پشتون، چنین وضعیتی ایجاد نکرده‌اند. حتی نارضایتی‌های واقعی نیز هنوز به سطح «ضرورت براندازی» نرسیده‌اند. عامل مهم دیگر، فقدان یک بدیل معتبر است. هیچ جریان سیاسی پشتونی تاکنون نتوانسته مدلی ارائه دهد که هم برای جامعه سنتی مشروعیت داشته باشد و هم این اطمینان را ایجاد کند که سقوط طالبان به‌معنای فروپاشی کامل محوریت تاریخی پشتون‌ها در ساختار قدرت نخواهد بود. در نتیجه، بسیاری از مخالفان طالبان میان دو گزینه مانده‌اند: نظم سخت و بسته موجود، یا آینده‌ای نامطمئن و غیرقابل‌پیش‌بینی. در چنین وضعیتی، حتی مخالفت‌های جدی نیز اغلب در سطح نقد باقی می‌مانند، نه تقابل سازمان‌یافته. طالبان فقط بر زور تکیه نکرده‌اند؛ آنان انحصار قدرت را با مشروعیت دینی پیوند زده‌اند. در بسیاری از مناطق سنتی، مخالفت با طالبان صرفاً مخالفت با یک گروه سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند به‌سادگی به‌عنوان ایستادن در برابر «حکومت اسلامی» بازنمایی شود. همین مسئله، هزینه اجتماعی و اخلاقی مقاومت را بالا می‌برد و امکان بسیج گسترده را محدود می‌کند. البته این تحلیل به‌معنای آن نیست که طالبان نماینده همه پشتون‌ها هستند یا جامعه پشتون یکدست و هم‌نظر است. جامعه پشتون مانند هر جامعه دیگر، پر از شکاف‌های سیاسی، نسلی، طبقاتی و قبیله‌ای است. اما با وجود این شکاف‌ها، طالبان هنوز نتوانسته‌اند برای بخش مهمی از این جامعه به یک تهدید وجودی تبدیل شوند؛ و همین، مهم‌ترین دلیلِ شکل نگرفتن یک جبهه گسترده پشتونی علیه آنان است. تا زمانی که این معادله تغییر نکند ــ یعنی تا زمانی که هزینه ادامه حاکمیت طالبان، برای بخش مهمی از جامعه پشتون از هزینه فروپاشی آنان بیشتر نشود ــ انتظار شکل‌گیری یک جبهه پشتونی علیه طالبان، با واقعیت کنونی قدرت در افغانستان سازگار نیست.
فارسی
57
10
132
13.8K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
The Rebel
The Rebel@TheRebel110·
اکثریت پشتون ها تشویش مردم را ندارند بلکه به عاقبت سقوط طالبان حاکمیت مطلق پشتون فکر میکنند. میدانند این آخرین بار است دیگه چیزی از هژمونی قومی ۲۰۰ ساله پشتون ها نخواهد ماند.
Arif Rahmani@arifrahmanii

چرا از میان پشتون‌ها جبهه‌ای علیه طالبان شکل نمی‌گیرد؟ پرسش اصلی این نیست که آیا در میان پشتون‌ها مخالف طالبان وجود دارد یا نه. روشن است که وجود دارد؛ از روشنفکران و تکنوکرات‌ها تا بخشی از نخبگان سیاسی، فعالان مدنی و حتی برخی چهره‌های سنتی. پرسش اصلی این است که چرا این مخالفت‌ها، با وجود گستردگی و عمق نسبی‌شان، هنوز به یک جبهه سیاسی ـ نظامیِ منسجم علیه طالبان تبدیل نشده‌اند. پاسخ را نباید صرفاً در ترس، سرکوب یا «وفاداری قومی» جست‌وجو کرد. این‌ها بخشی از واقعیت‌اند، اما مسئله عمیق‌تر از آن است. در سیاست، شورش پیش از آن‌که واکنشی اخلاقی باشد، یک محاسبه قدرت است. جوامع زمانی علیه یک نظم سیاسی بسیج می‌شوند که آن نظم، موقعیت تاریخی، امنیت جمعی یا سهم آنان از قدرت را تهدید کند. صرف استبداد برای تولید مقاومت کافی نیست. بسیاری از حکومت‌های اقتدارگرا دوام آورده‌اند، چون برای بخشی از جامعه هنوز کارکردی یا دست‌کم قابل‌تحمل بوده‌اند. طالبان را نیز باید از همین زاویه فهمید. آنان فقط یک جریان مذهبی افراطی نیستند، بلکه رادیکال‌ترین صورتِ بازسازی تمرکز قدرت در محور قوم پشتون در افغانستان معاصرند؛ الگویی که در دوره‌های مختلف تاریخ سیاسی افغانستان وجود داشته، اما طالبان آن را به عریان‌ترین و منسجم‌ترین شکل ممکن بازتولید کرده‌اند. تفاوت در این است که این‌بار تمرکز قدرت نه با زبان دولت‌سازی ملی، بلکه با زبان شریعت، جهاد و امارت اسلامی مشروعیت یافته است.نتیجه روشن است: تقریباً تمام اهرم‌های اصلی قدرت سیاسی، امنیتی و اداری در ساختاری متمرکز شده که از نظر قومی تا حد زیادی همگن است. همین نقطه،کلید فهم رفتار بخش مهمی از جامعه سیاسی پشتون است. برای بسیاری از اقوام دیگر افغانستان، طالبان به‌معنای حذف سیاسی، حاشیه‌رانی ساختاری و تهدید هویتی‌اند؛ اما برای بخش مهمی از جامعه پشتون، طالبان هنوز یک «تهدید وجودی» محسوب نمی‌شوند. برعکس، آنان ــ با وجود خشونت، انحصار و عقب‌ماندگی ــ برای بسیاری،آخرین و خالص‌ترین شکلِ حفظ مرکزیت تاریخی قدرت‌اند. اینجاست که تفاوت میان «نارضایتی» و «ضرورت شورش» آشکار می‌شود. بخش مهمی از نخبگان و روشنفکران پشتون ممکن است با طالبان اختلاف جدی داشته باشند: در شیوه اداره کشور، رابطه با جهان، وضعیت زنان، آموزش، اقتصاد یا شکل اعمال خشونت. اما این اختلاف‌ها غالباً به سطح نفی بنیاد قدرت طالبان نمی‌رسد. مسئله اصلی، در بسیاری موارد، نه «اصل تمرکز قدرت»، بلکه «شیوه مدیریت آن» است. به بیان صریح‌تر، تضاد اصلی میان طالبان و بخش بزرگی از مخالفان پشتون آنان، بیشتر بر سر کیفیت اعمال قدرت است تا اصلِ در اختیار داشتن آن. تا زمانی که اختلاف در همین سطح باقی بماند، مخالفت به‌سختی می‌تواند به مقاومت سازمان‌یافته تبدیل شود. شورش زمانی شکل می‌گیرد که یک گروه احساس کند ادامه نظم موجود، آینده جمعی او را تهدید می‌کند. اما طالبان تاکنون برای بخش بزرگی از جامعه پشتون، چنین وضعیتی ایجاد نکرده‌اند. حتی نارضایتی‌های واقعی نیز هنوز به سطح «ضرورت براندازی» نرسیده‌اند. عامل مهم دیگر، فقدان یک بدیل معتبر است. هیچ جریان سیاسی پشتونی تاکنون نتوانسته مدلی ارائه دهد که هم برای جامعه سنتی مشروعیت داشته باشد و هم این اطمینان را ایجاد کند که سقوط طالبان به‌معنای فروپاشی کامل محوریت تاریخی پشتون‌ها در ساختار قدرت نخواهد بود. در نتیجه، بسیاری از مخالفان طالبان میان دو گزینه مانده‌اند: نظم سخت و بسته موجود، یا آینده‌ای نامطمئن و غیرقابل‌پیش‌بینی. در چنین وضعیتی، حتی مخالفت‌های جدی نیز اغلب در سطح نقد باقی می‌مانند، نه تقابل سازمان‌یافته. طالبان فقط بر زور تکیه نکرده‌اند؛ آنان انحصار قدرت را با مشروعیت دینی پیوند زده‌اند. در بسیاری از مناطق سنتی، مخالفت با طالبان صرفاً مخالفت با یک گروه سیاسی تلقی نمی‌شود، بلکه می‌تواند به‌سادگی به‌عنوان ایستادن در برابر «حکومت اسلامی» بازنمایی شود. همین مسئله، هزینه اجتماعی و اخلاقی مقاومت را بالا می‌برد و امکان بسیج گسترده را محدود می‌کند. البته این تحلیل به‌معنای آن نیست که طالبان نماینده همه پشتون‌ها هستند یا جامعه پشتون یکدست و هم‌نظر است. جامعه پشتون مانند هر جامعه دیگر، پر از شکاف‌های سیاسی، نسلی، طبقاتی و قبیله‌ای است. اما با وجود این شکاف‌ها، طالبان هنوز نتوانسته‌اند برای بخش مهمی از این جامعه به یک تهدید وجودی تبدیل شوند؛ و همین، مهم‌ترین دلیلِ شکل نگرفتن یک جبهه گسترده پشتونی علیه آنان است. تا زمانی که این معادله تغییر نکند ــ یعنی تا زمانی که هزینه ادامه حاکمیت طالبان، برای بخش مهمی از جامعه پشتون از هزینه فروپاشی آنان بیشتر نشود ــ انتظار شکل‌گیری یک جبهه پشتونی علیه طالبان، با واقعیت کنونی قدرت در افغانستان سازگار نیست.

فارسی
0
1
2
140
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
روایت- Rewayataf
روایت- Rewayataf@Rewayat10·
دکتر شمس‌الحق آریانفر، نویسنده و پژوهشگر افغانستانی، در برنامه کافه پرسش روایت گفت که فردوسی با ۹۰۰۰ واژه فارسی ناب، زبان فارسی را از نابودی نجات داد. او شرایط امروز افغانستان را مشابه عصر فردوسی دانست و تأکید کرد که امروز نیز به جریان‌های حماسی برای مقابله با طالبان نیاز داریم. آریانفر گفت؛ بدون شک اگر فردوسی نمی‌بود، فارسی از بین می‌رفت؛ همان طور که در مصر و سوریه زبان‌های محلی از بین رفت و عربی شد. وی افزود حتی در ۱۰۰ سال اخیر در آسیای میانه، با اشغال شوروی، زبان‌های محلی نابود شدند. فردوسی زمانی که زبان عربی زبان عمومی شده بود، با ۹۰۰۰ واژه فارسی ناب، شاهنامه را ارائه کرد. او بزرگی فردوسی را در عشق به مردم و فرهنگ خود دانست و به بیت «چو ایران نباشد تن من مباد» اشاره کرد. آریانفر همچنین گفت روایت رفتن فردوسی به نزد محمود غزنوی نادرست است و فردوسی به نظر نزد محمود نرفت. به گفته او شاهنامه خود رستم و آرش است و نبوغ فردوسی در به سرانجام رساندن این حماسه بود. آریانفر شرایط امروز افغانستان را مشابه زمان فردوسی خواند و گفت؛ زبان، فرهنگ و تاریخ ما در افغانستان در حال نابودی از سوی طالبان است و ما امروز نیاز به فردوسی‌ها داریم. وی تأکید کرد که فردوسی شاهنامه را پس از شکست جنبش‌های جدای‌خواهانه خراسان نوشت و امروز نیز باید یک جریان حماسی در مقابل طالبان ایجاد شود. او در پایان اشاره کرد که بیشتر جغرافیای شاهنامه مانند قلعه زال، سمنگان، تخت رستم و پنجشیر هنوز در افغانستان وجود دارد و این پیوند تاریخی را نباید فراموش کرد. ▪️ پایگاه خبری_تحلیلی روایت تلگرام روایت👈👈 t.me/revayataf
روایت- Rewayataf tweet media
فارسی
1
2
35
1.9K
Paimana 🟩⬜️⬛️ retweetledi
𝓢𝓪𝓱𝓪𝓻 𝓐𝔂𝓾𝓫𝓲 • سحر ایوبی
چرا و چطور مردمی با ریشه‌های باستانی و تمدنی ایرانی آریایی، مانند «آریانم‌ویجه»، «آریانا»، «باختر»، «گندهارا»، «تخارستان»، «خراسان بزرگ»، «زابلستان» و «هراویدا»،.. باید به هویت ِتحمیلیِ قرن بیستمی بچسبند که محصول خط‌کشی‌ها و توافقات پشت پرده و بازی‌های بزرگ استعماری است؟ #Ariana
فارسی
1
5
21
833