پروانه آبی

645 posts

پروانه آبی banner
پروانه آبی

پروانه آبی

@ParvaneEbrahim1

Katılım Eylül 2022
530 Takip Edilen16 Takipçiler
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@Psych0_analyst هر کسی شکست عشقی بخوره استدلالش از طرف مقابلش همینه، حتی اگ نیچه باشی
فارسی
0
0
1
190
Dr.mohammad.garavand nia
Dr.mohammad.garavand nia@Psych0_analyst·
کل داستان عشق رو نیچه تو این جمله تموم کرده؛ «مرد برای زن وسیله است. هدف همیشه بچه است.»
فارسی
31
12
359
13.7K
حسین هرندی
حسین هرندی@harandi1367·
یکی گفت پشت نداشتی یکی گفت دست زیاد شده یکی گفت جات خوب نبود حتی این آخری یکی بهم گفت کاسبی بلد نیستی! خلاصه خیلی حرف شنیدم و ساعتها بهشون فکر کردم. درسته که این مغازه نتیجه یه عمر زحمتم بود و مجبور شدم جمعش کنم ولی هیچی واسم تموم نشده و مطمئنم که قوی تر شروع میکنم. به امید خدا
حسین هرندی tweet media
فارسی
313
15
1K
36.4K
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@effyABC ببین کار بیمارستان خیلی سنگینه نمیدونی چ جون و انرژی از آدم میگیره، بار فیزیکیش یطرف، استرس مریض یطرف دیگه...بنظرم این اتفاق بخاطر بی مسئولیتی نبوده، بخاطر خستگی بوده و این زوج زندگی خوبی با هم دارن مهم اینه همه ما یاد بگیریم بهترین ورژن خودمون شیم و این اتفاق منجر ب این شد
فارسی
0
0
2
109
آفتابگـ🌻ــردون
این همه بخاطر همسر و بچه‌هات فداکاری کنی بعد شوهرت بیاد تو توییتر خاطره‌ای که توش بی‌مسئولیتی کرده رو تعریف کنه و آخرش هم از غرور تو بگه نه از بی‌مسئولیتی خودش! آره شیما خانوم کار درستی میکنی تو زندگیت هیچوقت زیر بار منت کسی نباش حتی شوهرت
دکتر خاکستری(استاد)@DAstad43818

شیما بخاطر بچه ها ۸ سالی کار نکرد و خونه نشین شد تا بچه ها رو خودش بزرگ کنه. این اواخر هرازگاهی میرفت یه بیمارستان خیریه,نزدیک خونه و فقط درمانگاه مریض میدید ،چون توانایی کار توی اورژانس رو تو خودش نمیدید. یه روز که شیما بیمارستان بود به من زنگ زد وگفت : وااای استاد! دکتر اورژانس نیامده ! با آرامش گفتم : خب به تو چه ؟! گفت :تو باید کمک کنی ؟ گفتم : به من چه ؟ عصبانی شد و گفت : مسخره بازی در نیار ! سوپروایزر به من گفته باید اورژانس رو هم کاور کنم تا دکترش برسه !!! گفتم : خب به من چه ؟!!! گفت : من استرس دارم، نمیتونم توی اورژانس کار کنم ، میفهمی ؟! و ادامه داد : همه اش مسخره بازی … قبلا گفتم ، این خوشمزه بازی هات رو ببر یه جای دیگه. گفتم : خب آخه من چیکار کنم این وسط؟! کفت :میدونم دیشب شیفت بودی ، خسته ایی،ولی با این حال حواست به موبایلت باشه ، اگر مریضی اومد من زنگت میزنم تو راهنمایی کن … باشه ؟! گفتم : حله ، برو بریم پرسید: بچه ها کجان ؟ گفتم :دارن توی سالن بازی میکنن گفت :غذاشون یادت نره ! نگیری بخوابی ها …. گفتم باشه، گوشی رو قطع کردم ،بالش رو گذاشتم زیر سرم و خوابیدم. میدونستم اگه زنگ بزنه با صدای گوشی بیدار میشم. تازه خوابم برده بود که توی عالم خواب بیدار متوجه شدم پسرام اومدن توی اتاق، یکم چرخیدن و رفتن. بعد از اون هیچی متوجه نشدم تا دو سه ساعت بعد که یک دفعه از خواب پریدم ، خواستم گوشی رو نگاه کنم ،ولی هرچی دست میکشیدم اطرافم گوشی رو پیدا نمی کردم ! با ترس از جا پریدم، اطراف رو درست نگاه کردم ، اثری از اثار گوشی نبود ، علاوه بر اون صدای بچه ها هم بگوش نمی رسید! خوونه ساکت و سنگین بود، با استرس از تخت پریدم پایین،یه راهروی کوچیک رو رد کردم، از چنتا پله اومدم پایین و وارد سالن شدم٫ بچه هام نبودن ، دویدم به سمت بالکن سالن ،در باز کردم و رفتم توی تراس ،از سر نرده، توی حیاط رو نگاه کردم ، بچه ها داشتن کنار حوض بازی میکردن ، خیالم از اونا راحت شد ،ولی گوشی کجا بود ؟! ازشون پرسیدم : بابا شما گوشی منو برداشتین ؟ بدون اینکه بالا رو نگاه کنن با قاطعیت گفتن : نه. برگشتم توی سالن و اطراف رو نکاه کردم ، گوشی کنار اسباب بازی بچه ها یه گوشه افتاده بود، همینطور که به سمت گوشی میرفتم تپش قلبم بیشتر میشد. خدا خدا میکردم که میسکالی از شیما روی گوشیم نباشه بالاخره گوشی رو برداشتم و صفحه اش رو روشن کردم : یا قمر بنی هاشم ! ۱۵ تا میسکال دارم و کلی پیام….. با عجله پیام ها رو باز کردم: اولیش یه نوار قلب بود و یه شرح حال مختصر از مریض، بقیه اش فحش بود و بد و بیراه که هر چی میرفت پایین تر دارک تر میشد …. فهمیدم بد گندی زدم ، شیما سر یه مریض گیر کرده بود و من در خواب ناز بودم اخرین زنگ و پیام ها مال یکساعت قبل بود ! دیگه لابد تا الان هر اتفاقی می خواسته بیافته ،افتاده بود… فقط امیدواربودم بخیر گذشته باشه، سریع شماره شیما رو گرفتم ، جواب نمیداد، پیام دادم جواب نداد. چاره رو تو این دیدم که خودم برم بیمارستان، بچه ها رو صدا زدم ، لباش پوشوندم و سه تایی مثلِ لشکر شکست خورده خورده راهی بیمارستان شدیم، تقریبا ۵ دقیقه پیاده رفتیم و رسیدم. نگهبان دم در سلام و علیک کرد و گفت : دکتر جان میخوایید بچه ها رو نبرید داخل ؟! گفتم والا اگه شما میتونی اینا رو راضی کنی یه ثانیه از من جدا بشن ، من نوکرتم هستم! خلاصه رفتیم تو، اول رفتم سمت اورژانس ،دیدم آرامش کامل برقراره و پزشک اورژانس هم اونجاست. برگشتیم سمت درمانگاه،اسم شیما روی تابلوی یکی از اتاق ها نوشته بود و چند نفر هم پشت درِ اتاق منتظر بودن. با یه حالت معذبی معذرت خواهی کردم و‌گفتم : «من مریض نیستم،یه سوال کوچیک از خانم دکتر بپرسم و زود میرم» یکی گفت : همه سوال دارن اقا ! بشین سر شمارت بیا…! به حرفش گوش نکردم و ‌رفتم تو، از پشتِ سر شنیدم که یه فحشِ ملایمی هم داد! شیما داشت مریض می دید، سلام کردم و بچه ها دویدن سمتش، تا منو دید گفت : چرا بچه ها رو آوردی اینجا ؟! مریض میشن … گفتم :زنگ زدم جواب ندادین! شیم گفت :بچه ها رو ببر خونه ، من ۲ساعت دیگه میام. وقتی شیما برگشت خونه تا یک هفته سرسنگین بود، کم کم برام گفت که مریض قلبی بوده ومجبور شده اعزامش کنه بیمارستان تخصصی قلب. خب در واقع توی اون بیمارستان خیریه هم واقعا هیچ کاری غیر از اعزام مریض نمیشد بکنی. شیما خیلی مغرور هست و این اتفاق باعث شد غرورش بشکنه شاید عجیب باشه ولی هست دیگه. بعد از اون شیما نشست درس خوند وهمون سال تخصص پوست قبول شد. اینکار رو انجام داد که دیگه بخاطر ضعف هاش نخواد منت کسی رو بکشه، حتی من که همسرش هستم َ

فارسی
5
2
634
13.3K
Nahid Seif 🇮🇷
Nahid Seif 🇮🇷@NahidSeif·
صاحبخونه‌مون یه خانم معلم هشتاد ساله‌ی آلمانی‌ه که نوه نداره. از اون هفته‌ای که برای عمل زانو رفتم، هر هفته یه روز می‌ره پسر رو از مهد بر می‌داره و دو ساعت می‌بره خونه‌ش و با هم بازی می‌کنن و تنقلات می‌خورن و یا ما می‌ریم‌میاریمش یا خودش بچه رو میاره. روزی که پسر دنیا اومد، گفت نزدیک‌ترین چیزی که به عنوان نوه گیر من میاد، همینه. عکس گذاشتم که بگم همه‌ فرش‌های خونه‌ش ایرانی‌ه
Nahid Seif 🇮🇷 tweet media
فارسی
39
4
2.5K
138.2K
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@firoozshopcom قیمتارو تحت تاثیر ارز افزایش نده، دلم خوب میشه حتی اگ چشام بسوزه😄
فارسی
1
0
9
541
فیروزشاپ
فیروزشاپ@firoozshopcom·
من قول داده بودم چشمات نسوزه ولی کاش میتونستم یه کاری کنم دلتم بخاطر هیچی نسوزه.
فارسی
70
52
4.3K
64.1K
دکتر خاکستری(استاد)
شیما بخاطر بچه ها ۸ سالی کار نکرد و خونه نشین شد تا بچه ها رو خودش بزرگ کنه. این اواخر هرازگاهی میرفت یه بیمارستان خیریه,نزدیک خونه و فقط درمانگاه مریض میدید ،چون توانایی کار توی اورژانس رو تو خودش نمیدید. یه روز که شیما بیمارستان بود به من زنگ زد وگفت : وااای استاد! دکتر اورژانس نیامده ! با آرامش گفتم : خب به تو چه ؟! گفت :تو باید کمک کنی ؟ گفتم : به من چه ؟ عصبانی شد و گفت : مسخره بازی در نیار ! سوپروایزر به من گفته باید اورژانس رو هم کاور کنم تا دکترش برسه !!! گفتم : خب به من چه ؟!!! گفت : من استرس دارم، نمیتونم توی اورژانس کار کنم ، میفهمی ؟! و ادامه داد : همه اش مسخره بازی … قبلا گفتم ، این خوشمزه بازی هات رو ببر یه جای دیگه. گفتم : خب آخه من چیکار کنم این وسط؟! کفت :میدونم دیشب شیفت بودی ، خسته ایی،ولی با این حال حواست به موبایلت باشه ، اگر مریضی اومد من زنگت میزنم تو راهنمایی کن … باشه ؟! گفتم : حله ، برو بریم پرسید: بچه ها کجان ؟ گفتم :دارن توی سالن بازی میکنن گفت :غذاشون یادت نره ! نگیری بخوابی ها …. گفتم باشه، گوشی رو قطع کردم ،بالش رو گذاشتم زیر سرم و خوابیدم. میدونستم اگه زنگ بزنه با صدای گوشی بیدار میشم. تازه خوابم برده بود که توی عالم خواب بیدار متوجه شدم پسرام اومدن توی اتاق، یکم چرخیدن و رفتن. بعد از اون هیچی متوجه نشدم تا دو سه ساعت بعد که یک دفعه از خواب پریدم ، خواستم گوشی رو نگاه کنم ،ولی هرچی دست میکشیدم اطرافم گوشی رو پیدا نمی کردم ! با ترس از جا پریدم، اطراف رو درست نگاه کردم ، اثری از اثار گوشی نبود ، علاوه بر اون صدای بچه ها هم بگوش نمی رسید! خوونه ساکت و سنگین بود، با استرس از تخت پریدم پایین،یه راهروی کوچیک رو رد کردم، از چنتا پله اومدم پایین و وارد سالن شدم٫ بچه هام نبودن ، دویدم به سمت بالکن سالن ،در باز کردم و رفتم توی تراس ،از سر نرده، توی حیاط رو نگاه کردم ، بچه ها داشتن کنار حوض بازی میکردن ، خیالم از اونا راحت شد ،ولی گوشی کجا بود ؟! ازشون پرسیدم : بابا شما گوشی منو برداشتین ؟ بدون اینکه بالا رو نگاه کنن با قاطعیت گفتن : نه. برگشتم توی سالن و اطراف رو نکاه کردم ، گوشی کنار اسباب بازی بچه ها یه گوشه افتاده بود، همینطور که به سمت گوشی میرفتم تپش قلبم بیشتر میشد. خدا خدا میکردم که میسکالی از شیما روی گوشیم نباشه بالاخره گوشی رو برداشتم و صفحه اش رو روشن کردم : یا قمر بنی هاشم ! ۱۵ تا میسکال دارم و کلی پیام….. با عجله پیام ها رو باز کردم: اولیش یه نوار قلب بود و یه شرح حال مختصر از مریض، بقیه اش فحش بود و بد و بیراه که هر چی میرفت پایین تر دارک تر میشد …. فهمیدم بد گندی زدم ، شیما سر یه مریض گیر کرده بود و من در خواب ناز بودم اخرین زنگ و پیام ها مال یکساعت قبل بود ! دیگه لابد تا الان هر اتفاقی می خواسته بیافته ،افتاده بود… فقط امیدواربودم بخیر گذشته باشه، سریع شماره شیما رو گرفتم ، جواب نمیداد، پیام دادم جواب نداد. چاره رو تو این دیدم که خودم برم بیمارستان، بچه ها رو صدا زدم ، لباش پوشوندم و سه تایی مثلِ لشکر شکست خورده خورده راهی بیمارستان شدیم، تقریبا ۵ دقیقه پیاده رفتیم و رسیدم. نگهبان دم در سلام و علیک کرد و گفت : دکتر جان میخوایید بچه ها رو نبرید داخل ؟! گفتم والا اگه شما میتونی اینا رو راضی کنی یه ثانیه از من جدا بشن ، من نوکرتم هستم! خلاصه رفتیم تو، اول رفتم سمت اورژانس ،دیدم آرامش کامل برقراره و پزشک اورژانس هم اونجاست. برگشتیم سمت درمانگاه،اسم شیما روی تابلوی یکی از اتاق ها نوشته بود و چند نفر هم پشت درِ اتاق منتظر بودن. با یه حالت معذبی معذرت خواهی کردم و‌گفتم : «من مریض نیستم،یه سوال کوچیک از خانم دکتر بپرسم و زود میرم» یکی گفت : همه سوال دارن اقا ! بشین سر شمارت بیا…! به حرفش گوش نکردم و ‌رفتم تو، از پشتِ سر شنیدم که یه فحشِ ملایمی هم داد! شیما داشت مریض می دید، سلام کردم و بچه ها دویدن سمتش، تا منو دید گفت : چرا بچه ها رو آوردی اینجا ؟! مریض میشن … گفتم :زنگ زدم جواب ندادین! شیم گفت :بچه ها رو ببر خونه ، من ۲ساعت دیگه میام. وقتی شیما برگشت خونه تا یک هفته سرسنگین بود، کم کم برام گفت که مریض قلبی بوده ومجبور شده اعزامش کنه بیمارستان تخصصی قلب. خب در واقع توی اون بیمارستان خیریه هم واقعا هیچ کاری غیر از اعزام مریض نمیشد بکنی. شیما خیلی مغرور هست و این اتفاق باعث شد غرورش بشکنه شاید عجیب باشه ولی هست دیگه. بعد از اون شیما نشست درس خوند وهمون سال تخصص پوست قبول شد. اینکار رو انجام داد که دیگه بخاطر ضعف هاش نخواد منت کسی رو بکشه، حتی من که همسرش هستم َ
فارسی
136
4
1.2K
299.9K
World of Statistics
World of Statistics@stats_feed·
World's Top 15 Countries With The Richest Histories 🏛️ 1. 🇪🇬 Egypt 2. 🇬🇷 Greece 3. 🇮🇹 Italy 4. 🇫🇷 France 5. 🇬🇧 United Kingdom 6. 🇨🇳 China 7. 🇪🇸 Spain 8. 🇹🇷 Turkey 9. 🇮🇳 India 10. 🇯🇵 Japan 11. 🇷🇺 Russia 12. 🇩🇪 Germany 13. 🇲🇽 Mexico 14. 🇵🇹 Portugal 15. 🇸🇦 Saudi Arabia Note: Ranking is based on heritage, cultural legacy, traditions, historical landmarks, and overall historical influence, evaluated among 10 key global perception factors. Source: US News and World Reports.
English
363
324
2.7K
313.2K
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@_callednil من ایرانم و با همه سختیهاش عاشق ایرانم حتی اگ از ایران برم، ایران قلبمه، انقدر بی ریشه نباشید، این خاک هر چقدرم لگد بخوره، ذاتش اصیل و محترم و ارزشمنده، هرگز فراموش نکن.
فارسی
1
0
0
106
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@Badbunnyis @mohandespilotf1 همینکه بهت یادآوری کرد که در دل هر اتفاق بد، خیری نهفته هست، دیدگاهتو عمیق‌تر کرده و کارش درسته
فارسی
0
0
0
120
خرگوشیانو سنپای🐰
@mohandespilotf1 نمیگه حکمت بوده 😀 میگه یه نفعی اگه تونستی از توش دربیاری بُرد کردی. فلان چیز بده، اوکی، سودی برات داشته؟ اون سوده رو مد نظر قرار بده
فارسی
3
0
93
3.4K
از حال رفته
از حال رفته@iandthey·
هفده سالم بود تازه ازدواج کرده بودم و بدون هیچ مهارت و سرگرمی خاصی صبح تا شب خودمو تنهای تنها تو زیرزمین خونه مادرشوهر حبس میکردم و لحظه شماری میکردم شب بشه همسر بیاد منو ببره بیرون بچرخونه. شب میشد همسر هم میومد ولی اغلب خبری از بیرون وچرخیدن نبود
فارسی
99
30
1.7K
0
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@bandbazmast هییییی مردم مردای قدیم ک چقدر عزت و احترام برا زن ایرونی قائل بودن، زن ایرونی تکه، خوشگل و بانمکه، دختر ایرونی....واقعا نسل مزخرفی هستید و روح و روانی برای دختر و زن ایرونی نذاشتید، لعنت ب این همه تباهی
فارسی
0
0
1
111
فلات ایران
فلات ایران@IranianPlateau·
غیرمستقیم بگو ایران‌دوست هستی.
فارسی
1.3K
100
5.2K
294.3K
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@khodabiamorzash مسئولیت پذیری در برابر خانواده، احترام، عشق، محبت، چشم پوشی، جنم و جذبه
فارسی
0
0
1
4
پروانه آبی
پروانه آبی@ParvaneEbrahim1·
@varzaw چ نکته ظریفیو هدف گرفتید، خب اینجا هم قیمتارو بذارید
فارسی
1
0
1
25
وَرْزا
وَرْزا@varzaw·
محصولات ما ساخت «ایران» است؛‌ نه «غرب آسیا».
وَرْزا tweet media
فارسی
35
26
3.2K
74.4K
مرضیه محبی
مرضیه محبی@MarzieMohebi·
این اعظم است، پس از ۹ سال تصویرش دوباره افتابی شده. یک شب در بهار ۱۳۹۵ مردی وارد دفتر وکالت من شد و‌چادر شبی را که بر پشتش انداخته بود روی زمین گذاشت، در میان ان توده کوچک در هم فرورفته ای بود، به نام اعظم، زنی که بیست وپنج روز ، همسرش او در خانه اش،دست وپابسته شکنجه کرده بود، همه بدنش را با نیش چاقو بریده وبعد سوزانده بود، مو، ابرو ومژه هایش را اتش زده بود ،اورا در یک صندوق فلزی گذاشته وروی اجاق گاز بزرگ تک شعله گذاشته و سوزانده بود، درین بیست وپنج روز فقط با شلنگ در دهانش اب ریخته بود،همه اینها پیش چشم دو دختر چهار وشش ساله ، اورا راهی بیمارستان کردیم، شوهرش دستگیر شده بود،بالاخره یک همسایه در ان بیغوله را زده وفریاد بچه هارا شنیده بود، وقتی به دادگاه رسیدم قاضی قرار کفالت صادر کرده بود بیست میلیون تومان، خودم هم نفهمیدم چطور داد وبیدادی براه انداختم که به بازداشت موقت تبدیل شد، با همراهی همکار دیگری، شوهر اعظم به بیست سال حبس ودیه محکوم شد واولین بار در ایران ، خشونت بر زنان از پرده برون افتاد وپیش چشم همه آفتابی شد.
مرضیه محبی tweet media
فارسی
117
179
2.3K
134.3K
Mona Borzouei
Mona Borzouei@monaborzouei·
@5443355zahr @3Smileybear @jegarhayenarenj ببین! زشته که این کارها رو می‌کنی! واقعا زشته.. به خودم بگو چهار تا عکس از مهمونی‌ای دورهمی‌ای چیزی در اختیارت قرار بدم و get a life واقعا. هیچکی به خودشم انقدر نمی‌پردازه. این وسواس رو جدی درمان کن 🙏
Mona Borzouei tweet mediaMona Borzouei tweet media
فارسی
69
2
685
92.8K
سرود فرزندان دریا
سرود فرزندان دریا@jegarhayenarenj·
چرا یجور رفتار میکنن که انگار خودشون هم همزمان با ما فهمیدن #خط_سفید دارن؟ خیلی تو نقشتون فرو رفتید.
فارسی
51
386
10.3K
88.3K