
مردم با شنیدن خبر آتشبس به شدت ناراحت شدن و خواستار ادامه حملات هستن من به عنوان یک شهروند ساکن تهران زندگی زیر نور شمع در یک ایران آزاد رو به زندگی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ترجیح میدم لطفا صدای ما رو به گوش مردم دنیا برسونید
Zoe 🇮🇷 👑🇮🇷
2.3K posts


مردم با شنیدن خبر آتشبس به شدت ناراحت شدن و خواستار ادامه حملات هستن من به عنوان یک شهروند ساکن تهران زندگی زیر نور شمع در یک ایران آزاد رو به زندگی تحت حاکمیت جمهوری اسلامی ترجیح میدم لطفا صدای ما رو به گوش مردم دنیا برسونید



ابوالفضل، پدرِ یک پسرِ ۱۸ ساله است. مردی که برادرش، ابراهیم، را در جنگِ ایران و عراق از دست داد و برادرِ دیگرش جانباز است. الان خودش اسیرِ دستِ ضحاک شده. این چشمها… این چشمهای مظلوم… تا ابد میتونم از مظلومیتِ توی چشمات بنویسم. صدای #ابوالفضل_صالحی_سیاوشانی باشیم. شاید فقط امشب رو وقت داشته باشیم. #DigitalBlackoutIran #KingRezaPahlaviForIran




تهران دیگر زیبا نیست. ما رو تنها ول نکنید با این وحشیا. شما اینها رو وحشی تر کردید، پس ما رو باهاشون ول نکنید. شما کاری کردید که اینها هزاران نیروی همفکر خودشون رو مسلح کنن و در خیابان مستقر کنند، پس ما رو باهاشون تنها نذارید. ساعت 4 صبح با صدای مارش پیروزی از یک وانت مزدا که پشتش پر بلندگو بود از خواب بیدار شدم. پشتش هم ده ها موتورسوار اسلحه به دست که حیدر حیدر میکردند. می گفتند ما شرایطمان را به آمریکای جهانخوار تحمیل کردیم. ساعت 4 صبح، باورتان می شود؟ یعنی اصلا برایشان مهم نیست که آیا ساعت 4 صبح وقت خواب است و کسی در خانه خوابیده است؟ زندگی ما افتاده دست یک عده انسان وحشی که اصلا زندگی مردم برایشان اهمیتی ندارد. قومی از عصر حجر آمده که همین دو ماه پیش، بیش از 45هزار نفر را کشتند. هزاران بچه همفکر خودشان را هم مسلح کرده اند و خیابانها را در تهران گرفته اند. تهران دیشب تقریبا تخلیه شد و این وحشی ها تهران را اشغال کرده اند. حالا دیگر خبری از آن تهران زیبا نیست. بی برقی را میشد تحمل کرد، اما این وحشی ها را نه. ما را با این وحشی ها تنها نگذارید. @netanyahu @realDonaldTrump #جاویدشاه







هشت ماه پیش با ۲۵ هزار دلار استرالیا مهاجرت کردم. مهندس بودم و سابقهی کار و تحصیلات بعنوان مشاور محیطزیستی هم داشتم و ارشدم رو هم از یکی از دانشگاههای خوب ایران گرفته بودم. اولاش انتظار داشتم تا قبل از اینکه به اندوخته مالی یک عمرم لطمه وارد بشه، یه کار مناسب پیدا کنم. عصاره ۳۴ سال زندگی و ارث و کار، همش همین پول بود. اومدم استرالیا. کلی دنبال کار گشتم. از فرستادن رزومه برای شرکتهای بزرگ شروع کردم. ریوتینتو، بیاچپی، فورتسکیو، بِکتل... همه نخونده رد میکردن. ۳ماه که گذشت تقریبا همهی شرکتهای بزرگ و متوسط یکبار رو کفی ریجکتم کرده بودن! البته هفت-هشت تا مصاحبه گرفتم ولی فایده نداشت. استخدامم نمیکردن. بعد ۴ ماه پولم نصف شد. استرس گرفته بودم. شروع کردم برای پستهای معمولیتر اپلای کردم. فایدهای نداشت. رد میشدم. حتی پوزیشنهای شهرهای دورافتاده (علیآباد کتول) استرالیا رو هم پر میکردم ولی دریغ از کار. اواسط ماه هفتم، فقط ۲۰۰۰ دلار واسم مونده بود و هفتهای ۵۰۰ دلار کرایه خونه میدادم. ۳ هفته با کارتنخوابی فاصله داشتم. حتی برای فروشندگی، کارگری، رانندگی و هل دادن ترولی توی کاسکو و کولز هم درخواست میفرستادم دیگه. در کمال ناباوری حتی برای حمالی و باربری هم رد شدم😅 تا یکشنبه دو هفته پیش ۱۳۸۰ دلار توی حسابم مونده بود و دوشنبه باید ۵۰۰ دلار کرایه خونه میدادم. به خودم فحش میدادم که چرا حتی یخورده پول برای بلیت برگشت به ایران کنار نذاشتم. کرایه خونهی هفته آخر رو دادم. داشتم فکر میکردم هفته بعد توی کدوم پارک بخوابم. استرس داشتم. ریزش موی شدید گرفتم. دو روز یکبار غذا میخوردم. معدهام از کار افتاده بود، لامصب هیچ غذایی رو هضم نمیکرد. این اواخر ده کیلو وزن کم کردم. بگذریم. کرایهی خونه دوشنبه ر دادم. توی حسابم ۸۰۰ دلار موند. دیگه چارهای جز خودکشی نداشتم. روز خودکشی ر توی تقویم علامت زده بودم و واسش تمرین کرده بودم. شبا میرفتم شنا و غواصی و تمام خط ساحلی ر میشناختم. میدونستم کجا باید برم تو آب و چند کیلومتر باید شنا کنم تا بعد از غرق شدن، جسدم بیوفته توی جریان مخالف جنوبی اقیانوس هند که برمیگرده به سمت خونه! اگه شانس میآوردم یه تعدادی از مولکولهای بدنم راه خودشونو به دریای مکران و خلیج عمان و شایدم اگه بعد مرگ شانسم بهتر از زندگی بود، به خلیجفارس میرسوندن. به خودم میگفتم تو تلاشتو کردی. از همه نظر. با اون سرمایه مسخرت که توی ایران زندگی نمیتونستی بکنی، حکومت رو هم که نتونستی بندازی، دهنتم ۱۴۰۱ سرویس کردن. از درس و دانشگاه و کار هم که افتادی. ولی حداقل یه قارهی دیگه ر دیدی. توی اقیانوس آرام وجب بهوجب شنا کردی. و از اون بهتر، اقیانوس هند. این ملکه دریاهای جهان که هر شب باهاش معاشقه میکنی. چه مرگی زیباتر از این! همیشه آرزوم بود که اگه قراره بمیرم باید کف اقیانوس ر ببینم. این مدت بارها شبا تو اقیانوس هند و پسیفیک غواصی کردم و واسم زیباتر از یه مرگ راحت توی دریا آرزویی نمونده بود. سرتون ر درد نیارم. هفته پیش تصمیمم ر گرفتم. یه شام مشتی خوردم. یک لیتر ودکا هم روش. عینک شنا و اسنورکل و وسایلم ر ورداشتم که برای بار آخر بزنم به آب. ساعت ۷ شب بود. نوتیفیکشن ایمیل اومد. معمولا این ساعت هیچ صدایی از گوشیم در نمیاومد. نگاه کردم. دیدم یه کارخونه منو برای مصاحبه خواسته. گفتم گور پدرتون دیگه دیره. رفتم تو آب. گوشیم رو گذاشتم کنار ساحل. وصیتنامه خاصی نداشتم. آب بینهایت آروم بود و بازتاب سیمین ماه کامل روی آب انقدر زیبا شده بود که گریهام گرفت. شب باشکوهی بود. دریا و آسمون برای شب خداحافظی سنگتموم گذاشته بودن. هنوز خیلی از ساحل دور نشده بودم که دیدم گوشیم زنگ میزنه. این ساعتا معمولا کسی با من کاری نداشت. تا کمر تو آب بودم ولی نتونستم جلوی خودمو بگیرم و برگشتم سمت گوشی. پیغامگیر رو چک کردم. یه خانم استرالیایی تاکید کرده بود که فردا ظهر به مصاحبه برسم. خیلی با خودم کلنجار رفتم. ولی گفتم بذار این شانس آخر ر هم امتحان کنم. برگشتم خونه. فرداش ساعت ۱۲ ظهر رفتم مصاحبه. رئیس کارخونه توی ۱۰ دقیقه اول مصاحبه قبولم کرد! ۱۰۰ هزار دلارم واسم حقوق بست. باورم نمیشد. داشتم دیوانه میشدم. ۸ روز بهعنوان مهندس مکانیک رفتم سر کار. تقریبا همه چی عوض شد. امروز اما شرکت RioTinto بهم زنگ زد و خبر داد که برای پست مشاور محیطزیستی فردا واسم قراداد ر میفرسته! فاصله تصمیم خودکشی تا رسیدن به پوزیشنی که یک مهاجر تازه وارد، فقط میتونه آرزوش ر داشته باشه، واسه من ۸ روز بود! ضربالمثلهای ایرانی ریشه در خرد و تجربهی تاریخی ما دارن: "به مو میرسه، ولی پاره نمیشه" اگه شرایتتون مثل هفته قبل منه، امیدتون ر از دست ندید...
