رضا حیرانی

19K posts

رضا حیرانی banner
رضا حیرانی

رضا حیرانی

@RezaHeyrani

جهان جز مکث میان دو هجای کوتاه نیست

تهران Katılım Ocak 2018
1.1K Takip Edilen5K Takipçiler
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
اما او دریاچه‌یی آرام آن بالا منعکس شده در یک ابر ریتسوس
فارسی
0
0
15
122
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
مگه هنوز لی‌لی بازی می‌کنن؟
رضا حیرانی tweet media
فارسی
0
0
18
539
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
مگه هنوز لی‌لی بازی می‌کنن؟
رضا حیرانی tweet media
فارسی
4
0
33
483
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
هفته سوم جنگ، با خریدن این افرای قرمز قراری با خودم برقرار کردم که زنده بمانم و تاب بیاورم و از این روزها بنویسم. بنویسم تا یادم نرود، همه چیز در این خاک اجدادی خلاصه می‌شود. که اول و آخر ایران باید باشد. که وطن مادر است و رقص برای بمباران وطن، رقص بر پیکر زخم‌خورده‌ی مادر است.
رضا حیرانی tweet media
فارسی
1
0
39
259
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
میان اینهمه سیاهی میل تماشا لحد به سر گرفته و طعم کفن دارد تو مرا در کدام تماشای دفن شده دیده بودی که خودم خویش را نمی‌بینم؟ به یاد بیاور آن دم که نبود باران را در گلویت صدا شدم صدای باران بودم که در گلو می‌بارید گلویم باش صدای من حتی به خودم هم نمی‌رسد کفن سنگین است.
فارسی
0
1
30
326
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
و قصه‌خانه‌ای به نام قبرستان ابن‌بابویه و سنگ‌هایی که در دل خویش روایت‌ها نگه داشته‌اند. نام عجیب این سنگ سالهاست گوشه ذهنم مانده است. مرحومه «جان جان». چه نام عجیبی! زنی که ۵ آبان ۱۳۳۳ شمسی فوت کرده است. چرایی مرگ و قصه این نام‌گذاری عجیب تنها در خیال سامان می‌گیرد.
رضا حیرانی tweet media
فارسی
8
2
114
3.9K
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
میان آنکه می‌رود و آنکه باز می‌گردد سفر تردید در رویایی‌ست که دیده‌اند
فارسی
0
0
44
839
بهرنگ سهرابى
بهرنگ سهرابى@behrang_sohrabi·
دریافته‌ام که گویا دو دوست قدیمی که عهد دوران مودت فراموش کرده و راه دشمنی برگزیده، چنان که یکی هیزم به آتش عناد با بنده همی‌ریخت و آن دیگر در لیچارگویی نسبت به حقیر شمشیر از رو بست و هیچ کم نگذاشت و در خلوت و جلوت از هیچ آزار و توهین و تهمتی فروگزار نکرد و هر دو‌ با عده‌ای دیگر از خاله خانباجی‌های از هر دو‌جنس ناجنس، گعده‌های فراوان بدگویی می‌گذاشتند و از هیچ ناسزایی نمی‌گذشتند، تیغ و نیزه به کناری افگنده، سپر انداخته و آنبلاکم‌ کرده‌اند. تا باد چنین بادا. که گفته‌اند: میان دو‌ کس (به فتح کاف) جنگ چون آتش است سخن‌چین بدبخت هیزم‌کش است. . رونوشت به هیزم‌کش بدبخت.
فارسی
11
1
87
4.5K
رضا حیرانی retweetledi
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
بعد از این از صحبت این دیو مردم رم کنم غول چندی در بیابان پرورم آدم‌ کنم بیدل دهلوی
فارسی
0
2
55
1.6K
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
دنیای مدرن واقعیت این است که انسان‌ها دیگر این جهان را باور ندارند. حتی وقایعی را که برایشان روی می‌دهد، خواه عشق باشد خواه مرگ، باور ندارند. انگار که این وقایع فقط تا حدی به ایشان مربوط می‌شود نه به‌تمامی. دلوز
فارسی
0
0
29
513
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
@samanou این جمله رو نیکولا ماشیاندارو تو کتاب بلک متالش نقل کرده ولی من همین جمله رو کنار باقی سخنرانی‌های ورنون می‌ذارم که بارها تاکید داره تقلای برای خوشبختی خودش عامل رنجه
فارسی
0
0
0
30
Niloufar
Niloufar@samanou·
@RezaHeyrani متوجه اين متن كوتاه نمى شم رضا جان. كاش قبل يا بعدش را هم مى نوشتى.
العربية
1
0
0
47
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
آنچه چشم به راهش هستی، نابودت خواهد کرد. چنانچه پیشتر نابودت کرده است. ورنون هاوارد Xavier Martinez | 1908
رضا حیرانی tweet media
فارسی
3
5
78
819
یأس ِ فلسفی
برای کار روی پایان‌نامه‌م به یه کافه‌ی دنج، بدون سیگار و تمیز نیاز دارم. جایی رو سراغ دارین توی تهران؟ ترجیحا سمت میدون ولیعصر و انقلاب اینا باشه
فارسی
57
4
133
34.9K
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
شاید آن روی فلک بهتر از این رو باشد پشت این آینه بر جانب ما افتاده است دانش مشهدی
فارسی
0
0
30
478
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
انسانِ عابر در خیابان‌های تاریخ، فقط ردی‌ از مکث یک آن چشم زمانه بر خویش است. محوشدگیِ کوتاهی بر سطحِ حافظه‌ی اعصار. خیابان و زمانه باقی‌ست اما ما، فقط لکه‌ای محو حاشیه عکسی در آلبومی فراموش شده خواهیم بود. 📷 Otto Steinert | 1950
رضا حیرانی tweet media
فارسی
1
3
43
1K
اِخْوانیات
اِخْوانیات@payman_injaast·
@RezaHeyrani رضا جان چشممون روشن شد از دیدن توییتت. سرت سلامت! 🫂
فارسی
1
0
3
408
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
یک قنات متروک با چنبر ماری بر دهانه‌ی آن تراشکاری شود. یک نرده‌ی شکسته بر اطراف سنگ. و زنگ و قفل بر نرده، و چیزهایی در نرده: بیل و قوزک پا، کمی قند با کمی احتمال برای زائر، که به زائر خود حبیب می‌گوید: اصل تو ریشه در رفتن دارد. یداله رویایی هفتاد سنگ قبر I سنگ حبیب
فارسی
3
4
52
2K
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
هر چه می‌نویسم پنداری دلم خوش نیست و بیشتر آن‌چه در این روزها نبشتم همه آن است که یقین ندانم که نبشتنش بهتر است از نانبشتنش. از نامه‌های عین‌القصات
فارسی
0
0
40
721
رضا حیرانی
رضا حیرانی@RezaHeyrani·
«آنچه‌ بوده‌ است‌ همان‌ است‌ كه‌ خواهد بود و آنچه‌ شده‌ است‌ همان‌ است‌ كه‌ خواهد شد و زیر آفتاب‌ هیچ‌ چیز تازه‌ نیست‌.» عهد عتیق I کتاب جامعه
فارسی
0
2
30
862