
Yaser B (زن-زندگی-آزادی)
1.7K posts

Yaser B (زن-زندگی-آزادی)
@Yasser_am_B
اگر ۱۵۰ سال پیش بود طرفدار مشروطه و ممالک محروسه، الان چون انگلیزیش را از بر شدهایم، طرفدار دموکراسی و فدرالیسم…




تولد دوستتان است و میخواهید کتابی برای او هدیه بگیرید. شما به داستایوفسکی علاقه دارید و از تولستوی خوشتان نمیآید. دوستتان به تولستوی علاقه دارد و از داستایوفسکی خوشش نمیآید. برای او کتابی از تولستوی میخرید یا داستایوفسکی؟

از رفاقت و اصالت مهدی موسوی همینقدر بگویم که یادم نمیرود سالها پیش، حوالی بهار، وقتی هنوز کریمخان و ایرانشهر به این شکل پر از کافه نشده بود و خبری از کافه تایپ و این حرفها نبود. آن روزهایی که بهارش بهار بود دوستانمون در بین ما بودند،یا در ثالث جمع میشدیم یا کافه فراموشی در خردمند جنوبی؛ همان ایامی که آبتین بکتاش و کامبیز درمبخش هم بودند و من و آیدا و نگار بعد از کارهای سخت و خستهکننده دور هم جمع میشدیم و مهدی موسوی و افشین مقدم عزیز هم آنجا حضور داشتند. مهدی موسوی جزو کسانی بوده که همیشه و همواره، سالیان سال از حقوق زنان دفاع کرده است. اگر شعرهایش را بخوانید، میفهمید که چقدر زیاد از حقوق زنها و از ظلمی که به آنها شده گفته است. من این دغدغه را فقط در شعرهایش ندیدم، بلکه در عملش هم شاهد بودم. خوب به خاطر دارم که در همان سالها، یکی از دوستان ما درگیر یک رابطه بهشدت سمی و خشونت فیزیکی وحشتناکی شده بود؛ وضعیتی که آن دختر را در آن بحبوحه جوانی واقعا به ته خط رسانده بود و حتی به تمام کردن زندگیاش فکر میکرد. من از نزدیک شاهد بودم که مهدی موسوی چطور برادرانه وسط ایستاد. حرفها، حمایتها و آن اعتمادبهنفسی که در آن لحظات بحرانی به او داد، باعث شد دوست ما از آن بنبست مرگبار نجات پیدا کند؛ جوری که همان آدم امروز به یک فرد موفق تبدیل شده است. کسی که من دیدهام چطور در آن بهار سخت، برای زندگی و امنیت یک زن سینه سپر میکند و او را از فروپاشی نجات میدهد، محال است این تهمتهای ناشیانه به او بچسبد. این سناریوها فقط تاوان شجاعت او در افشاگری است. من با تمام وجودم از او حمایت میکنم و در کنارش ایستادهام؛ چرا که ما اصالت او را در آن روزهای سخت و در دل آن خاطرات واقعی دیدهایم و خوب میدانیم که حقیقت با این پاپوشها کدر نمیشود. ماه هیچوقت پشت ابر نمیماند. “دلم تنگه واسه آواز خوندن توو خیابونا دلم تنگه برای رد شدن از کلّ قانونا واسه آوارگی توی بیابون مثل مجنونا” شعر از مهدی موسوی اجرا از محبوبه عموشاهی #مهدی_موسوی






A new #F1 collab, but I guess the drivers won't be racing in these. Red Bull + Crocs = 👇


عشق افلاطونی یعنی کارهاشون رو تو غار میکنن، ما فقط سایههاشون رو میبینیم؟



۴۰ روز گذشته ولی من هنوز توی اون لحظهای گیر کردم که همسرم بهم خبر رو داد. توی اون چند ثانیهای که با وحشت پرسیدم زدنش؟ زندهست؟؟ و اون با بغض سر تکون داد. من هنوز و تمام این روزها تو اون لحظهای گیر کردم که پرسیدم زندهست؟؟ و اون سر تکون داد…




متاسفانه بعضی از جوانان و نوجوانان ایرانیتبار که خارج از ایران متولد شدهاند به شدت تحتتاثیر مدیای چپها هستند. برای آگاهی فرزندانتون که اینجا متولد میشن وقت بزارید و براشون توضیح بدین چرا آرمان فلسطینلیسی با ایرانخواه بودن و آزادی ایران منافات داره.


احمقانهترین پرسش این روزها این است که «آیا موافق جنگ هستید یا خیر؟» سادهترین پاسخ این پرسش احمقانه این است که خیر. چه کسی میتواند در حالت کلی موافق جنگ باشد؟ اما جنگ گاهی ابزاری است برای پیشگیری از کشته شدن بیشتر. اگر جنگ ۱۲روزه به سقوط حکومت منجر میشد، کشتار ۱۸ و ۱۹ دی رخ میداد؟ این همه اعدام ادامه مییافت؟ اگر جنگ چیزی جز سیاهی مطلق نیست، چرا بخش بزرگی از مردم ایران، کمک نظامی را برای ساقط کردن این حکومت طلب کردهاند؟ وقتی در کره شمالی زندگی میکنید یا در ایران زیر حکومت ج.ا. پرسش این اصلی این نیست فلان مسیر برای مردم هزینهای دارد یا خیر، سوال این مردمان این است که کدام مسیر با حداقل هزینه، به نجات کشور منجر میشود. ممکن است پاسخ این سوال، جلب حمایت نظامی یا همان جنگ باشد. جنگ سیاه است اما وقتی در ایران یا کره شمالی زندگی میکنید، سیاهتر از جنگ، تداوم این حکومتهاست.


داستان بنویسیم یا نمایشنامه. بر اثری ادبی نقدی بنویسیم یا دربارهٔ موضوعی پژوهش کنیم. او «شیوه» را میآموخت (و میآموزد). که همو بزرگترین چیزی است که از او، از #مهدی_موسوی یاد گرفتهام. چه در علوم انسانی، چه در زندگی. لذاست که قبای استادِ همیشه بر قامتش مینشیند./آخر

۱/ روایتی از قفس؛ روایت خشونت جنسی، آزار و تهدید به قتل از طرف مهدی موسوی (شاعر و نویسنده!) [به دلیل اتفاقات تلخ دیماه و جنگ ایران، این روایت پس از ماهها تاخیر منتشر شده است.] تازه 22 سالم شده بود که به پیشنهاد برادرم که دبیرستانی بود، چند جلسه در کارگاههای ادبی مهدی موسوی



گه بگیرن هیکلتون رو که حرف من روگوش نمیدین، ادا در میارید. هر هر هر هر ... مگه میشه ... چجوری میشه ... ریدم تو مغز کوچیکتون



