با یک عقگبرد طلایی برمیگردم به سال ۹۶ و کافه. و با وجود اینکه تقریبا میدونم دارم کس میگم و دارم شاخ فیل رو نمیشکونم و کار غیرعادیای دارم نمیکنم ولی خب میخوام از فرصت پیش اومده استفاده کنم و بگم بیا کیرمو بخور جمهوری اسلامی.
اون ساعتی که داشتیم فوتبال میدیدیم دو نفر از معترضها، دو انسان رو، از گردن و با طناب آویزون و خفه کردن.
اعدام هولناکترین امر روزمره زندگی نکبت ماست.
من هنوز نمیتونم باور کنم که ما بعد از ۱۸-۱۹ دی تونستیم ادامه بدیم. درستش این بود آسمون دهنباز کنه و همهمونو ببلعه. اما اینطور نشد و ما موندیم با یه بقای بیجون.
به این فکر میکنم که کاش اسم منم تو اون چنل میبود. کاش الان اینجا نبودم. واقعا دارم نمیتونم. همهچیز خیلی سیاهه. کیرم تو امیدی که دیگه ندارم ولی نمیخوام آدما اینو بفهمن.
از پریشب باز دارم فکر میکنم چیشد که من از هجده و نوزده دی زنده برگشتم. احتمالا فقط یذره سریعتر دوییدم و تونستم تو یه خونه پناه بگیرم. کاش پام میشکست. آخ از خون جوونامون.
هنوز هیچ خبری از #گلممد نیست!
این هنرمند اواسط هفتهی اول بهمن ماه ۱۴۰۴ تو منزل شخصیش بازداشت شده
لطفا صدای #محمد_ابراهیمی باشید(من متاسفانه ایمپرشنم پایینه)
فکر میکنم از ۱۰تا ۹تا حالم بده و اینکه نمیتونم هیچ کاریش بکنم جز گذروندن و منتظر بودن، داره حال بدم رو میرسونه به اون ۱۰ کسشر و اینکه میدونم نباید به اون نقطه برسم و باید سرپا بمونم، داره جونم رو میگیره. وضع عجیبی رو دارم میگذرونم و به این فکر میکنم که کاش همهش تو اجرا بودم.