Ahmad Yassin
2.1K posts

Ahmad Yassin
@ahmadyassin863
وَمَنْ أَحْسَنُ قَوْلًا مِّمَّن دَعَا إِلَى اللَّهِ وَعَمِلَ صَالِحًا وَقَالَ إِنَّنِي مِنَ الْمُسْلِمِينَ.
حامل دعوة Katılım Şubat 2024
1.1K Takip Edilen1.4K Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
Ahmad Yassin retweetledi

پیام تبریکی دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان به مناسبت عید سعید اضحی ۱۴۴۷ هـ.ق
اللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ، لا إِلٰهَ إِلَّا اللهُ، وَاللهُ أَكْبَرُ، اللهُ أَكْبَرُ وَللهِ الحَمْدُ
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان، فرارسیدن عید سعید اضحی را به امت سرافراز اسلام، حاملان مخلص دعوت برای تأسیس خلافت راشده، مجاهدین نستوه و رزمندگان راه حق، صمیمانه تبریک و تهنیت عرض مینماید.
این ایام خجسته، یادآور دهه مبارک ذوالحجه است؛ روزهایی که الله سبحانه و تعالی به آنها سوگند یاد نموده و آنها را برترین روزهای دنیا نامیده است. عید اضحی تنها جشنِ شادمانی نیست، بلکه نمادِ والای تسلیم مطلق ابراهیمی در برابر خالق یکتاست. در همین شبهای مبارک ذوالحجه و در وادی «مِنیٰ» بود که بیعتهای اول و دوم عقبه شکل گرفت؛ بیعتی که مسیر اسلام را از مرحله دعوت به مرحله دولت تغییر داد و تحت رهبری رسولالله ﷺ، سنگبنای سیاسیِ امت واحد را بنا نهاد.
ای امت عزیز! با کمال تأسف، بار دیگر در حالی به استقبال عید میرویم که یک سال دیگر را نیز بدون امام و سپر (خلیفه) سپری کردیم. نبودِ خلافت باعث شده است تا دشمنان، پیکر واحد ما را با مرزهای دستساز و مفکورههای استعماری قطعهقطعه کرده و مسلمانان را در برابر یکدیگر قرار دهند. امروز تنش میان افغانستان و پاکستان بر اساس مفکوره متعفن ملیگرایی (ناسیونالیزم) جریان دارد؛ نزاع و جنگی که نه برای اعلای کلمةالله، بلکه صرفاً برای جلب رضایت مستکبران و بقای حاکمان دستنشانده به راه افتاده است.
این تفرقه ملیگرایانه، همان زهر کشندهای است که باعث شده قلب تپنده امت، «غزه»، در محاصره و آتش بسوزد و حاکمان بلاد اسلامی تنها به شمارش تعداد شهدا اکتفا کنند. از سودان که در آتش رقابتهای استعماری میسوزد تا ایران و لبنان که هدف حملات وحشیانه و تهدیدات قرار دارند، همگی گواه این حقیقت تلخاند که بدون یک رهبری واحد سیاسی (خلافت)، ما همچون «ایتام بر سفره لئیمان» شدهایم.
بیدار شوید ای فرزندان امت! عید واقعی ما روزی نیست که تنها لباس نو بر تن کنیم، بلکه روزی است که شریعت الله سبحانه و تعالی بر زمین حاکم شود و مرزهای ساختگی چون «دیورند» و «سایکس ـ پیکو» فرو ریزند. مناسک حج و عید اضحی باید وجدانهای ما را تکان دهد؛ چگونه میلیونها مسلمان در عبادات واحدند، اما در سیاست و جغرافیا پراکنده و متفرق! حقیقت این است که تا زمان تأسیس خلافت راشده بر منهج نبوت، ما همچنان قربانی خواهیم شد و شادیهایمان با خون آمیخته خواهد بود.
بیایید در این روز بزرگ عهد ببندیم که برای نصرت اسلام از هیچ کوششی دریغ نکنیم و تا دمیدن صبح صادق و تحقق بشارت نبوی، از پای ننشینیم. شادمانی حقیقی آن روزی است که امت دوباره به جسد واحد مبدل گردد.
﴿وَيَوْمَئِذٍ يَفْرَحُ الْمُؤْمِنُونَ بِنَصْرِ اللَّهِ﴾
عیدتان مبارک و گامهایتان در مسیر اعاده عزت و شکوه امت اسلام، استوار باد!
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر ـ ولایه افغانستان

العربية
Ahmad Yassin retweetledi

سخن هفته: رابطه فقر و جرایم جنایی در افغانستان
یوسف ارسلان
در این روزها دیده میشود که افغانستان با گسترش فقر و جرایم جنایی روبروست. گزارشهای توسعهای نشان میدهد که نرخ فقر در این کشور در حدود ۴۸ درصد تثبیت شده و بیکاری بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۳ دو برابر گشته است. این وضعیت، بهویژه با وجود جمعیت انبوه جوانان که تا سال ۲۰۳۰ حدود ۱.۷ میلیون نفر دیگر به متقاضیان کار افزوده خواهد شد، زمینهساز جدی برای بیثباتی و گسترش جرایم جنایی است.
جرم در حقیقت محصول «بیهویتی» و گسست پیوند فرد با نظام و قوانین حاکم بر آن است؛ به طوری که فرد دیگر خود را جزیی از کلِ جامعه یا متعهد به قواعد آن نمیبیند. در این میان، مواردی چون فقر، این بیهویتی نهفته را در مقام عمل ظاهر میکند.
اگرچه فقر به تنهایی یگانه علت جرایم نیست، اما مطالعات نشان میدهد که "محرکهای" ناشی از فقر، مانند استرسهای خانوادگی، ناکامی در نظام آموزشی و نبود اشتغال پایدار، تمایل به جرم را به شدت افزایش میدهند. در افغانستان، فقر و نبود فرصتهای اقتصادی باعث شده است که بازارهای غیرقانونی همچون قاچاق انسان، مواد مخدر و حتی جرایم خرد مادی دوباره رونق گیرد و به "ابزاری برای بقا" تبدیل شوند.
در دیدگاه سرمایهداری، فقر صرفاً به عنوان "کمبود منابع مادی" دیده میشود و راه حل آن در بازارهای آزاد جستجو میگردد که خود اغلب به نابرابری بیشتر دامن میزند. اما از منظر اسلامی، فقر یک عارضه اجتماعی و حالت استثنایی است که باید از طریق استقرار نظام عادلانه اقتصادی و مسئولیتپذیری جمعی رفع شود. در شریعت، هدف از تنظیم مشکلات اقتصادی، توزیع عادلانه ثروت برای رفع ضرورتهای مردم و رسیدن به آرامش و اطمینان در جامعه است.
بسیاری از حکومتها به اشتباه تنها راه حل مقابله با جرم را تشدید مجازات میبینند. در حالی که در بینش اسلامی، مجازاتها (حدود و تعزیرات) دارای دو وجه هستند: "زواجر" و "جوابر". جنبه "زواجر" برای زجر دادن و بازداشتن جامعه از ارتکاب جرم است؛ چنانکه قرآن میفرماید در قصاص برای شما "حیات" است، یعنی حیات برای کل مجموعه از طریق عبرتگیری. اما اصلاح واقعی شخصیت مجرم صرفاً با مجازات فیزیکی محقق نمیشود.
اصلاح مجرم نیازمند تغییر در نهادهای مهمی مثل خانواده، مکتب و در کل افکارعامه است. حکومت باید به جای تمرکز صرف بر پولیس و زندان، بر نهادهای تعلیمی تمرکز کند تا شخصیت افراد را بر اساس ارزشهای اسلامی پرورش دهند. آموزش صحیح نه تنها مهارتهای شغلی ایجاد میکند، بلکه به عنوان سدی در برابر وسوسههای مجرمانه عمل میکند. دولت باید با ایجار پروسههای شفاف شغلیابی، زمینههای مادی جرم را از بین ببرد تا مجازات تنها به عنوان آخرین ابزار بازدارنده برای حفظ کیان جامعه باقی بماند. در نهایت، حاکمیت باید بداند که اجرای بخشی از احکام (مانند مجازات) بدون استقرار کامل نظام اسلامی (خلافت راشده به منهج نبوت)، نمیتواند به اصلاح جامعه و فرد منجر شود.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

خبر امت
تلویزیون الواقیه: مجموعۀ سهگانۀ «دولت اسلامی؛ چگونه بنا شد، چگونه فروپاشید و چگونه از نو بنا میشود؟»
دفتر مطبوعاتی مرکزی حزبالتحریر در آستانۀ دهه نخست ماه مبارک ذیالحجه ۱۴۴۷ هجری قمری (۲۰۲۶ میلادی)، از تولید و پخش یک مستند تحلیلی و سهگانه در شبکه الواقیه خبر داد. این مجموعه رسانهای با اتکا به رویکردی تاریخی، تلاش میکند در سه محور جداگانه شامل «چگونه تأسیس شد»، «چگونه فروپاشید» و «چگونه تأسیس خواهد شد»، مسیر شکلگیری نخستین حکومت اسلامی، چالشهای منجر به سقوط آن و در نهایت نقشه راه احیای دوباره این نهاد سیاسی را در جهان معاصر تبیین کند.
محور اول؛ چگونه تأسیس شد: این بخش با تمرکز بر مودل تثقیف و فرآیند کتلهسازی در صدر اسلام، د رمکه به عنوان نقطه آغاز و از طریق نقش تثقیف (آموزش و تربیت فکری) در دارالارقم (رضیاللهعنه) جهت کتلهسازی (تکتل) آغاز شد، سپس با تفاعل از طریق مبارزه فکری و سیاسی ادامه یافت و در نهایت به (طلب نصرت) از قبایلی که صاحب قدرت و نفوذ بودند، برای برپایی دولت اسلامی ختم گردید.
محور دوم؛ چگونه فروپاشید: این بخش ابعاد فکری و سیاسی سقوط رسمی خلافت در سوم مارچ ۱۹۲۴ میلادی را واکاوی کرده و اثرات تهاجم فرهنگی و جایگزینی قوانین غربی را به نقد میکشد.
محور سوم؛ چگونه تأسیس خواهد شد: این بخش با ارائه تبیینی کاربردی، گامهای عملیاتی را برای بازسازی جامعه اسلامی و احیای دوباره خلافت بر اساس همان مودل کتلهسازی و روش نبوی در واقعیتهای امروز جهان ترسیم میکند.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

زاویه جدید
روسیه و افغانستان؛ معادله جدید نفوذ، امنیت و رقابت استعماری
فریدالله احرار
پس از آن که رییس شورای امنیت ملی روسیه اعلام کرد که مسکو میخواهد با طالبان « همکاری تمامعیار» داشته باشد، بار دیگر شکل تازهای از رقابت قدرتهای جهانی بر سر افغانستان آشکار شد. این در حالی است که مقامهای روسی پیوسته در مورد تهدیدهای امنیتی برخاسته از افغانستان، گسترش افراطیت و بیثباتی آسیای میانه ابراز نگرانی میکنند. این موضع دوگانه روسیه نشان میدهد که مسکو تنها در پی همکاریهای امنیتی نیست، بلکه میخواهد از مسیر افغانستان، نفوذ استخباراتی، سیاسی و استراتژیک خود را گسترش دهد.
روسیه امروز با یک محاصره سخت جهانی روبهرو است. جنگ طولانی در اوکراین توان نظامی و اقتصادی این کشور را ضعیف کرده، تحریمها از سوی غرب بر آن افزایش یافته و نفوذ پیشین آن در آسیای میانه از سوی امریکا، اروپا و چین به چالش کشیده شده است. کشورهای آسیای میانه که زمانی زیر سایه مستقیم سیاسی روسیه قرار داشتند، اکنون به میدان نفوذ قدرتهای گوناگون تبدیل شدهاند. چین از راه پروژههای اقتصادی، امریکا از راه روابط امنیتی و سیاسی و اروپا از راه انرژی و تجارت، حضور خود را در این منطقه گسترش میدهند.
بر همین اساس، روسیه تلاش میکند افغانستان را به عنوان یکی از حلقههای مهم خط دفاعی جنوبی خود به کار گیرد. مسکو ترس ازیندارد که اگر افغانستان به مرکز نفوذ قدرتهای دیگر تبدیل شود، این امر بر کشورهای آسیای میانه اثر بگذارد و فضای امنیتی روسیه را بیشتر تضعیف کند. بهویژه اینکه روسیه میداند مردم مسلمان آسیای میانه از ظلم رژیمهای مستبد و سکولار خود خستهاند و همواره ذهنیت آماده برای تغییر دارند. از این رو، گسترش مفکوره سیاسی اسلام و تقویت هویت اسلامی، روسیه را نگران ساخته است.
در سالهای اخیر، میلان مردم به اسلام در ازبیکستان، تاجیکستان، قرغیزستان و مناطق دیگر افزایش یافته است. هرچند رژیمهای حاکم با حمایت روسیه، دعوت اسلامی، علما و حرکتهای اسلامی را به شدت سرکوب میکنند، اما تمایل فکری مردم روزبهروز به اسلام نزدیکتر میشود. روسیه این وضعیت را خطر بزرگی در برابر نفوذ خود میداند؛ زیرا اسلام تنها یک دین عبادی نیست، بلکه یک نظام سیاسی و مفکوره وحدت امت است که تمام نفوذ قدرتهای استعماری را تهدید میکند.
از همین رو، روسیه میخواهد زیر عنوان «همکاری» با طالبان، حضور استخباراتی خود را در افغانستان تقویت کند، تحولات منطقه را از نزدیک زیر نظر بگیرد و افغانستان را برای مدیریت رقابتهای استراتژیک خود به کار گیرد. این همان سیاست استعماری قدیمی است که قدرتها همواره جغرافیای کشورهای ضعیف را برای رقابتهای خود استفاده میکنند.
اما بُعد دیگر این موضوع، مسئولیت شرعی و سیاسی طالبان است. روسیه همان دولتی است که در سوریه، دوشادوش بشار اسد ظالم، در ریختن خون مسلمانان نقش داشته است؛ در چچنیا حرکتهای اسلامی را بهگونه بسیار وحشیانه سرکوب کرده و جنگهای طولانی را علیه مسلمانان به راه انداخته است. بدون درنظرداشت قضایای امت و معیارهای سیاست اسلامی، رفتن به سوی « همکاری تمامعیار» با چنین دولتی، مسیر خطرناکی است که میتواند افغانستان را بار دیگر به میدان رقابت قدرتهای بزرگ کافری تبدیل کند.
سرزمین اسلامی نباید به مرکز نفوذ و رقابت استخباراتی قدرتهای استعماری تبدیل شود. اسلام به مسلمانان اجازه نمیدهد که برای دولتهای استعماری کفری، زمینه نفوذ در سرزمینهای اسلامی را فراهم سازند. الله سبحانه وتعالی میفرماید:
وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا
ترجمه: الله هرگز برای کافران راهی برای تسلط بر مؤمنان قرار نداده است.
امروز نیاز است که افغانستان بهجای میدان رقابت روسیه، امریکا، چین و قدرتهای دیگر، به محور قضیه واحد امت اسلامی تبدیل شود. اگر حاکمان افغانستان بهجای سیاست توازن میان قدرتهای جهانی، سیاست خارجی خود را بر بنیاد اسلام تنظیم نکنند، این سرزمین ـ همانگونه که در دهههای گذشته تجربه کردیم ـ بار دیگر قربانی رقابتهای نیابتی خواهد شد.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

خبر امت
۱۴ سال بیخبری از سخنگوی حق؛ فریاد رهایی برای "نوید بت" در پاکستان
حزبالتحریر ولایه-پاکستان به مناسبت چهاردهمین سالگرد ربوده شدن «نوید بت»، سخنگوی رسمی حزب التحریر در پاکستان، کمپاین گستردهای را در شبکههای اجتماعی تحت عنوان «نوید بت را رها کنید!» راه اندازی کرد. این کمپاین برای فشار بر نظام پاکستان جهت آزادی فوری انجنیر «نوید بت»، که ۱۴ سال پیش به دلیل فعالیتهای سیاسی بازداشت شده بود، راهاندازی شده است.
«نوید بت»، پدر چهار فرزند، در روز جمعه ۱۱ می ۲۰۱۲، در شهر لاهور پاکستان هنگامی ربوده شد که فرزندان خردسالش را از مدرسه به خانه بازمیگرداند. بر اساس شهادت همسایهها و اعضای خانوادهاش، توسط مأموران امنیتی حکومتی ربوده شد. این رویداد تنها یک حادثه عادی نبود، بلکه ادامه برخورد با فردی بود که بیش از یک دهه از زندگی خود را صرف تلاشهای پیگیر و خستگیناپذیر برای تحقق دیدگاه و آرمان سیاسی خود کرده بود.
«نوید بت»، شخصیتی بود که بدون ترس، آنچه را حق میدانست بیان میکرد. او در برابر خیانتهای پاکستان به آرمانهای امت اسلامی در کشمیر، فلسطین، عراق و افغانستان سکوت نکرد و همچنین نسبت به سیاستهای اقتصادی و فرهنگی حاکم بر پاکستان انتقادهای جدی داشت. او باور داشت که وابستگی به نهادهایی مانند صندوق بینالمللی پول، اقتصاد پاکستان را تضعیف کرده و گسترش ارزشهای غربی از طریق رسانهها و نظام آموزشی، هویت اسلامی جامعه را تهدید میکند.
جرم اصلی «نوید بت»، این بود که صدای خود را در دفاع از باورهایش بلند کرد؛ اما بهجای پاسخگویی به سخنانش، تلاش شد صدایش خاموش شود. در حالیکه در آموزههای اسلامی، بیان حق نه تنها یک حق، بلکه یک مسئولیت دانسته شده است.
چنانپیامبر اکرم ﷺ فرمودند: «أَلَا لَا يَمْنَعَنَّ أَحَدَكُمْ رَهْبَةُ النَّاسِ أَنْ يَقُولَ بِحَقٍّ إِذَا رَآهُ أَوْ شَهِدَهُ فَإِنَّهُ لَا يُقَرِّبُ مِنْ أَجَلٍ وَلَا يُبَاعِدُ مِنْ رِزْقٍ» رواه أحمد.
ترجمه: ترس از مردم نباید کسی را از گفتن حق بازدارد؛ زیرا گفتن حق نه مرگ را نزدیک میکند و نه رزق را کم میکند.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

جرایم بیشتر میشود چون...
فساد و جرایم تنها با قضا و مجازات مهار نمیشود؛ زیرا جزا بیشتر نقش بازدارنده و عبرتدهنده برای جامعه را دارد، اما جامعهای که ظرفیت عبرت را از دست داده باشد یا فشار و تنگی زندگی بر آن غلبه کرده باشد، دیگر صرفِ مجازات در آن اثر عمیق نخواهد داشت. از سوی دیگر، مجرم با سرکوب صرف اصلاح نمیشود؛ زیرا انسان زمانی به جرم رو میآورد که نسبت به نظام، ارزشها و راهحلهای آن دچار بیهویتی و بیباوری شده باشد. این هویتسازی و اصلاح فکری نه در زندانها، بلکه در مکاتب، پوهنتونها و مراکز تربیتی شکل میگیرد؛ جایی که باید مفاهیم، مسئولیتپذیری و درک سالم از جامعه و اسلام در انسان ساخته شود. اما امروز کیفیت مراکز تعلیمی کاهش یافته و این نقش اساسی بهدرستی انجام نمیشود. جامعه نیز بر بنیاد افکار عمومی، احساسات مردم و نظام حاکم شکل میگیرد و تغییر میکند؛ بنابراین وقتی هر روز میزان جرایم افزایش مییابد، نشان میدهد که نه در مراکز آموزشی بر اصلاح فکری و شخصیتی افراد کار مؤثر صورت گرفته و نه عناصر اصلی جامعه، یعنی افکار، احساسات و نظام آن، بر مبنای فکر اسلامی استوار شده است.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

حملات مرزی و ترور علما؛ اهداف جدید پاکستان علیه اسلامگرایی در منطقه
یوسف ارسلان
حملات اخیر پاکستان به خاک افغانستان، بهویژه هدف قرار دادن خانههای مسکونی و پوهنتون سید جمالالدین افغانی در ولایت کنر، فراتر از یک درگیری مرزی ساده است. پاکستان نه تنها در قضیه افغانستان، بلکه در تمام قضایای جهان اسلام وارد بازی جدیدی به نفع امریکا شده؛ از غزه تا ایران و افغانستان. این سیاست امریکایی، ارتش پاکستان را از دشمنی تاریخی با هند منحرف کرده و به سوی دشمنی با افغانستان هدایت میکند تا هند برای رقابت با چین آسوده خاطر باشد و همزمان، اسلامیگرایی در منطقه توسط فوج و استخبارات پاکستان سرکوب گردد.
اما در این اواخر، چهرههای دیگری از این مأموریت آشکار میشود. پاکستان جامعهای با احساسات اسلامی قوی و مدارس دینی فراوان است. بسیاری از این مدارس در تحول اخیر افغانستان و آمدن حکومت طالبان، احساس مثبت داشتند؛ چون خود طالبان نیز از همین مدارس ظهور کردهاند. با این حال، پاکستان در حالی که حتی مراکز تحصیلی در افغانستان را مورد حمله شدید قرار میدهد، تبلیغات گستردهای راه انداخته تا حکومت افغانستان و تحریک طالبان پاکستان (TTP) را به هند نسبت دهد. در حالی که خودش به خواست امریکا دشمنی با هند را ترک کرده، برای دفاع از منافع امریکا و رژیم یهود آماده ارسال ارتش به غزه شد و حالا نیز وارد میانجیگری در مذاکرات امریکا و ایران شده است.
جدیدترین حادثه در این زنجیره، ترور شیخ محمد ادریس است؛ یکی از چهرههای برجسته دینی دیوبندی که هویت مشترکی در مدارس دینی پاکستان و افغانستان دارد. او استاد حدیث در دارالعلوم حقانیه و مشاور ارشد جمعیت علمای اسلام (فضل الرحمن) بود و چندی پیش از جنرال عاصم منیر (رئیس ارتش پاکستان) توصیف کرده و او را «صلحطلب و خدمتگزار» خوانده بود. اما صبح چهارشنبه (۵ می ۲۰۲۶) در چارسده خیبرپختونخوا توسط افراد ناشناس ترور شد و دو محافظاش نیز زخمی شدند. این ترور به گونهای طراحی شده که گویا این کار تحریک طالبان پاکستان است تا جامعه پاکستان (به خصوص علما و مدارس دینی) علیه حکومت افغانستان و TTP بسیج شود.
این سیاست خائنانه پاکستان، نتیجه پذیرش مفکوره ملی و منافع ملی است که مبتنی بر آن علیه مسلمانان خیانت میکند. اما راه حل برای حکام افغانستان این نیست که به عین مفکوره چنگ بزنند. چنانچه در عکسالعمل با پاکستان، فضای افغانستان نیز نشنلیستی شده و موقف شرعی در این میان دیده نمیشود. حتی مبتنی بر خواست پاکستان، فشارها بر مجاهدین بیرونی در افغانستان نیز افزایش یافته، در حالی که چنگ زدن به چنین سیاستها تجربهی تکرار و ناکام است. حکام مکلفاند که تنها به اسلام چنگ بزنند و تنها آنرا معیار سیاست خود بگیرند. این امر توسط مفکوره ملی و دولت-ملت ممکن نیست، مگر با تأسیس خلافت راشده ثانی.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

نبض:
تصویر روشن خلافت راشده در مقایسه با نظامهای حاکم چگونه است؟
داکتر الیاس مایار
امت اسلامی امروز با وضعیت بسیار دشوار و دردناکی روبهرو است؛ وضعیتی که پس از دههها وابستگی فکری، سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی، هویت شرعی، حافظه تاریخی و اراده سیاسی آن را بهشدت آسیبپذیر ساخته است. امروز نظامهای جبری و خائنی بر امت حاکماند که پروژههای استعمارگران کافر را در سرزمینهای اسلامی تطبیق میکنند و بهجای اسلام، بر بنیاد قوم، ملت، جغرافیا، زبان، قدرت شخصی و پیوندهای استخباراتی حکومت میرانند. اما در میان این تاریکیهای سنگین، امت بهتدریج دریافته است که تنها راه نجات، تطبیق کامل شریعت الله سبحانهوتعالی در تمام عرصههای زندگی و بازگرداندن خلافت راشده بر منهج نبوت است.
اما در همین مسیر، پدیده خطرناک و فریبنده دیگری نیز وجود دارد: برخی مسلمانان منحط، حکومتهای ملی، ناقص، محدود و جبری خود را زیر نامهای مختلف «اسلامی» معرفی میکنند، در حالیکه این نظامها با حقیقت شرعی و سیاسی خلافت راشده تفاوتی عمیق دارند. از همینرو، لازم است تصویر حقیقی خلافت از دیدگاه اسلام، بهگونه روشن و دقیق تبیین گردد.
خلافت یک شعار احساسی یا آرمان خیالی نیست؛ بلکه فریضهای قطعی است که صحابه، تابعین، ائمه و علمای امت بر وجوب آن اجماع کردهاند. امام قرطبی رحمهالله میفرماید: «وَلَا خِلَافَ فِي وُجُوبِ ذَلِكَ بَيْنَ الْأُمَّةِ وَلَا بَيْنَ الْأَئِمَّةِ»
[تفسیر قرطبی، آیه ۳۰ سوره بقره] ترجمه: «در وجوب خلافت، نه در میان امت اختلافی وجود دارد و نه در میان ائمه.» همچنان امام ماوردی رحمهالله حقیقت خلافت را چنین بیان میکند: «الإِمَامَةُ مَوْضُوعَةٌ لِخِلَافَةِ النُّبُوَّةِ فِي حِرَاسَةِ الدِّينِ وَسِيَاسَةِ الدُّنْيَا» [الأحكام السلطانية، ماوردی] ترجمه: «امامت/خلافت برای جانشینی نبوت قرار داده شده است؛ برای پاسداری از دین و اداره امور دنیا.»
بنابراین، خلافت تنها نام یک حکومت نیست؛ بلکه نظامی همهجانبه است که حفاظت از دین، تطبیق شریعت، برپایی عدالت، جلوگیری از ظلم، رسیدگی به امور امت، حمل دعوت اسلامی، قضا، اقتصاد، تعلیم، امنیت و سیاست خارجی را تابع وحی میسازد.
اساسیترین اصل در خلافت این است که «سلطان» حق امت است، نه حق ارتش، خانواده، استخبارات یا یک گروه خاص. خلافت یک عقد شرعی است و تنها از طریق بیعت، با رضایت و اختیار امت منعقد میشود؛ نه با زور، کودتا و اجبار. چنانکه رسول الله ﷺ فرمودهاند: «عَلَى الْيَدِ مَا أَخَذَتْ حَتَّى تُؤَدِّيَهُ» [رواه أحمد وأبو داود والترمذي] ترجمه: «هر دستی در برابر چیزی که گرفته است مسئول میباشد تا آن را بازگرداند.» از همینرو، کسی که خود را با زور بر امت تحمیل کند، خلیفه نیست؛ بلکه غاصبِ سلطان امت است، هرچند از نامها و شعارهای اسلامی استفاده کند.
همچنان، در سرزمین خلافت، حاکمیت باید بر سلطان مستقل مسلمانان استوار باشد؛ امنیت داخلی و خارجی آن باید بهوسیله قدرت اسلامی مسلمانان تأمین گردد، نه با ضمانت کفار؛ احکام اسلام باید بهگونه کامل و انقلابی تطبیق شوند، نه بهشکل تدریجی؛ دولت باید از طریق یګانه سیاست خارجی خود ـ یعنی دعوت و جهاد ـ حامل دعوت اسلامی به جهان باشد؛ و خلیفه نیز باید شرایط شرعی انعقاد خلافت را دارا باشد.
خلافت تنها بهمعنای بهدست گرفتن حکومت نیست؛ بلکه دگرگونی افکار، مفاهیم، معیارها و باورهای امت است. دولت اسلامی زمانی بهگونه طبیعی و استوار شکل میگیرد که افکار اسلامی در جامعه غالب شوند و خود امت و صاحبان قدرت در آن، خواهان حاکمیت اسلام گردند. از همینرو، مبارزه برای خلافت تنها سرنگونی حاکمان نیست، بلکه آغاز دوباره زندگی کامل اسلامی است.
در اسلام، حاکمیت بهمعنای رعایت سیاسی امور امت است، نه اعمال زور و استبداد. والی حضرت عمر فاروق رضیاللهعنه، حضرت عمیر بن سعد رضیاللهعنه، میفرماید: «أَلَا إِنَّ الْإِسْلَامَ حَائِطٌ مَنِيعٌ وَبَابٌ وَثِيقٌ، فَحَائِطُ الْإِسْلَامِ الْعَدْلُ، وَبَابُهُ الْحَقُّ، فَإِذَا نُقِضَ الْحَائِطُ وَحُطِّمَ الْبَابُ اسْتُفْتِحَ الْإِسْلَامُ. فَلَا يَزَالُ الْإِسْلَامُ مَنِيعًا مَا اشْتَدَّ السُّلْطَانُ، وَلَيْسَ شِدَّةُ السُّلْطَانِ قَتْلًا بِالسَّيْفِ وَلَا ضَرْبًا بِالسَّوْطِ، وَلَكِنْ قَضَاءً بِالْحَقِّ وَأَخْذًا بِالْعَدْلِ.» [الطبقات الكبرى لابن سعد] ترجمه: «آگاه باشید! اسلام دژی استوار و دروازهای محکم دارد؛ دژ اسلام عدالت است و دروازه آن حق است. هرگاه این دژ فرو ریزد و این دروازه شکسته شود، راه نفوذ بر اسلام گشوده میشود. اسلام تا زمانی استوار باقی میماند که سلطان نیرومند باشد؛ و نیرومندی سلطان در کشتن با شمشیر و زدن با تازیانه نیست، بلکه در داوری به حق و رفتار عادلانه است.»
همچنان حضرت عمر رضیاللهعنه به والیان خود میفرمود: «إِنِّي لَمْ أَبْعَثْكُمْ جَبَابِرَةً، وَلَكِنْ بَعَثْتُكُمْ أَئِمَّةً، فَلَا تَضْرِبُوا الْمُسْلِمِينَ فَتُذِلُّوهُمْ، وَلَا تَجْمُرُوهُمْ فَتَفْتِنُوهُمْ، وَلَا تَمْنَعُوهُمْ فَتَظْلِمُوهُمْ.» [ابن سعد/ابن أبي شيبة] ترجمه: «من شما را بهعنوان جباران نفرستادهام، بلکه بهعنوان پیشوایان فرستادهام؛ مسلمانان را نزنید که خوارشان سازید، آنان را برای مدت طولانی از خانوادههایشان دور نکنید که به فتنه گرفتار شوند، و حقوقشان را از آنان دریغ نکنید که بر آنان ظلم شود.»
همچنان رسول الله ﷺ فرمودهاند: «الإِمَامُ رَاعٍ وَهُوَ مَسْؤُولٌ عَنْ رَعِيَّتِهِ» [متفق علیه] ترجمه: «امام سرپرست مردم است و در برابر رعیت خود مسئول میباشد.»
بنابراین، خلافت ضامن خوراک، پوشاک و مسکن هر فرد از رعیت خویش است و نیز مسئول تأمین امنیت، صحت و تعلیم جامعه میباشد. همچنان نشر علم، تأمین عدالت، ایجاد ارتش، رشد صنعت و تحقیق، و توزیع عادلانه ثروت را از وظایف اساسی خود میداند. الله سبحانهوتعالی میفرماید: ﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ﴾ ترجمه: «تا ثروت تنها در میان ثروتمندان شما دستبهدست نگردد.»
پس خلافت راشده حقیقی، خلافتی است که با رضایت امت برپا شود، شریعت را بهگونه کامل تطبیق کند، عزت، وحدت و عدالت امت را حفظ نماید و برای بشریت نمونهای از رحمت، هدایت و سعادت ارائه دهد. هر نظامی که استبداد ملی، منطق قومی، سیاست استخباراتی و حاکمیت جبری را دنبال کند ـ هرچند نام اسلامی نیز داشته باشد ـ از حقیقت خلافت بهدور است.

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

د اونۍ خبره:
په افغانستان کې د زیاتېدونکو جنايي جرمونو مخه څنګه نيول کېدای شي!؟
فریدالله احرار
په دې وروستیو کې د کابل او نورو لویو ښارونو ترڅنګ په ګڼو ولایتونو کې د قتل، اختطاف، وسله والې غلا او نورو جنايي جرمونو پېښې د پام وړ زیاتې شوې دي. دې وضعیت د خلکو رواني امنیت سخت متأثر کړی او د ټولنې عادي ژوند یې ګډوډ کړی دی. که څه هم اوسنی حکومت د دغو جرمونو د کنټرول لپاره تر ډېره د زور، سختو سزاګانو او امنیتي عملیاتو لاره تعقیبوي، خو اسلامي سیاسي فکر یوازې زور د جرمونو د له منځه وړلو اساسي حل نه ګڼي؛ بلکې جرمونه د ټولنیز، اقتصادي او سیاسي فساد طبیعي پایله بولي.
اسلام د انسان غرایز او اړتیاوې د هغه د فطرت نه بېلېدونکې برخه ګڼي، خو د دغو اړتیاوو د سم تنظیم او اشباع لپاره یې عادلانه نظام او حللارې وړاندې کړې دي. کله چې په ټولنه کې عدالت له منځه ولاړ شي، ثروت په یوه محدوده کړۍ کې راټول شي او د خلکو د اساسي غوښتنو پوره کول د حکومت له رعایت او پاملرنې څخه بهر شي، نو د عُقدو، کرکې، محرومیت او انتقام احساسات راټوکېږي، چې بالاخره د جنايي جرمونو د زیاتېدو سبب ګرځي.
نن په افغانستان کې د خلکو یوه لویه ستونزه دا ده چې د هغوی د امورو رعایت په سمه بڼه نه ترسره کېږي. د دولت ډېری ادارې له خلکو سره د خدمت پر ځای د زور او مطلق قدرت د اعمال چلند کوي. خلک ځان د نظام برخه نه، بلکې د نظام قرباني احساسوي. کله چې ولس له حکومت څخه واټن پیدا کړي، د دولت او ټولنې ترمنځ د اعتماد رابطه کمزورې کېږي او دا کمزوري بیا د امنیتي بېثباتۍ او جنايي انحرافاتو زمینه برابروي.
له بلې خوا، اقتصادي انحصار د جرمونو د زیاتېدو یو مهم عامل دی. د تېرې تورې شل کلنې کپيټالیستي دورې د افکارو د ادامې په توګه لوړ او حتی ټیټ حکومتي بستونه تر ډېره په طالبانو او د دوی په نېږدې خپلوانو پورې محدود شوي دي. همدارنګه د تدارکاتي پروژو او اقتصادي امتیازاتو لویه برخه یا د حاکم نظام د چارواکو، د هغوی خپلوانو او یا هم د پخواني جمهوریت د پانګوالو په ولکه کې دي. دا وضعیت په ټولنه کې د فقر لامل شوی دی او د بې وزلو او شتمنو ترمنځ یې ژور طبقاتي درز رامنځته کړی دی. اسلام هغه نظام محکوموي چې شتمني یوازې د محدودو خلکو او یا ځانګړې طبقې ترمنځ پکې لاس په لاس شي او د ټولنې هر وګړي ته د کار او بار زمينه شتون ونه لري. ځکه الله سبحانه وتعالی فرمایي:
﴿كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ﴾
یعنې: تر څو شتمني یوازې ستاسو د شتمنو ترمنځ متمرکزه نشي.
کله چې یو ځوان کلونه بېکاره وي، د ژوند اساسي اړتیاوې پوره نه شي کړلی او په مقابل کې د چارواکو او د هغوی د خپلوانو ناڅاپي او ډراماتیکه شتمنېدل وویني، نو په طبیعي ډول د عقدې، نفرت او انحراف احساسات پکې پیدا کېږي. په اسلامي تاریخ کې د اوس برعکس، حکومتي دنده د مال د راټولولو وسیله نه وه؛ بلکې د امانت او حساب مقام ګڼل کېده. د ټولنې لومړني کسان به چې فقیر کېدل حکومتي مسوولین به وو او تر ټولو وروستي به هم دولتي چارواکي شتمن کېدل.
د اسلام د عقوباتو د نظام فلسفه هم یوازې د جزا، وېرولو او زور ښودلو پر منطق نه ده ولاړه. عقوبات د ټولنې د ساتنې، د جرم د مخنیوي، د مجرم د اصلاح او له اخروي عذاب څخه د مجرم د خلاصون په موخه (د زواجرو او جوابرو) په توګه تشریع شوي دي، نه د انتقام اخیستنې په موخه. کله چې حکومت یوازې د خپلې قوې او واک د تثبیت لپاره سزاګانې کاروي، نو خلک عدالت نه، بلکې جبر احساسوي. حال دا چې اسلامي عقوبات باید داسې تطبیق شي چې مجرم په آخرت کې د خپلې ګناه د کمېدو احساس وکړي او دولت د الله سبحانه وتعالی د حکم د تطبیق نیت ولري، نه یوازې د سیاسي هیبت او کنټرول منطق.
بل مهم اړخ د اسلامي اقتصادي فکر نشتوالی دی. په اسلامي ټولنه کې خلکو ته باید دا فکري قناعت ورکړل شي چې رزق یوازې د الله سبحانه وتعالی له لوري دی، خو انسان مکلف دی چې د ترلاسه کولو لپاره هڅه وکړي او په داسې حلالو کارونو باندې لاس پورې کړي، چې له هغه څخه رزق ترلاسه کېدای شي. همداراز دولت مکلف دی چې د رعیت د افرادو اساسي اړتیاوې (مطعومات، ملبوسات او مسکن) او په ټولنه کې امنیت، صحت او تعلیم تضمین کړي. خو اوس چې خلک یوازې د یوې خاصې طبقې مادي سیالۍ، احتکار او انحصار ویني، نو د ټولنې هر فرد نشي کولای د رزق د ترلاسه کولو وړ چانس ترلاسه کړي، نو ځکه د حرامو لارو او جنايي جرمونو د ترسره کولو لار غوره کوي. خو که اسلامي اقتصادي مفاهیم، د حلال رزق عقیده، د ثروت د عادلانه وېش نظام حاکم او هر چا ته مناسب کاري فرصت رامنځ ته شي، نو د جرمونو ټولنیز عوامل کمزوري کېږي.
له همدې امله، د جنايي جرمونو مدیریت یوازې د امنیتي عملیاتو او سختو سزاوو له لارې ناشونی دی. شرعي حللاره دا ده چې تر هرڅه د مخه باید عادلانه ټولنیز، سیاسي او اقتصادي چاپېریال رامنځته شي، خلکو ته د اسلامي عقيدې له مخې اقتصادي مفاهيم ورسول شي، د رعیت چارې د خدمت او رعایت پر بنسټ تنظیم شي، شتمني په عادلانه ډول ووېشل شي، د ټولنې د افرادو اساسي اړتیاوې (خواړه، کور او جامې)، په عام ډول د ټولنې امنیت، صحت او تعلیم تضمین شي او حکومتي چارواکي د امتیاز خاوندان نه، بلکې د وړتيا له مخې د امت خادمان شي.
اسلام حکومتي څوکۍ یو دروند امانت ګڼي، نه د شتمنېدو وسیله. ابو ذر رضی الله عنه له رسول الله ﷺ څخه د حکومتي مسوولیت غوښتنه وکړه، خو رسول الله ﷺ د هغه د اداري ضعف له امله نه یوازې هغه ته مسوولیت ورنکړ، بلکې ورته ویې فرمایل:
«يَا أَبَا ذَرٍّ، إِنَّكَ ضَعِيفٌ، وَإِنَّهَا أَمَانَةٌ، وَإِنَّهَا يَوْمَ الْقِيَامَةِ خِزْيٌ وَنَدَامَةٌ، إِلَّا مَنْ أَخَذَهَا بِحَقِّهَا وَأَدَّى الَّذِي عَلَيْهِ فِيهَا».
یعنې: ای ابو ذره! ته کمزوری یې او دا (حکومتي څوکۍ) امانت دی او د قیامت په ورځ به د رسوایۍ او پښېمانۍ سبب وي، مګر د هغه چا لپاره چې دا په حق سره واخلي او خپل مسوولیت پکې ادا کړي.
یوازې همدا اسلامي تصور کولی شي کار د وړتيا خاوندانو ته وسپاري او بالاخره داسې ټولنه رامنځته کړي چې عدالت، اقتصادي توازن او فکري ثبات به پکې د جنايي جرمونو د کمېدو اصلي ضامن وي.

PS
Ahmad Yassin retweetledi

علمای دینی پاکستان چگونه میتوانند مصون بمانند؟
زمری افغان
بسیاری از علمای دینی پاکستان با وضعیت دشواری روبهرو هستند. از یکسو، برای حفظ امنیت خود، به مصلحتاندیشی نادرست و احتیاط زیانبار روی آورده و برخلاف سیاست شرعی عمل میکنند و از سوی دیگر با تهدیدها و حملات مرگبار مواجهاند. این وضعیت هم به مردم پاکستان و حاکمیت اسلام زیان رسانده و هم علمای دینی را در معرض تهدید و پرسشهای مردم قرار داده است. البته بخشی از علما جانب حق را گرفتهاند و برخی دیگر نیز کاملاً در صف باطل ایستادهاند.
ما در اینجا دربارهٔ آندسته از علمایی بحث میکنیم که نه رژیم خائن را ناراحت میسازند و نه هم بهگونهٔ کامل در صف حق قرار میگیرند.
برخی از آنان استدلال میکنند که از روی ناچاری از نظام حمایت میکنند. حفظ جان، تمویل مدارس، نیازهای زندگی و ادامهٔ تدریس، از جمله مصلحتهایی است که آنان را وادار میسازند با رژیم حاکم درگیر نشوند. در ظاهر، این یک دلیل عملی به نظر میرسد؛ زیرا هر انسان به بقا نیاز دارد. اما اگر با دقت به آن نگریسته شود، این پرسش مطرح میشود که آیا چنین ناچاری میتواند تا آنجا برسد که یک مسلمان تفاوت میان حق و باطل را نادیده بگیرد؟
در حقیقت، اگر یک عالم بهجای بیان حق، به نام مصلحت به حمایت از رژیم ظالم و خائن ادامه دهد، این کار نه تنها به جایگاه شخصی او آسیب میرساند؛ بلکه سلامت فکری جامعه را نیز متأثر میسازد. عالم، راهنمای جامعه دانسته میشود، مردم دین را از زبان او میشنوند و از عملکردش الهام میگیرند. اگر خود این راهنما موضعی مبهم و متناقض داشته باشد، مردم عادی نیز در شک و سردرگمی باقی خواهند ماند.
نکتهٔ مهم دیگر این است که تاریخ به ما نشان میدهد؛ عزت نه در مصلحتاندیشی و سازش؛ بلکه همواره در مسیر حق بوده است. علمای زیادی در گذشته، با وجود شرایط دشواری چون زندان، تبعید و حتی مرگ؛ صدای حق را بلند کردهاند و امروز نامهایشان با احترام و عزت یاد میشوند. در مقابل، کسانی که تنها به ستایش قدرتهای زمان خود پرداختهاند یا در صفحات تاریخ فراموش شدهاند و یا هم با بدنامی از آنان یاد شده است.
اگر فرض کنیم که برخی علما از راه ستایش نظام تلاش میکنند امنیت خود را حفظ کنند، باز هم این استراتیژی موفق به نظر نمیرسد؛ زیرا همان افراد نیز هدف حملات قرار میگیرند. این نشان میدهد که مسئله تنها حفظ جان نیست. علمای دینی باید درک کنند که نبود حاکمیت اسلام و خیانتهای پیهم حاکمان در برابر اسلام و مسلمانان، سبب ناامنی گسترده و آشفتگی سیاسی شده است. در چنین وضعیتی، یک عالم باید از خود بپرسد: اگر در هر صورت خطر وجود دارد، پس چرا بهجای حق، راه حمایت نادرست انتخاب شود؟
افزون بر این، آیا زندگی آنقدر ارزش دارد که حاکمان خائن، ظالم و مزدورِ کفار نه تنها پذیرفته شوند، بلکه از آنان حمایت نیز صورت گیرد؟ آیا این اسلام است؟ آیا علمای ربانی پیشین ما نیز چنین موضعی داشتند؟ هرگز!
عالم ربانی حکمت را در نظر میگیرد، اما حق را پنهان نمیکند، در صف ظالم و خائن نمیایستد و هیچگاه از او حمایت نمیکند؛ زیرا بیان حق و سازش نکردن بر سر حق، خود حکمت است.
برای علمای دینی، مهمترین اصل باید حمایت از اسلام و حق باشد. هرچند این راه آسان نیست و دشواریهای زیادی دارد، اما همین راه است که به انسان عزت حقیقی میبخشد. خاموشی مصلحتی یا حمایت نادرست شاید منفعت کوتاهمدتی داشته باشد، اما زیانهای درازمدت آن بسیار عمیق است. جامعه به علمایی نیاز دارد که صدای حقیقت باشند، نه تابع شرایط و اوضاع. از همینرو، علمای پاکستان باید جانب حق را بگیرند و درک کنند که در صف خائنان و ظالمان، نه عزت و امنیت دنیا وجود دارد و نه هم نجات آخرت.

فارسی

Ahmad Yassin retweetledi

اعلامیه مطبوعاتی
در حالی که الله و رسولش بهترین حَکم هستند، شما چین را در میان خود حَکم میسازید!
سخنگوی وزارت خارجه چین، در نشست خبری رسمی اعلام کرد که نمایندگان چین، افغانستان و پاکستان از ۱ تا ۷ اپریل در شهر ارومچی دیدار غیررسمی برگزار کردند. وی افزود که دو طرف توافق کردهاند برای حل جامع درگیریها، راهحل جامع را بررسی کنند و از هر اقدامی که وضعیت را تشدید یا پیچیده کند، خودداری ورزند. چین نیز متعهد شده در ارتباط نزدیک با هر دو کشور بماند و بستری برای ادامه گفتوگو فراهم کند.
دفتر مطبوعاتی حزب التحریر - ولایه افغانستان در این مورد نکات ذیل را قابل ذکر میداند:
تنش مرزی میان افغانستان و پاکستان ریشه در سیاستهای امریکایی دارد. امریکا در برخی جبههها مانند ایران، لبنان و یمن مستقیماً با مسلمانان در جنگ است و در جبهههای دیگر، این جنگ را از طریق مزدوران خود پیش میبرد. در مورد افغانستان، این جنگ توسط حکام پاکستان رهبری میشود. هدف اصلی جنگ، فشار بالای نظام حاکم افغانستان و مشغول نگه داشتن ارتش پاکستان در برابر افغانستان است تا زمینه رشد هند در منطقه علیه چین فراهم شود. امریکا با این سیاست، همزمان دو هدف را دنبال میکند: جلوگیری از ظهور حاکمیت اسلام در منطقه و ایجاد مانع در برابر نفوذ چین.
با تأسف فراوان باید گفت که حکام پاکستان در چهارچوب نظم دولت-ملت، برای نجات امریکا و دولت یهود حاضر میشوند نقش میانجی بازی کنند، اما وقتی با مسلمانان مواجه میشوند، به چین رجوع میکنند و حاضر نیستند مستقیماً با برادران مسلمان خود بنشینند. این دقیقاً ماهیت منحرف نظامهای ملی است: دوستی و دشمنی، جنگ و صلح، حکمیت و حاکمیت، همه بر اساس مفهوم «ملت» و منافع مادی آن سنجیده میشود. در حالی که اسلام حکم میکند اساس دولت و سیاست به صورت کامل و شامل بر عقیده اسلامی بنا شود، نه بر پایه منافع ملی و قومی.
حکام افغانستان نیز که به حکمیت چین رجوع کردهاند باید بدانند که چین به عنوان میزبان این دیدارها، هیچگاه بیطرف نبوده و نمیتواند باشد. چین یک دولت محارب و اشغالگر است که ترکستان شرقی را اشغال کرده و سیاست حذف سیستماتیک، سرکوب شدید مسلمانان اویغور و نابودی ارزشهای اسلامی را در آنجا تعقیب میکند. هزاران مسجد تخریب شده، علما زندانی شدهاند، زنان و کودکان تحت فشار شدید قرار گرفتهاند و هویت اسلامی این منطقه در حال نابودی است. چگونه چنین حکومتی میتواند میانجی بیطرف در امور مسلمانان باشد؟
چین علاوه بر اشغالگری در ترکستان شرقی، در منطقه ما نیز اهداف مشخصی دارد: استعمار اقتصادی از طریق پروژههای «کمربند و جاده»، دسترسی به معادن غنی افغانستان، و اولویت امنیتی برای جلوگیری از هرگونه تهدید علیه منافع خود. رژیم کمونیستی چین از ظهور هرگونه حاکمیت اسلامی واقعی در منطقه به شدت هراسان است. این رژیم در سرکوب تحریک طالبان پاکستان با حکام اسلامآباد همنظر است و یکی از اولویتهای اصلی سیاست خارجیاش در جهان اسلام، تعقیب و سرکوب مجاهدین اویغور است. پس حکام افغانستان و پاکستان چگونه چین را میان خود حکم قرار میدهند در حالی که حکم و حاکم اصلی در منازعات میان مسلمانان الله متعال و رسولش صلی الله علیه وسلم است!
پس حُکام باید بدانند که بازی در میدان «دولت-ملت» در حقیقت پایمال ساختن ارزشها و احکام شرعی در عرصه دولتداری، جنگ و صلح، حکمیت و داوری است و حکمیتشان را به طاغوت میسپارد؛ در حالی که از حوادث اخیر جهان اسلام درس نمیگیرند که در قلب دشمنان، جز کینه و عداوت نسبت به اسلام و مسلمانان وجود ندارد و فقه استضعاف سرانجامی جز غلامی یا سقوط نخواهد داشت. بنا بر این، حکم الله متعال و هدایت رسول الله صلی الله علیه وسلم آن است که صاحبان قدرت خلافت راشده را تأسیس و تمکین بخشند؛ زیرا این فریضۀ عظیم، سرچشمۀ عزت، مظهر اقتدار و ضامن استقلال واقعی امت است.
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾ (نساء، ۵۹)
ترجمه: ای کسانی که ایمان آوردهاید! از الله اطاعت کنید و از رسول [او] اطاعت کنید و از صاحبان امر خودتان [که از میان شماست] اطاعت کنید. پس اگر در چیزی اختلاف کردید، آن را به الله و رسول بازگردانید، اگر به الله و روز آخرت ایمان دارید. این کار برای شما بهتر و از نظر عاقبت نیکوتر است.
﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ (الحجرات: ۹)
ترجمه: و اگر دو گروه از مؤمنان با یکدیگر جنگیدند، پس میان آنان صلح برقرار کنید. سپس اگر یکی از آن دو بر دیگری تجاوز کرد، با آن گروهی که تجاوز میکند بجنگید تا به فرمان الله بازگردد. پس اگر بازگشت، میان آن دو به عدالت صلح برقرار کنید و انصاف پیشه نمایید؛ بیگمان الله انصافکنندگان را دوست میدارد.
دفتر مطبوعاتی حزبالتحریر-ولایه افغانستان
جمعه۲۳ شوال، ۱۴۴۷هـ
۱۰/۰۴/۲۰۲۶م
شماره:ح.ت.افغ ۰۹/۱۴۴۷

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

مطبوعاتي اعلامیه
په داسې حال کې چې الله او د هغه رسول تر ټولو غوره حَکم دي، تاسې چین په خپل منځ کې حَکم ګرځوئ!
د چین د بهرنیو چارو وزارت ویاندې په یوه رسمي خبري ناسته کې اعلان وکړ چې د چین، افغانستان او پاکستان استازو د اپرېل له لومړۍ څخه تر اوومې نېټې پورې د ارومچي په ښار کې غیررسمي لیدنه ترسره کړې ده. نوموړې زیاته کړه چې دواړو لورو هوکړه کړې چې د شخړو د هر اړخیز حل لپاره به جامع حللارې څېړي او له هر هغه اقدام څخه به ډډه کوي چې وضعیت لا پسې ترینګلی یا پېچلی کوي. چین هم ژمنه کړې چې له دواړو هېوادونو سره به نږدې اړیکې ساتي او د خبرو د دوام لپاره به زمینه برابروي.
د حزب التحریر ـ ولایه افغانستان مطبوعاتي دفتر په دې اړه لاندې ټکي د یادولو وړ بولي:
د افغانستان او پاکستان ترمنځ سرحدي تاوتریخوالی د امریکايي سیاستونو پایله ده. امریکا په ځینو جبهاتو لکه ایران، لبنان او یمن کې په مستقیم ډول له مسلمانانو سره په جګړه بوخته ده او په ځينو نورو جبهاتو کې دا جګړه د خپلو مزدورانو له لارې پر مخ وړي. د افغانستان په قضیه کې دا جګړه د پاکستان د لاسپوڅو حاکمانو له لوري رهبري کېږي. د جګړې اصلي موخه د افغانستان پر حاکم نظام باندې فشار راوستل او د افغانستان پر وړاندې د پاکستاني پوځ بوخت ساتل دي، څو په سیمه کې د چین پر وړاندې د هند د پیاوړتیا لپاره زمینه برابره شي. امریکا له دې سیاست سره په یو وخت کې دوه هدفونه تعقیبوي: په سیمه کې د اسلامي حاکمیت د رامنځته کېدو مخنیوی او د چین د نفوذ پر وړاندې خنډ جوړول.
په ډېرې خواشینۍ باید وویل شي چې د پاکستان حاکمان د دولت ـ ملت د نظم په چوکاټ کې د امریکا او یهودي دولت د ژغورلو لپاره د منځګړیتوب رول منلو ته چمتو کېږي، خو کله چې له مسلمانانو سره مخ کېږي، چین ته مراجعه کوي او چمتو نه دي چې له خپلو مسلمان وروڼو سره په مستقیم ډول کښېني. دا په حقیقت کې د ملي نظامونو منحرف ماهیت څرګندوي: دوستي او دښمني، جګړه او سوله، حکمیت او حاکمیت، ټول د «ملت» د مفهوم او مادي ګټو پر بنسټ سنجول کېږي؛ حال دا چې اسلام حکم کوي چې د دولت او سیاست بنسټ باید په بشپړه او هر اړخیزه توګه پر اسلامي عقیده ولاړ وي، نه پر ملي او قومي ګټو.
د افغانستان حاکمان چې د حکمیت لپاره چین ته رجوع کوي، باید پوه شي چې چین د دغو ناستو د کوربه په توګه هېڅکله بېطرف نه دی او نه شي کېدای. چین یو محارب او اشغالګر دولت دی چې ختیځ ترکستان یې اشغال کړی او هلته د اویغور مسلمانانو د ځپلو، د اسلامي ارزښتونو د له منځه وړلو او د هغوی د هویت د محوه کولو سیستماتیک سیاست تعقیبوي. زرګونه جوماتونه ویجاړ شوي، علما بندیان شوي، ښځې او ماشومان تر سخت فشار لاندې دي او د سیمې اسلامي هویت د له منځه تلو له ګواښ سره مخ دی. څنګه داسې یو حکومت د مسلمانانو په چارو کې بېطرفه منځګړی کېدای شي؟
چین، د ختیځ ترکستان له اشغال سربېره، زموږ په سیمه کې هم څرګند اهداف لري: د «کمربند او لارې» د پروژو له لارې اقتصادي استعمار، د افغانستان شتمنو معادنو ته لاسرسی او د خپلو امنیتي ګټو خوندي کول. د چین کمونیستي رژیم په سیمه کې د ریښتیني اسلامي حاکمیت له رامنځته کېدو څخه سخت وېره لري. دا رژیم د تحریک طالبان پاکستان د ځپلو په اړه د اسلامآباد له حاکمانو سره همنظره دی او د اسلامي نړۍ په اړه یې د بهرنۍ پالیسۍ له مهمو لومړیتوبونو څخه یو د اویغور مجاهدینو تعقیب او ځپل دي. نو د افغانستان او پاکستان حاکمان څنګه چین په خپل منځ کې حَکم ګرځوي، په داسې حال کې چې د مسلمانانو ترمنځ د شخړو اصلي حَکم الله سبحانه وتعالی او د هغه رسول صلی الله علیه وسلم دی؟
نو حاکمان باید پوه شي چې د «دولت ـ ملت» په میدان کې لوبه کول په حقیقت کې د دولتدارۍ، جګړې او سولې، حکمیت او قضاوت په برخه کې د اسلامي ارزښتونو او شرعي احکامو تر پښو لاندې کول دي او د خپل حکمیت طاغوت ته سپارل دي؛ حال دا چې د اسلامي نړۍ له وروستیو پېښو درس نه اخلي چې له اسلام او مسلمانانو سره د دښمنانو په زړونو کې له کینې او دښمنۍ پرته بل څه نشته او د استضعاف د فقهې پایله هم پرته له غلامۍ یا سقوط څخه بل څه نه ده. له همدې امله د الله سبحانه وتعالی حکم او د رسول الله صلی الله علیه وسلم لارښوونه دا ده چې د قدرت خاوندان باید د راشده خلافت تأسیس او تمکین وکړي؛ ځکه دا ستره فریضه د عزت سرچینه، د اقتدار څرګندویه او د امت د حقیقي خپلواکۍ تضمینوونکې ده.
﴿يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْكُمْ ۖ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِي شَيْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۚ ذَٰلِكَ خَيْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِيلًا﴾ (النساء: ۵۹)
ژباړه: اې مؤمنانو! د الله اطاعت وکړئ، د رسول اطاعت وکړئ او له خپل اولوالامر څخه اطاعت وکړئ. که مو په کوم څه کې اختلاف وکړ، هغه الله او رسول ته ور وګرځوئ، که پر الله او د آخرت پر ورځې ایمان لرئ. دا کار ستاسو لپاره غوره او د پایلې له پلوه ډېر ښه دی.
﴿وَإِن طَائِفَتَانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا ۖ فَإِن بَغَتْ إِحْدَاهُمَا عَلَى الْأُخْرَىٰ فَقَاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّىٰ تَفِيءَ إِلَىٰ أَمْرِ اللَّهِ ۚ فَإِن فَاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُمَا بِالْعَدْلِ وَأَقْسِطُوا ۖ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ﴾ (الحجرات: ۹)
ژباړه: او که د مؤمنانو دوې ډلې په خپلو کې سره وجنګېدې، نو د هغوی ترمنځ سوله وکړئ. خو که له هغوی څخه یوه ډله پر بله تېری وکړي، نو له هغې ډلې سره وجنګېږئ چې تېری کوي، تر هغه چې د الله حکم ته بېرته راوګرځي. نو که بېرته را وګرځي، بیا د هغوی ترمنځ په عدالت سوله وکړئ او انصاف وکړئ. بېشکه الله انصاف کوونکي خوښوي.
د حزبالتحریر - ولایه افغانستان مطبوعاتي دفتر
جمعه ۲۳ شوال، ۱۴۴۷هـ
۱۰/۰۴/۲۰۲۶م
ګڼه:ح.ت.افغ ۰۹/۱۴۴۷

PS

Ahmad Yassin retweetledi

جنگ علیه ایران
(ترجمه)
سوال:
نشانهها و دلالتهای اظهارات متردّد ترامپ چیست؟ از تعیین مهلت ۴۸ساعته برای ایران، سپس افزایش آن به ۵روز و بعد ۱۰روز... و نیز طرح پیشنهادی او در قالب ۱۵ بند. همچنان، مانورهای لفظی که بیشتر از سوی ترامپ و کمتر از سوی ایران مطرح میشود. و نیز آنچه تلویزیون ایران اعلام کرده مبنی بر اینکه ایران پیشنهاد ترامپ را رد کرده است.
با توجه به همهٔ این موارد، نتایج احتمالی چیست؟ آیا ترامپ به اهداف خود در جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای و موشکهای سنگین خواهد رسید؟ و آیا در پی آن، ایران بار دیگر در مدار تبعیت قرار خواهد گرفت و به کشور وابسته تبدیل خواهد شد یا اینکه بهعنوان یک دولت مستقل باقی خواهد ماند؟ همچنین، آیا واقعاً رژیم یهود با موافقت امریکا در پی گسترش قلمرو خود تا جنوب و رسیدن به رود لیتانی است؛ چنانکه وزیر دفاع آن رژیم تصریح کرده است؟
و سرانجام، چرا مسلمانان درک نمیکنند که تنها «دولت اسلام»؛ یعنی خلافت راشده است که میتواند ترامپ و پیروانش را همانگونه که پیشتر قیصرهای روم و کسراهای فارس را به زانو درآورد، به عقب براند؛ بهگونهای که آنان را به شدت در تنگنا قرار دهد و مکرشان را به خودشان بازگرداند، تا اسلام و مسلمانان عزت یابند و کفر و کافران نابود گردند؟
جواب:
برای روشن شدن جواب به سوالات فوق در سه بخش، لازم است نکات زیر بررسی گردد:
نخست: بخش نخست سوال، مربوط به هدف ترامپ در تبدیل ایران به یک دولت تابع، یا نگهداشتن آن در مدار نفوذ خود و یا باقیماندن آن بهعنوان یک دولت مستقل:
1. رئیسجمهور امریکا، ترامپ، صبح روز شنبه ۲۰۲۶/۲/۲۸ ویدیویی را در پلتفرم «تروث سوشال» منتشر کرد و در آن اعلام نمود که نیروهایش در شرق میانه عملیاتهای بزرگ نظامی را در ایران آغاز کردهاند... و در این موضعگیری، نتانیاهو نیز به او پیوست. این امر نشان داد که در داخل ایران، بهویژه در میان «سپاه پاسداران»، نوعی سختگیری و موضعگیری قاطع در برابر امریکا شکل گرفته است؛ زیرا ادارهٔ ترامپ شروع به مطالبهٔ امتیازدهیهای عمیق از ایران کرده بود تا آن را بهصورت کامل به یک دولت تابع تبدیل کند، به این معنا که آن را از هرگونه استقلال خارج سازد. چرا که جمع میان ترور رهبران و در عین حال نگهداشتن کشور در مدار نفوذ، امر بعیدی است.
امریکا جنگ را بر ایران آغاز نکرد تا آن را از مدار خود خارج ساخته و به حال خودش بهعنوان یک دولت مستقل رها کند؛ بلکه بر این باور بود که میتواند در همان ضربهٔ نخست، بهسرعت آن را مهار کرده و به یک دولت تابع تبدیل نماید. این امر تنها یک معنا دارد، و آن اینکه ادارهٔ ترامپ با برخی از چهرههای داخل نظام هماهنگی کرده بود تا پس از ضربهٔ اول؛ یعنی بعد از حذف رهبران عالیِ مخالف زمام امور را به دست گیرند. اما این سناریو تحقق نیافت؛ زیرا «سپاه پاسداران» توانست اوضاع را تحت کنترول درآورد. از همینرو، ترامپ و نیز رژیم یهود دچار شگفتی شدند؛ چرا که نظام در ایران پیوسته باقی ماند و با شدت و جرأتی کمسابقه اقدام به شلیک موشکها و پهپادها کرد؛ بهگونهای که این حملات، هم رژیم یهود و هم پایگاههای امریکا در خلیج و منطقه را دربر گرفت. حتی ترامپ اذعان کرد که برخی از افرادی که امید داشت پس از این تحولات زمام قدرت را در دست گیرند، بهگونهٔ غیرعمدی کشته شدهاند!
امریکا گمان میکرد که این واکنش شدید ایران ناشی از رفتار احساسی برخی از فرماندهان پس از کشتهشدن رهبر است، و در انتظار تعیین رهبر جدید باقی ماند. اما پس از تعیین «مجتبی» بهعنوان جانشین پدرش و گذشت چند هفته، وضعیت نظام در ایران تثبیت شد و کنترل بهدست جریانهای مخالف امریکا قرار گرفت؛ بهویژه آنکه تجاوزات امریکا از هر حدی فراتر رفته بود.
2. بهنظر میرسد که محاسبات امریکا و رژیم یهود نادرست بوده است. هنگامی که آنها تجاوز خود را بر ایران آغاز کردند. روشن شد که برای این جنگ، زمان بسیار کوتاهی را در نظر گرفته بودند؛ زمانی که حدود چهار روز برآورد شده بود، با تکیه بر یک حملهٔ برقآسا و گسترده که هدف آن، رهبری عالی، تأسیسات هستهای و مراکز تولید و پرتاب موشک بود. آنان گمان میکردند که صرفاً با هدف قرار دادن رأس نظام و چهرههای صف اول، صف دوم بهسرعت تسلیم شده و شرایطشان را خواهد پذیرفت؛ همانگونه که در ونزوئلا رخ داد، زمانی که نیروهای امریکایی رئیسجمهور آن کشور را ربودند و معاون او همراه با اطرافیانش در برابر امریکا تسلیم شدند. اما این سناریو در ایران تحقق نیافت؛ با وجود آنکه رهبر ایران، علی خامنهای، و شماری از رهبران نظام کشته شدند، «سپاه پاسداران» ایستادگی کرد و تصمیم گرفت در برابر این تجاوز مقابله کرده و به دشمنان حمله نماید.
بر این اساس، میان امریکا و ایران -که پیشتر در مدار نفوذ آن قرار داشت- نوعی گسست بهوجود آمده است، و این نشان میدهد که امریکا در پی تغییر این رابطه بوده است. در غیر آن، دست به چنین تجاوزی نمیزد و سپس اجازه نمیداد رژیم یهود برجستهترین چهرههای نظام، در رأس آنها رهبر را هدف قرار دهد. این امر بیانگر آن است که امریکا درصدد تغییر سیاست نظام از یک «دولت در مدار نفوذ» به یک «دولت کاملاً تابع» است، تا بتواند شروط خود را در مذاکرات بر ایران تحمیل کند. با این حال، در تحقق این هدف ناکام ماند و از همینرو تصمیم گرفت جنگ را ادامه دهد.
3. آنچه نیز تأیید میکند که هدف امریکا تغییر سیاست نظام ایران بوده و اینکه آنها پایداری نظام در برابر تجاوز و پاسخگویی آن را -با وجود کشتهشدن شمار زیادی از رهبران بلندپایه-پیشبینی نکرده بودند. سخنان وزیر جنگ امریکا، «هیگسِت»، در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۱۰است که گفت: «نمیتوانم بگویم که ما لزوماً انتظار داشتیم واکنش آنها دقیقاً چنین باشد». همچنان، روزنامهٔ نیویورک تایمز به نقل از منابع آگاه در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۱۲ گزارش داد که «ترامپ و مشاورانش همچنان مطمئن بودند که کشتن رهبری عالی، به رویکار آمدن رهبرانی عملگرا منجر خواهد شد که شاید در پی پایاندادن به جنگ باشند» یعنی تسلیمشدن در برابر امریکا و پذیرش شروط آن! اما زمانی که امید آنان به تحقق تسلیم سریع نقش بر آب شد، ترامپ شروع کرد به سخن گفتن از دو هفته برای فیصلهٔ جنگ، و شاید حتی چهار هفته.
ترامپ میخواهد جنگ را به هر شکلی که بتواند، بهگونهای پایان دهد که خود را پیروز نشان دهد؛ نه اینکه جنگ بهگونهای خاتمه یابد که او بهعنوان فردی ناکام، شکستخورده و خوار جلوه کند؛ همانگونه که در خروج نیروهای امریکایی از افغانستان در سال ۲۰۲۱رخ داد. همچنین، او تلاش دارد جنگ را پیش از آنکه اوضاع پیچیدهتر شده و بر موقعیت داخلیاش و حزبش تأثیر منفی بگذارد، خاتمه دهد؛ بهویژه با توجه به اینکه انتخابات میاندورهای کانگرس در خزان آینده در پیش است و شکست در آن میتواند بر انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸ اثرگذار باشد.
از همینرو، ترامپ میکوشد یک «پیروزی لفظی» برای خود بسازد؛ چنانکه در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۱۱به وبسایت امریکایی اکسیوس گفت: «تقریباً چیزی در ایران باقی نمانده که بتوان آن را هدف قرار داد؛ حملات بر ایران از همان مراحل نخست، خساراتی بسیار بیشتر از آنچه تصور میکردند، وارد کرده است». بنابراین، ترامپ با اظهاراتی بازیگونه با الفاظ، چنین وانمود میکند که گویا پیروز شده است. و این خود نشان میدهد که وضعیت امریکا نگرانکننده است؛ چرا که نتوانسته به اهداف خود بهسرعت و بدون تحمل خسارات دست یابد.
4. پس از آن، ترامپ بهعنوان یک راهبرد تازه به مانور در تمدید مهلتها روی آورد. بهگونهای که در ۲۲ مارچ یک هشدار نهایی و سختگیرانه به مدت ۴۸ساعت اعلام کرد؛ سپس در ۲۳مارچ این مهلت را به بهانهٔ «گفتوگوهای سازنده» پنج روز دیگر تمدید نمود؛ و بعد در ۲۶مارچ نیز از تمدید دهروزهٔ دیگر خبر داد، یعنی تا تاریخ ۲۰۲۶/۴/۶. در کنار اینها، اظهارات متناقض دیگری نیز مطرح کرد. هدف او از این راهبرد، وارد کردن فشار روانی و سیاسی بر ایران برای وادارساختن آن به تسلیم است. همچنین، این تمدیدهای پیدرپی میتواند پوششی برای جابهجایی و استقرار نیروهای نظامی امریکا در منطقه باشد تا زمینهٔ اجرای یک عملیات زمینی محدود علیه ایران یا جزیرهٔ «خرج» فراهم گردد. پیشتر نیز چنین رویکردی در حملات قبلی او مشاهده شده بود؛ یعنی استفاده از مانورهای زمانی برای پیشبرد تحرکات نظامی. از اینرو، او در حال مانور برای اعزام نیروهای تازه است؛ چنانکه گزارش شده است کاخ سفید و وزارت دفاع امریکا در حال بررسی اعزام دستکم ۱۰ هزار سرباز جنگی اضافی به شرق میانه در روزهای آینده هستند (پایگاه میبا نیوز، ۲۰۲۶/۰۳/۲۷). بنابراین، این مهلتها در واقع بخشی از یک مانور فریبکارانه بهشمار میروند، همانگونه که پیشتر نیز سابقه داشته است.
5. در نهایت، برای ترامپ و رویکرد متکبّرانهاش چیزی جز آنچه «صلح از طریق قدرت» مینامد باقی نماند؛ یعنی مذاکره در سایهٔ آتش. از همینرو، او طرحی ۱۵بندی را برای پایاندادن به جنگ، از طریق پاکستان به ایران ارائه کرد که مهمترین محورهای آن چنین است: برچیدن کامل ظرفیتهای انباشتهٔ هستهای، تعهد به عدم تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای بهطور مطلق، توقف غنیسازی یورانیوم در داخل خاک ایران، تحویل تمام مواد غنیشده به آژانس بینالمللی انرژی اتمی در یک جدول زمانی نزدیک، تعطیلی و تخریب تأسیسات نطنز، اصفهان و فردو، ارائهٔ همهٔ اطلاعات داخلی به آژانس، دستکشیدن ایران از «دکترین نیروهای نیابتی»، توقف حمایت مالی و تسلیحاتی از همپیمانان منطقهای، باز نگهداشتن تنگهٔ هرمز بهعنوان گذرگاه آزاد دریایی برای همه، و بررسی موضوع موشکها در مرحلهٔ بعد با اعمال محدودیت بر تعداد و برد آنها و محدودساختن استفادهٔ آنها به «دفاع مشروع» (العربی الجدید، ۲۰۲۶/۰۳/۲۵).
از مفاد این طرح بهروشنی پیداست که هدف ترامپ، خارجساختن ایران از وضعیت «دولت در مدار نفوذ» و تبدیل آن به «دولت تابع» است که تمامی خواستههای امریکا را عملی سازد. حتی در رسانههای بینالمللی نیز این طرح بهعنوان «سند تسلیم» توصیف شده است؛ یعنی سندی برای تبدیل یک کشور به دولت تابع (مؤسسهٔ دوحه، ۲۰۲۶/۰۳/۲۶). در همین چارچوب، ترامپ در تاریخ ۲۴ مارچ ۲۰۲۶ در تماس تلفنی با جنرال عاصم منیر، فرماندهٔ ارتش پاکستان -که از او بهعنوان چهرهٔ مورد اعتماد خود یاد میکند-خواست تا ایران را وادار به پذیرش این توافق با شرایط مورد نظرش نماید؛ اما در این امر موفق نشد.
ایران نیز این طرح را از طریق تلویزیون رسمی رد کرد و این رد، در واقع به معنای نپذیرفتن تبدیلشدن به یک «دولت تابع» است. در مقابل، ایران طرحی پنجبندی ارائه داد که شامل این موارد بود: توقف ترور مقامهای ایرانی، ارائهٔ تضمین برای عدم آغاز جنگ جدید علیه کشور، پرداخت غرامتهای جنگی، پایاندادن به اقدامات خصمانه، و بهرسمیتشناختن حاکمیت ایران بر تنگهٔ هرمز (یورونیوز، ۲۰۲۶/۰۳/۲۵). با آنکه طرح ایران به موضوع سلاح هستهای و موشکی نپرداخته است، اما با طرح امریکایی؛ یعنی برنامهٔ ۱۵ بندی هیچ نقطهٔ تلاقی ندارد. از همینرو، مذاکرات در وضعیت رکود و بنبست باقی مانده است.
6. با اینهمه، ارتباطات بهگونهٔ غیرعلنی و با روشهای غیرصریح قطع نشده است. چنانکه وزیر خارجهٔ ایران، عباس عراقچی، در اظهاراتی به شبکهٔ الجزیره در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۳۱ گفت: «آنچه اکنون جریان دارد، مذاکرات مستقیم یا حتی از طریق دوستان نیست؛ اما او پیامهایی را بهگونهٔ مستقیم، همانند گذشته از فرستادهٔ امریکایی، ویتکوف، دریافت میکند، و این به معنای مذاکره نیست. همچنین، هیچگونه مذاکرهای با هیچ طرف مشخصی در داخل ایران در جریان نیست؛ بلکه پیامها از طریق وزارت خارجه منتقل میشود و تماسهایی میان نهادهای امنیتی برقرار است… همهٔ اینها تحت نظارت شورای امنیت ملی صورت میگیرد». او افزود: «ما هیچ تصمیمی در مورد مذاکرات نگرفتهایم، بلکه ملاحظات و شروطی داریم که برای توقف جنگ روشن است. ما با آتشبس موافق نیستیم، بلکه بهدنبال توقف کامل جنگ هستیم؛ نه تنها در ایران، بلکه در سراسر منطقه» و نیز گفت: «شرایط ایران عبارت است از تضمین عدم تکرار تجاوزات و پرداخت غرامت خسارات». این سخنان دارای دو وجه است؛ از یکسو، وجود ارتباطات را تأیید میکند و از سوی دیگر، وقوع مذاکره را نفی مینماید!
در هر حال، این وضعیت نشان میدهد که در داخل نظام ایران، جریانهایی وجود دارند که آمادگی ورود به مذاکره را دارند، و امریکا نیز میتواند در هر لحظه جنگ را متوقف کرده و مسیر مذاکرات را آغاز نماید؛ چرا که ارتباطات؛ چنانکه عراقچی تصریح کرده میان دو طرف همچنان برقرار است. با این حال، «سپاه پاسداران» موضعی سختگیرانهتر از دیگر چهرههای نظام دارد؛ زیرا همچنان به هدف قراردادن منافع امریکا در خلیج و پیرامون آن و نیز در سرزمینهای اشغالی ادامه میدهد و از ورود به مذاکره خودداری میکند.
7. با دقت در نکات پیشگفته و تأمل در آنها، خلاصهٔ پاسخ به بخش نخست پرسش چنین است:
الف) سپاه پاسداران بهگونهٔ جدی در حال مقاومت است تا ایران از نفوذ امریکا رهایی یابد و دیگر به مدار آن بازنگردد، بلکه به یک دولت مستقل تبدیل شود. شواهد این موضعگیری در اظهارات و اقدامات آن بهروشنی دیده میشود؛ از جمله: سپاه پاسداران ایران اعلام کرده است که هرگونه تحرک دشمنان در تنگهٔ هرمز با پاسخ قاطع نیروهای دریایی مواجه خواهد شد (MTV لبنان، ۲۰۲۶/۳/۴). سخنگوی سپاه پاسداران، ابراهیم ذوالفقاری، تأکید کرده است که جنگ تا زمانی ادامه خواهد یافت که دشمنان خوار شده و تسلیم گردند، و نیز افزوده است که حملات با شدت و گسترهٔ بیشتری ادامه خواهد یافت (الأیام نیوز، ۲۰۲۶/۴/۲). سپاه پاسداران همچنان تصریح کرده که تنگهٔ استراتژیک هرمز برای دشمنان کشور بسته خواهد ماند؛ در حالیکه ترامپ اعلام کرده است تنها در صورتی به آتشبس خواهد اندیشید که این تنگه دوباره گشوده شود (اخبار الیوم، ۲۰۲۶/۴/۱). همچنین، سپاه از طریق یک کانال وابسته در تلگرام هشدار داده است: «از این پس، هرگونه عملیات ترور با نابودی یک شرکت امریکایی پاسخ داده خواهد شد» (العربیه نت، ۲۰۲۶/۴/۱).
ب) در مقابل، چهرههای سیاسی درون نظام ایران میان موضع قدرت و ضعف در نوساناند؛ و در نهایت، بیشترین چیزی که در بهترین حالت میخواهند، این است که ایران در همان مدار نفوذ امریکا باقی بماند، اگر بتوانند. از نگاه آنان، حتی تبدیلشدن ایران به یک دولت تابع و وابسته به امریکا همانند بسیاری از کشورهای منطقه امر چندان دور از ذهن یا غیرقابل پذیرش نیست. بهنظر میرسد که ترامپ نیز افرادی را در داخل ایران، مناسب برای گفتوگو میشناسد؛ چنانکه رئیسجمهور امریکا، دونالد ترامپ، شامگاه سهشنبه (۲۰۲۶/۳/۲۳) اظهار داشت: «من با افراد مناسب در ایران در تعامل هستم»، و هنگامی که از او دربارهٔ این افراد پرسیده شد، پاسخ داد: «چون نمیخواهم آنها کشته شوند» (فرانس ۲۴، نسخهٔ انگلیسی).
همچنین، یک منبع پاکستانی به خبرگزاری رویترز گفته است که رژیم یهود، بهطور موقت وزیر خارجه عباس عراقچی و رئیس پارلمان محمدباقر قالیباف را از فهرست اهداف ترور خود حذف کرده است؛ آنهم پس از آنکه پاکستان از واشنگتن خواسته بود این دو تن هدف قرار نگیرند. با این استدلال که «اگر اینها نیز از میان برداشته شوند، دیگر کسی باقی نخواهد ماند که بتوان با او گفتوگو کرد.» (الجزیره نت، ۲۰۲۶/۳/۲۶).
ج) اما در مورد ترامپ، هدف او از این جنگ آن است که ایران را به یک دولت تابع تبدیل کند؛ دولتی که فرمانبردار او باشد، منابع نفت و گاز آن در کنترولش قرار گیرد، و در نفوذ بر تنگهٔ هرمز سهم بیشتری بهدست آورد. امریکا میکوشد جنگ را بهگونهای پیش ببرد که بیشترین میزان از اهدافش تحقق یابد. از اینرو، ممکن است به گزینهٔ تشدید تنش متوسل شود، از جمله هدف قراردادن تأسیسات انرژی ایران؛ حتی اگر این اقدام با پاسخ ایران از طریق حمله به تأسیسات انرژی در کشورهای خلیج همراه شود و در نتیجه، بهای هر بشکه نفت به بالاترین سطح ممکن برسد. همچنان، امریکا میتواند بدون بازگشایی تنگهٔ هرمز، نوعی محدودیت یا محاصره بر آن اعمال کند؛ به این معنا که مانع عبور نفتکشهای ایرانی یا کشتیهایی شود که با اجازهٔ ایران از دریای عرب عبور میکنند.
* آرزوهای ترامپ برای کشاندن ایران بهسوی تبعیت، تا زمانی که در داخل نظام افرادی همسو با او وجود داشته باشند، پایان نخواهد یافت. اگر این افراد زمام قدرت را بهدست گیرند، آنگاه این اهداف و آرزوهای ترامپ تحقق خواهد یافت.
* اما اگر امید ترامپ به این افراد، با توجه به تحولات جنگ از میان برود و «سپاه پاسداران» همچنان به پایداری نظامی خود ادامه داده و بار دیگر انسجام داخلی کشور را برقرار سازد، در آن صورت ایران بهسوی استقلال حرکت خواهد کرد؛ زیرا این جنگ، آخرین رشتهای را که ایران را در مدار امریکا نگهداشته بود، قطع کرده است.
دوم: بخش دوم سوال، مربوط به لبنان و اینکه آیا رژیم یهود با موافقت امریکا در پی ضمیمهساختن جنوب لبنان تا رود لیتانی است؟
1. در مورد لبنان، شبکهٔ الجزیره در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۲۶ به نقل از منابعی گزارش داد که «ایران به میانجیها اطلاع داده است که لبنان باید بخشی از هرگونه توافق آتشبس باشد». همچنین، یسرائیل کاتس در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۲۴ اعلام کرد که نیروهایش منطقهای در جنوب لبنان تا رود لیتانی را تحت کنترول خواهند گرفت. او گفت: «ساکنانی که آواره شدهاند، پیش از تضمین امنیت ساکنان شمال اسرائیل، به جنوب لیتانی باز نخواهند گشت» و افزود: «نیروهای ما تمام پنج پل بر روی رود لیتانی را که حزبالله از آنها استفاده میکرد، منهدم کردهاند… و بر سایر پلها نیز کنترول برقرار کرده و یک منطقهٔ امنیتی امتدادیافته تا رود لیتانی ایجاد خواهند کرد.» (الشرق الاوسط، ۲۰۲۶/۳/۲۴). از سوی دیگر، نخستوزیر لبنان در تاریخ ۲۰۲۶/۳/۱۹در گفتوگو با شبکهٔ CNN اعلام کرد که پیامی به ترامپ ارسال کرده و گفته است: «مایلم آمادگی خود را برای ورود فوری به مذاکرات با طرف اسرائیلی تأکید کنم».
2. بر این اساس، اظهارات رژیم یهود نشان میدهد که در پی ایجاد یک منطقهٔ حائل تا رود لیتانی در جنوب لبنان است و از تخلیهٔ این منطقه از ساکنان لبنانی سخن میگوید؛ اما تحقق چنین هدفی برای ارتش آن آسان نیست، بهویژه با توجه به وجود مقاومت در جنوب. افزون بر این، رژیم یهود اساساً توان ایستادگی در میدان نبرد را ندارد مگر با تکیه بر حمایت دیگران؛ چرا که پیوند خود با الله سبحانه وتعالی را گسسته است. از اینرو، اگر تجاوز امریکا پایان یابد، آنها نیز بهصورت طبیعی فروکش خواهند کرد.
سوم: بخش سوم سوال، مربوط به دولت خلافت است؛ دولتی که عزت را به اسلام و مسلمانان بازمیگرداند و کفر و کافران را خوار میسازد:
1. در حاکمان کنونی سرزمینهای اسلامی خیری دیده نمیشود و بعید است که به راه درست بازگردند. بنابراین، تکیهگاه اصلی تنها امت اسلامی است؛ امتی که زمانی که صاحب دولت گردد، در قالب یک دولت واحد متجسّد در خلافت راشده زیر رهبری سیاسی آگاه و دارای ارادهٔ استوار و صحیح، گرد هم میآید. عملکرد این امت در تاریخ ثبت است؛ چنانکه در مدت چند سال، دو امپراتوری بزرگ زمان، یعنی فارس و روم را شکست دا. و فتوحات خود را در شرق و غرب زمین ادامه دادند تا آنکه ملتها در برابرشان سر فرود آوردند، لشکرهای عظیم در برابرشان شکست خوردند، و تاجهای پادشاهان، امپراتوران و کسراها زیر گامهایشان فرو افتاد. این، سرنوشت امریکا نیز خواهد بود؛ چنانکه به اذن الله سبحانه وتعالی درهم شکسته خواهد شد و ناگزیر به بستن پایگاههای خود و عقبکشیدن نیروهایش به آنسوی اقیانوس اطلس میگردد، در حالیکه دنبالههای شکست و خواری را با خود میکشد؛ و در نتیجه، بینی ترامپ و همپیمانانش به خاک مالیده خواهد شد.
﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُوا سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ﴾
ترجمه: بگو به کسانی که کفر ورزیدهاند: به زودی شکست خواهید خورد و بهسوی دوزخ گرد آورده میشوید، و چه بد جایگاهی است.
2. درست است که ایران در حال هدفقرار دادن پایگاههای نظامی امریکا در خلیج است، و نیز درست است که حملات مشابهی را بر رژیم یهود انجام داده و این ضربات از درجهای از قدرت برخوردار است؛ اما حاکمان ایران قادر نیستند امریکا را بهطور کامل شکست داده و آن را به عقب برانند، مگر آنکه خلافت برپا گردد؛ خلافتی که دین الله سبحانه وتعالی را یاری کند و احکام او را تطبیق نماید تا به اذن الله سبحانه وتعالی مورد نصرت قرار گیرد، جهان را با عدالت و جهاد خود روشن سازد و الله سبحانه وتعالی آن را با یاری خویش گرامی دارد:
﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾
ترجمه: اگر الله (سبحانه وتعالی) را یاری کنید، او شما را یاری میکند و گامهایتان را استوار میگرداند.
پس از آن، به امریکا درسهای پیدرپی داده خواهد شد تا پرده از چهرهاش کنار رود؛ چرا که امروز امریکا از سرزمینهای مسلمانان و از میدانهای هوایی آنان با مسلمانان میجنگد و از طریق عوامل خود، از رژیم یهود دفاع میکند. اما دولت خلافت بر این عوامل یورش برده، دژهایشان را درهم میشکند و آنان را بهبدترین شکل بیرون میراند. خلافت در این مسیر، ملتهای مسلمان را بسیج میکند و قدرتش فزونی مییابد تا به سیلی خروشان تبدیل گردد که حتی پایگاههای امریکا را در بیرون از سرزمینهای اسلامی نیز دربر گیرد.
در نتیجه، طوفانی سهمگین بهپا خواهد شد که در مسیر خود تختهای حاکمان را فرو میریزد، فلسطین را آزاد میسازد و رژیم یهود را بهشدت درهم میکوبد. این امر به اذن الله سبحانه وتعالی آسان و دستیافتنی است، هرچند بسیاری آن را خیال میپندارند؛ زیرا این امت، عقیدهای محرک و جوشان همچون رود در درون خود ذخیره دارد، و نیز خشم و کینهای عمیق نسبت به امریکا و یهود در اثر شدت و تداوم ستمهایشان در سینهها نهفته است.
دیدن صحنههای این پیروزی، به اذن الله سبحانه وتعالی، چندان دور نیست؛ آنگاه که الله متعال نصرت بزرگ خویش را مقدر سازد. چهبسا آنچه امت اسلام پس از آن به انجام خواهد رساند و آنچه میدانهای نبرد از آن حکایت خواهند کرد، فراتر از چیزی باشد که امروز قلم توان بیانش را دارد. و الله سبحانه وتعالی سنت خود را در این دنیا چنین قرار داده است:
﴿وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾
ترجمه: و همواره یاری مؤمنان بر ما حق بوده است.
هفدهم شوال ۱۴۴۷هـ.ق.
۲۰۲۶/۴/۴م.
مترجم: احمدصادق امین

فارسی
Ahmad Yassin retweetledi

د ایران پر وړاندې جګړه
(ژباړه)
پوښتنه:
د ټرمپ د متضادو او پرلهپسې بدلېدونکو څرګندونو معنا څه ده؟ یو ځل یې ایران ته د ۴۸ ساعتونو مهلت ورکړ، بیا یې دا مهلت ۵ ورځو او وروسته ۱۰ ورځو ته وغځاوه... همداراز یې د ۱۵ مادو یو پلان وړاندې کړ. ورپسې د څرګندونو او سیاسي دریځونو جګړه پیل شوه چې ډېری یې د ټرمپ له لوري او لږ یې د ایران له لوري وو. وروسته د ایران رسمي رسنیو اعلان وکړ چې د ټرمپ وړاندیز یې رد کړی دی. نو د دې ټولو پایلې څه دي؟ ایا ټرمپ به وکولای شي خپلې موخې ترلاسه کړي؛ یعنې ایران له اټومي وسلو او درنو توغندیزو وسلو څخه منع کړي، او بېرته یې د خپل نفوذ په مدار کې راولي او یا یې په بشپړ ډول تابع کړي، او که به ایران د یوه خپلواک دولت په توګه پاتې شي؟
او ایا رښتیا هم یهودي رژیم، د امریکا په موافقه، غواړي خپل قلمرو پراخ کړي او لکه څنګه چې د دغه رژیم د دفاع وزیر ویلي، تر لیتاني سیند پورې جنوب سیمې له ځان سره وتړي؟
او ولې مسلمانان دا نه درک کوي چې اسلامي دولت؛ یعنې د نبوت پر منهج راشده خلافت، هماغه ځواک دی چې ټرمپ او د هغه پیروان به داسې وځپي لکه د روم قیصران او د فارس اکاسره یې چې ځپلي وو؛ مکر به یې بېرته د هغوی پر خپله غاړه ور واړوي، تر څو اسلام او مسلمانان عزت ومومي او کفر او کافران هلاک شي؟
ځواب:
د دې لپاره چې د پورته پوښتنو د درېیو برخو ځواب روښانه شي، لاندې ټکي څېړو:
لومړی: د پوښتنې لومړۍ برخه چې د ټرمپ له موخې سره تړاو لري؛ دا چې ایران د امریکا تابع شي، یا د هغې د نفوذ مدار ته راوګرځي، او که د یو خپلواک دولت په توګه پاتې شي:
۱ـ د ۲۰۲۶م کال د فبرورۍ په ۲۸مه، د شنبې په سهار، ټرمپ په خپل پلټفورم، Truth Social کې د یوې ویډیو په خپرولو سره اعلان وکړ چې په منځني ختیځ کې مېشت ځواکونه یې پر ایران پراخ پوځي عملیات پیلوي... او نږدې ملګری یې، نتنیاهو هم ورسره یوځای شو.
دې کار په ایران کې، په ځانګړي ډول د سپاه پاسداران په کچه، د امریکا پر وړاندې سخت دریځونه راپارول؛ ځکه چې د ټرمپ ادارې له ایران څخه ژور امتیازات غوښتل، تر څو هغه په بشپړ ډول تابع دولت وګرځوي، نه دا چې یوازې د خپل نفوذ په مدار کې یې وساتي. ځکه د مشرانو وژل کېدل او بیا هم (د امریکا) په مدار کې ګرځېدل نه سره جوړېږي.
امریکا پر ایران جګړه د دې لپاره نه وه پیل کړې چې هغه له خپل نفوذ څخه وباسي او یو خپلواک دولت یې پرېږدي؛ بلکې ډاډه وه چې په لومړۍ ضربه به ژر پرې برلاسي شي او د ځان تابع به یې کړي. دا یوازې یو معنا لري: دا چې د ټرمپ ادارې د ایران د نظام له دننه له ځینو مشرانو سره همغږي کړې وه، تر څو د لومړۍ ضربې وروسته واک په لاس کې واخلي؛ یعنې وروسته له دې چې د لوړې کچې مخالف مشران له منځه یوړل شي. خو دا کار ونه شو!
سپاه پاسداران وضعیت کنټرول کړ. له همدې امله ټرمپ او د یهودي رژیم مشرتابه حیران شول چې د ایران نظام ټینګ پاتې دی، او په بې ساري شدت او څرګند جرأت سره توغندي او بېپیلوټه الوتکې توغوي. د ایران بریدونه تر یهودي دولت او همدارنګه په خلیج او سیمه کې د امریکا اډو ته وغځېدل.
ټرمپ وویل چې ځینې هغه کسان، چې هغه تمه لرله واک به ترلاسه کړي، په نا قصدي ډول وژل شوي دي! امریکا داسې انګېرله چې دا سخت غبرګون د ځینو مشرانو د عصبي چلند پایله ده، او د نوي رهبر د ټاکلو په تمه پاتې شوه. خو کله چې مجتبی خامنهیي د خپل پلار ځایناستی وټاکل شو او څو اونۍ تېرې شوې، نو د ایران نظام د امریکا د مخالفینو تر واک لاندې ثابت او مستقر شو؛ په ځانګړي ډول ځکه چې د امریکا بریدونه له ټولو حدودو اوښتي وو.
۲ـ داسې ښکاري چې د امریکا او اسرائیلو محاسبې ناسمې وې. کله چې دواړو پر ایران برید وکړ، څرګنده شوه چې هغوی د جګړې لپاره لنډه موده (څلور ورځې) ټاکلې وه. دا باید یو ناڅاپي او پراخ برید وای، چې د ایران د لوړې کچې مشرتابه، اټومي تأسیسات او د توغندیو د جوړولو او توغولو مرکزونه په نښه کړي.
هغوی داسې ګومان کاوه چې یوازې د نظام د سر او د لومړۍ درجې مشران په نښه کول به بس وي، تر څو دوهم صف تسلیم شي او د هغوی شرطونه ومني؛ لکه څنګه چې په وینزویلا کې وشول؛ کله چې امریکایي ځواکونو د هغه هېواد ولسمشر برمته کړ، نو مرستیاله یې له خپلو ملګرو سره امریکا ته تسلیم شوه.
خو د ایران د رهبر علي خامنهیي او د نظام د ځینو نورو مشرانو تر وژل کېدو وروسته په ایران کې دا حالت رامنځته نه شو. برعکس، سپاه پاسداران ودرېد، مقاومت یې وکړ او پرېکړه یې وکړه چې د دې تېري پر وړاندې مقابله او پر دښمنانو بریدونه وکړي.
له همدې امله، د امریکا او ایران ترمنځ سیاسي اړیکه پرې شوه. دا ښيي چې امریکا غوښتل دغه اړیکه بدله کړي؛ ځکه که داسې نه وای، نو دا برید به یې نه کاوه او نه به یې یهودي رژیم ته اجازه ورکړې وای چې د نظام مهم شخصیتونه، په ځانګړي ډول رهبر، ووژني. دا ټول څرګندوي چې د امریکا موخه دا وه چې د ایران سیاست بدل کړي، هغه له داسې دولته چې د هغې په مدار کې ګرځي، په بشپړ تابع دولت بدل کړي، تر څو وکولای شي په مذاکراتو کې خپل شرطونه پرې وتپي. خو بیا هم په دې کې بریالۍ نه شوه، نو د جګړې د دوام پرېکړه یې وکړه.
۳ـ هغه څه چې دا خبره لا پیاوړې کوي چې د امریکا موخه د ایران د نظام د سیاست بدلول وو، او دا چې هغې د برید پر وړاندې د نظام د ټینګ پاتې کېدو او متقابل ځواب تمه نه درلوده - سره له دې چې ډېر لوړپوړي مشران یې ووژل شول - د دغه هیواد د جګړې وزیر، Pete Hegseth څرګندونې دي، چې د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۱۰مه یې وویل: «زه نشم ویلای چې موږ حتماً د داسې غبرګون تمه درلوده.»
همدارنګه، نیویارک ټایمز د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۱۲مه د باخبرو سرچینو په حواله راپور ورکړ چې: «ټرمپ او د هغه سلاکاران په دې باوري وو چې د لوړې کچې مشرتابه وژل به واک ته د داسې مشرانو د رسېدو لامل شي چې عملي (پراګماتیک) وي او د جګړې د پای ته رسولو هڅه وکړي»؛ یعنې امریکا ته تسلیم شي او شرطونه یې ومني!
کله یې چې دا تمه په لنډ وخت کې پوره نه شوه، نو ټرمپ د جګړې د پای ته رسولو لپاره د دوو اونیو، او ښايي د څلورو اونیو خبره پیل کړه. هغه غواړي جګړه په هر ډول داسې پای ته ورسوي چې ځان پکې بریالی وښيي؛ داسې نه لکه په ۲۰۲۱م کې له افغانستان څخه د وتلو پر وخت چې وشول، دوی مات او ذلیل ښکاره شي. همدارنګه، هغه غواړي جګړه مخکې له دې پای ته ورسوي چې حالات لا ترینګلي شي او په کور دننه پر هغه او د هغه پر ګوند اغېز وکړي؛ په ځانګړي ډول دا چې راتلونکي منی د کانګرس منځمهالې ټاکنې دي او په دغو ټاکنو کې ماتې د ۲۰۲۸م کال پر ولسمشریزو ټاکنو هم اغېز لري.
نو ټرمپ هڅه کوي ځان تش په خوله بریالی وګڼي. هغه د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۱۱مه اکسیوس وېبپاڼې ته وویل: «په ایران کې د هدف ګرځولو لپاره تقریباً هیڅ نه دي پاتې؛ پر ایران بریدونو له لومړیو پړاوونو راهیسې ډېر زیات زیانونه اړولي، تر هغه ډېر چې دوی یې تصور کولی شوای.»
نو ټرمپ له الفاظو سره داسې لوبې کوي، چې ته به وایې جګړه یې ګټلې ده. دا ټول ښيي چې د امریکا وضعیت د اندېښنې وړ دی، ځکه چې خپلې موخې یې په چټکۍ او پرته له زیانونو ترلاسه نه کړې.
۴ـ له دې وروسته، ټرمپ د یوې نوې ستراتیژۍ په توګه د مهلتونو په غځولو سره مانور پیل کړ. د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۲۲مه یې د ۴۸ ساعتونو یو سخت وروستی خبرداری اعلان کړ، بیا یې د مارچ په ۲۳مه دا مهلت د «رغنده خبرو اترو» په پلمه پنځو ورځو ته وغځاوه، او وروسته یې د مارچ په ۲۶مه اعلان وکړ چې دا مهلت لس نورې ورځې هم غځوي، یعنې تر ۲۰۲۶/۴/۶ پورې؛ سره له دې چې نورې متناقضې څرګندونې یې هم کولې.
د دې ستراتیژۍ موخه دا ده چې پر ایران رواني او سیاسي فشار زیات او تسلیمېدو ته یې اړ کړي. همدارنګه، د مهلتونو دا غځول ښايي د هغو پوځي چمتووالو لپاره یو پوښ هم وي چې امریکا یې سیمې ته لېږي، تر څو پر ایران یا د خارک ټاپو پر وړاندې محدود ځمکني عملیات وکړي.
امریکا مخکې هم په خپلو بریدونو کې ورته تګلاره کارولې ده. نو ټرمپ د نویو ځواکونو د لېږلو لپاره مانور کوي؛ داسې راپورونه ورکړل شوي چې سپینه ماڼۍ او د امریکا دفاع وزارت منځني ختیځ ته د لږ تر لږه ۱۰ زره نورو سرتېرو د لېږلو ارزونه کوي (میبا نیوز وېبپاڼه، ۲۰۲۶/۳/۲۷). نو دا مهلتونه د پخوا په څېر د دوکې او مانور یوه برخه ده.
۵ـ نو د ټرمپ او د هغه د تکبر پر وړاندې بل څه نه دي پاتې، پرته له هغه څه چې دی یې «د ځواک له لارې سوله» بولي؛ یعنې د اور تر سیوري لاندې مذاکرات. هغه د ۱۵ مادو یو پلان اعلان کړ چې د پاکستان له لارې یې ایران ته د جګړې د پای ته رسولو لپاره وړاندې کړ. د دغه پلان مهم ټکي دا دي:
(د ایران د راټولو شوو اټومي وړتیاوو بشپړ له منځه وړل، دا ژمنه چې هېڅکله به د اټومي وسلو د ترلاسه کولو هڅه نه کوي، په ایران کې د یورانیمو د غني کولو درول، ټول غني شوي مواد د نږدې مهال وېش له مخې د اټومي انرژۍ نړیوالې ادارې ته سپارل، د نطنز، اصفهان او فوردو تأسیساتو غیر فعالول او ویجاړول، د ایران دننه ټولو معلوماتو ته د اټومي انرژۍ نړیوالې ادارې لاسرسی ورکول، د «نیابتي ځواکونو» له تګلارې لاس اخیستل، په سیمه کې خپلو متحدینو ته د مالي او وسلو مرستو بندول، د ټولو پر مخ د هرمز تنګي پرانیستل او آزاد ساتل، او وروسته د توغندیو موضوع ته رسېدنه، چې پکې به د شمېر او واټن محدودیتونه لګول کېږي او یوازې به د «مشروع دفاع» لپاره کارول کېږي. العربي جدید، ۲۵/۳/۲۰۲۶).
د دغه پلان له مادو څخه څرګندېږي چې د ټرمپ موخه دا ده چې ایران له یوه داسې دولته چې یوازې د امریکا په مدار کې دی، په یوه بشپړ تابع دولت بدل کړي چې ټولې غوښتنې یې ومني. تر دې چې په نړیوالو رسنیو کې هم دا د «تسلیمۍ سند» بلل شوی؛ یعنې داسې سند چې یو هېواد تابع ګرځوي.
(هغه پلان چې د ټرمپ ادارې د پاکستان له لارې وړاندې کړی، په حقیقت کې د تسلیمۍ د سند په شان دی... د دوحې انستیتیوت، ۲۶/۳/۲۰۲۶). ټرمپ د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۲۴مه د پاکستان د پوځ له مشر عاصم منیر سره ټلیفوني خبرې هم وکړې او هغه یې وهڅاوه چې ایران د ټرمپ د شرطونو منلو ته اړ باسي، خو بریالی نه شو.
ایران دا پلان د خپل رسمي تلویزیون له لارې رد کړ، او دا ردول په دې معنا دي چې ایران نه غواړي په «تابع دولت» بدل شي. په مقابل کې، ایران خپل د پنځو مادو پلان وړاندې کړ چې پکې د ایراني چارواکو د هدفي وژنو بندول، د نوې جګړې د نه پیل کولو تضمین، د جګړې تاوان ورکول، د دښمنیو پای ته رسول، او پر هرمز تنګي د ایران حاکمیت منل شامل دي (یورونیوز، ۲۵/۳/۲۰۲۶).
که څه هم د ایران په دې وړاندیز کې د اټومي او توغندیزو وسلو موضوع نه ده راغلې، خو بیا هم د امریکا له ۱۵ مادو پلان سره سمون نه لري... نو ځکه مذاکرات هماغسې په خپل ځای درېدلي دي.
۶ـ سره له دې، اړیکې په بشپړ ډول نه دي پرې شوې، بلکې په غیر څرګندو لارو روانې دي. د ایران د بهرنیو چارو وزیر، عباس عراقچي د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۳۱مه له الجزیرې سره په خبرو کې وویل:
«هغه څه چې اوس روان دي، نه مستقیم مذاکرات دي او نه هم د منځګړو له لارې... موږ د امریکا له استازي سټیف ويتکاف څخه پیغامونه ترلاسه کوو، لکه مخکې به چې کېدل، خو دا په دې معنا نه ده چې موږ مذاکرات کوو. همدارنګه دا سمه نه ده چې د ایران له کومې ځانګړې ډلې سره خبرې روانې دي؛ پیغامونه د بهرنیو چارو وزارت له لارې رسېږي او د امنیتي ادارو ترمنځ اړیکې شته... او دا ټول د ملي امنیت شورا تر څار لاندې دي.»
هغه همدارنګه وویل:
«موږ لا د مذاکراتو په اړه هېڅ پرېکړه نه ده کړې، موږ پرې ملاحظات لرو، او د جګړې د بندېدو لپاره زموږ شرطونه روښانه دي. موږ یوازې اوربند نه منو، بلکې د جګړې بشپړ پای ته رسېدل غواړو، نه یوازې په ایران کې بلکې په ټوله سیمه کې.» او ویې ویل:
«د ایران شرطونه دا دي چې بیا به بریدونه نه تکرارېږي او د زیانونو تاوان دې پرې شي.»
دا خبرې دوهګونې بڼه لري؛ یعنې اړیکې شته خو مذاکرات نشته! په هر حال، دا ښيي چې د ایران په نظام کې داسې کسان شته چې مذاکراتو ته چمتو دي، او امریکا هر وخت کولای شي جګړه ودروي او مذاکرات پیل کړي، ځکه اړیکې، د عراقچي په وینا، لا هم روانې دي.
خو سپاه پاسداران د نظام د نورو کړیو په پرتله سخت دریځ لري؛ هغه لا هم په خلیج او شاوخوا سیمو، او همدارنګه په اشغال شوې ځمکه کې د امریکا پر ګټو بریدونه کوي او د مذاکراتو مخالفت کوي.
۷ـ په پورته ټکو کې په ژور فکر او تدبر سره، د پوښتنې د لومړۍ برخې لنډیز داسې دی:
الف ـ سپاه پاسداران په جدي توګه هڅه کوي چې ایران له امریکایي نفوذه وباسي، تر څو بېرته د هغې مدار ته ور نه شي، بلکې د یوه خپلواک دولت په توګه ودریږي. لکه څنګه چې په بېلابېلو څرګندونو کې راغلي:
(سپاه پاسداران: په هرمز تنګي کې د دښمن هر حرکت به د سمندري ځواکونو له قاطع ځواب سره مخ شي... MTV لبنان، ۲۰۲۶/۳/۴)
(د سپاه پاسداران ویاند ابراهیم ذو الفقاري ټینګار وکړ چې جګړه به دوام ومومي تر څو دښمنان ذلیل او تسلیم شي، او بریدونه به لا سخت او پراخ شي... الایام نیوز، ۲۰۲۶/۴/۲)
(سپاه پاسداران اعلان وکړ چې د هرمز ستراتیژیک تنګی به د هېواد د دښمنانو پر وړاندې تړلی پاتې شي، په داسې حال کې چې ټرمپ ویلي وو هغه به د اوربند موضوع ته تر هغه وخته پام ونه کړي څو چې دا بېرته پرانیستل شوې نه وي... اخبار الیوم، ۲۰۲۶/۴/۱)
(او همدارنګه سپاه پاسداران د خپل ټلګرام چینل له لارې ویلي چې له دې وروسته به د هر ترور په بدل کې یو امریکایي شرکت ویجاړ شي... العربیه نېټ، ۲۰۲۶/۴/۱)
ب ـ د ایران د نظام نور چارواکي د ځواک او کمزورۍ ترمنځ په تذبذب کې دي، او ډېره هیله یې دا ده چې که کېږي، ایران دې د امریکا د نفوذ په مدار کې پاتې شي؛ او حتی دا ورته لویه خبره نه ده که ایران د سیمې د نورو هېوادونو په څېر د امریکا تابع او مزدور دولت شي.
داسې ښکاري چې ټرمپ په ایران کې داسې کسان لري چې ورسره خبرې کولی شي. لکه څنګه چې هغه د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۲۳مه وویل:
«زه له مناسبو کسانو سره په ایران کې تعامل کوم.» او کله چې ترې وپوښتل شول چې دا کسان څوک دي، هغه وویل: «... ځکه چې زه نه غواړم هغوی ووژل شي.»
همدارنګه د یوې پاکستانۍ سرچینې له مخې چې رویټرز ته یې معلومات ورکړي، یهودي رژیم په موقتي ډول د ایران د بهرنیو چارو وزیر عباس عراقچي او د پارلمان رئیس محمد باقر قالیباف د ترور له هدفونو څخه ایستلي دي؛ دا کار وروسته له هغې شوی چې پاکستان له واشنګټن څخه وغوښتل چې هغوی په نښه نه کړي، او ورته ویلي یې چې: «که هغوی هم ووژل شي، نو بیا به د خبرو اترو لپاره هیڅوک پاتې نه شي.» (الجزیره نېټ، ۲۶/۳/۲۰۲۶)
ج ـ له دې جګړې څخه د ټرمپ موخه دا ده چې ایران په داسې تابع دولت بدل کړي چې د هغه امر ومني، تر کنټرول لاندې یې وي، پر نفتو او ګازو یې واک ټینګ کړي او په هرمز تنګي کې د نفوذ لویه برخه خپله کړي. امریکا هڅه کوي جګړه په داسې ډول مخته یوسي چې تر ټولو ډېرې موخې ترلاسه کړي؛ نو کېدای شي د ایران د انرژۍ پر تأسیساتو خپل بریدونه زیات کړي؛ سره له دې چې ایران هم د خلیج هېوادونو د انرژۍ تأسیسات په نښه کوي او د تېلو بیې تر لوړو کچو ته رسېږي. همدارنګه، امریکا کولای شي پر هرمز تنګي –پرته له دې چې هغه پرانیزي - محدودیتونه ولګوي؛ یعنې د ایران د تېلو ټانکرونو، او یا په عرب سمندرګي کې د هغو ټانکرونو تګ راتګ بند کړي چې ایران یې اجازه ورکوي.
* د ایران د تابع کولو په اړه د ټرمپ خوب، تر هغه وخته پای ته نه رسېږي چې څو په نظام کې خپل کسان ونه لري... که دغه کسان واک ته ورسېږي، نو د ټرمپ هیلې به پوره شي.
* خو که د جګړې د پرمختګونو له مخې ټرمپ له دغو کسانو نهیلي شي، او سپاه پاسداران لکه اوس همداسې له نظامي اړخه ټینګ پاتې شي او ثبات راولي، نو ایران به د خپلواکۍ پر لور روان شي؛ ځکه چې دا جګړه هغه وروستی تار هم پرې کوي چې ایران یې د امریکا په مدار کې ساته.
دوهم: د پوښتنې دوهمه برخه چې له لبنان سره تړاو لري، او دا چې آیا یهودي رژیم غواړي د امریکا په موافقه جنوب تر لیتاني سیند پورې ضم کړي؟
۱ـ د لبنان په اړه، الجزیرې د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۲۶مه د سرچینو له قوله راپور ورکړ چې: «ایران منځګړو ته خبر ورکړی چې لبنان باید د هر ډول اوربند یوه برخه وي.»
همدارنګه، اسرائیل کاتس د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۲۴مه اعلان وکړ چې ځواکونه به یې د لبنان په جنوب کې تر لیتاني سیند پورې یوه سیمه تر خپل کنټرول لاندې راولي. هغه وویل: «بېځایه شوي خلک به د لیتاني جنوب ته تر هغه وخته بېرته نه ستنېږي چې څو د شمالي اسرائیل د اوسېدونکو امنیت تضمین نه شي». او زیاته یې کړه: «زموږ ځواکونو د لیتاني پر سیند ټول پنځه پلونه ویجاړ کړي چې حزبالله به ترې کار اخیست، او موږ به پر پاتې پلونو هم کنټرول ولرو او تر لیتاني سیند پورې به یوه امنیتي سیمه جوړه کړو.» (شرق الاوسط، ۲۴/۳/۲۰۲۶)
له بلې خوا، د لبنان لومړي وزیر د ۲۰۲۶م کال د مارچ په ۱۹مه CNN ته وویل چې هغه ټرمپ ته پیغام لېږلی: «زه غواړم ولسمشر ټرمپ ته ډاډ ورکړم چې موږ چمتو یو له اسرائیلي اړخ سره سمدستي مذاکراتو ته داخل شو».
۲ـ له دغو څرګندونو ښکاري چې د یهودي رژیم موخه دا ده چې د لبنان په جنوب کې تر لیتاني سیند پورې یوه حایله سیمه جوړه کړي، او حتی د دې سیمې د لبناني اوسېدونکو د ایستلو خبره هم کېږي. خو دا کار د هغوی د پوځ لپاره اسانه نه دی، ځکه چې په جنوب کې مقاومت شته.
سربېره پر دې، یهودي رژیم د جګړې خلک نه دي، مګر دا چې د نورو په ملاتړ تکیه وکړي؛ ځکه هغوی د الله رسۍ پرېښې ده. نو کله چې د امریکا بریدونه پای ته ورسېږي، هغوی به هم په خپله کمزوري شي او شاته به ولاړ شي.
درېیم: د پوښتنې درېیمه برخه چې د خلافت له دولت سره تړاو لري؛ هغه دولت چې اسلام او مسلمانانو ته عزت بېرته راولي او کفر او کافران به ذلیل کړي:
۱ـ د اسلامي خاورو په حکامو کې هېڅ خیر نشته، او ډېره لیرې ده چې هغوی به بېرته سمې لارې ته راوګرځي. نو تکیه باید یوازې پر اسلامي امت وي؛ کله چې خپل دولت جوړ کړي او د داسې سیاسي مشرتابه تر قیادت لاندې چې پوهاوی او قوي اراده ولري، په یوه واحد دولت، د نبوت پر منهج راشده خلافت کې سره راټول شي.
د هغوی کارنامې د تاریخ په پاڼو کې ثبت دي؛ هغوی د څو کلونو په موده کې د فارس او روم سترې امپراتورۍ نسکورې کړې. بیا یې خپل فتوحات د نړۍ ختیځ او لوېدیځ ته وغځول، تر دې چې ملتونه ورته تسلیم شول، ستر پوځونه یې مات کړل، او د پاچاهانو، امپراتورانو او اکاسرو تاجونه یې تر خپلو پښو لاندې کړل.
همدا د امریکا برخلیک هم دی؛ انشاءالله ماته به شي، اړ به شي چې خپلې اډې وتړي او خپل پوځونه بېرته د اطلس سمندر هاخوا بوځي، په داسې حال کې چې د ماتې او رسوایۍ بار به پر اوږو وړي، او په دې سره به د ټرمپ او د هغه د ملګرو پوزه په ځمکه ومښل شي.
﴿قُل لِّلَّذِينَ كَفَرُواْ سَتُغْلَبُونَ وَتُحْشَرُونَ إِلَى جَهَنَّمَ وَبِئْسَ الْمِهَادُ﴾
ژباړه: «هغو کسانو ته چې کفر یې کړی، ووایه: ژر به مات شئ او دوزخ ته به راټول کړل شئ، او هغه ډېر بد استوګنځی دی.»
۲ ـ سمه ده چې ایران په خلیج کې پر امریکایي پوځي اډو بریدونه کوي، او همدارنګه یې پر یهودي رژیم هم ورته بریدونه کړي، او دا هم سمه ده چې دا بریدونه یو ډول ځواک څرګندوي؛ خو څو چې خلافت نه وي قایم شوی، د ایران واکمنان نه شي کولای امریکا ماته کړي او مکر یې بېرته په خپله غاړه ورواړوي؛ داسې خلافت چې د الله نصرت او مرسته تر لاسه کړي او د هغه سبحانه وتعالی احکام پلي کړي. نو هغه مهال به د الله په اذن بریالی وي، نړۍ به د خپل عدل او جهاد په رڼا روښانه کړي او الله سبحانه وتعالی به یې په خپل نصرت سره ونازوي:
﴿إِنْ تَنْصُرُوا اللهَ يَنْصُرْكُمْ وَيُثَبِّتْ أَقْدَامَكُمْ﴾
ژباړه: «که تاسې د الله مرسته وکړئ، الله به ستاسې مرسته وکړي او ستاسې قدمونه به ټینګ کړي.»
وروسته به امریکا ته پرلهپسې درسونه ورکړي، چې حقیقت یې بربنډ کړي. ځکه امریکا نن ورځ له همدغو اسلامي خاورو او هوايي ډګرونو څخه د مسلمانانو پر وړاندې جګړه پر مخ وړي، او خپل اجیران د دې لپاره کاروي چې د یهودي رژیم دفاع وکړي. خو د خلافت دولت به پر دغو اجیرانو بریدونه وکړي، د هغوی کلاوې به ونړوي او هغوی به په ذلت سره وشړي.
خلافت به د خپل مسیر لپاره د مسلمانانو ملتونه بسیج کړي، نو ځواک به یې لا زیات شي، تر دې چې د سېلاب په څېر به پورته شي او د اسلامي نړۍ له پولو هاخوا به د امریکا اډو ته ورسېږي. یو ستر توپان به راپورته شي چې د لارې په اوږدو کې به د واکمنانو تختونه نسکور کړي، فلسطین به آزاد کړي او یهودي رژیم به تر پښو لاندې کړي.
دا کار – که څه هم ډېر خلک یې خیال بولي - د الله په اذن اسانه او شونی دی. ځکه امت داسې عقیده لري چې د سیند په څېر خوځنده ده، او د امریکا او یهودو پر وړاندې د هغوی د ظلم له امله ژوره کرکه هم لري. نو کله چې الله خپل ستر نصرت راولي، د دې بریاوو لیدل ډېر لرې نه دي.
او ښايي هغه څه چې اسلامي امت به یې ترسره کړي او د جګړې ډګرونه به یې بیان کړي، له هغه څه هم زیات وي چې قلم یې نن بیانولای شي. ځکه الله تعالی په دې دنیا کې خپل سنت داسې ټاکلی دی:
﴿وَكَانَ حَقّاً عَلَيْنَا نَصْرُ الْمُؤْمِنِينَ﴾
ژباړه: «او پر موږ لازم دي چې مؤمنانو ته نصرت ورکړو.»
۱۴۴۷هـ.ق کال د شوال ۱۷مه
۲۰۲۶م کال د اپرېل ۴مه

PS
Ahmad Yassin retweetledi

نبض:
د مسجد الاقصی د تړل کېدو، د غزې د مظلومیت او د اسیرانو د اعدامولو په وړاندې
زموږ شرعي مکلفیت څه دی؟
ډاکټر الیاس مایار
د اسلامي امت په تاریخ کې په وار-وار داسې حساسې شيبې راځي چې د ایمان او نفاق ترمنځ کرښه په بشپړه توګه روښانه کېږي. نن یو ځل بيا د رسول الله ﷺ د اسراء او معراج سپېڅلې خاوره او مسجد الاقصی د صهیونیستي رژیم لخوا د روژې د مبارکې مياشتې له پیل راهیسې تړل شوی؛ په غزه کې د مظلومو مسلمانانو وینې په مسلسل ډول بهېږي او زموږ بېدفاع اسیران د اعدام له وحشي قوانینو سره مخ دي. دا یوازې یو سیاسي بحران نه، بلکې د امت پر اسلامي عقیدې یو مستقیم برید دی، چې دا پوښتنه راپورته کوي: په داسې حالت کې زموږ شرعي مسؤلیت او د وخت د واکمنو مکلفیت څه دی؟
له اسلامي عقیدې سره د مسجد الاقصی اړيکه یوازې د هغې له ډبرو او دېوالونو سره نه ده؛ دا زموږ د ګران پیغمبر صلیاللهعلیهوسلم د اسراء خاوره، لومړنۍ قبله او درېیم مقدس حرم دی. دا هغه ځای دی چې د ځمکې پر مخ د الله سبحانهوتعالی له شعایرو ګڼل کېږي او رسول الله ﷺ ترې اسمانونو ته عروج کړی دی. کله چې دا سپېڅلی ځای د "مغضوب علیهم" تر پښو لاندې وي او د روژې په مبارکه میاشت کې پکې د قیام، تلاوت، تکبیر او تسبیح غږ چُپ شوی وي، نو د امت پر هر فرد، په ځانګړې توګه پر هغو چې د خلکو د رهبرۍ مقام، قدرت، وسلې او نظامي امکانات لري، یو ستر شرعي مکلفیت او حتمي وجیبه ګرځي چې د دې سپکاوي مخه ونیسي.
خو تر ټولو دردوونکې خبره دا ده چې دښمن (نیتنیاهو او ټرمپ) دا جګړه یوازې یوه جغرافیوي شخړه نه بولي، بلکې هغوی ورته د خپلو توراتي او انجيلي وړاندوېينو (Prophecies) پوره کول او یو مذهبي ماموریت وایي. هغوی د مسجد الاقصی د نړولو او پر ځای یې د "هیکل" د جوړولو په جنون کې ډوب دي؛ خو په مقابل کې د دوه ملیارده مسلمانانو پر برخلیک واکمن جابر او لاسپوڅي نظامونه داسې چُپ دي، ته وا د مړو او هديرو رهبران دي. د دغو حاکمانو مړژواندې چوپتيا د دښمن له جنایت څخه کم جرم نه دی؛ هغوی د خپلو چوکیو او جابرو نظامونو د ساتلو لپاره د اقصی حرمت او د غزې د مجاهد ولس، ښځو او ماشومانو وینې په لوی لاس قرباني کړې دي.
دا ځل دښمن یوازې زموږ پر خاوره برید نه دی کړی، بلکې هغوی زموږ د "شعور او فکر" د مسخ کولو هڅه هم کوي. هغوی غواړي د "نوي فلسطیني" په نوم داسې نسل وروزي چې خپل مجاهد ورور دښمن وګڼي او اشغالګر ته د دوست په سترګه وګوري. دا هماغه د "عاد قوم" د تکبر او فرعوني غرور تکرار دی چې نننی استکبار یې د عصري وسلو او تکنالوژۍ په زور نندارې ته وړاندې کوي. هغوی په غرور سره وایي: «مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّةً» (څوک دي چې له موږ نه په قوت کې زیات وي؟)، خو هېر کړي يې دي چې د جبار الله ذات د هر مستکبر لپاره د هلاکت ژورې کندې تیارې کړې دي.
زموږ شرعي مسؤلیت دا نه دی چې یوازې په دعاګانو او ژړاو بسنه وکړو. د اسیرانو خلاصول (فک العاني) او د اشغال شوې خاورې ازادي یو اتفاقي شرعي واجب دی چې تر هر څه لومړیتوب لري. کله چې دښمن زموږ اسیران اعداموي او د مقدسې اقصی د ړنګولو نقشه جوړوي، نو د امت لښکرې باید د تېرو صلیبي جګړو په څېر د یوه نوي "حطین" لپاره چمتو کړل شي.
زموږ د فرد - فرد شرعي مکلفیت دا دی چې د هغو نظامونو او سرحدونو زنځیرونه مات کړو چې د امت د نصرت مخه یې نیولې ده. موږ باید د یوې واحدې رهبرۍ (دویم راشده خلافت) تر بیرغ لاندې د داسې لښکرو د حرکت لپاره کار وکړو چې په لومړي ځل یې بیت المقدس فتح کړی و. د اقصی ساتنه باید زموږ په فکر، سیاست، دعوت، وعظ، د ماشومانو په تربیه او بالاخره په هغو عملي ګامونو کې نغښتې وي چې د اشغالګر رژیم او د هغه د حامیانو ریښې له دې سپېڅلې خاورې وباسي.
اوس د دې وخت رارسېدلی چې امت د سيلاب د خځلو (غثاء السيل) له حالته ووځي او د خپلې عقیدې د غوښتنې له مخې د دویم راشده خلافت د تاسيس لپاره جدي مبارزه وکړي، ترڅو يو ځل بيا د عمر فاروق او صلاح الدین ایوبي تاریخ تکرار کړي. په پای کې نصرت یوازې د هغو کسانو په برخه کېږي چې د الله سبحانهوتعالی پر وړاندې د خپل مکلفیت پر بنسټ کار او مبارزې ته دوام وکړي.
«فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ الْآخِرَةِ لِيَسُوءُوا وُجُوهَكُمْ وَلِيَدْخُلُوا الْمَسْجِدَ كَمَا دَخَلُوهُ أَوَّلَ مَرَّةٍ وَلِيُتَبِّرُوا مَا عَلَوْا تَتْبِيرًا» [الاسراء: ۷]
«بیا کله چې د دویمې وعدې وخت راغی (نو موږ نور دښمنان درباندې مسلط کړل) ترڅو ستاسو مخونه غمګين کړي او مسجد (الاقصی) ته ننوځي، لکه څنګه چې په لومړي ځل ورننوتلي وو او پر هر هغه څه چې لاسبري شي، په بشپړه توګه یې تباه او تسنس کړي».

PS



