batman
3.7K posts

batman
@batmanm01
در حال مهاجرت از اینترنت به اونترنت👣 - عمو نمیشم- اُترُوِرت
Katılım Şubat 2015
815 Takip Edilen544 Takipçiler

@__imnzial1 خاک تو سر کصخلتون، ایشون فرقش با شما اینه که وقت گذاشته زبان یاد گرفته تا از جمله مجهول استفاده کنه به معنی اینکه به من بله میگه فقط بهتر بود بگه
I was said yes یعنی بله رو گرفتم.
فارسی

@realBhnam @trumpnejad ۱ عدد بستنی = 3 دلار
۱ بسته چیپس = 3 دلار
۱ کیلو پسته = 40 دلار
۱ کیلو برنج = ۳ دلار
۱ کیلو توت فرنگی = 10 دلار
۱ کیلو راسته گوساله = 20 دلار
۱ کیلو سینه مرغ = 7 دلار
فارسی
batman retweetledi
batman retweetledi

روزنوشت – سوم فروردین، #تهران
شب دیگر زمان خواب نیست یک میدان انتظار است. انتظار برای صدایی که نمیدانی از کجا میآید، اما مطمئنی وقتی بیاید، چیزی را درونت میشکند.
بمباران در شب، ترسناکتر است.از صدا،یا تاریکی نیست… حس میکنم جهان در تاریکی پناه میگیرد.
روز، هنوز نشانههایی از زندگی دارد، نور، رفتوآمد، صداهای پراکنده.
اما شب همهچیز را جمع میکند و میگذارد درست روبهروی ترس.
عجیب است. من هیچوقت از شب نمیترسیدم.
اما حالا، تاریکی شبیه یک هیولای ترسناک است که گوش میدهد.انگار منتظر است. تاریکی خودِ #جنگ است
خواب ندارم. نه اینکه نتوانم بخوابم انگار مغزم دیگر اجازه نمیدهد. ساعتهای خواب و بیداری از هم پاشیدهاند، و این بینظمی، آرام و بیصدا، روان را با هزار خراش کوچک میجَوَد.
اگر تدی و کلویی نبودند، احتمالاً روزها را کامل میخوابیدم. یا شاید… فقط دراز میکشیدم و به سقف نگاه میکردم، بدون اینکه چیزی را واقعاً ببینم.
زندگی نرمال دیگر تعریف مشخصی ندارد.
آب جوش را داخل فلاکس میریزم، چون دیگر حوصله یا امنیتِ آن چای دمی با هل و دارچین را ندارم.
همان عطری که قبلاً دیوانهکننده بود، حالا زیادی شیک است. زیادی مربوط به جهانی که دیگر وجود ندارد.
صبحها با خبر شروع میشوند.
بعد ویپیان. چند ساعت مانده؟ چند گیگ؟
ارتباط با جهان حالا عدد شده. محدود و شکننده.
به مامان زنگ میزنم. به خواهرم. به داداشم. به دریا.
مکالمهها کوتاهاند، اما هر کدامشان یک جور چک کردن حیات است: هستی؟خوبی؟ نترسیا چیزی نیست.
آب معدنیها را میشمارم. خوراکیها را چک میکنم.
لیست خرید مینویسم
گوشی را تا صد درصد شارژ میکنم، بعد میروم سراغ تدی و کلویی.
طبق عادت میکِشَند سمت آسانسور. از دیروز میترسم. از گیر افتادن و خاموشی، از راه پله رفتیم.
کلویی، پرانرژی و بیخبر از همهچیز، از پلهها میپرید.
زندگی در او هنوز ساده است.
اما تدی شیتزوی کوچکم،پا درد دارد، بغلش کردم و
کوچه را فقط یک ربع راه رفتیم.
به چند هموطن دور از تهران و مهاجر دلتنگ وطن قول داده بودم به جایشان شهر را ببینم. قول عجیبیست در زمان جنگ… دیدن، به جای دیگران.
بخاطر کشمکش های درونم از خانه بیرون رفتن سخت است
نمیدانم دیدن شهر، شجاعت است یا بیاحتیاطی. میترسم جایی خاطره ای را دوباره مرور نکرده از دست بدهم
قبل از رفتن، همه چراغها و تلوزیون را روشن کردم..
املت صبحانه را با گوشکوب برقی درست کردم.
خانه را با وسواس جاروبرقی کشیدم
بهطرز عجیبی، به هر وسیله برقی گوش میدهم.
انگار دارم برای روزی که شاید دیگر نباشند آرشیو میکنم. حمام کردم. بیشتر از همیشه سشوار کشیدم
انگار ناخواسته کاری میکنم که همیشه مخالفش بودم، برق را هدر میدهم
ماشین ظرفشویی. بعد لباسشویی.لباسها را اتو زدم
برق و آب و گاز و تلفن هست… این هستِ معمولی حالا برایم باارزشترین چیز دنیاست.
دلم خورش کرفس و پلو دودی و سالاد و ماست و خیار میخواهد.
رفتم یوسفآباد که زنده است اما مثل قبل نیست
یک لایه نازک از اضطراب روی همهچیز نشسته. مردم راه میروند، خرید میکنند، نگاه میکنند اما انگار همه همزمان دارند گوش میدهند.
از کنار قنادی بی بی رد شدم. بوی شیرینی برایم یک دنیا خاطره است
پیتزا مدبر، نان پوپک…اسمها مثل تکههای از یک زندگی قبلیاند.
به مدرسه دخترانه ابوریحان نگاه میکنم.صدای زنگ نمیآید.
پارک شفق هنوز ایستاده.درختها هنوز سبزند. طبیعت انگار خبر ندارد و این ناآگاهی، دردناک است.
از کنار ساندویچ بهزاد رد میشوم، بعد بستنی رضا،
و رستوران شهرزاد…
هر کدامشان یک زندگی عادی را یادآوری میکنند.
یک قبل را.
و من بین این قبل و الان با بغض رانندگیمیکنم.
با ترسی که مدام در بدنم جابهجا میشود
گاهی در گلو،گاهی در سینه،گاهی در دستها.
با اضطرابی که هیچوقت کامل نمیرود، فقط شکل عوض میکند. و با امیدی کوچک، لجوج، تقریباً خجالتزده که زنده است.
امید به اینکه یک روز دوباره،چای هل و دارچین را دم کنم،و هیچ صدایی،هیچ صدایی، معنایی جز زندگی نداشته باشد.

فارسی
batman retweetledi

@AliMohdpour @Baharehmohamedi این مشکل فقط برای شما پیش نیومده. اینکه برای هر توییت و پست ای باید به همه ثابت کنیم که موضع ما کدام است و طرفدار چه هستیم مسخره اس!
فارسی

بهعنوان متخصص صنعت برق با ۲۶ سال سابقه تحصیل و کار در تولید، انتقال و توزیع برق:
نیروگاه در چند ماه ساخته نمیشود، سالها زمان + میلیاردها دلار.
شبکه انتقال هم سالها طراحی، مجوز و اجراست.
اینکه کار به تهدید زدن نیروگاهها رسیده،
یعنی کشور را عمداً به سمت «زمین سوخته» میکشند! یعنی مردم ایران براشون پشیزی ارزش ندارن!
امیدوارم ترامپ این کار را نکند، اما ریشه این فاجعه همین رژیم است
#KingRezaPahlaviForIran
#RezaPahlaviForIran
#FreeIran

فارسی
batman retweetledi
batman retweetledi

حالا که تونلها رو زدن میشه فهمید که جنگ احمدی نژاد و هاشمی برای در اختیار گرفتن شرکت متروی تهران بعد از ۸۸ چه دلیلی داشت.
شرکت متروی تهران پوششی بوده برای ساخت این تونلها.
در اصفهان و خشک کردن زایندهرود هم به احتمال قریب به یقین به همین منظور بوده. عبور تونل از زیر سیوسه پل و اعتراضاتی که در باب تخریب پل به دلیل جاری نبودن آب انجام میشد یادتون نره.
یادمه که در اکانت قبلی در این مورد نوشته بودم.
این تنها تونل نیست و یک تونل دیگر که من ازش خبر دارم از مرکز مطالعات اسلامی در همت شروع میشه تا ساختمان مجلس ادامه داره.

فارسی
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi
batman retweetledi




























