Sabitlenmiş Tweet
Hadi
2.1K posts


@hadisabbaagh توضیحات کمی که داده بودم وهر بار بیشتر توضیح دادم که بیشتر به چیزی که میخوام نزدیک بشه
مثلا نگفتم میخوام ارتفاع تموم شده ۱۱۶ باشه
مثلا همون اول نگفته بودم بدون پایه میخوام و خودش پایه گذاشته بود برای اولین قفسه
و اینچیزا
فارسی

بچهها من اسلیو معده کردم
ورزش و رژیم هم بعدش اضافه شد به سیستم
دم اراده خودتون گرم
💤فـ امیر ـرهاد@amfaletaha
۸۱ کیلو توی دو سال
فارسی

@HuntressSenior شاید چون متوجه میشن که چهره قرار نیست کارشان رو پیشببره و گره خاصی براشون باز نمیکنه؛ اصطلاحا «فکر نان میکنند که خربزه آب است».
فارسی

@theproblemismii @thesittinggav وقت گذاشته و بهتر و دقیقتر موضوع را نسبتا مختصر شرح داده؛ دوباره کاری ضعیفتر چرا باید کرد؟
فارسی

مالک پاساژ حاج آقای علاالدین! اونایی با بازاری های کله گنده تهران رفت و آمد یا نسبت خانوادگی داشتن میدونن این فرد چقدر قدرت و نفوذ داشت. کل حزب موتلفه اسلامی ازش حساب میبرد. جمهوری اسلامی عقلش رو از دست داده کاملا. این قشر بازاری برای مهار صنعتگران این حکومت رو بالا آورد حالا با بچه هاش اینطوری میکنه. اینا کسانی هستن که خرج خانواده های تروریست های ۵۷ ای رو میدادن وقتی به زندان میافتادن. بعد از ۵۷ هم به ثروت های نجومی رسیدند که در سطح جهانی ممتازشون میکنه.
یکی بره به آبراهامیان بگه اینهمه سال گفتی تا بورژوازی بازار به مخالفان رژیم نپیونده هیچ اتفاقی نمیافته. حالا ببین بورژوازی بازار داره زیر شکنجه سرکوبگران کشته میده. هیچ کدام از اقشار ارگانیک جامعه ایران از دست این رژیم دیگه در امان نیست.
#جاویدشاه

فارسی

@laundrymannn به نظر میرسد خیلی غیرطبیعی نیست، خصوصا در مورد کسانی که کسب و کار را خودشان ساختهاند.
فارسی

علی و محمد خرازی (مالکان نوبیتکس) در یکی از همان خانوادههای بازاریِ-روحانیِای پرورش یافتهاند که از دوران قاجار با شعار «الکاسب حبیب الله» به غارت «خلق الله» و انباشتن جیبِ خود و «مجتهدین» و «آیتالله»ها مشغول بودهاند.
طبقۀ بازاریِ فقهزده در ایران به شدت محافظهکار بوده و هیچ شباهتی به بورژوازی مدرن و پیشرو غربی نداشته است (حمایت کوتاهمدت بازاریان از انقلاب مشروطه عمدتاً معلول نارضایتیِ آنها از نهادهای اقتصادی جدیدی مثل بانک و گمرک و همچنین ضرر اقتصادی حاصل از کاهش ارزش پول ایران بر اثر نوسانات اقتصاد جهانی بود، نه برخاسته از آزادیخواهی بازاریان).
بازاریها به روحانیون «وجوه شرعیه» میپرداختند و روحانیون از منافع بازاریها حمایت میکردند (سید مهدی خرازی، پدر کمال و محسن خرازی، از تاجران نامدار اصفهان و تهران بود که در دوران پهلوی به روحانیونی مثل شیخ محمود حلبی، رهبر انجمن حجتیه، «وجوه شرعیه» میپرداخت تا به «مبارزه با بهائیان» بپردازند.)
رابطۀ میان دو طبقۀ روحانی و بازاری چنان نزدیک بود که بسیاری از خانوادههای بازاری یکی از پسرانِ خود را به حوزههای علمیه میفرستادند تا عمامه بر سر گذارد و به نمایندۀ غیررسمی منافع آنان در میان دینفروشان تبدیل شود.
آیتالله محسن خرازی ــ برادر کمال خرازی و پدربزرگ علی و محمد خرازی ــ قبل از ورود به حوزه مدتی در بازار تهران نزد پدر خود به دادوستد مشغول بود. دو فرزند او، صادق خرازی و آیت الله محمدباقر خرازی، نیز مدتی در بازار مشغول بودهاند. محمدباقر، پدر علی و محمد خرازی، بارها گفته است که «حزباللهی»ها باید زندگی مرفهی داشته باشند.
ازدواج میان اعضای دو طبقۀ روحانی و بازاری نیز روابط آنها را بیش از پیش تحکیم کرده است (بنگرید به پیوندهای سببی میان خانوادهی خرازی با خانوادههای خامنهای و خاتمی).
در واقع، طبقۀ بازاریِ سنتیِ متشرع در ایران نه به سرمایهدارانِ نواندیش و مترقی بازارهای شیکاگو و نیویورک در اوایل قرن بیستم بلکه بیشتر به مافیای شیکاگو و نیویورک در آن دوره شباهت داشته است.
یکی از پیامدهای مثبت مدرنیزاسیون حقوقی و اقتصادی دوران پهلوی، ظهور طبقۀ تاجر مدرن و به حاشیه رانده شدن طبقۀ بازاری مرتجع بود. انزوای نسبیِ این طبقه به نارضایتی شدید و «کینتوزی» آنها انجامید.
در نتیجه، این طبقه حمایت مالی از روحانیون را افزایش داد و به تدریج شبکۀ بزرگی از هیئتهای مذهبی (نظیر جمعیت مؤتلفه)، مدارس دینی (مثل مدرسۀ علوی) و سازمانهای ظاهراً «خیریه» اما در واقع «جاسوسی» (همچون انجمن حجتیه) را پدید آورد که بسیاری از اعضایش بعدها به معرکهگردانان انقلاب فاجعهآمیز ۵۷ و مسئولان ارشد و میانرتبۀ جمهوری اسلامی تبدیل شدند.
خانوادۀ خرازی یکی از حامیان مالیِ اصلیِ انجمن حجتیه بودهاند، سازمانی که به تصریح متمم اساسنامهاش هدفی جز سرکوب جامعهی بهائی نداشته است:
«انجمن مجاهدت خود را در زمینۀ مبارزه با فرقهی گمراه بهائیت در کنار دیگر خدماتش تا از بین رفتن کامل امکانات اجتماعی و اقتصادی و تشکیلاتی بهائیت ادامه میدهد.»
عبدالکریم سروش گفته است: «انجمن حجتيه چند محفل درسی در تهران داشت. يكي از مهمترين محفلهای آن، جلسهای بود كه در منزل آقای كمال خرازی برگزار ميشد. پدر ايشان نسبت به اين انجمن تعهد مالی و ايمانی داشت. مانند پارهای ديگر از متدينين. ما را براي انجام خدمات دينی به انجمن حجتيه معرفی كردند و در انجمن حجتيه دانستيم كه فعاليت اصليشان عليه بهائيت است.»
کمال خرازی، همچون ظریف، از چنین بستری برخاسته بود. اما آنچه خرازی را حتی بیش از ظریف به «معتمد نظام» تبدیل کرد پیوند نزدیک خانوادگی با خامنهای بود.
به آسانی میتوان گفت که خانوادۀ خرازی نمایندۀ منافع درهمتنیدۀ سپاه، روحانیت، اتاق بازرگانی و دیگر نهادهای غارتسالاری است که الیگارشی جمهوری اسلامی را تشکیل میدهند.
تا زمانی که برای بحرانهای حاد اجتماعیای نظیر «بحران فهم حقیقت»، «بحران ارزشها»، «بحران اعتماد اجتماعی» و «بحران ارتباط» چارهای نیندیشیم، گذار از جمهوری اسلامی ممکن نخواهد بود و آیندهی ایران را تثلیث نامقدس «روحانی، سپاهی، بازاری (اتاق بازرگانی و دیگر نهادهای غارتسالار)» رقم خواهد زد.
#DigitalBlackOutIran
فارسی

@theproblemismii @thesittinggav این رو الان دیدم، به نظرم با خواندن متوجه، پاسختان را خواهید یافت.
فارسی

«ناخدا خورشید» (ناصر تقوایی - ۱۳۶۵)، کاملترین و بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران است. در نقطهای ایستاده که کمتر کسی به آن توجه میکند: اوج کمال صنعت و هنر سینما در کنار هم.
چرا «ناخدا خورشید» بهترین است؟
اقتباسی که از اصل جلو زد: این فیلم اقتباسی از رمان داشتن و نداشتن همینگوی است. اما تقوایی چنان این داستان را در بستر جنوب (بندر لنگه) بومیسازی کرده که گویی داستان از ابتدا در همین نخلستانها و شرجی خلیجفارس رخ داده. این فیلم ثابت میکند که سینمای ایران میتواند جهانی بیندیشد اما محلی اجرا کند.
معماری دقیق فیلمنامه: در سینمای ایران که اغلب با ضعف مفرط فیلمنامه و گرهافکنیهای سست روبروست، ناخدا خورشید مثل یک ساعت سوئیسی دقیق کار میکند. هیچ دیالوگ اضافه، هیچ نمای هدررفته و هیچ شخصیت بیهویتی در فیلم وجود ندارد.
قهرمان خاکستری واقعی: برخلاف قهرمانهای فیلمفارسی یا ضدقهرمانهای سیاه سینمای مدرن، ناخدا مردی است که نه لزوما خوب است و نه بد. او تجسم «شرف در عین استیصال» است. برای بقا میجنگد، اما قواعد خودش را دارد.
تدوین و ضربآهنگ: تدوین این فیلم کلاس درس سینماست. در حالی که سینمای ایران اغلب به کندی و کششهای بیخودی متهم میشود، ناخدا خورشید ریتمی دارد که مخاطب را تا لحظه فینال خونین روی لنج، میخکوب میکند.
در فضای نخبگانی سینمای ایران، معمولا فیلمهایی که قصه میگویند و به ژانر وفادارند، زیر سایهی فیلمهای تجربی یا جشنوارهپسند قرار میگیرند. انتخاب ناخدا خورشید یعنی:
نه به سینمای کند و انتزاعی: سینما قبل از هر چیز قصه و تصویر است، نه فلسفهبافیهای کشدار.
نه به سینمای فقر و سیاهنمایی: فیلم در عین نشان دادن سختی زندگی، از شخصیتهایش فقیرِ بیچاره نمیسازد، بلکه انسانِ با ابهت میسازد.
تقوایی در این فیلم نشان داد که میتوان در استاندارد جهانی فیلم ساخت، بدون اینکه ادای هالیوود را درآورد.
«ناخدا خورشید» فیلمی است که هم یک منتقد سختگیر از دیدن دکوپاژش لذت میبرد و هم یک مخاطب معمولی از تعقیب و گریز و تنش داستانیاش لذت میبرد. این همان حلقه مفقوده سینمای ایران است که در هیچ فیلم دیگری به این کمال تکرار نشد.
Ava@eyyvuh
شما بخواید سینمای ایران رو به کسی معرفی کنید چه فیلمی رو انتخاب میکنید؟ جز فیلم های کیارستمی
فارسی

@Saraamnn کنتراست رنگی، مسیری که چشک را هدایت میکند و موضوع مورد توجه روز موجبات جذابیت تصویرند اما از لحاظ ایمنی جای هشدار دارد؛ انگاری خلاف میرود، ضمن این که هم کلاه را به درستی نگذاشته و هم دستها پوششی ندارد و در صورت کوچکترین زمینخوردن (دور از جان) با عواقب جدی روبهرو خواهد شد.
فارسی

@mmheidari1991 یادم آمد که اوایل گسترش صدای ساراند، افراد هنگام پخش ۵.۱ با تعجب به اطراف نگاه میکردند. 😀
فارسی

مردا وقتی از سلیقه حرف میزنن
روانیم میکنن
اسطوره ی کبیر@omidsprado
راستی خونه ای ک گرفته بودمو به سلیقه یکی از بچه های توییتر پر کردم که باورتون نشه مرد هم بود😂 و چندتاشم از سلیقه بقیتون ایده گرفتم
فارسی

این پروژه بخشی از برنامه چهارم توسعه بود که از سال ۱۳۴۸ آغاز شد. پدربزرگ مادری من مسئول این پروژه بود، پیش از آن در IBM فعالیت میکرد و امروز در کانادا زندگی میکند و هنوز هم در قید حیات است. یکی از پروژههای اصلی آنها ایجاد شماره بیمه اجتماعی و کامپیوتریسازی تمامی سوابق بود که اجرای کامل آن تقریباً ۵۰ سال دیگر به طول انجامید.

IranTehran@IranTehran_
مستند از تاسیس مرکز کامپیوتر تهران که در سال ۱۳۵۵ انجام شده است
فارسی

@itssepiiideh اکثرا کوچک بودند؛ صاحبمجموعه پشت دخل بود، اتمسفر خاصی داشتند (سلیقه دهه هفتاد و اوایل هشتاد میلادی)؛ نورهای گرم متمرکز، استفاده از چوب یا پایبندی به پروتکلهای اغذیهفروشی از جمله یخچال مخصوص و سینی استیل. یکی دو تا هم میرداماد سراغ داشتم و اوایل سلطنتآباد…
فارسی

@hadisabbaagh سمت نوبخت و سهروردی و میرزای شیرازی کلی از این پیتزافروشیها و اغذیهفروشیها بود و چقدررررر خوشمزه بود پیتزاهاش.
فارسی

وای به اینا پیتزا کانزاس جردن هم باید اضافه کرد.😭 اونو خیلی دیگه بچه بودم میرفتیم.الان مانتو فروشی شده؟
sep@itssepiiideh
حالا قدیمیترا رستوران آرین میرداماد تو پاساژ آرین هم باید یادشون باشه.ما از راه مدرسه میرفتیم اونجا یا تولدامون رو اونجا میگرفتیم.عاشق پیتزا و شنسیلش بودم. بچه بودم هم عاشق اسکان بودم و برگراش.🥲واقعا اسکان حیف شد بسته شد.
فارسی















