Sa**

2.9K posts

Sa** banner
Sa**

Sa**

@itsaboutSa

آبی دوردست**🐎|هیچ‌کدوم از صفحات مجازی روایت کاملی از داستان من نیستن.

Katılım Eylül 2023
336 Takip Edilen295 Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
هر روز و همیشه: زن زندگی آزادی.
فارسی
0
6
67
3.9K
Sa** retweetledi
Colonel
Colonel@bitabetoam·
رویاها و ترس‌ها رنگ باخته‌اند و حتی دیگر نمی‌دانم چه احساسی دارم؛ سوار بر جریان زمان پیش می‌روم و دیگر حتی برایم مهم نیست به کجا.
فارسی
1
79
438
8.2K
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
یک دقیقه همگی ساکت!
فارسی
1
0
10
188
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
@cestunequestion حتما همین‌طوره که شما می‌گی:]
فارسی
0
0
0
15
آدروان
آدروان@cestunequestion·
@itsaboutSa این رندانه نیست، این زندگی بروژووایستی مطلقه.
فارسی
1
0
0
67
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
دوستام برام اینستاگرام ریلز می‌فرستن؛ ما دیگه اینجور رندانه زندگی می‌کنیم:]
فارسی
1
0
15
260
Sa** retweetledi
Jabberwocky Wonders
Jabberwocky Wonders@sameoldjayuknow·
«شمع را باید از این خانه به در بردن و کشتن»
فارسی
1
1
26
559
Sa** retweetledi
Negin
Negin@ngn_m8·
دوستان کسی که رشته بایولوژی و رشته های مرتبط بخونه تو المان. مستر ، دکترا ، پست داک تو دانشگاه یا کمپانی باشه ! اگه میشناسین ممنون میشم بهم معرفی کنید ریتوییت هم اگه بکنید خیلی ممنونم
فارسی
0
2
5
377
Sa** retweetledi
رامتین
رامتین@riversthrough·
چطور می‌شد چید گلی را که خیالی را می‌پژمراند؟
فارسی
0
1
4
204
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
من بی‌وزنم و همچنان چیزها شدید و سنگینه.
فارسی
0
0
13
160
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
این پسره هم کلافه شده و می‌گه وقت تنگه تا بین دو نیمه‌ایم:) راهی تهران شو که وقتی زدن برگردیم.
فارسی
0
0
2
70
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
امروز مامانم بعد بحث کردن بهم پیام داد که زندگی در جریانه؛ دختره اومد شمال که بگه زندگی در جریانه؛ دوستام پیام دادن که زندگی در جریانه؛ منم با اینکه الکنم پس، زندگی در جریانه عزیزم.🌓
فارسی
1
0
13
197
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
خلاصه بگم؛ ای ریشه‌ت بخشکه آخوند.
فارسی
0
0
10
92
Sa** retweetledi
امیرحسین
امیرحسین@amir33435467·
اکثریت خاموش فقط می‌خوان زندگی کنند. همینجا. تو خونه خودشون زندگی کنند. کیفیت رفتن هم دارند. ولی دلشون نمی‌خواد برن. ولی زندگی نمی‌کنند. تناقض بزرگیه. یا تو خونه فقط زنده بمون یا آواره زندگی کن.
فارسی
0
1
27
916
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
هجوم غارت شب بود بر آن کرانه‌ی دشت کبود، هنوز برکه غمگین به‌یاد می‌آورد تو با چراغ دل خویش آمدی بر بام تو چون شهاب گذشتی بر آن سکوت سیاه که آفتاب رها گشتن قناری‌هاست. -هوشنگ ابتهاج
فارسی
0
0
2
131
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
اى بسا من گفته‌بودم پيش‌تر با خود: «زندگی آيا درون سايه‌هامان رنگ مى‌گیرد يا که ما خود سايه‌هاى سايه‌هاى خويشتن هستيم؟» اى هزاران روح سرگردان نور وحشت مى درخشد در بلور بانگ خاموشم سايه من كو؟ -فروغ فرخزاد
فارسی
1
0
6
226
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
گلبرگ‌های آخر شقایق و زندگی و این حرف‌ها.
فارسی
1
0
20
586
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
*دلم برای فیگور رهایی‌بخش هق‌هق در آغوش تنگ شده؛ خسته‌م ازین صبر و فک‌های بهم فشرده و حتما می‌گذره گفتن ها.
فارسی
0
0
4
97
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
صبا رو ببینم بغلش می‌کنم گریه می‌کنم.
فارسی
1
0
8
173
Sa** retweetledi
اِپی فیز
اِپی فیز@maosenagha·
کار از دست اهلش در رفته هموطن.
فارسی
0
2
24
835
Sa** retweetledi
سه امتياز مثبت.
سه امتياز مثبت.@Mirrormoonmim·
عشق میکنید صدای مردم داخل قطعه‌ها. این شعف تک صدایی تو تک تک جملاتتون پیداست، حرومزاده‌ها. #DigitalBlackOutIran
فارسی
0
3
19
326
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
خیلی عصبانی و خشمگین و بی‌چاره‌م؛ لطفا از طرف من کله‌اتونو بکوبید تو دیوار.
فارسی
0
0
3
56
Sa**
Sa**@itsaboutSa·
من بلد نیستم انقدر از زندگی دور باشم؛ سر می‌خورم.
فارسی
1
0
19
285
Sa** retweetledi
آدورنو
آدورنو@Adorno_Persian·
«من هنوز زنده‌ام» سه روز قبل از آن‌که با تزریق او را بکشند و پیکرش را به دیواری در خیابان میر تکیه دهند، چند نفر از “برادران” به کتابفروشی‌اش رفته و از او عکس گرفته بودند. “آقای مترجم” موضوع را جدی نگرفت، چون مدت‌ها بود که پس از آخرین بازجویی‌اش در وزارت اطلاعات، نامه‌های تهدیدآمیز می‌گرفت. وقتی بازجوی حکومت ِحرامیان او پرسیده بود، چرا بیانیه‌ی “ما نویسنده‌ایم” را که در آن گفته بودند؛ سانسور، به هر بهانه‌ای در صلاحیت هیچ‌کس یا هیچ نهادی نیست، امضا کرده‌ای، احمد میرعلائی پاسخ داده بود: «وظیفه‌ام هست و باز هم می‌کنم!» پیش‌تر از دانشگاه اخراج شده بود و نشریه‌اش “زنده‌رود” توقیف. ترجمه‌ی آخرین رمانش “چهارباغ‌های اسکندریه” اثر سه جلدی لارنس دارل، که در فاصله ده سال سه بار ترجمه‌اش کرده بود تا دل ِسختگیرش راضی به انتشار شود، به دستور دولت در همان چاپخانه خمیر شد و روانه کارخانه مقواسازی. خم به ابرو نیاورد و همچنان ایستاد. در یکی از معدود مصاحبه‌هایش به نشریه‌ی “مترجم” می‌گوید به او پیام دادند اگر با ما همکاری کنی، اجازه چاپ خواهی گرفت. «اهل این حرف‌ها نبودم…خود را تسلی دادم که مهم نیست، تو توانستی شاخ این غول را بشکنی! گیرم مخاطب نداشته باشی» و تاکید می‌کند که اهل “خدعه و تشبث” نیست و نباید تن به سانسور داد زیرا نویسنده و مترجم «قیم خواننده نیستند» هر چه کردند، خسته نشد! زیرا معتقد بود «انسان تنها به حقیقت متعهد است» تا رسید صبح سرد دوم آبان ۱۳۷۴، که آقای مترجم، خانه را با پاکتی پول امانت ترک کرد و قرار بود ظهر باز گردد. شب شد و نیامد. آخر شب، مأموری در خانه‌شان را زد و پرسید صاحب عکس را می‌شناسید، همسرش گفت این احمد من است! مأمور گفت: «بروید جنازه‌اش را از کنار دیوار در خیابان میر بر دارید» به سیاهه‌ی نویسندگانی که ترجمه کرد، نگاه کنید تا نه فقط سلیقه‌ی ناب او، که اهمیت انتخابش را در پروراندن تخیل ما در نقد استبداد و تعهد به زیبایی و هنر دریابید. این احمد میرعلائی بود که برای اولین‌بار ما را با بورخس، کوندرا، گراهام گرین، اکتاویو پاز، ویلیام گولدینگ، خوان رولفو و برنارد مالامود آشنا کرد. در جایی گفته بود؛ آرزو دارم آن‌قدر زنده بمانم تا مهمترین آثار شکسپیر را با زبانی یکدست ترجمه کنم. آرزو به دل شد. آرزو به دل شدیم! شاید که هیچ‌کس بهتر از او نمی‌دانست معنای آن حرف شکسپیر در “طوفان” چیست وقتی که نوشت: «جهنم خالی است، همه شیاطین همین‌جا هستند» میرعلائی خودش شد مصداق تام شعر خورخه لوئیس بورخس “یک مَرد” وقتی که سرود: «مردی فرسوده از زمان مردی که چشم انتظار مرگ هم نیست… که فلاکت وظیفه اوست و او با تواضع می‌پذیرد»/۱
آدورنو tweet media
فارسی
27
243
1.2K
66.6K