Sabitlenmiş Tweet
itsmosen
72.3K posts

itsmosen
@itsmosen
◡̈⃝ اسپرم به ظاهر برنده
Mahdie Tehran Katılım Mart 2013
643 Takip Edilen9.4K Takipçiler

@Sepehrtorabi در خارج که ما هستیم یه سری تورها هست که شما رو میبرن خارج از شهر و مجبور میکنن به دور از موبایل و اینترنت و فضای مجازی باشی. پولم باید بدی بابتش. گاهی بد نیست دور باشیم از هیاهو فضای مجازی برای آرامش اعصاب
فارسی

واضحترین نشانه اینکه تبِ پهلوی فروکش کرده این است که در اینستاگرام، همان آدمهایی که همیشه فقط عکسِ کلاب رفتن، ماشینهای اسپرت، باشگاه ورزشی یا بیکینی پست میکردند، اما ناگهان آنقدر «انقلابی» شده بودند که به هر کسی با نظر مخالف فحش میدادند، دوباره برگشتهاند به عکس کلاب و ماشین و باشگاه و بیکینی.
فارسی

چند روزی است یک فکر مدام در ذهنم میچرخد؛ فکری درباره محمود احمدینژاد.
اول فقط در جمعهای کوچک با چند نفر از نزدیکان مطرحش کردم. اما وقتی دیدم بعضی رسانهها و تحلیلها هم به شکلهای مختلف به حاشیهها و گمانههایی در این باره اشاره میکنند، تصمیم گرفتم این فرضیه ذهنی را اینجا هم بنویسم.
فرضیهای که در ذهنم شکل گرفته ساده نیست.
اگر درست باشد، شاید با یکی از بزرگترین پروژههای نفوذ اطلاعاتی تاریخ روبهرو باشیم؛ پروژهای که حتی ممکن است از داستان معروف الی کوهن در سوریه هم بزرگتر باشد.
در سناریویی که در ذهنم شکل گرفته، ممکن است جمهوری اسلامی در ماههای پایانی ریاستجمهوری احمدینژاد متوجه نشانههایی از این نفوذ شده باشد. اما در آن مقطع اعلام عمومی آن شاید هزینهای بسیار سنگین برای ساختار قدرت داشته است. بنابراین ممکن است تصمیم گرفته شده باشد موضوع علنی نشود و به نوعی یک توافق نانوشته شکل بگیرد؛ توافقی که بر اساس آن سلامت و جان احمدینژاد حفظ شود و در مقابل، طرف مقابل نیز این پروژه را افشا نکند.
چرا چنین تصمیمی ممکن بود گرفته شود؟
پاسخ شاید در معادلات سیاسی آن سالها باشد. اگر آن زمان اعلام میشد که احمدینژاد مهره یک سرویس اطلاعاتی خارجی بوده، عملاً اعتبار سیاسی خامنهای در داخل کشور ضربهای جدی میخورد. چرا که در رقابتهای مهم سیاسی، از جمله رقابت احمدینژاد با هاشمی رفسنجانی و همچنین در فضای پرتنش میان احمدینژاد و میرحسین موسوی، رهبری به شکل آشکار از احمدینژاد حمایت کرد و حتی گفت «نظر من به احمدینژاد نزدیکتر است». حال تصور کنید بعدها مشخص میشد همان فردی که چنین حمایتی از او شده، در واقع نفوذی بوده است. چنین اتفاقی میتوانست کل هیمنه سیاسی رهبری و حتی بخشی از مشروعیت ساختار قدرت را زیر سؤال ببرد.
از زاویهای دیگر، بعضی رفتارهای احمدینژاد در عرصه بینالمللی هم برایم همیشه قابل تأمل بوده است. یکی از مهمترین آنها ماجرای طرح مسئله نفی هولوکاست در مجامع جهانی و سازمان ملل بود. در ظاهر این موضع بهعنوان یک موضع تند علیه اسرائیل مطرح میشد، اما در عمل نتیجهای کاملاً متفاوت داشت؛ فضای جهانی علیه ایران شدیدتر شد و اسرائیل توانست از آن برای تقویت روایتهای خود و افزایش حمایتهای بینالمللی استفاده کند.
نقطه مهم دیگر، اختلاف معروف احمدینژاد با خامنهای بر سر وزارت اطلاعات بود؛ زمانی که احمدینژاد وزیر اطلاعات را عزل کرد و برای مدتی خود سرپرست این وزارتخانه شد. قرار گرفتن در چنین موقعیتی یعنی دسترسی به حجم عظیمی از اطلاعات امنیتی، پروندهها، تحلیلها و دادههای طبقهبندیشده.
ارزش چنین اطلاعاتی تقریباً غیرقابل تصور است. احمدی نژاد و موساد امکان تغییر مسیر برخی پروندهها، گسترش شبکههای نفوذ یا حتی منحرف کردن سیستم اطلاعاتی را داشتهاند.
اگر چنین نفوذی واقعاً وجود داشته باشد، دامنه آن میتوانسته بسیار گستردهتر باشد؛ حتی تا سطح زیرساختهای فیزیکی. باید به یاد بیاوریم که در دوره شهرداری تهران و سپس در دوران ریاستجمهوری احمدینژاد، پروژههای گسترده حفاری، تونلسازی و توسعه زیرساختهای زیرزمینی شکل گرفت. این پروژهها میتوانستند بهصورت بالقوه امکان دسترسی به دادههای مهم درباره ساختار زیرزمینی شهرها را فراهم کنند.
حتی میتوان تصور کرد دستگاههای حفاری تونل که در آن سالها وارد کشور شدند، بهنوعی دستکاری یا آلوده شده باشند تا اطلاعات مسیرها و ساختارهای زیرزمینی ثبت شود؛ چیزی شبیه روشهایی که در برخی عملیاتهای اطلاعاتی در تاریخ دیدهایم. نمونه مشهورش همان ماجرای الی کوهن در سوریه است که توانست از طریق نفوذ در ساختار قدرت، اطلاعات بسیار حساسی درباره زیرساختها و مراکز استراتژیک به دست بیاورد.
از طرف دیگر، سفرهای خارجی احمدینژاد بعد از پایان ریاستجمهوری هم همیشه برایم سؤالبرانگیز بوده است. از جمله سفرهایی که به مجارستان و برخی کشورهای دیگر داشت.
ممکن است این سفرها در واقع برای بررسی وضعیت امنیتی او و تأیید سلامتش توسط موساد انجام شده باشد.
در نهایت، اگر این فرضیه را تا انتها دنبال کنیم، به سناریوی نجات و خروج او میرسیم؛ سناریویی که در آن خروج احتمالی او از کشور نیز بخشی از یک عملیات پیچیده بوده است.
بمباران محل سکونت او در «عملیات غرش شیران»، حذف محافظانی که برای او تعیین شده بودند، صحنهسازی و سپس نجات و خروج از ایران…
شاید همه اینها فقط یک فرضیه ذهنی باشد؛ تلاشی برای کنار هم گذاشتن قطعات پراکنده یک پازل.
اما وقتی بعضی رویدادها و تناقضهای سالهای گذشته را مرور میکنم، این سناریو برایم کاملاً دور از ذهن هم به نظر نمیرسد…
#پاينده_ایران_جاویدشاه
#KingRezaPahlavi
#نور_بر_تاریکی_پیروز_است
فارسی

یک هفته گذشت.
رضا پهلوی میتونست از این فرصت طلایی استفاده کنه و با حمایت [حداقل کلامی] از ایشون خشونت علیه زنان رو محکوم کنه و دل بخش بزرگی از جامعه رو به دست بیاره. این کار احتمالا محبوبترش میکرد.
ولی با انفعالش عملا این پیام رو داد که براش وفاداری سیاسی مهمتر از حقوق زنانه.
Leili Bazargan@Leilibazargan
همین الان به اطلاع شاهزاده هم رسوندم.
فارسی









