Sabitlenmiş Tweet
Najmeh Mohammadkhani
2.3K posts

Najmeh Mohammadkhani
@njmkhani
مترجم، حوزه صلح و حل مساله
Katılım Aralık 2014
344 Takip Edilen338 Takipçiler

@fatmagol_ ورزش. غذای سبک. و تلفن حرف نزدن و باز نکردن باب گفتگوهای چالشی بعد از ساعت ۹ شب. منیزیم.
فارسی

وقتی ما عاشق کسی میشیم
شروع میکنیم به عشق ورزیدن به همه چیز
فکر می کنیم زندگی خارق العاده است
قدم زدن تو خیابون لذت بخشه
آدم تبدیل به یه احمق میشه
Lover for a Day 2017
کپی از این آدرس:
instagram.com/reel/DR9h4pggh…

فارسی

@BadeMokhalef روزه ات باطله چون فحش دادی.حرومی هم همون ننه اته که از زیر دامن نجسش اومدی بیرون. در ضمن ما برای سگ و گربه امون هم ظرف سرامیکی میگیریم که تو پلاستیک غذا نخورن و مریض نشن.بعد تو سبزی رو ریختی کف سفره پلاستیکی،سالادم ریختی تو ظرف پلاستیکی🤢
میخوای ازاین ظرفها برات بخریم؟😌

فارسی

همه خانواده چهار نفره ما پا شدیم و سحری خوردیم
حتی پسر ۹ ساله ام که دیشب با خواهش ازم قول گرفت که سحری بیدارش کنم
خدایا شکرت، من همه اینارو از تربیت تو دامن پاک مادرم دارم
از قسمت های بدون زرق و برق سفره هاتون عکس بگیرین و پست بذارین که با حرومی های که از فردا شروع میکنن به تبلیغ روزه خواری و مخالفت با دستور خدا تقابل کنین که جامعه احساس نکنه اینا زیادن
پ.ن : تاکید میکنم که تو این وضعیت سخت اقتصادی زرق و برق سفره هاتون رو به نمایش نذارین

شوفر اسنپ ِ سیاست زده@BadeMokhalef
اولین خاطره ای که از ماه رمضان یادم میاد مال ۴_۵ سالگیمه با صدای آروم و زیبای تلویزیون که داشت مناجات میخوند بیدار شدم و دیدم مادرم سفره انداخته و داره غذا میخوره هاج و واج داشتم نگاهش میکردم و با خودم فکر میکردم که مگه شام نخوردیم چرا مامانم داره بازم غذا میخوره؟ رشتو۱ #رمضان
فارسی
Najmeh Mohammadkhani retweetledi
Najmeh Mohammadkhani retweetledi

@gol_khanoom2 این نامه را برایت از خاک کوچههای سرد
با خون سرخ خود نوشتم تا روید خندهها ز لب
فارسی

بچه ها شما بدون هیچ قرصی ادامه میدین؟
سنا@soysaaanaaa
به روزی انداختین جووونا رو دنبال اینک ببینم فلوکسیتین بیشتر جوابه یا اسنترا گوه زدین به زندگیمون
فارسی

@dective01 ورزش می کنم، رژیم رعایت میکنم، خواب هم با دارو دارم.امااااا لابهلای همه کارهام اشک میریزم. وقتی ۱۷ سالم بود پدرم فوت کرد تا سالها برای هر چیزی که گریه میکردم یاد بابام میافتادم. امروز
سر ی موضوعی گریه کردم و وسطش یهو یاد جوونهای
پرپرشده افتادم و باز اشک ریختم.
فارسی















