Ossareh

7.2K posts

Ossareh banner
Ossareh

Ossareh

@nossareh

پلي تكنيكي،زنداني سياسي تخت وتاجسالاری ودینسالاری،شاهداعدام ياران وبستگان جوان،مديرپيشين نشريه"اتحادكار"و وبسايت آن،موسس ومديرپيشين وبسايت"به پيش!"عضوحزب چپ

Paris Katılım Haziran 2009
145 Takip Edilen324 Takipçiler
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@KhorsandiHadi مفهوم پردازی هادی را در کارآئی فحاش+منشی+ان مشاهده کنید، در کلام بدون خشونت و انتقادی خرسندی : فحاشمنشیان
فارسی
0
0
0
80
Hadi Khorsandi
Hadi Khorsandi@KhorsandiHadi·
مجتبي حالش بهتر است. قرار است بزودی در واشینگتون به شاهزاده بپیوندد. )چند طرح نو دارد) - خبرگزاری فحّاشمنشیان.
Hadi Khorsandi tweet media
فارسی
13
49
252
4.5K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@HosseinGhatib ایدئولوژی ادعای حل مشکلات و پاسخ قاطع به آن‌ها دارد. ایدئولوژی، بر ترس وتردید سوار شده منجی می شود و عاملیت از انسان سلب انسان تحقیر شده، تحت فشار، فقیر، مایوس از تمام تلاش هابرای رهایی و بی تفاوت شده را می توان به یک ایدئولوژی مذهبی یا غیر مذهبی کشاند asre-nou.net/php/view.php?o…
فارسی
0
0
0
84
Hossein Ghatib حسین قتیب
حسین هنوز در راه است. هر جا قدرت، لباس دین می‌پوشد؛ هر جا ترس، نام عقل می‌گیرد؛ هر جا سکوت، تقوا معرفی می‌شود؛ هر جا انسان را به قیمت نان، مقام، امنیت، یا مصلحت می‌فروشند، حسین دوباره از عرفات برمی‌خیزد و به سوی کربلا می‌رود. و ما، هر روز، یا با او می‌رویم، یا از او جا می‌مانیم
فارسی
5
36
309
5.6K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
سلام به روی ماه هم‌وطنان عزیز! خوشحالم که اینترنت دوباره برقرار شده و محرومیت دردناک مردم ایران از اینترنت پایان بافت. امید که گفت‌وگو و همبستگی دوباره جان بگیرد و این گشایش، راه را برای گشایش‌های بیشتر باز کند
Ossareh tweet media
فارسی
0
0
1
61
Ossareh
Ossareh@nossareh·
کاپیتان پرویز قلیچ‌ خانی عزیز مردم ایران دوستدار او ، خاطره ای ماندگار شد bepish.org/fa/node/13998
Ossareh tweet media
فارسی
0
1
3
44
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@HosseinGhatib ۲ مشکل این تحلیل ۱-قدرت هژمونیک دولت ترامپ نامحدود نیست. محدودیت هایی دارد که باعث شده آتش بس دو هفته ای را مرتب تکرار کند تا ترک مخاصمه شود. ۲-مشکل اصلی تحلیل: رژیم چینج نتانیاهو را کاملا از قلم می اندازد، امری که ترامپ را به میدان جنگ کشاند. بنابراین x.com/nossareh/statu…
Ossareh@nossareh

@arash_Cosmo علاوه بر ویرانی، بیماری، بی نانی و بیکاری این هم‌‌سهم مرگ بار دیگری از شر جنگ برای هموطنان محروم و تحت ستم دوگانه کردستان! جنگ “بی‌بی جان” “عمو ترامپ” “سپاه و اطلاعات” کی‌ها را نجات داد و روزگار که را سیاه کرد؟ عامل تبهکاری پروژه هسته ای! نیروی نیابتی! “رژیم چینج” نتانیاهو

فارسی
0
0
0
225
Hossein Ghatib حسین قتیب
سیاست خارجی ایران در سال ۱۴۰۵ در برابر یکی از سخت‌ترین لحظات راهبردی تاریخ معاصر خود قرار گرفته است. مسئله فقط فشار خارجی، خصومت آمریکا یا رفتار اسرائیل نیست. مسئله عمیق‌تر از آن است: ایران در لحظه‌ای قرار گرفته که هم نظم بین‌المللی قدیم فرسوده شده، هم ابزارهای سنتی بازدارندگی‌اش تضعیف شده، و هم دستگاه تصمیم‌گیری کشور میان دو قرائت متضاد از بقا گرفتار مانده است. از یک‌سو، بخشی از نخبگان سیاسی و دیپلماتیک ایران همچنان در جهان ذهنی نظم لیبرال دهه ۱۹۹۰ زندگی می‌کنند؛ جهانی که در آن مذاکره، توافق، امتیازدهی محدود و حل‌وفصل نهادی اختلافات هنوز ممکن به نظر می‌رسید. از سوی دیگر، جناحی دیگر بر تشدید، مقاومت حداکثری و صعود از نردبان بحران تأکید دارد، بی‌آنکه مسئله بنیادین بازدارندگی نهایی را حل کرده باشد. ایران از این منظر میان دو خطر معلّق مانده است: سیاه­چاله­ی مذاکره­ی بدون اهرم و پرتگاه تشدید بدون چتر بازدارنده. امّا برای فهم این دوگانه، باید ابتدا زمینه ساختاری بحران را دید: فروپاشی نظم قاعده‌محور پس از جنگ جهانی دوم و ظهور امپراتوری نوین ترامپ. بحران ایران در سال ۱۴۰۵ را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک منازعه­ی دوجانبه میان تهران و واشنگتن فهمید. این بحران در متن یک تحوّل عمیق‌تر رخ می‌دهد: فرسایش نظم قاعده‌محور پس از جنگ جهانی دوم و جایگزینی تدریجی آن با نوعی امپراتوری نوین که دیگر حتی تظاهر به پایبندی به قواعد پیشین را نیز ضروری نمی‌داند. نظم بین‌المللی پس از ۱۹۴۵ بر یک سازش تاریخی بنا شده بود: قدرت آمریکا، در مقام هژمون، در چارچوب مجموعه‌ای از قواعد، نهادها و رژیم‌های بین‌المللی مهار، مدیریت و مشروعیت‌بخشی می‌شد. منشور ملل متحد، اصل منع توسل به زور، اصل برابری حاکمیّت دولت‌ها، نهادهای حقوق بشری، اعلامیه جهانی حقوق بشر، کنوانسیون‌های الزام‌آور، رژیم‌های کنترل تسلیحات و نهادهای اقتصادی برتون وودز مانند صندوق بین‌المللی پول و بانک جهانی، همگی قرار بود قدرت خام را به قدرت قاعده‌مند تبدیل کنند. امّا این نظم هرگز نظمی بی‌طرف، افقی یا کاملاً حقوقی نبود. از منظر نظریه­ی ثبات هژمونیک در روابط بین‌الملل، نظم بین‌المللی زمانی پایدار می‌ماند که یک قدرت برتر هم منابع لازم برای حفظ آن را داشته باشد و هم اراده سیاسی برای تأمین کالاهای عمومی بین‌المللی، از امنیّت دریایی تا ثبات مالی و مدیریت بحران. قواعد، در این معنا، مستقل از هژمون نیستند؛ بر شانه‌های هژمون ایستاده‌اند. نهادها زبان حقوقی نظم‌اند، امّا پشت این زبان، توازن قدرت و اراده سیاسی قدرت مسلط قرار دارد. تا زمانی که آمریکا خود را رهبر نظم لیبرال می‌دانست، حتی اعمال زور نیز غالباً با زبان حقوق، امنیّت جمعی، حقوق بشر، منع گسترش سلاح هسته‌ای یا حمایت از بازار جهانی توجیه می‌شد. این توجیهات همیشه صادقانه نبودند، امّا مهم بودند، زیرا نشان می‌دادند هژمون هنوز نیاز دارد قدرت خود را در پوشش قاعده عرضه کند. امپراتوری کلاسیک آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، امپراتوری‌ای بود که خود را در لباس نظم قاعده‌محور پنهان می‌کرد. امپراتوری نوین ترامپ تفاوتش دقیقاً در همین‌جاست. این امپراتوری دیگر قدرت را در پوشش قاعده پنهان نمی‌کند؛ قاعده را به تابع قدرت تبدیل می‌کند. در این منطق، منشور ملل متّحد، حقوق بشر، نهادهای مالی بین‌المللی، رژیم‌های کنترل تسلیحات و سازوکارهای چندجانبه، دیگر چارچوب الزام‌آور رفتار هژمون نیستند. آنها ابزارهایی هستند که تا زمانی معتبرند که در خدمت اراده امپراتوری باشند. اگر کارکردشان محدود کردن آمریکا باشد، کنار گذاشته می‌شوند؛ اگر بتوان از آنها برای فشار بر دشمن استفاده کرد، دوباره فعّال می‌شوند. «امپراتوری نوین» را می‌توان شکل تازه‌ای از هژمونی در لحظه فرسایش نظم قاعده‌محور دانست. در نظریه ثبات هژمونیک، نظم بین‌المللی زمانی پایدار می‌ماند که قدرت مسلّط، افزون بر توان تنبیه، ظرفیت تولید قاعده، تضمین امنیّت ، مدیریت اقتصاد جهانی و عرضه کالاهای عمومی را نیز داشته باشد. امّا امپراتوری نوین زمانی پدیدار می‌شود که هژمون هنوز قدرت عظیم نظامی، مالی و تحریمی دارد، امّا دیگر خود را مقیّد به تولید رضایت، حفظ مشروعیت نهادی یا پایبندی به قواعد مشترک نمی‌داند. در چنین وضعیتی، نهادها باقی می‌مانند، امّا از چارچوب مهار قدرت به ابزار اعمال قدرت تبدیل می‌شوند. قاعده تا زمانی معتبر است که در خدمت اراده­ی هژمون باشد؛ اگر مانع اراده او شود، کنار گذاشته می‌شود. امپراتوری نوین ترامپ دقیقاً در همین نقطه معنا پیدا می‌کند: نه بازگشت ساده به استعمار کلاسیک، نه تداوم نظم لیبرال پس از ۱۹۴۵، بلکه نوعی هژمونی قهری، معامله‌محور و تنبیهی که در آن زبان حقوق و همکاری جای خود را به زبان تسلیم، باج‌گیری امنیّت ی و تهدید وجودی می‌دهد. به همین دلیل، بحران ایران فقط بحران هسته‌ای نیست. این بحران لحظه‌ای است که در آن یک قدرت هژمونیکِ از قید قواعد رهاشده، می‌کوشد یک دولت نافرمان را نه در چارچوب حقوق بین‌الملل، بلکه در چارچوب منطق تنبیه، تسلیم و عبرت‌دهی مدیریت کند. در نظم قاعده‌محور، ایران متهم بود که باید درباره برنامه هسته‌ای خود پاسخ دهد. در امپراتوری نوین، ایران باید تسلیم شود، چون نافرمان است. در چنین فضایی، مسیر پاکستان را نباید صرفاً به‌عنوان بازگشت به دیپلماسی یا احیای امکان توافق فهمید. پذیرش مسیر پاکستان از سوی ایران، بیش از آنکه محصول خوش‌بینی برجامی باشد، واکنشی اضطراری به تهدید تمدنی علیه ایران و تهدید ضمنی به استفاده از قدرت ویرانگر، از جمله قدرت هسته‌ای، بود. هنگامی که ترامپ ایران را با زبان مرگ تمدنی، نابودی، تسلیم و پرچم سفید مخاطب قرار داد، دستگاه تصمیم‌گیری ایران با مسئله‌ای فراتر از تحریم یا توافق روبه‌رو شد: خطر تبدیل ایران به نمونه تنبیهی امپراتوری نوین. از این منظر، مذاکرات پاکستان را باید ذیل «دیپلماسی تحت تهدید وجودی» تحلیل کرد، نه دیپلماسی عادی. ایران وارد این مسیر شد نه چون به حسن نیّت آمریکا اعتماد داشت، بلکه چون در برابر تهدیدی قرار گرفته بود که ابعاد آن از جنگ متعارف فراتر می‌رفت. پاکستان نیز به‌عنوان میانجی به این دلیل اهمیّت یافت که هم با تهران کانال ارتباطی داشت، هم با واشنگتن و ترامپ رابطه قابل استفاده ساخته بود، هم برخلاف برخی دولت‌های خلیج فارس در جایگاه آشکار یک پایگاه عملیاتی آمریکا علیه ایران قرار نداشت، و هم می‌توانست در لحظه انسداد دیپلماتیک نقش کانال اضطراری را بازی کند. امّا همین مسیر نیز شکننده بود. زیرا مذاکره در عصر امپراتوری نوین، مذاکره در سایه­ی قواعد مشترک نیست؛ مذاکره زیر تهدید وجودی است. در چنین وضعیتی، هر امتیاز یک‌جانبه می‌تواند نه به توافق، بلکه به مرحله بعدی فشار تبدیل شود. در اینجا باید یک نکته­ی بنیادین را روشن کرد: ایران در وضعیت یک دولت دارای بازدارندگی نهایی قرار ندارد. ایران عضو هیچ معاهده­ی دفاعی مؤثر و الزام‌آور با یک قدرت هسته‌ای نیست. ایران زیر چتر ناتو نیست؛ پیمان امنیّت ی مشابه آمریکا با ژاپن یا کره جنوبی ندارد؛ اتحّاد دفاعی رسمی و الزام‌آور با روسیه یا چین ندارد؛ و از بازدارندگی اتمی مستقل نیز برخوردار نیست. بنابراین، در لحظه تهدید وجودی، ایران تنهاست. این تنهایی، قلب بحران امنیّت ی ایران است. در دوره پیشین، این خلأ تا حدّی با راهبرد دفاع غیرمتقارن جبران می‌شد. ایران با تکیه بر شبکه­ی متحدان منطقه‌ای، عمق استراتژیک، جنگ نامتقارن، توان موشکی، پهپادی و ظرفیت اخلال در محیط پیرامونی، می‌توانست هزینه حمله را بالا ببرد. از لبنان تا سوریه، از عراق تا یمن، نوعی کمربند فشار پیرامون دشمنان ایران شکل گرفته بود. این کمربند، تا سال ۲۰۲۳، بخشی از معماری بازدارندگی ایران بود. امّا پس از تحوّلات اخیر، این معماری دیگر به همان شکل سابق وجود ندارد. عمق استراتژیک ایران تضعیف شده، شبکه‌های متحدان منطقه‌ای زیر فشار شدید قرار گرفته‌اند، توان عملیاتی برخی حلقه‌های پیرامونی کاهش یافته و آسمان ایران در برابر ضربات هوایی آسیب‌پذیرتر از گذشته نشان داده شده است. در چنین وضعیتی، اتکای صرف به دکترین دفاع غیرمتقارن پیشین کافی نیست. راهبردی که زمانی هزینه حمله را بالا می‌برد، امروز ممکن است نتواند در برابر تهدید وجودی، سقف بازدارندگی ایجاد کند. افزون بر این، جغرافیای ایران هم‌زمان مزیّت و آسیب‌پذیری است. ایران کشوری با مرزهای زمینی متعدد، همسایگان متنوّع، محیط پیرامونی متلاطم، خطوط طولانی تماس و جبهه‌های بالقوه چندگانه است. این گستردگی ژئوپلیتیک، در شرایط قدرت، امکان نفوذ و مانور می‌دهد؛ امّا در شرایط فشار حداکثری، به معنای تعدد نقاط آسیب‌پذیر، مسیرهای نفوذ، تهدیدهای امنیّت ی، قاچاق، خرابکاری، جنگ اطلاعاتی و فشار مرزی نیز هست. برخلاف یک جزیره یا یک دولت محصور در چتر دفاعی متحدان، ایران باید امنیّت خود را در محیطی باز، گسترده و پرمنفذ مدیریت کند. تنگه هرمز نیز باید دقیق فهمیده شود. هرمز اهرم فشار است، نه عامل بازدارندگی نهایی. ایران می‌تواند با استفاده از موقعیت خود در هرمز هزینه‌های اقتصادی و انرژی برای جهان و آمریکا ایجاد کند. امّا این اهرم، به‌تنهایی مانع حمله وجودی نمی‌شود. تهدید تنگه هرمز می‌تواند بازار جهانی انرژی را تکان دهد، امّا هم‌زمان می‌تواند بهانه ائتلاف‌سازی علیه ایران را نیز فراهم کند. بنابراین هرمز ابزار چانه‌زنی، فشار و مدیریت بحران است، نه جایگزین چتر هسته‌ای یا پیمان دفاعی. در نظریه بازدارندگی، تفاوت میان «اهرم فشار» و «بازدارندگی نهایی» حیاتی است. اهرم فشار می‌تواند هزینه دشمن را افزایش دهد؛ امّا بازدارندگی نهایی دشمن را از تصوّر پیروزی بازمی‌دارد. هرمز می‌تواند هزینه جنگ را بالا ببرد، امّا نمی‌تواند به‌تنهایی آمریکا را از تهدید نابودی تمدنی ایران منصرف کند. اینجاست که باید از حرف‌های عوامانه فاصله گرفت. یک کلاهک به‌تنهایی بازدارنده نیست. آستانه­ صرف بازدارنده نیست. تنگه هرمز هم بازدارنده نهایی نیست. بازدارندگی یک شیء نیست؛ یک رابطه سیاسی، روانی، فنّی و راهبردی است. بازدارندگی زمانی شکل می‌گیرد که دشمن باور کند اقدامش هزینه‌ای غیرقابل‌محاسبه خواهد داشت، اراده پاسخ وجود دارد، کانال ارسال پیام روشن است و توان باقی‌ماندن پس از ضربه­ی نخست نیز موجود است. بدون این مجموعه، نه کلاهک، نه آستانه، نه تنگه و نه شعار مقاومت، هیچ‌کدام به‌تنهایی بازدارندگی نمی‌سازند. پس مسئله اصلی ایران این نیست که مذاکره کند یا نکند. مسئله این است که با چه سطحی از بازدارندگی وارد مذاکره شود. مذاکره در نظم قاعده‌محور، گفت‌وگو بر سر قواعد بود. مذاکره در عصر امپراتوری نوین، گفت‌وگو زیر سایه تهدید وجودی است. در چنین وضعیتی، دیپلماسی بدون بازدارندگی به تسلیم نزدیک می‌شود و تشدید بدون بازدارندگی به خودکشی. راه سوم، بازسازی بازدارندگی پیش از معامله است: ایران باید نخست دوباره به مسئله‌ای غیرقابل‌حل تبدیل شود، سپس مذاکره کند. ادامه دارد!
فارسی
15
14
137
7.7K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@MuradyDiako خبر تاریخ گذشته و سوخته نیویورک تایمز، یک “آگهی استخدام” رهبری نظام نیست؟ “کاسه زیر نیم کاسه” x.com/nossareh/statu…
Ossareh@nossareh

@arash_Cosmo کی و چی پشت این حکایت احمدی نژاد❓ روایت نیویورک تایمز جدید نیست همان روزهای اول نیز توسط راوی های دیگر گفته شد حالا و این بار نیویورک تایمز راوی شده و از آن موجی ساخته شده است بی آن که صحت و سقم آن سنجیده شود سود و زیان رواج این روایت توسط نیویورک تایمز به حساب کی ریخته می شود؟

فارسی
0
0
0
108
Diako Muradyaliabady
Diako Muradyaliabady@MuradyDiako·
ظاهراً بعضی‌ها آن‌قدر در پروژه «رهبری از راه دور» سرمایه‌گذاری کرده بودند که فراموش کردند در سیاستِ امنیتی، مهره‌ها را نه مردم، بلکه اتاق‌های عملیات جابه‌جا می‌کنند. اگر امروز نام احمدی‌نژاد روی میز آمده، یعنی تمام آن شویِ «شاهِ آلترناتیو» بیشتر شبیه دکور بوده تا پروژه‌ای جدی؛ و چه سرنوشت عجیبی برای جریانی که سال‌ها با ژست «نجات ایران» راه رفت و جنگ را عادی‌سازی نمود و برای سربازان آمریکا پیام تسلیت فرستادن . از «شاه ملت» تا «گزینه موقت اتاق فکر»؛ سقوطی آزاد، اما با تاجِ قرضی!
Diako Muradyaliabady tweet media
فارسی
44
22
179
8K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@SamRasoulpour خبر تاریخ گذشته و سوخته نیویورک تایمز، یک “آگهی استخدام” برای رهبری نظام نیست؟ “کاسه زیر نیم کاسه” x.com/nossareh/statu…
Ossareh@nossareh

@arash_Cosmo کی و چی پشت این حکایت احمدی نژاد❓ روایت نیویورک تایمز جدید نیست همان روزهای اول نیز توسط راوی های دیگر گفته شد حالا و این بار نیویورک تایمز راوی شده و از آن موجی ساخته شده است بی آن که صحت و سقم آن سنجیده شود سود و زیان رواج این روایت توسط نیویورک تایمز به حساب کی ریخته می شود؟

فارسی
0
0
1
319
Saman Rasoulpour
Saman Rasoulpour@SamRasoulpour·
چرا احمدی‌نژاد؟ چرا حالا؟ نیویورک‌تایمز در گزارشی جنجالی نوشته که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه جمهوری اسلامی، در کنار اهداف اعلام‌شده‌ی هسته‌ای و نظامی، حامل طرحی چندمرحله‌ای برای تغییر رهبری ایران نیز بوده است؛ طرحی که اسرائیل طراحی کرده بود و در آن محمود احمدی‌نژاد، به‌عنوان گزینه‌ای غیرمنتظره برای «رهبری جایگزین»، در نظر گرفته شده بود. بنا بر این روایت، قرار بود حملات هوایی، حذف رهبران ارشد، آزاد کردن احمدی‌نژاد از حصر، بسیج کردها، عملیات نفوذ و فشار بر زیرساخت‌ها، حکومت را به فروپاشی بکشاند. اما این بخش از طرح به نتیجه نرسید: طبق گزارش، احمدی‌نژاد در حمله به خانه‌اش زخمی شد و از پروژه فاصله گرفت، موج بی‌ثباتی مورد انتظار شکل نگرفت، و آمریکا و اسرائیل توان تاب‌آوری جمهوری اسلامی را دست‌کم گرفته بودند. چرا این گزارش اکنون منتشر شده؟ چه کسانی از انتشار آن سود می‌برند؟ و چرا اهمیت سیاسی دارد؟ در پنج بخش توضیح میدهم🧵
Saman Rasoulpour@SamRasoulpour

Why Ahmadinejad? Why Now? The New York Times reported that the war Israel and the United States launched against the Islamic Republic carried more than its declared nuclear and military objectives. According to the report, Israel had designed a multi-phase plan for changing Iran's leadership — and in that plan, Mahmoud Ahmadinejad was being considered as an unlikely candidate for a post-Khamenei "alternative leadership." The plan ran in stages: airstrikes, the killing of top officials, freeing Ahmadinejad from house arrest, the mobilization of Kurdish forces, influence operations, and pressure on infrastructure, all meant to collapse the regime. That part of the plan failed. Ahmadinejad was wounded in the Israeli strike on his home and, according to the Times, has not been seen publicly since; his current whereabouts and condition are unknown. The expected wave of instability never came, and Washington and Tel Aviv had underestimated the Islamic Republic's capacity to absorb the blow. Some American officials, the report notes, had been skeptical of the plan from the outset. But the more important questions are these: Why is this report being published now? Who benefits from its release? And why does it matter politically? If a plan of this kind existed, it would by definition belong to the most closely held security scenarios, with its circle of insiders limited to small groups in Israel, the United States, and possibly Ahmadinejad's immediate orbit. The leak to the New York Times, then, cannot be read as straightforward news disclosure. The leak is itself a political act. Its implicit message is that the "war-and-collapse" model for the Islamic Republic has, at least at this stage, failed to reach its maximalist goal, and that the opposing tendency in Washington (exit from war, ceasefire, crisis management, and the possibility of a deal with the Islamic Republic) has gained the upper hand. That is not an absolute or irreversible proposition, particularly if the Islamic Republic fails to adjust to the new dynamics of the post-ceasefire moment. The central point, however, is the politics of postwar blame. This narrative is neither one of absolute defeat for Israel and the United States nor one of complete victory. They achieved a portion of their minimum objectives: damage to Iran's military and security infrastructure, the imposition of costs, the demonstration of operational reach deep inside Iran, and harm to part of the Islamic Republic's command network. But the maximalist objective, converting those blows into political collapse or the rise of an alternative leadership, was not realized. The New York Times report matters precisely because it sits inside that gap: the space between military success and political failure. Within this frame, the storyline runs as follows. Israel had a plan. Washington harbored doubts about its viability. The plan was triggered, or at least prepared for execution. But the expected local actor failed to step onto the stage, and the plan never reached its final objective. In Ahmadinejad's case, the narrative of failure is that he withdrew from the project after being wounded, and now, per the New York Times, has disappeared entirely; his whereabouts and condition are unknown, and the alternative-leadership scenario therefore collapsed. The same logic applies to the Kurds. The Israeli plan had counted on ground participation by Kurdish forces and on the creation of instability following the air campaign. That part did not materialize either. The post-failure narrative came this time from Trump himself, in April and May, after the war, when he publicly accused the Kurds, on more than one occasion, of having kept for themselves the American weapons meant for Iranian protesters. The Kurdish parties, PJAK, KDPI, Komala, and PAK, flatly denied the charge and warned that such statements expose them to Iranian retaliation. The same logic, in a different form, applies to the December 2025–January 2026 protests, though the structure is not identical. Those protests came before the war, not after. Israel and the United States publicly supported them, and Reza Pahlavi issued calls for street action. The demonstrations began on December 29, 2025, triggered by the collapse of the rial, and continued into January. The crackdown that followed was severe; according to human rights reports, thousands were killed. But protesters did not seize government buildings, and street protest did not translate into a decisive political stage. In practice, Trump's same narrative, that the Kurds had kept the weapons, later became the explanatory frame for the failure of the protest wave as well. Even in this case, where internal disagreement within Washington was not as visible as in the others, the eventual pattern of blame was much the same: the burden of failure fell on the local actor expected to deliver the outcome. This essay is not an attempt to fact-check each of these claims one by one, or to adjudicate their relationship to rivalries within the Iranian opposition. The larger frame is what matters. Within it, Israel and the United States were able to strike the Islamic Republic but were unable to turn the blow into a collapse. The political consequence of this narrative is the simultaneous spotlighting of two crises: the crisis of the Islamic Republic's legitimacy and the crisis of a credible alternative. This paradox benefits two camps above all: actors inside the Islamic Republic searching for a formula of survival and bargaining with Washington, and circles in Washington that have grown more conservative about Israel's more ambitious regime-change ideas. But why Ahmadinejad? Polling data from the Gamaan Institute makes the picture more precise. In its June 2024 survey, when respondents were asked which figures they would prefer in a hypothetical free election, Ahmadinejad drew 8.9 percent support, almost level with Ali Khamenei at 9.1 percent, and above Mohammad Javad Zarif at 6.2 percent. More telling than the raw number is the quality of the support: roughly 40 percent of those who chose Ahmadinejad chose only him. That puts his loyal core at about 3.6 percent of the target population. The figure is too small for national leadership. It is not too small as a lever inside the structure. Gamaan places Ahmadinejad within the "principlist" cluster alongside Khamenei, but at a noticeable distance from the Khamenei branch. His base is heterogeneous. Co-selections appear with Khamenei, with Reza Pahlavi, and with Zarif. That combination indicates that Ahmadinejad is neither fully outside the structure nor aligned with the ruling core. He stands at a point that looks attractive for engineering an internal rift, not for leading a transition. Ahmadinejad has simultaneously been a symbol of defiance toward two unrelated camps. First, toward the middle-class critics and opponents of the Islamic Republic who rose against him in the 2009 Green Movement and were crushed. Then, toward Khamenei and his inner circle, who later cast him and his entourage out as a "deviant current." That dual position may be exactly what makes him attractive to the designers of an internal-rift scenario: not as a transitional leader, but as a lever for activating part of the structure's internal contradictions. The same paradox, however, makes him unacceptable for much of the Islamic Republic's opposition, inside Iran and abroad. Ahmadinejad can be a marker of fracture. He cannot carry the legitimacy of transition. None of this needs to be read as a pre-coordinated, integrated program. The question may have more to do with the relationship between minimum and maximalist objectives. Failures on the ground are not simply being cleaned up. They can be converted into the language of a bargain. Every piece publicly identified as burned can simultaneously serve as a message to Tehran: this path was tried, it did not work, now let us talk about the next path. This is not only postwar narrative. It can also be pre-agreement positioning. The Trump administration can now send the ruling team in Tehran a signal of this kind: the Ahmadinejad option was raised and it failed; the Kurds were counted on, that path did not work, and Trump publicly shifted part of the blame onto them; the street and the opposition could not shift the balance of power. So Washington, at this moment, is neither backing a specific alternative nor insisting on immediate regime change. The practical meaning of this signal can be a return to a deal, not the elimination of the Islamic Republic, but the search for a formula to contain it, extract concessions, and reach an agreement. But the signal cuts both ways. Washington may read it from a position of strength: minimum objectives have been secured, and we can now negotiate from the upper hand. Tehran may read the same situation in reverse: we took blows, but we did not fall; the United States and Israel failed in their maximalist objective; we can therefore raise the price of any agreement. The question, then, is not just who won. It is which level of objective each side uses as its standard for victory, the minimum or the maximalist. All of this suggests that Israel and the United States are, at this moment, forced to redefine their understanding of shared interests in Iran. That does not mean ruling out a resumption of the war. It does reveal part of the complexity of the ceasefire. In this state, the war has not produced a full political victory, and the Islamic Republic has not been able to conceal its vulnerability. The main contest now is over the interpretation of that gap: are the military and intelligence blows capital for a deal, or the prelude to the next round of pressure? One reading that emerges from these threads is that the United States and Israel, however coordinated they may have been militarily, lacked a shared political strategy for the end state. They had a plan for how to begin. They did not have one for how it should end. Nor did either power engage in any serious strategic dialogue with the broader coalition of the Islamic Republic's opponents. That tactical approach meant that even real military and intelligence gains inside Iran could not be translated into a political order beyond the Islamic Republic. It also shows how the strength of powerful outside actors, when disconnected from the actual forces of opposition, can end up giving even a weakened Islamic Republic room to maneuver. But that is only one side of the story. The fragmentation, rivalries, and personal, factional, and organizational interests within the opposition have also prevented its various wings from presenting themselves as credible representatives of the Iranian people or of the anti-regime majority. So far, however unintentionally, they have helped create the space in which even the weakest version of the Islamic Republic can survive. The result is a regime that is neither victorious nor toppled, but one that, in the gap between two incapacities, has remained more alive than its own strength should have allowed.

فارسی
31
21
188
122.9K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@javadch “کاسه ای زیر نیم کاسه” x.com/nossareh/statu…
Ossareh@nossareh

@arash_Cosmo کی و چی پشت این حکایت احمدی نژاد❓ روایت نیویورک تایمز جدید نیست همان روزهای اول نیز توسط راوی های دیگر گفته شد حالا و این بار نیویورک تایمز راوی شده و از آن موجی ساخته شده است بی آن که صحت و سقم آن سنجیده شود سود و زیان رواج این روایت توسط نیویورک تایمز به حساب کی ریخته می شود؟

فارسی
0
0
0
32
Javad Chamanara
Javad Chamanara@javadch·
سناریوی احمدی‌نژاد بیش از آنکه برای خود او یا کسب قدرت طراحی شده باشه، برای پوشش "چیزی" یا "کسی" است. کل عملیات حتی در صورت درستی، بسیار ساده‌لوحانه است. نه کسی با دوتا راکت آزاد میشه، نه به قدرت میرسه، نه اگه پتانسیل کسب قدرت داشته باش، معطل دوتا راکت میمونه.
فارسی
2
2
13
361
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@arash_Cosmo کی و چی پشت این حکایت احمدی نژاد❓ روایت نیویورک تایمز جدید نیست همان روزهای اول نیز توسط راوی های دیگر گفته شد حالا و این بار نیویورک تایمز راوی شده و از آن موجی ساخته شده است بی آن که صحت و سقم آن سنجیده شود سود و زیان رواج این روایت توسط نیویورک تایمز به حساب کی ریخته می شود؟
فارسی
1
1
2
650
Ossareh
Ossareh@nossareh·
چرا خبر سوخته در نیویورک تایمز علم شد؟ فرض کنید یکی می خواهد خودش را به نتانیاهو و ترامپ بفروشد، با شرط و شروطی. “توی سر این مال زدن” و وادار کردنش که به سرسپردگی بدون قید و شرط تن بدهد، چه راهی بهتر از این وجود دارد که به او برساند سرسپرده دیگری هم در دسترس است: احمدی‌نژاد؟
فارسی
1
0
0
79
آرش یوسفی -ARASH
آرش یوسفی -ARASH@arash_Cosmo·
حدس می‌زنم خیلی از ایرانی‌ها سورپرایز نشن اگه یه روزی تو تاریخ بگن احمدی‌نژاد نیروی اسرائیل بوده.
بهمن كلباسى@bbckalbasi

نیویورک تایمز: اسراییل در آغاز جنگ با زدن اطراف خانه احمدی نژاد می خواسته او آزاد شود تا بتواند به قدرت برسد. nytimes.com/2026/05/19/us/…

فارسی
49
20
428
20.3K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@arash_Cosmo علاوه بر ویرانی، بیماری، بی نانی و بیکاری این هم‌‌سهم مرگ بار دیگری از شر جنگ برای هموطنان محروم و تحت ستم دوگانه کردستان! جنگ “بی‌بی جان” “عمو ترامپ” “سپاه و اطلاعات” کی‌ها را نجات داد و روزگار که را سیاه کرد؟ عامل تبهکاری پروژه هسته ای! نیروی نیابتی! “رژیم چینج” نتانیاهو
فارسی
0
0
1
590
آرش یوسفی -ARASH
آرش یوسفی -ARASH@arash_Cosmo·
تحقيقات بى بى سى نشان مى دهد كه قرار بوده احزاب كرد ايرانى سه روز پس از آغازجنگ ٣٩ روزه، وارد ايران شوند وبه آنها كمك مالى شده بود. ژیار گل ۱۹ می ۲۰۲۶
آرش یوسفی -ARASH@arash_Cosmo

آذر ماجدی: ‼️‼️‼️‼️ ۱۹۹۱ که بعداً کردستان عراق به یه معنا اتونومی بیشتری پیدا کرد تعداد زیادی از مردم کردستان عراق کشته، ویران، آواره شدن، درد کشیدن و روی درد اون‌ها دو تا خونواده بارزانی و طالبانی قدرت گرفتن. اینا الان به بیلیونر تبدیل شدن. ثروتی که تو آمریکا دارن وحشتناکه ولی معلم توی کردستان عراق، کارگر تو کردستان عراق بعضاً ۶ ماه به ۶ ماه حقوق نمی‌گیرن. وضعیت مردم کردستان عراق الان با آمار و ارقام بدتر از شرایطیه که زمان صدام سر کار بود داشتن. زمان صدام زبونشونو می‌تونستن حرف بزنن، مدرسه‌شون به زبون کردی درس می‌داد، کاملاً از یه خودمختاری برخوردار بودن ولی اینقدر فرق نبود. قتل‌های ناموسی از زمانی که این‌ها اومدن سر کار وحشتناک توی کردستان عراق بالا رفته. این کاریه که ناسیونالیسم کرد اینجا کرده. بحث دفاع از صدام نیست، بحث در اینکه اگر شما فریب ناسیونالیسم رو بخورید فکر می‌کنید اون‌ها رهایی میدن. ببینید تمام این معما در دو تا کلمه خوابیده، در دو تا عبارت خوابیده: خاورمیانه جدید، اسرائیل بزرگ. نقشه‌ای که از بعد از جنگ جهانی اول با تشکیل اسرائیل شروع کردن و با نابودی منطقه خرد خرد بردن جلو، الان دارن به آخرین مراحلش می‌رسن. مسئله کرد از اول که شروع شد، که بتونن این شرایط رو حفظ کنن با جنگ و خصومت. به خصوص همیشه بخشی از مردم، سازمان‌های ناسیونالیست کرد مسلح بودن. این اتفاق برای کسای دیگه نمیفتاد ولی تو کردستان عراق همیشه مسلح بودن، تو کردستان ترکیه مسلح شدن و بعد تو کردستان ایران یه دوره‌ای مسلح بودن و دوباره از بعد از شکست انقلاب ۵۷ مسلح شدن. این مسئله کرد یه ویژگی خاصی داشت به خصوص که سمپاتی و هم‌بستگی بسیاری از طرف مردم دنیا نسبت بهشون احساس میشد چون به طور واقعی زیر ستم بودن، سرکوب شده بودن. ولی الان چه اتفاقی داره میفته؟ ناسیونالیسم کرد به یک ابزار کامل مزدوری امپریالیسم آمریکا بدل شده. این هیچ ربطی به مردم کردستان نداره، این هیچ ربطی به احزاب چپی که الان مخالف جنگن و مخالف این حرکتان نداره. وقتی یک نیرویی خودش رو به این شکل در خدمت کی می‌ذاره؟ در خدمت (من الان دیگه نمی‌دونم چه لفظی استفاده کنم، بعضی وقتا آدم می‌مونه باید بگم شیطانی تنها لفظیه که به نظرم می‌رسه) به ارتش اسرائیل. ببینید چه‌جوری داره می‌کشه، به بمب‌های اسرائیل و آمریکا نگاه کنید چطوری دارن می‌کشن. بچه‌ها رو مثل پودر تیکه تیکه می‌کنن و شما هنوز حاضرید بگید من بدون قید و شرط از این دولت حکومت می‌گیرم؟ مردم رو الاغ فرض کردید؟ ابله فرض کردید؟ مگه میشه همچین چیزی؟ مگه میشه همچین چیزی؟ دولت آمریکا (تموم می‌کنم)، دولت آمریکا، دولت‌های غربی، اسرائیل، این‌ها به شما بدون قید و شرط هیچی نمیدن. حتی نونم نمیدن اگه گشنه باشید بخورید، همش با قید و شرطه. این‌ها خودشون رو فروختن، خودشون رو به فاشیسم و به جنایت و به نسل‌کشی فروختن و تاریخ در مورد این‌ها قضاوت خواهد کرد.

فارسی
9
23
162
32.5K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@LenaKaabi تا قصد چه باشد ادعای ارث و میراث و تمامیت خواهی یا زندگی با هم بدون تبعیض میان ملیت ها و بین شهروندان؟
فارسی
0
0
0
327
Lena Kaabi 🕊🌴
Lena Kaabi 🕊🌴@LenaKaabi·
مداخله‌ام امروز در پارلمان بریتانیا درباره آینده ملت‌ها در ایران بود. تأکید کردم که نام اصلی این منطقه عربستان/الاحواز است، نه خوزستان؛ و اینکه ساختن یک نظام واقعاً دموکراتیک و غیرمتمرکز و غير استعماری مستلزم به‌رسمیت‌شناختن نام‌های اصیل ملت‌ها و مناطق است. #الاحواز #عربستان
فارسی
225
31
174
49.6K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@hosseinbastani با تشکر این تحلیل، همه جانبه تر می شد اگر ۱-به قطع خلاف قاعده و غیر اخلاقی مذاکرات از طرف امریکا به هوای انداختن ۴-۳ روزه رژیم اشاره ای می شد ۲-به تکنولوژی « Palantir »، قلب تکنولوژی اطلاعاتی و ردیابی هم اشاره ای می شد، که با آن علی خامنه ای به قتل می رسید حتی اگر در بیت هم نبود
فارسی
0
0
1
199
Hossein Bastani حسین باستانی
ناصر رفیعی از سخنرانان مذهبی بیت رهبری: «من پرسیدم چه شد؟ چرا [روز بمباران بیت] خانواده آنجا بودند؟ چرا فرماندهان آنجا جلسه داشتند؟ گفتند که اطمینان داده بودند اتفاقی نمی افتد.» / یادآوری اشاره‌ای قدیمی به «سندروم سوءمحاسبه»: «مکان مرگ علی خامنه‌ای، علامتی نمادین از "سوء محاسبه‌" های پی در پی او بود... حتی شهروندان عادی هم احتمال می‌دادند بیت رهبری، ممکن است هدف قرار بگیرد. اما آخرین سوءمحاسبه‌ علی خامنه‌ای، باعث شد دقیقا در همان مکان با چند مقام کشوری جلسه برقرار کند.»
Hossein Bastani حسین باستانی@hosseinbastani

مکان مرگ علی خامنه‌ای، علامتی نمادین از «سوء محاسبه‌»های پی در پی او بود: با شروع حملات جدید، حتی شهروندان عادی هم احتمال می‌دادند بیت رهبری، ممکن است هدف قرار بگیرد. اما «آخرین سوءمحاسبه‌» علی خامنه‌ای، باعث شد دقیقا در همان مکان با چند مقام کشوری جلسه برقرار کند -منابع آمریکایی مختلف بر اینکه رهبر ج.ا در روز واقعه با چند نفر از مسئولان حکومت جلسه داشته تاکید کرده‌اند، هرچند مطمئن نیستیم این مسئولان دقیقا کدام‌ها بوده‌اند. بعید است مقام‌هایی که به همراه علی خامنه‌ای کشته شده‌اند، اساسا متوجه ریسک برگزاری جلسه در بیت رهبری در روز بعد از شروع حملات آمریکا و اسرائیل نبوده‌اند. ولی وقتی رهبر ۸۷ ساله‌شان تصمیم به برگزاری جلسه در زمان و مکام معین گرفته، قاعدتا دیگران حتی جرات زیر سوال بردن «محاسبات» او را نداشته‌اند. یحتمل مانند سایر هم قطاران‌شان، بر مبنای «پیش بینی‌»های متوهمانه ولی فقیه، تا «ته خط» رفته‌اند. اگر فرصت داشتید، گفتگوی زیر را ملاحظه بفرمایید: youtube.com/watch?v=3Ia7Az…

فارسی
109
77
1.4K
221.6K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@sag_koshi «متولیان توبه کرده‌، مریدان هنوز در حال سماعند!»
فارسی
0
0
0
130
سگ‌کشی
سگ‌کشی@sag_koshi·
آمریکا و اسراییل مسیر خودشان را میروند. عدم همراهی اپوزوسیون با اقدام نظامی گسترده صرفا منجر به بقای ج.ا میشود. مردم ایران بدون حمایت نظامی و اطلاعاتی و تسلیح توسط آمریکا و اسراییل تا صدسال دیگر هم از پس ج.ا برنمی‌آیند. هرکس غیر این را گفت سرش در آخور ج.ا است. نزدیک است روزی که در انتهای این رشته توییت پیش‌بینی کردم. روزی که مثل مردم دهه‌ی ۹۰ عراق آرزو کنید که کاش آن حمله‌ها با هدف سرنگونی رژیم انجام شده بود.
سگ‌کشی@sag_koshi

مسئله اصلا این نیست که جنگ میشود یا خیر. جنگ قطعی است. دیر و زود دارد سوخت و سوز ندارد. مسئله این است که ما تلاش کنیم جنگی که قطعا رخ خواهد داد از نوع جنگ اول خلیج فارس نباشد، از نوع جنگ دوم خلیج فارس و با هدف سرنگونی ج‌ا باشد. اگر این اپوزوسیون خائن به مخالفت با اقدام نظامی ⬇️

فارسی
6
14
176
8K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
Ils ont été biberonnés au lait de la révolte et la résistance contre le régime islamique. Mais contrairement au rappeur, la dessinatrice et scénariste a grandi en France, et n’a guère connue son pays natal que pendant les trois premières années de sa vie. rfi.my/Chms
Français
1
0
1
154
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@mahdieh_golroo فال نیک معرفی کاندیداهای شورای مرکزی از غلبه افرادی میانسال دموکراسیخواه اهل تخصص و تجربه با مدارج بالای علمی صاحب نفوذ ولی با سابقه و تجربه کوتاه مدت سیاسی نشان داشت حضور و برخورد پخته، مسئولانه و صمیمانه سیاسیون قدیمی، با انتقال تجارب تاریخی مانع از نکرار اشتباهات گذشته خواهدشد
فارسی
0
1
2
486
مهدیه گلرو
مهدیه گلرو@mahdieh_golroo·
انتخابات اولین شورای مرکزی #کنگره_آزادی_ایران برگزار شد، ترکیب منتخبین، سنت مردانه مرکز نشین را که سنت ۴۷ ساله اپوزسیون ج ا است به چالش کشید و این نشانه موفقیت کنگره در ادامه تعهد خود در پایبندی بر تکثر و رواداری است.آنچه آینده دموکراسی در ایرانمان را تضمین خواهد کرد.
Iran Freedom Congress | کنگره آزادی ایران@if_congress

پخشِ زنده انتخابات شورای مرکزی کنگره آزادی ایران، در کانال یوتوب youtube.com/watch?v=nm_EZ_…

فارسی
253
46
392
49.6K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
@HosseinGhatib پرسش : مفاهیم مختلفه از زبان، بکار برده شده در این متن تاریخی و مستند، چه توضیحی دارند : زبان شعر، زبان قدرت، زبان سیاست، زبان تمدن، زبان فارسی دربار و شاید مفاهیم دیگر؟
فارسی
0
0
0
210
Hossein Ghatib حسین قتیب
Hossein Ghatib حسین قتیب@HosseinGhatib·
داستان شیر و خورشید را از کجا باید شروع کرد؟ اولین سکه با این نماد از کجا به دست آمده؟ شیر و خورشید را نباید از سکه‌های ساسانی شروع کرد؛ نه و نه از سکه‌های اشکانی. البته شیر و خورشید، جداگانه، در سنت‌های نمادین ایرانی پیشینه‌ای بسیار کهن‌تر داشتند: شیر به عنوان نشان قدرت، جنگاوری و شاهی، و خورشید به عنوان نماد نور، فرّه و نظم کیهانی. اما مسئله‌ی اصلی در اینجا خودِ «ترکیب» است؛ لحظه‌ای که شیر و خورشید به صورت یک نشان واحد، یک المان سیاسی و سکه‌ای، کنار هم قرار گرفتند و قابل ردیابی شدند. این ترکیب، در روایت سکه‌شناختی، از قرن هفتم قمری آغاز می‌شود؛ از قونیه و سیواس، در قلمرو سلجوقیان روم. یعنی نه در جغرافیای امروز ایران، بلکه در غربی‌ترین لبه‌ی جهان ایرانی‌مآب؛ جایی که فرمانروایان ترک‌تبار بودند، اما زبان سلطنت، تخیل شاهی و دستگاه فرهنگی‌شان عمیقاً ایران‌مدار بود. #رشتو تاریخی ۱👇🏼
Hossein Ghatib حسین قتیب tweet media
فارسی
5
39
227
12.5K
Ossareh
Ossareh@nossareh·
تلخ‌ترین پیامد جنگ، خاموش کردن امکان تحول داخلی در ایران بود. به دلیل قدرت ذاتی حکومت‌، و توان سازگاری آن، شکست نخورد. ‌ فشار خارجی به شکاف در نظام منجر نشد، بلکه موقعیت تندروترين نیروها را تقویت کرد akhbar-rooz.com/2026/05/13/530…
فارسی
0
0
1
66
Ossareh
Ossareh@nossareh·
آزادی زندانیان سیاسی و عقیدتی در ایران همگامی برای جمهوری سکولاردموکرات در ايران کانون همکاری نهادهای جمهوری خواه ایران  دموکرات ایران کنگره مشترک جمهوری خواهان دموکرات و فدرال دموکرات نهادهای شهری جمهوری خواهان  بلوک همگرائی جمهوری خواهان دموکرات akhbar-rooz.com/2026/05/15/532…
فارسی
0
0
1
93