را

4K posts

را

را

@runrarunrorun

Katılım Aralık 2017
268 Takip Edilen762 Takipçiler
Sabitlenmiş Tweet
را
را@runrarunrorun·
«غم مخصوصی این اواخر به سراغش می‌آمد. این غم سوزان و زننده نبود، اما از آن ابدیت و دوام احساس می‌شد.»
فارسی
0
5
55
0
را
را@runrarunrorun·
بابام با فیلترشکن رایگان وصل شد، یوتیوب رو باز کرد، و بلند شد رقصید :)) تولدشه و گمونم هیچ‌وقت در روز تولدش این‌قدر سرحال نبود.
فارسی
39
104
10.8K
128.5K
Golbarg Jokar
Golbarg Jokar@GolbargJokar·
چیزی برای گفتن ندارم، فقط دلم داره خفه میشه از دلتنگی برای برادرم.
فارسی
1
0
2
218
را
را@runrarunrorun·
@1sanazasadi1 جات خالی بود امشب 🪴
فارسی
0
0
1
85
sanaz asadi
sanaz asadi@1sanazasadi1·
@runrarunrorun اون وقت من کجا بودم🤦🏻‍♀️🤦🏻‍♀️🔪🔪
فارسی
1
0
1
280
را
را@runrarunrorun·
بلک‌فری اومد کتابفروشی. پایان خبر.
فارسی
1
0
8
715
را retweetledi
احسان رستمی‌پور
احسان رستمی‌پور@Ehsanrostamipor·
پرسه‌زنی، پنجره‌ کتابفروشی دی، تهران، بهار ۰۵
احسان رستمی‌پور tweet media
فارسی
0
7
509
8.1K
را retweetledi
Mohsen Emamverdi
Mohsen Emamverdi@Mo_emamverdi·
دولت فلسطین ــ کشوری که ۷ دهه در جنگ بوده ــ در طول یک «نسل‌کشی» سعی‌اش را کرده تا اینترنت را وصل نگه دارد، که جلوی خفه‌شدن و ناپدیدشدن مردمش را بگیرد. امارات از امروز به‌مدت یک هفته به‌خاطر شرایط جنگی اینترنت را «رایگان» کرده. «مردم» برای هیولای کودن استبداد در ایران «دشمن»اند.
فارسی
0
16
184
5.5K
را
را@runrarunrorun·
کاش گواهینامه‌ی موتورسوارهای مرد رو باطل می‌کردن و برای گواهینامه‌ی مجدد اجبارشون میکردن یک سال هر روز موتورسواری زن‌ها رو نگاه کنند و بیاموزند.
فارسی
0
0
5
187
را
را@runrarunrorun·
یکی از ترس‌هام مردن بر اثر اصابت موتوره وقتی تو ایستگاه اتوبوس نشستم! بله، نشستم تو ایستگاه، هشتادتا موتور بوق‌زنان و باسرعت میخوان از هم سبقت بگیرن، یکی‌شون برا یکی که پشت چراغ ایستاده شیشکی می‌ببنده و یکی فحش میده که گمشو اون‌ور. موتورسواری که ایستاده زنه. من هم منتظرم بمیرم.
فارسی
1
0
8
881
را retweetledi
sanaz asadi
sanaz asadi@1sanazasadi1·
وسط بلاهای این چند ماه و قطعی اینترنت و هزار بدبختی، کتاب جدیدم چاپ شد. حتی نشد خبرش رو اعلام کنم. اینکه می‌بینم وسط این بلاها و روزگار تلخ کتاب خونده و پیشنهاد می‌شه، دلگرمم می‌کنه.
موز@bastanidastgahi

اینم بخونید پس.

فارسی
30
42
1K
38.5K
sanaz asadi
sanaz asadi@1sanazasadi1·
سلام یک پرس زرشک‌پلو با مرغ شده هفتصد هزار تومن. خدافظ
فارسی
3
0
90
2.5K
را
را@runrarunrorun·
@shabrangli خیلی هیجان‌زده‌ام از اومدنت، چون ممکنه دست اون دوستمون رو بگیری بیاری ببینمش 🥹🤭♥️
فارسی
1
0
1
172
AnIsA
AnIsA@shabrangli·
دقیق می‌دونم چی در ایران در انتظارمه ولی احساس می‌کنم بازم اونطور که باید ‌نمی‌دونم. خداحافظ اینترنت بدون فیلتر غیرطبقاتی.
فارسی
4
0
43
2.8K
احسان رستمی‌پور
احسان رستمی‌پور@Ehsanrostamipor·
نامش «ایران‌دخت» بود؛ خاله عزیزم، زنی که رنج زیستن، درست به مانند نامش، با جان او گره خورده بود. این آخری را اما تاب نیاورد؛ تنها در بیست روز، سرطان لعنتی از پا انداختش و او رفت.
فارسی
11
0
74
3.6K
را
را@runrarunrorun·
خمگینم، چون عموما هم خشمگینم و هم غمگین و هم بی‌حوصله برای ابرازشون. همین دیگه.
فارسی
0
2
10
350
را
را@runrarunrorun·
آقای راننده پیر و خسته بود. از‌ ساقه‌طلاییش بهم تعارف کرد و گفت مگه تو این اوضاع کتاب هم می‌خرن؟ گفتم می‌خرن. گفت من این روزا نزدیک‌ترین ارتباطم با کتاب اینه که هرشب آرزو می‌کنم صبح که بیدار می‌شم مسخ شده باشم. شاید ترسید نفهمیده باشم که ادامه داد اصلا سوسک بشم ولی این نباشم.
فارسی
0
0
51
2K
را retweetledi
Liliam
Liliam@Liliam2906·
روان انسان می‌تونه رنج‌های عظیمی رو تحمل‌کنه،اما چیزی که اون رو از پا در میاره، چرخه‌ی تکرار‌شونده‌ی « امیدهای واهی و ناامیدی‌های پی در پی» هست.
فارسی
22
644
4.4K
95.6K
را
را@runrarunrorun·
«گاه می‌گویم بمانم و ببینم، گاه می‌خواهم بمیرم و نبینم.»
فارسی
0
0
9
418
shirin
shirin@shirin_m·
از هم‌دلی‌های دوران جنگ: امشب تا صدای جنگنده‌ها و اولین انفجار اومد یکی از دوستهام زنگ زد و شروع کرد حرفهای روزمره زدن و سوال‌های بی‌ربط پرسیدن.یه‌جایی فهمیدم می‌خواد من تنهایی نترسم. البته من قاطی کرده بودم و جواب‌های پرت می‌دادم.بعد ده دقیقه که صداها قطع شد گفت خب خدافظ دیگه!
فارسی
3
2
79
4.5K
را
را@runrarunrorun·
هرشب از اضطراب بمب یه لایه چسب به شیشه اضافه می‌کنم ولی ترس بزرگم اینه که لال از دنیا برم اگر از کشته‌های دی‌ماه جلو طرفدارای حکومت دفاع نکنم و از کشته‌های این جنگ روبه‌روی جنگ‌طلب‌های احمق. از هر دو دسته هم به‌وفور می‌بینم و امیدوارم که به‌قدر کافی گفته باشم.
فارسی
0
1
29
917
را retweetledi
بی‌جا* کنار ایران
بی‌جا* کنار ایران@BiijaWithIran·
* - گزارش‌های بی‌جا -* شماره ۱/ کتاب‌فروشی دی عکاسِ بی‌جا {که نخواست نامش برده شود} گفت: پشت شیشه‌های چسب‌زده کتاب‌فروشی دی چراغ‌ زندگی روشن بود. #گزارش‌های_بی‌جا
بی‌جا* کنار ایران tweet mediaبی‌جا* کنار ایران tweet mediaبی‌جا* کنار ایران tweet mediaبی‌جا* کنار ایران tweet media
فارسی
2
34
253
19.7K
را
را@runrarunrorun·
از این جمله‌ی «نوبتمون رو انتظار می‌کشیم یا به‌نظاره نشستیم» هم بدم میاد، یا می‌ترسم. شاید هم غمگینم می‌کنه. یا چون خودم هم تو اتاق انتظار نشستم حالت تهوع دارم.
فارسی
0
1
11
546