Sabitlenmiş Tweet
یوزف
653 posts

یوزف
@uzefk78
پرستار, بازنده و ادامهدهنده
در دامگه حادثه Katılım Ağustos 2018
72 Takip Edilen117 Takipçiler
یوزف retweetledi
یوزف retweetledi

برای فهم این که حضور جرد کوشنر در مذاکراتِ جاری در مسقط با حضور عباس عراقچی چه اهمیتی دارد، باید بدانیم او چه نقشی در سیاست خاورمیانه دارد، چه شبکهای پشتش است، و چرا واشینگتن او را در این مقطع فرستاده است.
جرد کوشنر، داماد دونالد ترامپ، از آن چهرههایی است که اگر فقط با عنوان رسمیاش در کاخ سفید شناخته شود، عملاً چیزی از واقعیت او دیده نمیشود. مسیر او از ابتدا، مسیر یک سیاستمدار کلاسیک نیست. او نه از حزب بالا آمده، نه در انتخابات محلی آزمون پس داده، نه مثل دیپلماتهای حرفهای در وزارت خارجه رشد کرده. کوشنر محصول یک ترکیب خاص است: سرمایهی ملکیِ نیوجرسی و نیویورک، شبکهی مذهبی یهودیان ارتدوکس، بحران حیثیتی یک رسوایی خانوادگی، و بعد هم پیوند با خاندان ترامپ. این ترکیب، از او یک «کارگزار پشت پرده» ساخت: کسی که سیاست را نه به مثابه ایدئولوژی، بلکه به عنوان سازوکار معامله، قرارداد، و مدیریت شبکه میبیند.
جرد کوری کوشنر در ۱۰ ژانویه ۱۹۸۱ در لیوینگستون نیوجرسی به دنیا آمد. اما نیوجرسی در پرونده کوشنر فقط یک نقطه جغرافیایی نیست؛ یک زیستجهان است. او در کمربندی از شهرهای مرفه شمال نیوجرسی بزرگ شد که از دهههای پایانی قرن بیستم، همزمان سه چیز را با هم تولید میکرد: ثروت ملکی، شبکههای حرفهای (حقوق، مالی، املاک)، و یک هویت مذهبی «مدرن-ارتدوکس» که هم با بازار سرمایه راحت است و هم با خطوط قرمز سنتی. در این فضا، مدرسه، کنیسه، خیریه، و شبکههای کسبوکار به هم وصلاند و سرمایه اجتماعی گاهی به اندازه سرمایه مالی تعیینکننده است. خانواده کوشنر نیز در همین اقلیم اجتماعی، به عنوان یک خانواده ثروتمند و شبکهمند شناخته میشد. آنها یهودیِ اشکنازی و از نظر مذهبی ارتدوکس بودند و روایت خانوادگیشان از هولوکاست و رنج تاریخی یهودیان، بخشی از سرمایه نمادین و اخلاقی خانواده را تشکیل میداد.
پدرش، چارلز کوشنر، صرفاً یک بسازوبفروش موفق نبود. او در دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ شرکت Kushner Companies را به یک بازیگر مهم املاک تبدیل کرد و همزمان، با کمکهای مالی سنگین به سیاستمداران، برای خانوادهاش یک سپر نفوذ ساخت. این بخش در روایتهای عمومی معمولاً حذف میشود، اما کلید فهم کوشنر است: او از نوجوانی در خانهای بزرگ شد که سیاست را «ابزار» میدانست، نه «ارزش». رابطه، نفوذ، و تنظیم قواعد بازی پشت پرده، از همان ابتدا بخشی از زندگی روزمره او بود.
کوشنر در ۲۰۰۳ از دانشگاه هاروارد فارغالتحصیل شد. اما همان زمان، یک سایهی دائمی روی این موفقیت افتاد: گزارشهای رسانهای درباره کمک مالی بزرگ چارلز کوشنر به هاروارد و بحثهایی که در آمریکا همیشه درباره پذیرشهای «خریدنی» وجود دارد. حتی اگر کسی وارد جزئیات نشود، همین نکته برای فهم روانشناسی سیاسی کوشنر کافی است: او خیلی زود یاد گرفت که در آمریکا، سیستم را میشود خرید، اما باید آنقدر ظریف بازی کرد که این خرید به شکل «شایستگی» دیده شود.
اما نقطه عطف اصلی در زندگی او، نه در دانشگاه، بلکه در دادگاه رخ داد. در سال ۲۰۰۴ چارلز کوشنر تحت پیگرد فدرال قرار گرفت. دادستان پرونده کسی بود که بعدها چهره ملی شد: کریس کریستی. اتهامات شامل فرار مالیاتی، کمکهای غیرقانونی انتخاباتی، و دستکاری شاهد بود. اما آنچه پرونده را به یک داستان ملی تبدیل کرد، جزئیات تحقیرآمیز و بیرحمانهای بود که در آمریکا به عنوان یکی از «کثیفترین» پروندههای یقهسفید شناخته شد: چارلز کوشنر برای فشار به یک شاهد (که از اعضای خانواده بود) ترتیب ضبط یک صحنهی جنسی را داد و سپس آن را برای فردی از خانواده فرستاد تا به عنوان ابزار فشار و شکستن طرف مقابل استفاده شود. این ماجرا در حافظه رسانهای آمریکا ماند. در ۲۰۰۵ چارلز کوشنر محکوم شد و به زندان رفت.
ا از ۳👇🏼

فارسی
یوزف retweetledi

شناخت نوع ادراک کشورهای منطقه از نتایج جنگ دوازدهروزه، بیش از آنکه یک بحث صرفاً نظری یا رسانهای باشد، بهمثابه نقشه راهی برای فهم رویکرد آتی آنها در قبال ایران است. این ادراک نه الزاماً از زبان مقامات رسمی و در قالب بیانیههای دیپلماتیک، بلکه عمدتاً از سوی کارشناسان و تحلیلگرانی بیان میشود که به ساختار قدرت نزدیک هستند؛ افرادی که بعضا نه فقط سخنگویان غیررسمی، بلکه بازیگران مؤثر در فرآیندهای تصمیمسازی دولتهای متبوع خود بهشمار میروند.
در این چارچوب، تحلیل چند ماه قبل سالم الکتبی، تحلیلگر اماراتی نزدیک به شورای عالی فدرال امارات، که در روزنامه اورشلیمپست اسرائیل منتشر شد، واجد اهمیتی فراتر از یک یادداشت ژورنالیستی است. مقاله او را میتوان همچون امکانی دانست برای پیشبینی رویکرد آینده ابوظبی در قبال ایران؛ امکانی که از خلال آن، دستگاه ادراکی امارات نسبت به تحولات اخیر منطقهای قابل رصد است.
الکتبی جنگ دوازدهروزه را نه یک درگیری محدود، بلکه «پیشرانی برای بازتعریف معادلات قدرت در خاورمیانه» میدانست؛ بازتعریفی که در آن، اسرائیل «از طریق مشارکتهای هوشمندانه با کشورهای حوزه خلیج فارس و بهرهگیری از قابلیتهای پیشرفته»، توانسته بود مفهوم سنتی قدرت نظامی را دگرگون کند. ارمغان این تحول، از نگاه نویسنده، چیزی جز «شکست ایران» نبود؛ شکستی که به ادعای او صرفاً نظامی نبوده، بلکه آغازی است برای «فروپاشی تمدنی ایران».
اهمیت این روایت دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. پیوند زدن یک شکست نظامی مفروض به فروپاشی تمدنی، و سپس ترجمه آن به سناریوهایی چون تجزیه ایران یا حتی طرح ادعاهایی درباره تصاحب جزایر خلیج فارس توسط امارات، امری که نه صرفاً حاصل اغراقهای ژورنالیستی، بلکه بازتابدهنده یک محاسبه ژئوپلیتیکی در ذهن بخشی از نخبگان حاکم بر جنوب خلیج فارس است. در این دستگاه ادراکی، تضعیف ایران بهمنزله گشوده شدن یک «پنجره تاریخی» برای بازنویسی نظم منطقهای تلقی میشود؛ نظمی که در آن، ایران بازیگری تکه تکه و فرسوده و اسرائیل بههمراه اعراب، محور جدید قدرت تعریف میشوند.
این تحلیل زمانی معنادارتر میشود که آن را در بستر وضعیت اخیر میان ایران و آمریکا قرار دهیم. کشورهای عرب خلیج فارس، بهویژه امارات، در سطح اعلامی همچنان بر کاهش تنش، گفتوگو و ثبات منطقهای تأکید دارند و حتی در مقاطعی نقش میانجی میان تهران و واشنگتن را ایفا میکنند. اما در سطح اعمالی و محاسبات راهبردی، نهتنها مخالف جنگ نیستند، بلکه خواهان شکلگیری جنگی «کنترلشده» با کمترین تبعات مستقیم برای خود هستند؛ جنگی که هزینههای اصلی آن را دیگران بپردازند و در عین حال، موازنه قوا به سود آنان تغییر کند. از این منظر، آنها شرکای عملی آمریکا و اسرائیل در پروژه تغییر موازنه منطقهای محسوب میشوند، هرچند این همراهی در پوشش گفتمان ثبات و میانجیگری پنهان میشود.
در چنین شرایطی، مقاله الکتبی را باید بیش از آنکه گزارشی از واقعیتهای میدانی جنگ دوازدهروزه دانست، نوعی اعتراف ناخواسته به رؤیای ژئوپلیتیکی امارات تلقی کرد؛ رؤیایی که در آن، ابوظبی میکوشد خود را بهعنوان بازیگر مسلط امنیتی و ژئوپلیتیکی خلیج فارس تثبیت کند، حتی اگر این مسیر از دل تضعیف ساختاری ایران و به چالش کشیدن تمامیت ارضی آن بگذرد.
در نهایت، جنگ دوازدهروزه فارغ از نتایج واقعی آن به یک «ابزار ادراکی» در ذهن نخبگان منطقه بدل شده است؛ ابزاری برای آزمودن سناریوها، عادیسازی ایدههای رادیکال و آمادهسازی افکار عمومی برای سیاستهایی که هنوز در سطح رسمی بیان نمیشوند. فهم این ادراک، همان نقشه راهی است که نشان میدهد چالش ایران با همسایگان جنوبیاش، صرفاً دیپلماتیک یا امنیتی نیست، بلکه ریشه در رقابتی عمیق، بلندمدت با ماهیتی تمدنی و ژئوپلیتیکی دارد.
فارسی
یوزف retweetledi

این "ecg lectures with reids" تو آموزش نوار قلب فوقالعاده است. یه پیچ ایسنتاگرام داره که ریلز های کاربردی چند دقیقهای میذاره و تو وبلاگش بصورت کامل و ویدیویی نوار قلب آموزش میده.
پیج ایسنتا : B2n.ir/gw8201
آدرس وبلاگ : B2n.ir/sy7497




فارسی
یوزف retweetledi












