winter

5.2K posts

winter banner
winter

winter

@winter1400

رویای رها شده ام را چه کسی بزرگ کرده و به سرانجام خواهد رساند

เข้าร่วม Ekim 2022
2K กำลังติดตาม2.3K ผู้ติดตาม
ทวีตที่ปักหมุด
winter
winter@winter1400·
سلام بر آنان که در پنهان خوبش بهاری برای شکفتن دارند…… #زن_زندگى_آزادى‌
فارسی
2
4
41
12.6K
winter
winter@winter1400·
نه جمهورى اسلامى جنايتكار، نه استبداد شاهنشاهى تكصدايى، نه جپ ايدوئولوژیک اسلامی اسلحه به دست و ذهن شوى, نه اصلاح طلب رياكار و دروغگو ….. كاش به اندازه اين همه «نخواستن»، كزينه اى هم براى «خواستن » داشتم 😢 #ایران_آزاد #زن_زندگی_آزادی
فارسی
0
0
3
55
winter
winter@winter1400·
@Salari_goodgirl منی که مردم باشم گوه خوردم با تو جشن گرفتم همین اراجیف رو میبافی که تو دنیا محل سکم بهت نمیزارن
فارسی
1
0
6
170
Mahtab🖤
Mahtab🖤@Salari_goodgirl·
مردم شما جشن گرفتید حمله به زیرساخت‌ها رو؟
Mahtab🖤 tweet media
فارسی
125
37
420
27.9K
winter
winter@winter1400·
Rebranding ایز دت یو ؟؟؟!
0
0
4
36
winter
winter@winter1400·
@Ilegalme چچچچچ هیچی از حبیب بهتر نیست 😒
فارسی
0
0
0
9
Zagreb
Zagreb@Ilegalme·
مقایسه بعدی این که شیر و خورشید از حبیب بهتره
فارسی
2
0
5
146
Zagreb
Zagreb@Ilegalme·
چون آماده شنیدن نظراتم نیستید سر بسته اعلام میکنم که پایینی از بالایی قشنگ تره به نظرم
فارسی
1
0
9
128
Ebrahim mote
Ebrahim mote@ebrahim_mote·
شما که نبودین، هرکی می‌خواست زر بزنه می‌گفت: "این صدای بچه‌های داخله!"
فارسی
15
54
1.5K
14.9K
Mina Khani
Mina Khani@Khani2Mina·
روایت آزاری دیگر از مهدی موسوی: پس از انتشار روایت مینا خازنی و همینطور مهتاب قربانی، و انتشار قطعه‌ای از تهدیدهای او افراد متعددی در شبکه‌های اجتماعی درباره خشونت‌های او شهادت دادند. برخی دیگر از آنها با من نیز تماس گرفتند و خود روایت کردند. برای همین نمیدانم این چندمین روایت از مهدی موسوی است، اما میدانیم دومین روایتیست که راوی او با من صحبت کرده و از من خواسته که روایتش را منتشر کنم، من هویت راوی را میدانم. الگوی خشونت‌های مهدی موسوی به طرز تکان‌دهنده‌ای در صحبت‌های او روشن بود و هست. ادامه روایت در توییت بعدی.
Mina Khani tweet mediaMina Khani tweet mediaMina Khani tweet mediaMina Khani tweet media
فارسی
15
33
193
22.3K
winter
winter@winter1400·
@Strand123 من الان دراز کشیدم زیر کولر دلت بسوزه شانا جان 😝
فارسی
2
0
1
84
Shana شانا
Shana شانا@Strand123·
خواستم فقط یادآوری کنم که #وقتی_شما_نبودید اروپا به شدت گرم شد و من دارم میپزم چون ما اینجا بدبختیم و پیشرفت کولری نداشتین. فکر کردم این خبر خیلی حیاتیه و خواستن با شما در میون بذارم.😬 لطفاً بلاکم نکنید.🥴 ✌🏼
فارسی
6
0
29
1.3K
winter
winter@winter1400·
@einhashtak ج.ا هم در تمام این سالها به عنوان عامل ثباتش انجام داده مردم بدبخت و مستاصل با روان اشفته حق انتخاب ندارن مجبور به اولویت بندی و حذف حق های مسلم شون هستن و این به نفع بی عرضه های تشنه قدرته که تمایلی به ایجاد شدن دموکراسی در ایران ندارن
فارسی
0
0
1
25
winter
winter@winter1400·
@einhashtak تهران در ساعات کاری خلوت شده چون خیلی ها از کار بیکار شدن اونم تو این گرونی وحشتناک وقتی کسی راه تامین اولیه ترین نیازهاش بسته میشه وقتی میتونه بگه می ارزید که تغییری اساسی در راه باشه بدبختی مردم که یه سریا به عنوان یکی از راههای براندازی بهش نگاه میکنن چیزیه که ⬇️
فارسی
1
0
1
42
winter
winter@winter1400·
میفرماین «با اینکه طرفدار پهلوی نبودیم مااااا در دوران جنگ شاد بودیم و همش میزدیم میرقصیدیم !این «ما» جای تأمل بسیار داره و واقعا دارم نمیفهمم هدف اینا چیه؟ من فقط یک روز شاهد شادی و رقص مردم بودم فکر کنم شما اصلا ایران تشریف ندارین
فارسی
3
0
11
360
winter
winter@winter1400·
@Ilegalme یو برکانااه اینتظاریم یوخیدی
فارسی
1
0
1
56
winter
winter@winter1400·
@Ilegalme سیز حساب دئیسیز :)
فارسی
0
0
1
19
Zagreb
Zagreb@Ilegalme·
@winter1400 من و حبیبو میگه حتما :)
فارسی
2
0
2
52
winter
winter@winter1400·
@kineticvoice ما اینجا میکرو نداریم هر کاری ، حتی کوچیک در زمینه تبعیض جنسیتی اونقدر ازت انرژی میگیره که ماکرو محسوب میشه
فارسی
1
0
4
65
Yasmin
Yasmin@kineticvoice·
کارهای میکرو فمنیستی‌ای که در طول روز انجام می‌دید چه چیزهایی هستن؟ مثلا وقتی کسی جوک جنسیت‌زده تعریف می‌کنه، من ازش می‌خوام برام توضیح بده چرا این جوک خنده‌داره.
فارسی
76
35
1.5K
73K
winter
winter@winter1400·
حتی با آدولف روسی هم رضا پهلوی میشینه بحث ائتلاف نظامی میکنه و از بمباران ایران حمایت ، این دیگه ربطی به IQ نداره عقده تاج و تخت کورش کرده ( من تازه الان قضیه ادولف رو فهمیدم ) #آدولف_روسی و #رویای_شاهی
فارسی
0
0
10
137
winter
winter@winter1400·
@gafadem کاسیبلامیشام
فارسی
1
0
1
12
winter
winter@winter1400·
@gafadem همان اششح ماجراسی دی الله ایستر کاسیبی سؤویندیره نینر ؟
فارسی
1
0
1
14
winter
winter@winter1400·
@ashiguitoo مرسی آرش جان ❤️🫂 حس خوبیه که بالاخره تونستم اینجا در موردش حرف بزنم و با خیلیا به اشتراک بزارم
فارسی
1
0
2
10
Arash Guitoo (آرش گیتو)
@winter1400 وینتر جان اصلا نمیدونم چی بگم. چقدر وحشتناک بوده چیزی که تجربه کردی و چه تنها بودی در برخورد با این تجربه🫂🫶 خیلی دردناکه واقعا🫂🫂🫂
فارسی
1
0
2
18
winter
winter@winter1400·
۱۳ سالم بود امتحانات خرداد ماه بعد جلسه امتحان با سرویس نرفتم با دوستم قرار داشتیم با هم یه سر بریم به پاساژی که پوستر فوتبالیستهای مورد علاقه مون رو داشت ( با برادر بزرگم میشستم پای مسابقات و حسابی فوتبالی شده بودم) اونم لحظه اخری گفت نمیتونه بیاد ⬇️
Arash Guitoo (آرش گیتو)@ashiguitoo

هفده یا هجده سالم بود و باید برای گرفتن یک گواهی برای دانشگاه به سازمان نظام وظیفه (بخوانید سازمان تحقیر برنامه‌ریزی شده جوانان) می‌رفتم. از میدان تجریش سوار تاکسی شدم برای پیچ‌شمیران. روی صندلی عقب بین یک مرد و یک زن نشسته بودم. به رسم عادت آن طرفی که سمت خانم بود را جمع و جور‌تر می‌نشستم تا راحت‌تر باشد. تاکسی راه افتاد و شاید هنوز به دروس نرسیده بودیم که آقا روزنامه ورزشی‌اش را کمی باز کرد و از من پرسید اشکالی داره من روزنامه را کمی روی پای شما باز کنم. من بچه و ساده‌لوح هم گفتم نه اختیار دارید. زمان زیادی نگذشت که دستش زیر روزنامه راهش را به روی ران من پیدا کرد. اول خیال کردم اشتباه می‌کنم. بعد که جسورتر و جسورتر شد، دیدم که باز کردن روزنامه کنار پسربچه‌ها و شاید زنان را خوب تمرین کرده بود. گرفتار چنان استیصالی شدم که هنوز بسیاری از لحظه‌های آن تاکسی‌سواری هولناک را به یاد دارم. چند بار خواستم پیاده شوم و عطای قضیه را به لقایش ببخشم. اما از یک طرف می‌ترسیدم وسط ناکجا دیگر ماشین گیر نیارم و از طرف دیگه بیشتر از خشم تاکسیران می‌ترسیدم که روی کرایه تا پیچ‌شمیران حساب باز کرده بود و مطمئنا باید تشرهایش را تحمل می‌کردم. می‌ترسیدم حتی با دستم که زیر روزنامه بود دستش را پس بزنم. می‌ترسیدم بگویم روزنامه را بردار. می‌ترسیدم بلند اعتراض کنم چون نمیدانستم چهار نفر دیگر (راننده و دو مسافر جلو و خانم کنار) چه می‌گویند و چه می‌شود. میترسیدم بشنوم «بچه خوشگل، خودت بدت نمیاد» (هم شنیده بودم و هم شنیده بودم که هم‌سن‌هایم شنیده بودند). در نهایت مثل آهوی توی دهان یک حیوان درنده بی‌حس همانجا نشستم. انگار از خودم خالی شده بودم و رویم لایه‌ای لجن سنگین نشسته بود. فکر می‌کنم زمانی زن کناری متوجه قضیه شد. بهم گفت پسرم جا هست سمت من راحت بنشین. تمایل به سمت زن هم کمکی نکرد. دستمالی و تعرض تا خود پیچ شمیرات ادامه داشت. اول پیاده شد و چند قدم رفت و برگشت؛ پیراهن آبی فیروزه‌ای و پشم سینه‌ی از یقه بیرون‌زده‌اش و لبخند کثیف روی پوزه‌اش را بیش از ۲۵ سال است فراموش نکرده‌ام. گویا انتظار داشت دنبالش راه بیفتم. گویا سکوت از روی ترس من برای او رضایت بود. راه برگشت جلو نشستم و دو نفر حساب کردم. وقتی رسیدم خانه طولانی دوش گرفتم. حس می‌کردم یک کثافت به بدنم چسبیده.

فارسی
1
0
18
685