
در حال حاضر جاهایي بنام «ماخ» و «ماق» در غرجستان و غوری هزارهجات وجود دارد[سراج التواریخ، ج۳، بخش۱، ص. ۲۳۶: «رعایای تاجکیه و هزارهی گیزاب»].
ملا فیض محمد کاتب در بارهی تاجیکان گیزاب، روایتي دارد که نقل آن بیمورد نخواهد بود.
«مقارن این حال، دودصد خانوار افغان مهاجر[به افغاناني گفته میشد که از آن سوی خط مرزی دیورند، از هندبریتانوی غرض اخذ زمین میآمدند]، داخل حدود علاقهی گیزاب شده، تصمیم عزم بر تصرف گیزاب کردند؛ و گیزابیان که در وقت طغیان و تمرد هزارگان، خدمتها به دولت کرده، سند تصدیق خدمت خود را به امضای افسران اعلای عساکر نظامی و ملکی با چهار طغرا فرامین پادشاهی به دست داشتند، نزد عزیزالرحمن خان حاکم گیزاب شده، دادخواستند. و او [به عبدالرحمن خان] معروض داشت که «چهار طغرا مناشیر آفتاب تأثیر پادشاهی را مردم گیزاب به دست دارند، که حضرت والا احکام و ارقام فرموده است که ملک شما به کسي داده نمیشود». و نیز از زمان سلطان محمود غزنوی انارالله برهانه، مسجد آنها در نفس شهر گیزاب برحال و آباد است؛ و تصدیق خدمات خود را نیز به دست دارند و در قوم هزاره نیستند و تاجیک میباشند. با اینهمه ایشک آقاسی دوست محمد خان[مأمور توزیع اراضی هزاره و تاجیک به افغانان]، می خواهد که ملک گیزاب را به مهاجرین افغان بدهد». و حضرت والا ارقام فرمود که «همان فرمانها را گیزابیان، به دوستمحمدخان، سرپرست مهاجرین، نشان بدهد، معمول میدارد؛ و اگر گفتگو داشته باشد، بیانات او را درج عریضه کرده ارسال دارید که علم آورده، جواب ارقام شود». با صدور این حکم و و فرامیني که مردم گیزاب به دست داشتند، دوست محمدخان مزارع و مراتع و موطن و مسکن ایشان را به افغان مهاجر عطا کند»[سراجالتواریخ، ج۴، بخش۱، ص۶۵۱ »
فارسی
















