Alireza Behnam

2.5K posts

Alireza Behnam

Alireza Behnam

@alirezabehnam

Iranian poet living in tehran زن، زندگی، آزادی

Tehran Katılım Temmuz 2009
390 Takip Edilen333 Takipçiler
Alireza Behnam retweetledi
Azam Bahrami
Azam Bahrami@AzamBahrami·
فراموشی به‌مثابه‌ی ساختار در کشتار دیماه فراموشی یک اتفاق نیست. یک معماری است. وقتی می‌گوییم کشتار دی‌ماه رو به فراموشی است، دقیق نمی‌گوییم. فراموشی تصادفی است، بی‌طرف است، کار زمان است. آنچه بر این کشتار رفت چیز دیگری بود: یک فراموشی ساختارمند، چندلایه، و از جهات متعدد همزمان. نه یک غیاب، که یک حضور وارونه، حضور سکوت، حضور اتهام، حضور روایت‌های دیگران به‌جای روایت خود رویداد. این تفاوت اهمیت دارد. چون اگر فراموشی تصادفی بود، کافی بود یادآوری کنیم. اما وقتی فراموشی ساختار دارد، یادآوری تنها کافی نیست باید ابتدا خود ساختار را دید. ◀️محو هویت پیش از محو نام قربانی وقتی واقعاً از حافظه‌ی جمعی پاک می‌شود که پیش از فراموش شدن نامش، هویت رویداد محو شده باشد. کشتار دی‌ماه از همان ابتدا در معرض این نوع از محو بود: نه انکار وقوعش، که انکار ماهیتش. اتهام کودتا، اتهام مسلحانه بودن، توجیه‌های امنیتی جنگ، اینها تلاش برای پاک کردن اسامی نبودند. تلاش برای جابجا کردن سوال بنیادی بودند. سوال از «چه اتفاقی افتاد» به «آیا آنها مستحق و قربانی توطئه ای بودند» همین جابجایی کافی است تا فاجعه هویتش را از دست بدهد. چون فاجعه‌ای که باید ابتدا در دادگاه ثابت شود، دیگر فاجعه نیست، پرونده است. و پرونده‌ها بایگانی می‌شوند، نه به یاد آورده می‌شوند. ◀️جنگ به‌مثابه‌ی افق معنایی اما مشکل عمیق‌تر از اتهام بود. جنگ یک افق معنایی ساخت که همه‌چیز را در خود هضم کرد. در جامعه‌ای که در حال جنگ است، ذهن جمعی ظرفیت محدودی برای ثبت درد دارد. نه از بی‌تفاوتی، که از ضرورت بقا. جنگ یک سلسله‌مراتب از عزا تحمیل می‌کند: مرگ‌های جبهه مشروع‌اند، رسمی‌اند، دارای اسم و رسم و مراسم‌اند. مرگ‌های بیرون از این سلسله‌مراتب باید برای جای خود در حافظه بجنگند و اغلب می‌بازند. این نه توطئه بود، نه صرفاً سانسور. یک اقتصاد توجه بود. و کشتار دی‌ماه در این اقتصاد ورشکست شد، پیش از آنکه حتی فرصت ثبت شدن داشته باشد. ◀️ ترس به‌مثابه‌ی معرفت‌شناسی داخل ایران، ترس چیزی کرد که از سانسور ساده خطرناک‌تر است: معرفت‌شناسی را تغییر داد. در جامعه‌ای که دانستن خطرناک است، آدم‌ها نه فقط سکوت می‌کنند، بلکه یاد می‌گیرند که ندانند. یاد می‌گیرند که سوال نپرسند. یاد می‌گیرند که شک به روایت رسمی را در نطفه خفه کنند، چون شک اول قدم دانستن است و دانستن اول قدم خطر. این فرایند، نسلی می‌سازد که نه به‌خاطر تنبلی یا بی‌تفاوتی، که به‌خاطر یک انطباق عمیق با محیط، دیگر ابزار شناختی لازم برای پرسیدن را ندارد. اعداد ناشفاف کشتار دی‌ماه که هرگز به‌درستی ثبت نشدند، محصول این فرایند بودند. نه فقط پنهان‌کاری حکومت، که غیاب ساختاری کسانی که می‌توانستند بشمارند، ثبت کنند، گواه باشند. ◀️تبعید و تله‌ی روایت‌های رقیب در خارج از ایران، مشکل شکل دیگری داشت. آنجا نه ترس بود، نه جنگ. اما یک مشکل دیگر بود: کثرت روایت‌های رقیب در غیاب هر نهاد مشترکی که بتواند روایتی فراجناحی از این واقعه بسازد. هر جریان سیاسی قربانیان خودش را داشت و عزایش را جداگانه می‌گرفت. نتیجه این شد که به‌جای یک روایت انسانی از یک فاجعه، چندین روایت سیاسی از چندین «ما» ساخته شد. و روایت‌های سیاسی عمر کوتاهی دارند. با تغییر موازنه‌ قدرت میان جریان‌ها، با مرگ نسل اول، با فاصله گرفتن نسل دوم از منازعات پدران، این روایت‌ها هم کم‌رنگ می‌شوند. آنچه می‌ماند روایت انسانی است. و روایت انسانی دی‌ماه هرگز به‌اندازه‌ی کافی ساخته نشد. و در نهایت: ماهیت این نوع فراموشی آنچه بر دی‌ماه رفت نشان می‌دهد که فراموشی یک رویداد تاریخی لزوماً از یک مرکز کنترل نمی‌شود. می‌تواند محصول همزمان چند نیرو باشد که حتی با هم در تضادند: حکومتی که پنهان می‌کند، جنگی که می‌بلعد، ترسی که معرفت را می‌خورد، و جریان‌هایی که قربانی را ابزار روایت خود می‌کنند. این پیچیدگی خود بخشی از فاجعه است. چون هر چه منابع فراموشی بیشتر باشند، یادآوری دشوارتر می‌شود. نمی‌توان یک مقصر نشان داد. نمی‌توان یک دادگاه تشکیل داد. نمی‌توان یک سند را به‌عنوان دلیل ارائه کرد. باقی می‌ماند فقط این واقعیت سرد: آدم‌هایی کشته شدند. و ساختاری، نه یک آدم، نه یک تصمیم، که یک ساختار اطمینان حاصل کرد که این کشتن، به‌اندازه‌ کافی شنیده نشود. فراموشی سازمان‌یافته از این نظر از جنایت سازمان‌یافته خطرناک‌تر است: جنایت را می‌توان ثابت کرد. ساختاری که جنایت را نادیدنی کرده، خود را پنهان می‌کند در پشت «طبیعی بودن» اوضاع. #کشتار_دیماه
فارسی
0
5
13
592
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@colbinab بهش می‌گفتی به قول سید احمد فردید "آزادی ربوخه است!" 😂
فارسی
0
0
1
111
کنجکاو کم‌حوصله
تو دانشکده فنی یه استاد داشتیم که بدجور ادعای روشنفکری دینی داشت. کلاس‌های چندساعته و طولانی نقشه‌کشی رو تبدیل می‌کرد به منبر و از هر موضوع غیرفنی که دلش می‌خواست حرف می‌زد. یه بار وسط یکی از همین منبرها، برای اینکه بحث خودش رو به کرسی بنشونه، رو به کلاس کرد و پرسید: «اصلاً آزادی یعنی چی؟» من گفتم: «آزادی مثل هواست، مثل اکسیژن! شاید تعریف آکادمیکش سخت باشه، اما وقتی آدم داره خفه میشه، خوب می‌فهمه که نیست! آزادی دقیقاً همون چیزیه که ما این روزا نداریمش و همه‌مون داریم خفه می‌شیم.» از کلاس بیرونم کرد!
کنجکاو کم‌حوصله@colbinab

آزادی یک توهم بیولوژیک است، اما دقیقاً همین توهم کارآمد و ضروری است که به واقعیتِ زندگی ما معنا می‌دهد. ​ما تصور می‌کنیم انتخاب می‌کنیم، در حالی که ژنتیک، ساختار عصبی مغز و ترشحات هورمونی، جبر جغرافیا و تاریخ قبلاً گزینه‌های ما را محدود کرده‌اند! آزادی مطلق وجود ندارد. ما فقط اسیر بندهایی هستیم که طول آن‌ها کمی با هم متفاوت است.یک نفر امکانات و گزینه‌های بیشتری دارد (طناب بلندتر) و دیگری کمتر، اما هر دو محدودند. ​پارادوکس ماجرا اینجاست: انسان تنها موجودی است که می‌تواند به اسارت خود آگاه شود و در درون همین قفس، دست به انتخاب بزند.

فارسی
11
6
364
19.8K
🖤 سردار سانچز
دوستان ممکنه پلیس آلمان رو این زیر تگ کنید؟ میتونید تلفن بزنید به پلیس در آلمان ؟
فارسی
3
3
47
3.2K
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@Jinaamini22 هر کسی یک جور است، باید فرقی باشد بین کسی که می‌ترسد و محافظه‌کار است اما همراهی می‌کند با کسی که مثل بهزاد فراهانی بیضه نداشته‌اش را به مردم حواله می‌کند.
فارسی
1
0
0
32
🖤 سردار سانچز
@alirezabehnam مشکلی با موضعش نداریم. منتها وقتی ازش درباره این موضوع سوال پرسیده شد، اول درباره موضوع دیگری جواب داد که درباره‌اش سوالی پرسیده نشده بود. بعد قاطی موضوعات متعدد یه اشاره کوچکی هم به این موضوع کرد. نحوه پاسخ‌دهی‌اش، این شاعبه را ایجاد کرد که برای این موضوع اهمیت چندانی قائل نیست.
فارسی
1
0
1
30
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
این استوری را #اصغر_فرهادی روز هشتم بهمن سال گذشته در حساب رسمی اینستاگرام خود منتشر کرد، اگر کسی می‌خواهد بداند تا پیش از جشنواره کن موضع او نسبت به کشتار دی‌ماه چه بود شاید دیدن این تصویر کمکی کند. البته برای آنها که پیشاپیش تصمیم خود را گرفته‌اند کاری نمی‌شود کرد.
Alireza Behnam tweet media
فارسی
5
1
52
2.1K
Naeimeh Doustdar
Naeimeh Doustdar@NaeimehDoustdar·
امروز، دو هفته پس از انتخابات هیات رییسه، مجمع کنگره آزادی ایران اعضای شورای مرکزی و هیات نظارت خود را انتخاب کرد. مفتخرم که در هیات رییسه این کنگره حضور دارم و امروز به عنوان یک عضو به کسانی رای دادم که تنوع و تکثر جامعه ایران را نمایندگی می‌کردند، اغلب جوان بودند و برآمده از قلب جنبش‌های سیاسی و مدنی. افتخار بزرگ حضور پررنگ زنان در تمام ارکان کنگره است و من به طور ویژه به @mahdieh_golroo مهدیه گلرو، فریبا برهانزهی، @samaneh_savadi سمانه سوادی، @AzamBahrami اعظم بهرامی، @neginsh نگین شیرآقایی، فرزانه عظیمی، ناهید بهمنی ‌و منا حدیثی تبریک می‌گویم.
Iran Freedom Congress | کنگره آزادی ایران@if_congress

پخشِ زنده انتخابات شورای مرکزی کنگره آزادی ایران، در کانال یوتوب youtube.com/watch?v=nm_EZ_…

فارسی
6
20
184
16K
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@pyrzd17235 آقا چه کاریه؟ نکن این کارو، به جای همه اونایی که دیگه نیستن مسئولی که زندگی کنی و آرزوهایی که اونا نتونستن بهشون برسن رو محقق کنی. می‌فهمم آدم کم بیاره ولی به قول کانت کشتن انسان همیشه و در همه حال غیراخلاقیه، حتی اگر اون انسان خود آدم باشه.
فارسی
0
0
2
938
Behrooz.Hooseini
Behrooz.Hooseini@BehroozHos1989·
به مناسبت بزرگداشت فردوسی: احمد شاملو پس از سخنرانی در دانشگاه برکلی که به فردوسی تاخت و داریوش را فئودال و ظالم معرفی کرد در گفت وگویی با ایرج گرگین و درپاسخ پرسش وی که چرا چنین مسائلی عنوان کردی، اینگونه پاسخ میدهد: مشکل بزرگمان را یعنی بناشدن یک ناسیونالیسمی بر اساس یک مشت اسطوره‌های های مشکوک، یک تاریخ جعلی، این را عنوان نکنم؟! چرا آنجا حق داشتم اینجا حق ندارم؟ برای این که آب به لونه‌ی یک عده ای ریخته می شودکه متاسفانه هویت خودشان را بر مبنای یک چیزهای مشکوک بناکرده اند! خب چرا نباید اصلاحاتی به عمل بیاید؟ فقط این را گفتم من. پ.ن: البته نام و میراث فردوسی بزرگ‌تر از آن است که حتی مدعیان کوچک‌قامتی چون شاملو بتوانند گزندی به آن وارد کنند!
Behrooz.Hooseini tweet mediaBehrooz.Hooseini tweet media
فارسی
25
28
281
10K
Doomm
Doomm@Free_dom451·
@alirezabehnam @KaviKiani @BehroozHos1989 بله حتما با مطالعه کردن شاملو کرده مخترع شر نو! البته مطالعه از جنس صنعتی سنتي 😂😁
فارسی
1
0
0
9
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@TheSageKhis خب عقل اول ارسطو به اصول ثابت عقلی یا بدیهیات اشاره داره، فلاسفه دینی اون‌طوری تفسیرش کردن که باهاش خدا رو اثبات کنن. ارسطوی طفلک اصلا روحش از خدابازی بین‌النهرین خبر نداشته. بیت فردوسی هم بیشتر تحت تاثیر همین تفسیره که زمان او نزد معتزله معمول بود.
فارسی
0
0
0
13
سگِ خیس
سگِ خیس@TheSageKhis·
@alirezabehnam اولا بیتِ «به نام خداوند جان و خرد / کزین برتر اندیشه برنگذرد»، فردوسی اینجا داره دقیقاً به همون «عقل اول» و «خرد الهی»ای اشاره می‌کنه که معلم اول ازش حرف زده
فارسی
2
0
2
25
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
فردوسی شاعر بسیار مهمی است، کار خیلی خوبی هم کرده که خداینامه‌های ساسانی را جمع کرده و به زبان فارسی دری به نظم درآورده، اما کسی که از شعر او می‌خواهد فلسفه سیاسی دربیاورد و در قرن ۲۱ به کار ببندد احمق است. شاملو وقتی از فردوسی انتقاد می‌کند مشکلش فردوسی نیست، با احمق کار دارد.
فارسی
3
0
5
338
سگِ خیس
سگِ خیس@TheSageKhis·
@alirezabehnam نمیشه که بیای از یه چیزی انتقاد کنی بعدش خودت که کم آوردی ازش استفاده کنی؛ عجب مادرقحبه‌ای هستی لاشی
فارسی
1
0
2
26
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@TheSageKhis انتقادتونو می‌پذیرم، اون دو اسم. و حذف کنید، همون سن آگوستین و شورای دوم کلیسا رو در نظر بگیرین
فارسی
0
0
0
17
سگِ خیس
سگِ خیس@TheSageKhis·
@alirezabehnam دوما آوردن اسم خمینی و خامنه‌ای برای تخطئه ارسطو، دقیقاً همون مغالطه‌ایه که خودت داری ازش انتقاد می‌کنی: قاطی کردن فلسفه با سیاست قرن ۲۱.
فارسی
2
0
2
24
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@BobysFlit گذاشتم، فقط ببخشید شعر من این روزها تلخ است سخت می‌شود با آن خندید. به قول استادی "افسوس که روزگار تلخم کرده/ وگرنه می‌گفتم می‌خندیدید"
فارسی
0
0
0
4
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@TheSageKhis عجب استدلالی! من ترجیح می‌دهم فردوسی را به دلایل دیگری دوست داشته باشم. اولا شباهت یک بیت در شعر یک شاعر با یکی از اصول فلسفه یک فیلسوف دلیل شیفتگی نیست. ثانیا شیفتگی به معلم اول امتیازی نیست، سن آگوستین قدیس، خمینی و خامنه‌ای هم شیفته همان فیلسوف بودند.
فارسی
1
0
0
30
سگِ خیس
سگِ خیس@TheSageKhis·
@alirezabehnam شعر فردوسی بزرگ پر از فلسفه هستش، شما اگر واقعا وقت گذاشته بودید و فردوسی رو می‌شناختید می‌فهمیدید که فردوسی بزرگ شیفته‌ی معلم اول بود همونطوری که زمانی که میگه «به نام خداوند جان و خرد/کزین برتر اندیشه برنگذرد» مصرع دوم رو به معلم اول تقدیم کرده.
فارسی
2
0
2
49
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@TheSageKhis استدلال عجیبی است! ترجیح می‌دهم فردوسی را به دلایل دیگری دوست داشته باشم. اولا شباهت یک بیت با یک اصل فلسفی دلیل شیفتگی نسبت به فیلسوف مورد نظر نیست، ثانیا شیفتگی به معلم اول فضیلتی نیست، سن اگوستین، خمینی و خامنه‌ای هم شیفته او بوده‌اند.
فارسی
0
0
0
16
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
این بزرگوار چیزی را که ازش انتقاد می‌کند درست نمی‌شناسد، چرا باید از شک، سوژه‌های لغزان و نقد مداوم هژمونی قدرت بترسیم و فکر کنیم بابت آن لازم است عذرخواهی کنیم. ووک‌ها افراطی هستند؟ بسیار خوب! آن‌طرف قضیه چه؟ مسیحیان اوانجلیست و عاشقان بازگشت به سنت پدرسالار و قدرت‌محور چه؟
Constance@Constan63413921

ترجمهٔ : می‌خواهم به نمایندگی از مردم فرانسه عذرخواهی کنم؛ عذرخواهی به‌خاطر آنکه ما «نظریه فرانسوی» را به دنیا آوردیم؛ نظریه‌ای که بدترین زبالهٔ ایدئولوژیک عصر حاضر را زایید: wokeness. ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را هدیه کردیم. اما سپس، در ویرانه‌های فکری فرانسهٔ پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را تحویل دادیم. سه متفکر درخشان که با ظرافت زبان فرانسوی، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که امروز غرب را فلج کرده است. باید دقیقاً فهمید چه کردند: فوکو به ما آموخت که حقیقتی در کار نیست؛ فقط روابط قدرت وجود دارد که خود را به شکل «دانش» masquerade می‌کند. علم، عقل، عدالت، پزشکی، مدرسه، زندان، sexuality — همه چیز فقط نمایش سلطه است. 
دریدا گفت متون هیچ معنای ثابتی ندارند، هر نشانه‌ای لغزان است، هر خوانشی خیانت است، نویسنده مرده و خواننده پادشاه است.
دلوز گفت باید ریزوم را به درخت، nomad را به ساکن، میل را به قانون، شدن را به بودن، و تفاوت را به هویت ترجیح دهیم. هر یک از این ایده‌ها به‌تنهایی قابل بحث‌اند، اما وقتی با هم ترکیب، صادر و عامیانه شدند، یک سیستم واحد ساختند؛ سیستمی که سم محض است. ماجرا این بود: این متون که در فرانسه تقریباً غیرقابل خواندن بودند، اقیانوس اطلس را پیمودند. دانشگاه‌های ییل، برکلی و کلمبیا در دههٔ ۱۹۸۰ آن‌ها را بلعیدند. آنجا بستری حاصلخیز یافتند که در اروپا وجود نداشت: puritanism آمریکایی، احساس گناه نژادی، و وسواس بیمارگونه با هویت. نظریه فرانسوی با این بستر ازدواج کرد و فرزند این ازدواج، «wokeness» نام گرفت. جودیت باتلر فوکو را خواند و جنسیت را به «نمایش» تبدیل کرد. ادوارد سعید فوکو را خواند و postcolonialism دانشگاهی را ساخت. کیمبرله کرنشاو چارچوب را گرفت و intersectionality را آفرید. در هر مرحله، هستهٔ اصلی فرانسوی بود: حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت هست. بنابراین هر سلسله‌مراتبی مشکوک، هر نهادی سرکوبگر، هر هنجاری خشونت، هر هویتی ساختگی (و بنابراین قابل چانه‌زنی) و هر اکثریتی گناهکار است. این‌گونه سه فیلسوف پاریسی — که احتمالاً هرگز عواقب عملی اندیشه‌هایشان را تصور هم نمی‌کردند — نرم‌افزار یک نسل کامل از فعالان، مدیران دانشگاه، بخش‌های منابع انسانی، خبرنگاران و قانون‌گذاران شدند. نتیجهٔ آن تمدنی است که دیگر نمی‌داند زن چیست، آیا تاریخ خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد، یا اصلاً می‌توان حقیقت را از نظر شخصی تشخیص داد. این زباله است، و باید بی‌پرده گفت: یک تمدن بر سه ستون استوار است — باور به اینکه حقیقت با عقل قابل دست‌یابی است، باور به تمایز خیر و شر، و باور به میراثی که ارزش انتقال دارد. نظریه فرانسوی هر سه ستون را منفجر کرد. نه از روی بدجنسی، بلکه از سر بازی‌های فکری، شیفتگی به سوءظن، و نفرت از بورژوازی‌ای که خودش را پرورش داده بود. نتیجه این شد که نسلی deconstruct کردن را یاد گرفت، اما ساختن را هرگز نیاموخت؛ سوءظن کردن را بلد شد، اما تحسین کردن را فراموش کرد؛ قدرت را همه‌جا دید و زیبایی را هیچ‌جا. من عذرخواهی می‌کنم، چون ما فرانسوی‌ها مسئولیت خاصی داریم. زبان ما، دانشگاه‌های ما (به‌ویژه سوربن و ونسنس)، ناشران ما و prestige فرهنگی‌مان بود که به این nihilism، بسته‌بندی شیک و روشنفکرانه داد. بدون مشروعیت فرانسوی، این ایده‌ها هرگز به آن سوی اقیانوس نمی‌رسیدند. ما شک و تردید را صادر کردیم، همان‌طور که برخی کشورها سلاح صادر می‌کنند. آن‌چه امروز در حال شکل‌گیری است — در سیلیکون‌ولی، آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی، استارت‌آپ‌ها، کارگاه‌ها و همهٔ جاهایی که مردم هنوز مشغول «ساختن» هستند به جای ویران کردن — همان جواب است. تمدن را سازندگان بازسازی می‌کنند، نه مفسران. کسانی که باور دارند حقیقت وجود دارد و ارزش جانفشانی دارد. کسانی که به سلسله‌مراتب زیبایی، حقیقت و خیر باور دارند و از انتقال آن شرم نمی‌کنند. پس، ببخشید.
حالا وقت کار است.

فارسی
0
0
0
149
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@Constan63413921 بزرگوار فلسفه فرانسوی مورد نظر شما بیشتر در نیمه دوم دهه هفتاد به فارسی منتشر شد و قاعدتا نمی‌توانست در شکل‌گیری واقعه‌ای که بیست سال زودتر روی داده اثرگذار باشد. ادبیات روشنفکری ۵۷ بیشتر تحت تاثیر نظریه پسااستعماری بود که اتفاقا در نظریات سیاسی جنبش سیاهان آمریکا ریشه داشت.
فارسی
1
0
0
39
Constance
Constance@Constan63413921·
و شاید برای ما ایرانی‌ها، این بحث صرفاً یک جدال دانشگاهی یا فرهنگیِ غربی نباشد. ما بهای واقعیِ این نوع ذهنیت را دهه‌ها پیش پرداخت کرده‌ایم. بخش بزرگی از روشنفکران چپ، توده‌ای و انقلابیون ۵۷ دقیقاً با همین منطق فکری تغذیه شدند؛ حتی اگر نام فوکو، دریدا یا دلوز را مستقیماً نخوانده بودند، روحِ همان جهان‌بینی را جذب کرده بودند: این باور که پشت هر نظم، هر سنت، هر نهاد و هر حقیقتی فقط «سلطه» خوابیده است. برای آن نسل، دولت ملی فقط ابزار سرکوب بود. ارتش «ماشین امپریالیسم» بود. توسعه «غرب‌زدگی» بود. ملی‌گرایی «فاشیسم» بود. سنت ایرانی «ساختار طبقاتی» بود. حتی مفهوم پیشرفت و مدرنیزاسیون نیز به‌جای آنکه پروژه‌ای تمدنی تلقی شود، به‌عنوان توطئه‌ای برای «ازخودبیگانگی» معرفی شد. آن‌ها یاد گرفتند همه‌چیز را واسازی کنند، اما هیچ‌گاه نیاموختند چگونه یک کشور را حفظ یا بازسازی کنند. و دقیقاً همین‌جا بود که فاجعه آغاز شد. ذهنی که دائماً همه‌چیز را صرفاً «ساختار قدرت» ببیند، در نهایت توان تشخیص تفاوت میان یک دولت در حال مدرن‌سازی و یک نظام تمامیت‌خواه واقعی را از دست می‌دهد. به همین دلیل بود که بسیاری از روشنفکران ۵۷، در حالی که با وسواس بیمارگونه علیه «استبداد شاه» می‌جنگیدند، عملاً راه را برای یکی از خشن‌ترین و ایدئولوژیک‌ترین حکومت‌های تاریخ ایران باز کردند. آن‌ها آن‌قدر در نفی نظم موجود غرق شده بودند که هر نیروی ضدنظم را «رهایی‌بخش» تصور کردند—حتی خمینی. و این دقیقاً همان نقطه‌ای است که واسازیِ دائمی، به خودویرانگری تمدنی تبدیل می‌شود. نسلی که فقط تخریب را آموخته بود، وقتی لحظهٔ ساختن فرا رسید، یا سکوت کرد یا خود به ابزار یک حکومت توتالیتر تبدیل شد. چون واسازی، برخلاف ادعایش، انسانِ سازنده تربیت نمی‌کند؛ انسانِ معترضِ دائمی تربیت می‌کند. انسانی که می‌تواند مشروعیت هر چیزی را نابود کند، اما قادر نیست مشروعیتی تازه خلق کند. نتیجه چه شد؟ یک تمدن تاریخی با هزاران سال حافظه، گرفتار نسلی شد که به مردم آموختند به تاریخ خود شرم کنند، به دولت خود سوءظن داشته باشند، به توسعهٔ خود بدبین شوند، و به میراث تمدنی‌شان بی‌اعتماد شوند—بدون آنکه هیچ ستون جایگزین پایداری بسازند. و شاید بزرگ‌ترین irony تاریخ معاصر ایران همین باشد: نسلی که تصور می‌کرد دارد «ساختار قدرت» را افشا می‌کند، در عمل راه را برای استقرار یکی خشن‌ترین ساختارهای قدرت در تاریخ ایران هموار کرد.
Constance@Constan63413921

ترجمهٔ : می‌خواهم به نمایندگی از مردم فرانسه عذرخواهی کنم؛ عذرخواهی به‌خاطر آنکه ما «نظریه فرانسوی» را به دنیا آوردیم؛ نظریه‌ای که بدترین زبالهٔ ایدئولوژیک عصر حاضر را زایید: wokeness. ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را هدیه کردیم. اما سپس، در ویرانه‌های فکری فرانسهٔ پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را تحویل دادیم. سه متفکر درخشان که با ظرافت زبان فرانسوی، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که امروز غرب را فلج کرده است. باید دقیقاً فهمید چه کردند: فوکو به ما آموخت که حقیقتی در کار نیست؛ فقط روابط قدرت وجود دارد که خود را به شکل «دانش» masquerade می‌کند. علم، عقل، عدالت، پزشکی، مدرسه، زندان، sexuality — همه چیز فقط نمایش سلطه است. 
دریدا گفت متون هیچ معنای ثابتی ندارند، هر نشانه‌ای لغزان است، هر خوانشی خیانت است، نویسنده مرده و خواننده پادشاه است.
دلوز گفت باید ریزوم را به درخت، nomad را به ساکن، میل را به قانون، شدن را به بودن، و تفاوت را به هویت ترجیح دهیم. هر یک از این ایده‌ها به‌تنهایی قابل بحث‌اند، اما وقتی با هم ترکیب، صادر و عامیانه شدند، یک سیستم واحد ساختند؛ سیستمی که سم محض است. ماجرا این بود: این متون که در فرانسه تقریباً غیرقابل خواندن بودند، اقیانوس اطلس را پیمودند. دانشگاه‌های ییل، برکلی و کلمبیا در دههٔ ۱۹۸۰ آن‌ها را بلعیدند. آنجا بستری حاصلخیز یافتند که در اروپا وجود نداشت: puritanism آمریکایی، احساس گناه نژادی، و وسواس بیمارگونه با هویت. نظریه فرانسوی با این بستر ازدواج کرد و فرزند این ازدواج، «wokeness» نام گرفت. جودیت باتلر فوکو را خواند و جنسیت را به «نمایش» تبدیل کرد. ادوارد سعید فوکو را خواند و postcolonialism دانشگاهی را ساخت. کیمبرله کرنشاو چارچوب را گرفت و intersectionality را آفرید. در هر مرحله، هستهٔ اصلی فرانسوی بود: حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت هست. بنابراین هر سلسله‌مراتبی مشکوک، هر نهادی سرکوبگر، هر هنجاری خشونت، هر هویتی ساختگی (و بنابراین قابل چانه‌زنی) و هر اکثریتی گناهکار است. این‌گونه سه فیلسوف پاریسی — که احتمالاً هرگز عواقب عملی اندیشه‌هایشان را تصور هم نمی‌کردند — نرم‌افزار یک نسل کامل از فعالان، مدیران دانشگاه، بخش‌های منابع انسانی، خبرنگاران و قانون‌گذاران شدند. نتیجهٔ آن تمدنی است که دیگر نمی‌داند زن چیست، آیا تاریخ خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد، یا اصلاً می‌توان حقیقت را از نظر شخصی تشخیص داد. این زباله است، و باید بی‌پرده گفت: یک تمدن بر سه ستون استوار است — باور به اینکه حقیقت با عقل قابل دست‌یابی است، باور به تمایز خیر و شر، و باور به میراثی که ارزش انتقال دارد. نظریه فرانسوی هر سه ستون را منفجر کرد. نه از روی بدجنسی، بلکه از سر بازی‌های فکری، شیفتگی به سوءظن، و نفرت از بورژوازی‌ای که خودش را پرورش داده بود. نتیجه این شد که نسلی deconstruct کردن را یاد گرفت، اما ساختن را هرگز نیاموخت؛ سوءظن کردن را بلد شد، اما تحسین کردن را فراموش کرد؛ قدرت را همه‌جا دید و زیبایی را هیچ‌جا. من عذرخواهی می‌کنم، چون ما فرانسوی‌ها مسئولیت خاصی داریم. زبان ما، دانشگاه‌های ما (به‌ویژه سوربن و ونسنس)، ناشران ما و prestige فرهنگی‌مان بود که به این nihilism، بسته‌بندی شیک و روشنفکرانه داد. بدون مشروعیت فرانسوی، این ایده‌ها هرگز به آن سوی اقیانوس نمی‌رسیدند. ما شک و تردید را صادر کردیم، همان‌طور که برخی کشورها سلاح صادر می‌کنند. آن‌چه امروز در حال شکل‌گیری است — در سیلیکون‌ولی، آزمایشگاه‌های هوش مصنوعی، استارت‌آپ‌ها، کارگاه‌ها و همهٔ جاهایی که مردم هنوز مشغول «ساختن» هستند به جای ویران کردن — همان جواب است. تمدن را سازندگان بازسازی می‌کنند، نه مفسران. کسانی که باور دارند حقیقت وجود دارد و ارزش جانفشانی دارد. کسانی که به سلسله‌مراتب زیبایی، حقیقت و خیر باور دارند و از انتقال آن شرم نمی‌کنند. پس، ببخشید.
حالا وقت کار است.

فارسی
6
17
63
2.4K
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
@Le_Soufle_ آن هم ادعا نبود، آکادمی نوبل از گروه‌های معتبر دانشگاهی و غیر دانشگاهی هر سال نظرخواهی می‌کند، در دهه هشتاد میلادی چند انجمن نام شاملو را برای نظرخواهی آکادمی سوئد فرستادند اما گروهی از هموطنان غیور وظیفه خود دیدند که کار را با نامه‌نگاری متوقف کنند و نگذارند به مراحل بعد برسد.
فارسی
0
0
0
22
Sadra Dalvand
Sadra Dalvand@Le_Soufle_·
بعد از ادعای "شاملو نزدیک بود برنده نوبل بشه ولی دشمنان نذاشتن" رسیدیم به این. خدایا شکرت.
Alireza Behnam@alirezabehnam

@BehroozHos1989 نام و میراث شاملو هم بزرگتر از آن است که ناچیزی مثل تو درباره‌اش نظر بدهد. تو ناسیونالیستی؟ باش، برای چه به دیگران فحش می‌دهی؟ شاملو سه برابر فردوسی به فرهنگ ایرانی خدمت رسونده.

فارسی
1
0
0
25
SH€RLOCK🇮🇷
SH€RLOCK🇮🇷@sherlockamr·
@alirezabehnam باشه🥶 ولی خیلی مُستعشَع و تُسامِخ جو هستی اوستا! یکمی مُشلِک التَخویز باش تا جماعت شَعف افکنند
فارسی
1
0
0
10
Alireza Behnam
Alireza Behnam@alirezabehnam·
آقا یه کم حواستونو جمع کنید لطفا، از دیروز که خبر درگذشت زنده‌یاد عیسی امیدوار آمد ده جا خوندم که ازش به عنوان "نخستین جهانگرد ایرانی" اسم می‌برند. پس ناصرخسرو، حاج سیاح و... کی بودند؟ این قدر تاریخ مملکتو کوچیک نکنین که محدود بشه به صد سال!
فارسی
2
0
8
340