
Alireza Behnam
2.5K posts

Alireza Behnam
@alirezabehnam
Iranian poet living in tehran زن، زندگی، آزادی



آزادی یک توهم بیولوژیک است، اما دقیقاً همین توهم کارآمد و ضروری است که به واقعیتِ زندگی ما معنا میدهد. ما تصور میکنیم انتخاب میکنیم، در حالی که ژنتیک، ساختار عصبی مغز و ترشحات هورمونی، جبر جغرافیا و تاریخ قبلاً گزینههای ما را محدود کردهاند! آزادی مطلق وجود ندارد. ما فقط اسیر بندهایی هستیم که طول آنها کمی با هم متفاوت است.یک نفر امکانات و گزینههای بیشتری دارد (طناب بلندتر) و دیگری کمتر، اما هر دو محدودند. پارادوکس ماجرا اینجاست: انسان تنها موجودی است که میتواند به اسارت خود آگاه شود و در درون همین قفس، دست به انتخاب بزند.




پخشِ زنده انتخابات شورای مرکزی کنگره آزادی ایران، در کانال یوتوب youtube.com/watch?v=nm_EZ_…
















تنها راه درآمدی که دارم گرفتن سفارش تابلو در هر ابعادی هر تکنیکی و سبکی سفارش میگرم این نمونه کارم هستش لطفا حمایتم کنید


ترجمهٔ : میخواهم به نمایندگی از مردم فرانسه عذرخواهی کنم؛ عذرخواهی بهخاطر آنکه ما «نظریه فرانسوی» را به دنیا آوردیم؛ نظریهای که بدترین زبالهٔ ایدئولوژیک عصر حاضر را زایید: wokeness. ما به جهان دکارت، پاسکال و توکویل را هدیه کردیم. اما سپس، در ویرانههای فکری فرانسهٔ پس از ۱۹۶۸، فوکو، دریدا و دلوز را تحویل دادیم. سه متفکر درخشان که با ظرافت زبان فرانسوی، سلاح ایدئولوژیکی را ساختند که امروز غرب را فلج کرده است. باید دقیقاً فهمید چه کردند: فوکو به ما آموخت که حقیقتی در کار نیست؛ فقط روابط قدرت وجود دارد که خود را به شکل «دانش» masquerade میکند. علم، عقل، عدالت، پزشکی، مدرسه، زندان، sexuality — همه چیز فقط نمایش سلطه است. دریدا گفت متون هیچ معنای ثابتی ندارند، هر نشانهای لغزان است، هر خوانشی خیانت است، نویسنده مرده و خواننده پادشاه است. دلوز گفت باید ریزوم را به درخت، nomad را به ساکن، میل را به قانون، شدن را به بودن، و تفاوت را به هویت ترجیح دهیم. هر یک از این ایدهها بهتنهایی قابل بحثاند، اما وقتی با هم ترکیب، صادر و عامیانه شدند، یک سیستم واحد ساختند؛ سیستمی که سم محض است. ماجرا این بود: این متون که در فرانسه تقریباً غیرقابل خواندن بودند، اقیانوس اطلس را پیمودند. دانشگاههای ییل، برکلی و کلمبیا در دههٔ ۱۹۸۰ آنها را بلعیدند. آنجا بستری حاصلخیز یافتند که در اروپا وجود نداشت: puritanism آمریکایی، احساس گناه نژادی، و وسواس بیمارگونه با هویت. نظریه فرانسوی با این بستر ازدواج کرد و فرزند این ازدواج، «wokeness» نام گرفت. جودیت باتلر فوکو را خواند و جنسیت را به «نمایش» تبدیل کرد. ادوارد سعید فوکو را خواند و postcolonialism دانشگاهی را ساخت. کیمبرله کرنشاو چارچوب را گرفت و intersectionality را آفرید. در هر مرحله، هستهٔ اصلی فرانسوی بود: حقیقتی وجود ندارد، فقط قدرت هست. بنابراین هر سلسلهمراتبی مشکوک، هر نهادی سرکوبگر، هر هنجاری خشونت، هر هویتی ساختگی (و بنابراین قابل چانهزنی) و هر اکثریتی گناهکار است. اینگونه سه فیلسوف پاریسی — که احتمالاً هرگز عواقب عملی اندیشههایشان را تصور هم نمیکردند — نرمافزار یک نسل کامل از فعالان، مدیران دانشگاه، بخشهای منابع انسانی، خبرنگاران و قانونگذاران شدند. نتیجهٔ آن تمدنی است که دیگر نمیداند زن چیست، آیا تاریخ خودش ارزش دفاع دارد، آیا شایستگی وجود دارد، یا اصلاً میتوان حقیقت را از نظر شخصی تشخیص داد. این زباله است، و باید بیپرده گفت: یک تمدن بر سه ستون استوار است — باور به اینکه حقیقت با عقل قابل دستیابی است، باور به تمایز خیر و شر، و باور به میراثی که ارزش انتقال دارد. نظریه فرانسوی هر سه ستون را منفجر کرد. نه از روی بدجنسی، بلکه از سر بازیهای فکری، شیفتگی به سوءظن، و نفرت از بورژوازیای که خودش را پرورش داده بود. نتیجه این شد که نسلی deconstruct کردن را یاد گرفت، اما ساختن را هرگز نیاموخت؛ سوءظن کردن را بلد شد، اما تحسین کردن را فراموش کرد؛ قدرت را همهجا دید و زیبایی را هیچجا. من عذرخواهی میکنم، چون ما فرانسویها مسئولیت خاصی داریم. زبان ما، دانشگاههای ما (بهویژه سوربن و ونسنس)، ناشران ما و prestige فرهنگیمان بود که به این nihilism، بستهبندی شیک و روشنفکرانه داد. بدون مشروعیت فرانسوی، این ایدهها هرگز به آن سوی اقیانوس نمیرسیدند. ما شک و تردید را صادر کردیم، همانطور که برخی کشورها سلاح صادر میکنند. آنچه امروز در حال شکلگیری است — در سیلیکونولی، آزمایشگاههای هوش مصنوعی، استارتآپها، کارگاهها و همهٔ جاهایی که مردم هنوز مشغول «ساختن» هستند به جای ویران کردن — همان جواب است. تمدن را سازندگان بازسازی میکنند، نه مفسران. کسانی که باور دارند حقیقت وجود دارد و ارزش جانفشانی دارد. کسانی که به سلسلهمراتب زیبایی، حقیقت و خیر باور دارند و از انتقال آن شرم نمیکنند. پس، ببخشید. حالا وقت کار است.


@BehroozHos1989 نام و میراث شاملو هم بزرگتر از آن است که ناچیزی مثل تو دربارهاش نظر بدهد. تو ناسیونالیستی؟ باش، برای چه به دیگران فحش میدهی؟ شاملو سه برابر فردوسی به فرهنگ ایرانی خدمت رسونده.



