🇮🇷پدر شماره ۲۳ فلورنتینو پرز🇮🇷
26.3K posts

🇮🇷پدر شماره ۲۳ فلورنتینو پرز🇮🇷
@gsuzu525
یکی از پدران رئیس باشگاه فرهنگی ورزشی رئال مادرید y nada más hala Madrid 🤍

اسلام استفاده از مجسمه و نقاشیِ موجودات جاندار را بهشدت ممنوع کرد؛ تا جایی که حتی بهکارگیری برخی رنگها و نقوش گیاهیِ سلطنتی و باشکوه نیز در مساجد مجاز نبود تا فضا تجملاتی نشود و حواس نمازگزاران پرت نگردد. این محدودیتها، بهویژه ممنوعیتِ خلق نقشبرجستههای انسانی و اساطیری، آسیب زیادی به سیر تکاملی هنر و زیبایشناسی ایرانی وارد کرد. در پست قبلی، برخی از هممیهنان بهاشتباه تصور کرده بودند این محدودیتها صرفاً به تنوع رنگها خلاصه میشود؛ در حالی که مانع اصلی، ممنوعیت مطلقِ هنر پیکرتراشی و خلق نقشبرجستههای شکوهمند انسانی و نگاره های زیبا بود.


خیزش مهسا؛ آسیبشناسی یک شکست: (۱) خیزش مهسا را میتوان بزرگترین فرصت واقعی ملت برای پیروزی در برابر نظام اشغالگر حاکم، طی دهههای گذشته دانست. اما چرا و چگونه، شکست خوردیم و از این ناکامی چه میتوان آموخت؟ بزرگترین دستاورد خیزش مهسا، تثبیت جریان ملی، بهعنوان گفتمان غالب و مورد وثوق ملت ایران بود؛ یعنی سنگمحک و معیار درستی / نادرستی یک جریان سیاسی امروز در جایجای کشور، با اصول ملی سنجیدهشده و اندازهگیری میشوند. مواردی همچون درفش ملی، تمامیتارضی، ملت یکپارچه و استقرار دولت ملی با قدرتی مرکزی، ازجمله استانداردهای تثبیتشده و مورد تایید قاطبهی ملت ایران هستند که در نتیجهی کشمکشها و زدوخوردهای بسیار با اراذل ضدملی، به عنوان اصل و اساس، بهطور کلی پذیرفتهشده و دیگری بحثی در مورد اصالت و درستیشان، وجود ندارد. اما چرا شکست خوردیم؟ نگارنده به برجستهترین دلایل و عوامل شکست، اشاره کرده و امیدوارست که این موارد به شکلی جدی، مورد پژوهش و بررسی قرار بگیرند تا بلکه جریان ملی آمادهی خیزشهای آینده بوده و تجربهی تلخ شکست را دوباره و چندباره، تکرار نکند. ۱- فقدان رسانهی ملی: در نبود رسانهای مستقل و ملی، کنترل فضا و تسلط بر جریانسازی، از دست جریان ملی خارج شده و در اختیار تام چپها و سایر اوباش ضدملی درآمدند بهگونهای که روزنامهنگاران پروژهبگیر با برجستهکردن دروغها، حواشی، نامسالهها و تزریق امید واهی به ملت، او را از درون به ویرانی کامل رسانده و از هرگونه تغییر ناامید و دلسردش کردند. ۲- عدم توانایی در روایتگری: جریان ملی طی خیزش مهسا در روایتگری انقلابملی ابتکار عملی و توانایی از خود نشان نداد، عرصه را دودستی تقدیم فاندخواران و کاسبان حقوق بشر کرد تا داستان درد و رنج ملت ایران را هرآنگونه که بیشتر برایشان منفعت دارد، برای محافل غربی روایت کنند؛ اینگونه بود که روایت انقلابملی پس از جعل، به خیزشی خلقمحور، اقلیتگرا و یک مطالبهگری همسو با خوانش اصلاحات در چارچوب نامسالهی حجاب، تقلیل پیدا کرد. ۳- فقدان انجمنها و سازمانهای ملی: طی خیزش مهسا به ما ثابت شد که در برابر هر نوفدی، ققنوس یا اندیشکدههای ملی، دهها نایاک، شورای آتلانتیک، شورای گذار، شورای رهبری، انجمن پرواز و…وجود دارند. قدرت لابیگری آن خُردهگروههای شبهسازمانیافته نسبت به تشکیلات ملی، قویتر، پرسروصداتر و رسانهپسندتر بود؛ اینچنین بود که از آمریکا برای رونمایی از پیکان پشمالو راهی نروژ میشدند یا در برلین با هلیکوپتری بر فراز آسمانها میچرخیدند! هزینهی این سفرها و ولخرجیها به نام ملت ایران و به کام شعبدهبازان ضدملی، ثبت و ضبط شدند. ۴- ناهماهنگی، ناهمراهی و چنددستگی در طیف ملی: در خیزش مهسا و پس از آن دریافتیم که حتی در میان احزاب و سازمانهای ملی نیز اختلافات عمیق و ریشهداری وجود دارند، اختلافاتی که نه تنها مانع از هرگونه همکاری میشوند بلکه عرصه را به میدانی برای رقابت، و تلاش برای حذف دیگری، پیش از برآوردهکردن هر نیاز و خواستهی دیگری تبدیل میکنند. پیروی از رهبری سیاسی پادشاه در تبعید و الگو قراردادن شروط اصلی ایشان میتوانست راهگشای این مشکل باشد، اما هنگامی که قدرت و فرصتطلبی بر منافع ملی بچربد، وقتی عقاید و باورهای شخصی بر باورهای جمعی چیره شوند، یک امر بدیهی همچون جدایی دین از سیاست نیز به میدانی برای بحثی بیپایان بدل خواهد شد. ۴- ناهمراهی جامعهی جهانی با جریان ملی: لابی قدرتمند رژیم اشغالگر در غرب، هر گروه و حزب و سازمان چپگرا را به شریک بالقوه و دوست وفادار نظام، تبدیل کردهست؛ فرقهی جنون نیز به صورت شبانهروزی، مشغول سمپاشی علیه جریان ملی بودهست. اینگونه شد که طی خیزش مهسا، جز ایجاد ارتباط جدی با دولت اسرائیل، جریان ملی از برقراری هرگونه ارتباط حائز اهمیت دیگر، محروم ماند. جامعهی جهانی چپزده و بیمار، در حال حاضر ایدهی بهقدرت رسیدن نرگس محمدی و جریان همراهش را به بازگشت پادشاهی پهلوی ترجیح میدهد؛ این زمینهایست که نیاز به لابیگری و مذاکرات گسترده و هدفمند دارد. ۵- بینظمی و خیالبافی: بزرگترین عامل قدرت و چیرگی جریان ملی پس از وجود پادشاه در تبعید، نه نیروهای سیاسی میانی، که فعالان پرتلاش و گمنام وطنخواه بودهاند. این عاشقان از بام تا شام با دسیسهها و پروژههای جریانات ضدملی مبارزه میکنند، نقشههای رژیم و چهرههای گلخانهایش را افشا مینمایند و مشغول پدافند از ایران و پادشاهش هستند اما حمایتی از ایشان صورت نمیگیرد و کنشهایشان خودجوش و بدون سازماندهیست. واقعیت اینست که نیروی سیاسی میانی سر در آسمانها دارد و میان ابرها سیر میکند وقتی نیروی ناشناس وطنخواه، بر زمین واقعیت ایستادهست.




روزهای دشواری پیش روست. شاید اکنون برای بسیاری روشن شده باشد که با هر گام شاه به جلو، موج تازهای از حمله و هجوم سازمانیافته در فضای مجازی آغاز میشود، که باید ما را بیش از پیش هشیار کند. یک لشگر از کاربرانی در پوششها و چهرههای گوناگون روانهی تایملاین میشوند، یکی «منتقد بیطرف»، دیگری «هوادار قدیمی ناامید»، سومی «روشنفکر دلسوز»، چهارمی «خانوادهی زندانی سلبریتی»، و بخشی در پوشش «کنشگر و فعال پادشاهیخواه»، ولی در عمل همگی بخشی از یک گراف و شبکهی هماهنگ پروپاگاندای رژیماند که کارکرد اصلیشان بیشتر تکرار است تا استدلال. در روانشناسی و رفتارشناسی اجتماعی پدیدهای داریم به نام mere exposure effect یا «اثر درمعرض قرارگیری صرف»، یعنی ذهن و روان آدمی به آنچه بارها میبیند، حتی اگر در آغاز رد کند، بهمرور خو میگیرد و بیآنکه خود بداند، آن را آشنا، سپس پذیرفتنی و در نهایت درست میپندارد و ارزیابی میکند. کارشان این نیست که شما را با یک پست قانع کنند. در واقع هدف و کارشان این است که هر روز شما را در معرض هزاران توییت و کامنت قرار دهند که در آنها شاه «بیکفایت»، «دور از مردم»، «بیبرنامه» خوانده میشود. شاید شما در آغاز بخندید و یا بیاعتنا رد شوید، ولی پس از چند هفته بیآنکه خود بدانید چگونه، در گفتگو با دوستتان میگویید «خب البته او هم ضعفهایی دارد»، و چنین لحظهای که ذهن شما تنها با در معرضِ یاوههایشان قرارگرفتن چرخش میکند برای آنها پیروزی به شمار میآید. راهکار را در چهار گام مینویسم که به گمانم برای هر پادشاهیخواه و میهندوستی نیاز است که بداند: نخست، شناخت این بازی. دوم، بیرون آوردن خود از معرض تکرار و دیدن آنها با بلاک، میوت و ریپورت کردن حسابهای کاربریشان. سوم، دنبال کردن خطوطی که همزمان فعال میشوند و بیاعتمادسازی را در پوششهای گوناگون ولیهمزمان پیش میبرند، و جایگزین کردن آنها با هرچه این خطوط را روشنتر میکند. چهارم، اگر جایی هم پاسخ میدهید، پاسخ کوتاه، مستند و آرام به این حملهها باشد. هدف قانع کردن حملهکننده نباشد چون هرگز قانع نمیشود. بلکه هدف باید پاسداری از کاربران و یا همراهان خاموشی باشد که تنها تماشاگر و در معرض این فریب هستند. در پایان به یاد داشته باشید که در این میان بیطرف نیز نداریم، در چنین کارزار فریبی، سکوت در برابر دروغ و این استراتژی تکرار، نوعی همراهی با آن جریان است.


الان جدا بخوابیم یا بیدار بمونیم؟ بنظر میرسه خبری نیست. من رفتم ولی اگر زدن کصمادر سیاوش اردلان.







بزرگترین مشکل من با ترامپ اینه: ۱- به مردم گفتید بمونید خونه تا وقتی بگیم بیاید بیرون. مردم آماده بودن، خشم و درد به اوج رسیده بود و مومنتوم شکل گرفته بود. اما هیچوقت آن لحظهای که وعده داده شده بود نرسید. در عوض، رژیم فرصت پیدا کرد دوباره پروپاگاندایش را راه بیندازد و الان ۸۵ شب است که مدام رژه و نمایش قدرت میروند تا روحیه مردم را خرد کنند. این یکی از بدترین ضربههایی بود که به مردم ایران زده شد.


ترامپ آدم نرمالی نیست که بشه از حرفاش نتیجهگیری کرد هر دقیقه یه چیز میگه. یه چیز میگه و بعدش طور دیگه عمل میکنه. توی همه چیز اغراق میکنه. بهتره روند کلی رو ببینید و زیاد حرفاش رو دنبال نکنید. در حال حاضر نظام بسیار متزلزل شده و این روند هم طولانی و طاقت فرساس. صبور باشید

هر پهلویپرستی که دیدید، ازش این سؤال رو بپرسید و اجازه ندید از پاسخ فرار کنه: اگر مطمئن باشی که با انداختن بمب اتم در یکی از کلانشهرهای ایران قطعا جا سرنگون میشه، از این اتفاق حمایت میکنی؟ بعد هم از دستوپا زدن یک خونشوی بیسواد در استدلالهای حقیرانهاش حیرت کنید.

این جاکش پشت مردم اوکراین رو خالی کرد این عن پدر رفت با کیم جونگ اون دست دوستی داد این کصکشا ۲۰ سال به مردم افغانستان وعده دموکراسی دادن و با طالبان جنگیدن، در نهایت باهاش مذاکره کردن حالا هم که ایران این کیر تو نطفه ها همیشه از مردم استفاده تبلیغاتی کردن الهی موشک بره تو کون بچت






